پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درباره امام صادق

يقال: فازَ بالخير و فازَ من العذاب و أَفازَهُ الله بكذا ففازَ به أَي ذهب به”447 در اين روايت به نظر ميرسد معناي ظاهري كه در كتب لغت آمده، مراد نبوده است.
مريج:
و باسناده الى يحيى بن ميسرة الخثعمي عن أبى جعفر عليه السلام قال: … فقال الله بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ يعنى مختلف‏448
از امام صادق (ع) روايت شده که در مورد آيه: “بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ”449 فرمودند: مريج يعني مختلف.
“أَمْرٌ مَرِيجٌ أَي مختلِطٌ.”450 ؛ مريج که در اين روايت به مختلف معنا شده است در لغت به معناي مختلط آمده و بنابراين معناي ظاهري مراد نيست.
اقتت:
في مجمع البيان و قال الصادق عليه السلام: “اقتت” اى بعثت في أوقات مختلفة.451 در تفسير مجمع البيان از امام صادق روايت شده که “اُقّتت” يعني در زمان هاي مختلف برانگيخته شود.
در منابع لغوي معناي “اقتت” چنين آمده: “وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ. قال الزجاج: جُعل لها وَقْت”452 به نظر ميرسد بر اساس اين روايت معناي ظاهري “اقتت” در اينجا مراد نيست و مراد از اين واژه در اين آيه اوقات مختلف است.
ظل:
في تفسير علي بن إبراهيم و في رواية أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام في قوله عز و جل: أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ فقال: الظل ما بين طلوع الفجر الى طلوع الشمس.453 تفسير علي بن ابراهيم: در روايت ابوجاورد از امام باقر(ع) آمده است که ذيل قول خداوند عزّوجلّ: “أَلَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ”454فرمود: “ظلّ” مابين طلوع فجر تا طلوع خورشيد است.
چنانچه معروف است ظل در لغت به معناي سايه است “يقال لكلّ موضع لم تصل إليه الشّمس: ظِلٌّ”455 ، اما در اين روايت ظل به بين الطلوعين معنا شده است.

بخش چهارم: توسعه در معناي واژه:
از نقشهاي روايات در حوزة معناشناسي واژگان قرآن، توسعه در معناي آنهاست. به اين معنا كه گاهي واژة بكار رفته در قرآن داراي معناي شناخته شده و روشني در لغت و فرهنگ عرب است و در قرآن نيز به همان معنا بكار رفته است اما در روايت، معناي ديگري _كه بي ارتباط با معناي اصلي آن واژه نيست_ براي آن بيان ميشود و بدين ترتيب توسعهاي در معناي آن واژه و در نتيجه توسعهاي در معناي آية شريفه ايجاد ميكند. به عبارت ديگر اينگونه روايات آيه را برخوردار از چند معنا ميكند. در اين بخش رواياتي با اين روكرد مطرح هستند.

الله:
عن ابى الحسن موسى بن جعفر عليه السلام قال: سألته عن معنى الله؟ قال استولى على ما دق و جل456. از امام موسي کاظم(ع) از معناي الله پرسيدم، فرمود: بر هر چه هست، از ريز و بزرگ، سيطره دارد.
توضيح اينکه: در کتب لغت کلم? “الله” را يا جامد و علم براي ذات اقدس ربوبي دانستهاند و يا مشتق از “اله” اما بر اساس اين روايت، امام معناي جديدي علاوه بر معاني مطرح شده در منابع لغت براي اين کلمه فرمودهاند و در معناي واژه توسعه دادهاند.
صراط:
عن أبى عبد الله قال: سألته عن الصراط، فقال: هو أدق من الشعر، و أحد من السيف، فمنهم من يمر عليه مثل البرق و منهم من يمر عليه مثل عدو الفرس، و منهم من يمر عليه ماشيا، و منهم من يمر عليه حبوا و منهم من يمر عليه متعلقا فتأخذ النار منه شيئا و تترك منه شيئا. 457
از امام صادق(ع) روايت شده است: که از آن حضرت دربارهي صراط پرسيدم، امام فرمود: از موي، باريکتر و از شمشير، برّندهتر است. يکي مانند برق و ديگري مانند سرعت اسب و کسي مانند پياده و يکي بر روي شکم و دو دستش از آن عبور ميکند.و شخصي نيز در حالي از آن ميگذرد که بر آن آويزان شده و آتش مقداري از بدنش را فرا گرفته است.
در کتب لغت “صراط” را “راه” يا “دين” معنا کردهاند اما امام (ع) با طرح معناي جديدي براي آن بر معاني “صراط” افزودهاند.
حرث:
في مجمع البيان و روى عن الصادق عليه السلام ان الحرث في هذا الموضع الدين و النسل الناس. 458
در مجمع البيان از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: مراد از (حرث) در اينجا(دين) است و منظور از (نسل) مردماند.
در کتب لغت “حرث” به معناي کشت و زراعت آمده و در جايي به معناي نسل که در اين روايت مطرح شده ديده نشد، و امام در واقع در معاني واژه توسعه دادهاند.
امر:
(فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ و الملئكة و قضى الأمر: 210 بقره) عن أبى حمزة عن ابى جعفر عليه السلام حديث طويل و في آخره: و اما معنى الأمر فهو الوسم على الخرطوم يوم يوسم الكافر.459 (فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ و الملئكة و قضى الأمر) ابوحمزه از امام باقر(ع) در روايتي طولاني روايت ميکند که در پايان آن فرمود: معني امر، (داغ کردن) بيني کافر است، در روزي که بينيها داغ زده ميشوند.
در ذيل معاني واژ? أمر در کتب لغت داغ زدن نيامده، و امام (ع) در واقع در معاني اين واژه توسعه دادهاند.
عفو:
في تفسير على بن إبراهيم قوله “وَ يَسْئَلُونَكَ ماذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ”460 قال لا إقتار و لا إسراف.461 در تفسير على بن ابراهيم دربارهي آيهي “وَ يَسْئَلُونَكَ ماذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ” فرمود: عفو يعني نه سختگيري در انفاق و نه اسرافکاري در آن.
در مورد اين واژه نيز بايد گفت در کتب لغت به معنايي که در اين روايت مطرح شده نيامدهاست. و معناي گذشتن از خطا كه معروف است آمده: “العَفُوُّ، و هو فَعُولٌ من العَفْوِ، و هو التَّجاوُزُ عن الذنب و تَرْكُ العِقابِ عليه، و أَصلُه المَح
ْوُ و الطَّمْس” 462. بنابر اين امام در معاني واژه توسعه ايجاد كردهاند.
جزء:
عن ابن فضال عن ثعلبة بن ميمون عن معاوية بن عمار قال، سالت أبا عبد الله عليه السلام عن رجل اوصى بجزء من ماله؟ قال- جزء من عشرة، قال الله عز و جل، “اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً” و كانت الجبال عشرة. 463
معاوية بن عمار نقل کرده از امام صادق(ع) دربارهي مردي پرسيدم که به جزءِ مالش وصيّت کرده، فرمود: جزء يک دهم است خداوند فرموده: “اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً”، در حاليکه کوهها دهتا بود.
در کتب لغت “جزء” به معناي قسمتي از چيزي آمده است: “الجُزْءُ: النَّصِيبُ و القِطعةُ من الشي‏ء” 464 و امام معناي جزء را گسترش دادهاند.
ابتهال:
في أصول الكافي باسناده الى ابى اسحق عن ابى عبد الله عليه السلام قال. و الابتهال رفع اليدين و تمدهما و ذلك عند الدمعة.465
در اصول کافي ابي اسحاق، از امام صادق(ع) روايت کرده که فرمود: ابتهال بالا بردن هر دو دست است و کشيدن آن به بالاست، و اين کار در موقع اشک ريختن است.
ابتهال در لغت به معناي لعنت کردن آمده: “(بهل) قوله تعالى نَبْتَهِلْ‏أي نلتعن أي ندعو الله على الظالمين”466 اما در اينجا معنايي جز آنچه كه در منابع لغت آمده و در واقع در معانيش اين واژه توسعه داده شده است.
محصن:
عن حريز قال سألته عن المحصن؟ فقال: الذي عنده ما يغتنيه.467 ‏حريز گويد: از امام صادق(ع) از مُحصِن پرسيدم؟ فرمود: کسي است که نزد او شوهري باشد که او را بينياز کند.
در اين روايت امام (ع) در حقيقت در معناي واژه محصن چيزي فرمودهاند كه فراتر از معناي لغوي آن است: “امرأَةٍ عفيفةٍ مُحْصَنةٌ و مُحْصِنَةٌ، و كلُّ امرأَة متزوِّجة مُحْصَنةٌ، بالفتح”468
قانتات:
في تفسير على بن إبراهيم في رواية أبى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام في قوله: قانتات يقول: مطيعات.469
در تفسير علي بن ابراهيم ابوجارود از امام باقر(ع) در قول خداي تعالي”قانِتاتٌ” ميفرمود: مراد زنان فرمانبردار است.
براي واژه “قنوت” در كتب لغت معاني زيادي آمده كه از جمله آنها فرمانبرداري است. بر اين اساس ميتوان گفت: امام (ع) يكي از معاني لغوي اين واژه را تعيين نمودهاند: “قنت: القُنوتُ: الإِمساكُ عن الكلام، و قيل: الدعاءُ في الصلاة. و القُنُوتُ: الخُشُوعُ و الإِقرارُ بالعُبودية، و القيامُ بالطاعة التي ليس معها مَعْصِيَةٌ”470
شُح:
و روى عن المفضل بن ابى قرة السمندي انه قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام: أ تدري من الشحيح؟ فقلت: هو البخيل فقال الشح أشد من البخل ان البخيل يبخل بما في يده و الشحيح يشح بما في أيدى الناس و على ما في يديه حتى لا يرى في أيدى الناس شيئا الا تمنى أن يكون له بالحل و الحرام و لا يقنع بما رزقه الله عز و جل. 471
مفضل بن ابي قره سمندي گويد: امام صادق (ع) برايم فرمود: ميداني “شحيح” چيست؟ گفتم: همان معناي بخيل است، فرمود: شحيح سختتر از بخيل است زيرا بخيل به آن چه در اختيار دارد بخل ميورزد، ولي شحيح آنچه را در اختيار مردم ببيند آرزو ميکند از راه حلال يا حرام از آن او باشد و به آن چه خداوند متعال روزياش ميکند، هرگز قانع نيست.
شح در لغت به معناي بخل است: “شحح: الشُّحُّ و الشَّحُّ: البُخْلُ، و الضم أَعلى و قيل: هو البخل مع حِرْص”‏472 و در واقع امام (ع) در اين روايت دايره معنايي واژه شح را وسيعتر كرده و معناي دقيقتر و كاملتر اين واژه را بيان فرمودهاند.
رجز:
عن محمد بن على عن أبي عبد الله انبأنى عن سليمان عن الرضا عليه السلام في قوله: لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ قال: الرجز هو الثلج ثم قال: خراسان بلاد رجز. 473سليمان از امام رضا(ع) در تفسير آيهي “لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ” نقل کرده که فرمود: مراد از “رجز” برف است. و سپس فرمود: خراسان سرزمين برفگيري است.
در منابع لغوي معنايي كه براي واژة “رجز” گفتهاند “عذاب” و يا “نجاست” است: “الرجز بكسر الراء و ضمها، إما العذاب كما هو قول الأكثرين، فيكون الأمر بهجرانه أمر بهجران أسبابه الموجبة له، أو النجاسة فهو حينئذ صريح في وجوب توقي النجاسة في الصلاة- كذا قال بعض المفسرين، و هو جيد”474؛ و معناي “ثلج” در منابع لغت نيامده است، به نظر ميرسد بر اساس اين روايت در معاني واژه توسعه ايجاد شده است.
خفاف، ثقال:
في تفسير على بن إبراهيم انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا قال شبانا و شيوخا يعنى‏الى غزوة تبوك.475 تفسير علي بن ابراهيم در تفسير آيهي “انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا” فرمود: پير و جوان، به جنگ تبوک برويد.
خفاف در لغت به معناي ضد ثقل و ثقل نيز به معناي ضد خفيف آمده “خفف: الخَفَّةُ و الخِفّةُ: ضِدُّ الثِّقَل” “ثقل: الثِّقَل: نقيض الخِفَّة”476 ، معنايي که در اين روايت براي اين دو واژه مطرح شده چيزي جز معناي لغوي است و در معاني اين دو واژه توسعه ايجاد شده است.
مؤتفکات:
في الكافي على بن إبراهيم عن على بن الحسين عن على بن ابى حمزة عن ابى بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت: و الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ477 قال: أولئك قوم لوط ايتفكت عليهم انقلبت عليهم. 478
در کافي ابوبصير نقل کرده است که به امام صادق(ع) عرض کردم: منظور از “وَالْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ” چيست؟ فرمود: آنان قوم لوطند که دگرگوني و واژگوني درباهي آنان، صورت پذيرفت. در منابع لغوي افك در معناي انقلاب و زير و رو شدن نيامده بلکه به معناي دروغ و بهتان آمده: “الإفك: أسوء الكذب و أبلغه. و قيل هو البهتان” 479بر اين اساس بايد گفت اين روايت در معناي اين واژه توسعه ايجاد كرده است.
ضَلَّ:
في تفسير على بن إبراهيم قوله: الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً يعنى يصدون عن طريق الله و هي الامامة “وَ يَبْغُونَها عِوَجاً” يعنى حرفوها الى غيره، قوله: ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ قال: ما قدروا ان يسمعوا بذكر أمير المؤمنين عليه السلام أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ‏ اى بطل عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‏ يعنى يوم القيمة بطل الذي دعوه غير أمير المؤمنين صلوات الله عليه. 480
تفسير علي بن ابراهيم: سخن خداي

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعمعاونت در جرم، ارتکاب جرم، قانون مجازات

دیدگاهتان را بنویسید