پایان نامه ها

منابع پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل، گلستان سعدی، مردم شناسی، کتاب درسی

شخصيت هاي داستان آشنا مي كند. در واقع اين هنرنمايي اوست چون اكثر حكايات گلستان كوتاه است و براي پرداختن به توصيف چهره هاي داستاني مجال و فرصتي وجود ندارد.

2. ضرب المثل:
دكتر انوري در مقدمة فرهنگ امثال، چنين مي گويد:
« در كنار مثل اغلب، سخنان حكمت آميز و شعر مثل گونه و تعبير، نيز، به كار مي رود. ولي بايد دانست كه آن ها با مثل قرابت و تشابه دارند ولي عين مثل نيستند. سخنان حكمت آميز، اغلب، گوينده ي مشخص دارد، مثلاً بسياري از عبارات سعدي در گلستان از اين زمره است كلمات قصار نيز، از اين دست هستند اما تعبيراتي كه در كتب امثال جايگاه معتنابهي را اشغال كرده است، اصطلاحاتي است كه جنبه ي لغوي دارد و مي توان آن ها را به صورت مصدري بيان كرد و در كتاب لغت آورد و ربطي به امثال ندارد.»
(انوري، 7:1384)
وقتی که هزاران جمله از آثار سعدی بین مردم به صورت ضرب المثل رواج یافته باید برای شیخ اجل در فرهنگ مردم جایگاه بی نظیری اختصاص داد که کمتر شاعری حتی توانسته به آن نزدیک شود.
کارشناسان معتقدند سعدی ازمعدود شاعرانی است که توانسته این جایگاه را در بین مردم به دست آورد و این جایگاه نیز به خاطر مردم شناسی والای اوست که سخنی از دل مردم بیان کرد که بر دل آنها نیز نشسته است.
این امر طبیعی است زیرا روش سعدی تعلیم است یعنی آموزش مسائل حکمی با حکمتهای تجربی و از روی زندگی مردم، سعدی یک جهانگرد و مردم شناس است و در بطن زندگی مردم بود و از این طریق توانسته جملاتی را بسازد که بر دل مردم می نشیند.
نکته ای قابل توجه در ضرب المثلهای سعدی انطباق یک به یک کامل و دقیق مثلها با موضوعی است که می خواهد آن را بیان کند به گونه ای که امروز همان جمله به صورت دقیق به زبان مردم نشسته و همه کس فهم است.
سعدی توانسته مفاهیمی را که برای مردم دشوار است به آساني مفهوم کند و برای این است که همه زبان سعدی را می فهمند.
از طرفی دیگر گلستان سعدی چون کتاب درسی و مکتب خانه ای بوده به همین دلیل نیز در ذهن مردم رسوخ کرده اما همین عامل کمک کرده که تعداد زیادی از جملات سعدی در ذهن مردم بماند.
«در گلستان انسان با دنيايي سر و كار دارد محسوس و واقعي، نه فقط با عالم نگارين و خيال انگيز اهل اخلاق كه غالباً لمس شدني است و دور از دسترس. از اين رو خواننده با واقعيات گوناگون روبه رو مي شود. تلخ و شيرين، مطلوب و نامطبوع. به خصوص كه سعدي به واسطه ي تجربه هاي فراوان و نكته يابي هاي شگفت انگيز و عذر در احوال و افكار انسان، و قدرت قلم خويش در اين نگارگري با هنرمندان و استادي خاصي از عهده برآمده است.» (مرادي حسين زاده، 50:1388)
پادشاهي را شنيدم كه به كشتن اسيري اشارت كرد. بيچاره در حالت نوميدي به زباني كه داشت ملك را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن كه گفته اند: هر كه دست از جان بشويد هر چه در دل دارد بگويد.

وقت ضرورت چو نماند گريز

دست بگيرد سر شمشير تيز

ملك پرسيد كه چه مي گويد. يكي از وزراي نيك محضر گفت: اي خداوند جهان همي گويد: و الكاظِمينَ الغَيْظَ و العافينَ عَنِ النّاس. ملك را رحمت در دل آمد و از سر خون او درگذشت. وزير ديگر كه ضد او بود گفت: ابناي جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان جز براستي سخن گفتن. اين ملك را دشنام داد و سقط گفت. ملك روي از اين سخن در هم كشيد و گفت: مرا آن دروغ پسنديده تر آمد از اين راست كه تو گفتي كه روي آن در مصلحتي بود و بناي اين در خُبثي. و خردمندان گفته اند: دروغي مصلحت آميز به از راستي فتنه انگيز.
(58، ح1)
در واقع به عبارت «دروغ مصلحت آميز به كه راستي فتنه انگيز.» ايراد گرفته شده است كه سعدي به عنوان شاعر اخلاق شناخته شده است و اين سخن مغاير با اخلاق است. در واقع در اين حكايت با گفتن دروغي مصلحت آميز جان انساني از مرگ نجات مي يابد كه حتماً با گفتن سخن راست جان اسير به خطر مرگ مي افتاد و عقل سليم هم در اين گونه موارد، دروغ مصلحت آميز را تجويز مي كند. در متون اسلامي هم در مواردي دروغ مصلحت آميز را جايز شمرده اند.
ملا احمد نراقي در معراج السعاده مواردي را ذكر كرده اند كه دروغ گفتن در آنها جايز است:
«و مخفي نماند كه در چند موضع، دروغ را تجويز كرده اند:
در جايي كه اگر مرتكب دروغ نشود، مفسده يي بر آن مترتّب، يا ضرري به خود برسد، يا باعث قتل مسلماني يا بر باد رفتن عِرض او يا آبرو يا مال محترم او بشود، كه در اين صورت نه تنها جايز، بلكه واجب است.پس اگر ظالمي كسي را بگيرد و از مال او بپرسد، جايز است انكار كند، يا جابري او را بگيرد و از عمل بدي كه ميان خود و خدا كرده باشد سؤال نمايد، جايز است بگويد: نكرده ام. همچنين اگر كسي از فردي در مورد گناهي كه كرده سؤال كند، بايد اظهار نكند، زيرا اظهار گناه، گناهي ديگر است. اگر از عيب يا مال مسلماني از او استفسار كنند، جايز است انكار آن، بلكه در همه اين صور واجب است.»
(نراقي، 509:1384)

مطلب مشابه :  مقاله رایگان دربارهبانکداری الکترونیک، بانکداری اینترنتی، بانکداری الکترونیکی

نمونه اي از جمله هاي سعدي كه به عنوان ضرب المثل به كار گرفته مي شود:

ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند.
(60، ح3)

در اين حكايت برادران به دليل توجه پدر به پسر كوتاه قد نسبت به برادر حسادت مي ورزند و برادران دست به نابودي برادر مي زنند اما موفق نمي شوند پس پدر براي هريك حصه اي تعيين مي كند تا فتنه تمام مي شود. و سعدي براي طمع و حسادت اين ضرب المثل را بيان مي كند كه درويشان به خاطر طمع نداشتن به مال دنيا به خوا
بيدن روي گليم راضي اند ولي پادشاهان در سرزميني جاي نمي گيرند حرص از رذايل اخلاقي است و هيچ گاه فرد حريص آرامش دروني را تجربه نمي كند. و خداوند در قرآن ، سورة مدّثر مي فرمايد: « ثُمَ يَطمَعُ اَن اَزيدَ » «بازهم طمع دارد كه بر او بيفزايم». اين گونه افراد هر چه از نعمت هاي مادي برخوردار شوند بازهم سير نمي شوند. (قرآن كريم ،1384: 15)

پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بدست

تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبدست

(61، ح4)

با بدان يار گشت همسر لوط

خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب كهف روزي چند

پي نيكان گرفت و مردم شد

(62، ح4)

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

گر چه با آدمي بزرگ شود

(62، ح4)

در اين حكايت، سعدي در مورد تربيت و تاثير محيط در ذات افراد داستاني را همراه با ضرب المثل هايي بيان كرده است. و مهم تر اينكه با بيان داستان به گونه فراز و فرود به اين صورت كه ابتدا طفل به دليل قرار گرفتن در محيط بد به فساد پرداخته و در آغاز جواني به وسيلة شفاعت وزير و بخشش پادشاه در محيط سالم، تربيتِ صحيح مي پذيرد ولي چند سال بعد باز با طايفه اي اوباش عقدِ مرافقت مي بندد و عاصي مي گردد. سعدي با بيان داستان، نتيجه و تصميم پاياني را بر عهدة خود خواننده مي گذارد و خواننده نيز از عقيدة خود سعدي مطلع نمي گردد.
سعدي بر اين اعتقاد است كه حتي اگر محيط يكسان و تعليم و تربيت يكساني به افراد مختلف داده شود، ياد گيرندگان و تربيت شوندگان بر حسب استعداد و توان خود از محيطِ تربيتيِ مناسب، بهره مي گيرند.
« سعدي به حدي براي محيط مناسب تربيت، اهميّت قايل است كه تاكيد دارد اگر محيط سالم و متناسب فراهم گردد، بعيد نيست كه هويّت عوض شود و آن چه پست و پليد است در اثر محيط، عزيز و شايسته گردد.
سعدي متذكّر مي شود كه چنان چه انسان هاي وارسته با افرادي ناشايست و پليد همراه و همنشين گردند امكان دارد تحت تاثير رفتار ناپسند آنان قرار گرفته و خود نيز فاسد شوند.
خلاصه اين كه سعدي را اعتقاد بر اين است كه اگر پاك سيرتان را در محيط فاسد و چنان چه مفسدين را در محيط سالم قرار دهند، تغيير سيرت داده و تحت تاثير محيط تربيتي خود قرار خواهند گرفت، اين محيط تربيتي است كه در آن، آن طوري كه بخواهند انسان را پرورش مي دهند.
در خبر است « كلّ مَولودٍ يُولَدُ عَلَي الفِطره فَاَبَواَهُ يُهَودّانه و يُنصّرانه و يُمجسّانه.»
(معبودي، 107:1385)

قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.
(65، ح7)

مطلب مشابه :  منابع مقاله با موضوعتعارض نقش، زنان شاغل، درمان راه حل محور

در اين حكايت غلام به دليل ترس از دريا، لرزه بر اندامش افكنده و هيچ گونه با ملاطفت آرام نمي گيرد تا اينكه او را به دريا مي اندازند تا آرام شود. در واقع با مواجه سازي در محيط ترس آور اين اختلال را برطرف مي كنند تا تجربه كند و قدر كشتي را بداند.
در واقع سعدي روان شناسي مي كند و گويا به تحصيل اين علم پرداخته است و كتاب گلستان او و بيان حكايت هايش محصول سير و سفرها و سياحت هاي او و آشنايي با زندگي مردم و تامل در رفتارهاي آن هاست.
سعدي جهانگردي است كه در سفرهايش به درك عميقي از رفتار مردم رسيده است.
و در اين حكايت به تحليل رفتار غلام مي پردازد و راه حل مناسب و نتيجه بخشي را ارائه مي دهد و براي خواننده بسيار قابل باور با تاثير پذيري بالاست و در واقع با مواجهه با مردم با اخلاق هاي مختلف با آگاهي و بينش عميق برخورد مي كند.

يوسفي در كتاب چشمه روشن، سعدي را يك روان شناس معرفي مي كند:
« سعدي در مقام هنرمندي بزرگ و روان شناس، بسياري از نكات باريك و انديشه هاي بلند خود را در لباس حكايات دلپذير عرضه داشته است و اين خصيصه موجب آمده كه آراء جدي و استوار او به صورتي مطبوع در نظر خواننده جلوه مي نمايد و در او اثر مي كند.» (يوسفي، 239:1373)

درويش و غني بندة اين خاكِ درند

و آنان كه غني ترند محتاج ترند

(66، ح10)

بني آدم اعضاي يكديگرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

(66، ح10)
و در اين حكايت نياز مند بودن اغنيا به درگاه پيامبران را بيان كرده و راه حل نيز داده است كه بايد به ضعيفان رحمت كرد تا از دشمن قوي زحمت نبيني و خدمت به خلق را مهم مي شمارد و مي بينيم كه يك اصل اخلاقي را بيان مي كند و آن «بي نيازي» است. درويشان بي نيازند و اغنيا هنوز محتاج و علت آن اين است كه اغنيا هنوز در وجودشان حرص و آز وجود دارد و بيشتر از ديگران احساس نياز مي كنند. و در مورد انسان دوستي از حد فراتر رفته و گفته همه انسان ها با يكديگر همدل اند فراتر از مشتركاتي مثل دين و مذهب و رنگ پوست و… در واقع سخن معروف بني آدم در پايان حكايت، سخن كوتاه تربيتي است تا ضرب المثل.
«و چه حكيمانه است سخن سعدي در باب توجه به بني نوع و پاسداري از حريم آدمي و نفس مردم دوستي يك لطيفة انساني است به همراه نوعي تفضل رباني. همين معني از سويي نمودار يك جهان بيني خاص است، زاده روح هاي قوي، و بالاخره دسترنج واقعي مظلومان جهان، در برخورد با تجارب عمده اي كه در مسير حيات تحصيل مي كنند و عنوان مي سازند. سعدي از همين نوع بزرگان است كه مردم دوستي و خدمت به مردم و خلق خداي را با لطيفه اي ديگر كه مستلزم معرفت آدمي به خداوند بزرگ است، قرين مي سازد. همين معناست كه در واقع مردم دوستي را با خداپرستي ارتباط مي دهد.» (ذكر جميل سعدي، 246:1366)
ابو الحسن خرقاني مي گويد:
« اگر از تركستان تا به درِ شام كسي را خاري در انگشت شود، آن ز آنِ من است؛ و همچنين از تُرك تا شام كسي را قدم در سنگ آيد، زيانِ آن مراست؛ و اگر اندوهي در دلي است، آن دل از آنِ من است… كاشكي حساب همه خلق با من بكردي تا خلق را به قيامت حساب نبايستي ديد. كاشكي عقوبت همه خلق مرا كردي تا ايشان را دوزخ نبايستي ديد.» (عطار نيشابوري، 1394: 673)

كه هر كه خيانت ورزد پشتش از حساب بلرزد.
(70، ح16)
و آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است؟
(70، ح16)
در اين حكايت نتيجه مي گيرد كه وقتي كار خطايي انجام ندادي پس نگران هم نباش و وقتي پاك باشي ترسي هم نداشته باش چرا كه گازران فقط لباس ناپاك را بر سنگ مي زنند و حكما مي گويند تنها چهار نفر از چهار كس به رنجند: حرامي از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسپي از محتسب سعدي در واقع براي درك بهتر موضوع از ضرب المثل استفاده مي كند.

دوست آن دانم كه

دیدگاهتان را بنویسید