پایان نامه ها

منبع پایان نامه ارشد درباره ایهام تناسب

داند و با این شیوه جهان را تسخیر می کند.
در دیده صائب عالم مادی عالم تسلیم و رضاست وقتی که تسلیم رضا حق باشی جهان چون بهشت خواهد بود.
اگر ز عالــــم تسلیم گــــوشه ای داری بـهشت و طـوبی و حوران خوش لقا اینجاست
(دیوان،ص493)
***
4-2-8-جهان چون باغ است
باغ دنیا هیچ گونه بقا و دوامی در آن نیست سر سبزی آن مایه فریب است:
دل در بقا مبند کـــز این بـــاغ پـر فریب بــی بال و پــر چو قطره شبنمی پریدنی ست
(دیوان، ص924)
صائب پشت و روی دنیا را دیده باغ دنیا همچون گل رعنا دو رو و دو رنگ است یعنی فریبندگی آن همچون باغی است که در آن گل دروی رعناست:
پشت و روی باغ دنیا را مکـرر دیـــده ام چــون گـل رعنا خزان و نو بهاری بیش نیست
(دیوان،ص945)
جهان چون باغ است و آزادگان سرو این باغ هستند و با دست کشیدن از این باغ پر فریب می توان پرچم آزادگی را در آن برافراشت. سرو چون همیشه سرسبز است بار ندارد در نتیجه دلبسته هیچ چیز نیست دل نبستن به دنیا نیز صفت آزادگان جهان است.
می تــوان شـــد علـــم در وادی آزادگی هر که از باغ جهان چون سرو دامان چیده است
(دیوان،ص709)
جهان «باغ» است و انسان «سرو» این باغ
البته صائب در جایی دیگر کسانی را که عمر خود را در باغ جهان به خود آرایی و کبر گذراندند مانند سرو بی حاصل میداند که هیچ ثمری از این باغ نصیب آنها نشد زیرا فریب آن را خوردند و دستشان خالی ماند.
ای سر که عمری بــه رعــونت گذراندی جز دست تهــی حاصلت از باغ جهان چیست
(دیوان، ص876)
تا داشتیم چو سرو یـــک پیــرهن درین باغ از گـــرم و ســـرد عـــالم پروا نبود ما را
(دیوان، ص36)
در باغ جهان شاخ گلی نیست که صد دست سر مشــــق شکستن ز کلاهت نگرفته ست
(دیوان، ص830)
جهان ریاض است و بقا و دوامی در این باغ نیست اما رنگ مطلوب صائب زرد است زیرا زرد رنگ قناعت است:
به زرد قنــــاعت کــن از ریـــاض جهان کـــه رنــگ سرخ به خون چگر شود پیدا
(دیوان،ص25)
زنده از مــــا می شـــود نام بزرگان جهان ایـــن ریـــاض بــی بقا را آب حیوانیم ما
(دیوان،ص362)
***
4-2-9-دنیا چون بازار است
صائب با تلمیح به داستان حضرت یوسف(ع) دنیا را «بازار» و متاع مورد معامله در بازار را «عبرت» است. یوسف می داند. در ضمن بین یوسف و بازار ایهام تناسب است.
همانا بهترین معامله در بازار دنیا عبرت است
هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت یــــوسف خـود را درین بازار پیدا کرد و رفت
(دیوان،ص1077)
و یا در جایی دیگر
هیچ فعلی نیست در بــــازار امکان بــی کلید بستگیهـــا را گشـــــایش از در دلهـــا طلب
(دیوان،ص451)
***
4-2-10-جهان چون بستر بیمار است
در گذر از عالم امکان که ایـن وحشت سرا بستــر بیمــــار را ماننـــد ز درد احتیاج
(دیوان،ص1089)
***
4-2-11-جهان چون بادیه و بیابان است
بیابان وسیع جهان بر انسان دیده ور تنگ است.
جهان به را شناسان دیـــده ور تنگ است فضـــای بادیه بر چشم راهبر تنگ است
(دیوان،ص555)
دنیا به صحرا تشبیه شده است
صحرایی که بی زاد و توشه قدم گذاشتن در آن مایه رنج خواهد بود صائب در تمثیلی زیبا به آن اشاره کرده است
زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنـــــگ می گردد بــه ره پیما ز کفش تنگ صحرا تنگ می گردد
(دیوان،ص1118)
در جایی دیگر صائب در مقام هشدار به انسان گوشزد می کند که از بیابان و صحرای جهان غافل نباشد
نیست غیر از بی خودی صائب فضایی در جهان وای بـر آن کس کز این دامان صحرا غافل است (دیوان،ص565)
برآ ز عالــم گـــل، بـــــاش در حـــرم دائم کــــه از طـــواف، غرض قطع این بیابان است
(دیوان،ص602)
***

مطلب مشابه :  مقاله دربارهمدل پیشنهادی، مدل ترکیبی، توسعه مدل

4-2-12-عالم چون پیمانه ای پر شور است
ریخت شـــور حشـر در پیمانه عـالم نمک میـــزند جـوش سیه مستی همان صهبای ما
(دیوان،ص383)
بین شور و نمک ایهام تناسب است.
***
4-2-13-جهان بی نمک است
صائب در جایی دیگر جهان را بی نمک می داند و فقط شور قیامت آن را خوش نمک می سازد.
نگردید از جهان بی نمک شوری مرا حاصل مگر شور قیامت خوش نمک ساز و کبابم را
(دیوان ،ص162)
***
4-2-14-عالم گِل چون بوته زرگران است
همان طور که طلا و نقره در بوته زرگران عیارشان خالص می شود، دنیا نیز روان انسان را خالص می کند:
زر ناقص عیار از بوته صائب می شود کامل روان نــا گشته خالص، مغتنم دان عالم گل را (دیوان،ص155)
***
4-2-15-دنیا چون پسته هرزه خند است
عیش دنیایی چهره را بی طراوت می کند،همچون پسته که هرزه خندی پوست آن را می خشکاند:
عیش دنیـا بی طراوت می کنـد رخســـار را پوست بر تن خشک شد از هرزه خندی پسته را
(دیوان،ص273)
***
4-2-16-جهان تماشا گاه است
چشم پوشی کردن از جهان نشانه انسانهایی است با بلوغ فکری و نظری بسیار،محو دنیا شدن همچون کودکی است که تماشای چیزهای عجیب و شگفت آور او را گم راه می کند.پس دنیا محل تماشاست، تماشاگاهی غریب و شگفت آور.
مردم بالغ نظر چشم از جهــان پـــوشیده اند می بـــرد اطفــــال را از جـــا تماشای غریب
(دیوان،ص453)
دنیا محل تماشا و محو دنیا شدن هم
چون غفلت طفل از معلم هنگام تماشا و از یاد مرگ رفتن است:
محو دنیا را به گــــرد دل نگـــردد یاد مرگ از معلــم طفـــل هنـــــگام تماشا غافل است
(دیوان،ص565)
از نظر صائب در تماشاگاه دنیا کوچکترین لغزش روی برگرداندن آسایش از انسان را به دنبال دارد
تا بـــه دامــــان قــیامت روی آسایش ندید در تمـــاشا گــــاه او پایی که لغزیدن گرفت
(دیوان،ص1068)
هیچ بهره ای از جهان نصیب انسان نمی شود جز تماشا کردن دنیا زیرا انسان همیشه آماده سفر است
نیست صائـــــب جز تماشا بهره ما از جهان شبنم پـــا در رکـــاب مـا به بستان بار نیست (دیوان،ص926)
که در بیت فوق دنیا محل تماشاست و انسان شبنم پا در رکاب که آماده فرو افتادن است.
یا در جایی دیگر
ز فیض ســرمه حیــرت در این تماشـاگاه یکی شـــده است چو آیینه خوب زشت مرا
(دیوان،ص172)
جهان چون معرکه است در دست معرکه گیران و ما چون بی خبران سرگرم تماشای آن هستیم.
سرد شــد معرکــه عالم و چون بــی خبران همچنـــان در ســرما ذوق تماشا گرم است
(دیوان،ص587)
***
4-2-17-جهان چون دیده سوزن تنگ است
جهان برای کسی که از آن غافل مانده و دنبال خواهشهای نفس است چون دیده سوزن تنگ است.
جهان چو دیدة ســـوزن بـــود بر آن غافل کــــه تـــار و پود حیاتش زرشته امل است
(دیوان،ص560)
از دیدگاه صائب جهان با این وسعت برای کسی در قید و بند زمان است چون چشم سوزن تنگ است.
چون چشم سوزن است جهان وسیــع،تنگ صائـب به چشم هر که مقیّد به ساعت است
(دیوان،ص483)
همچنین:
هر گوشه ای که گـــوشه چشمی در او بود گـــر چشــم سوزن است به دنیا برابر است
(دیوان،ص509)
جهان چشم مور است تنگ و نازک و صائب از آن شکوه ای ندارد زیرا برای شاعر نازک خیال جهان تنگ، میدانی است.
زتنگنای جهان نیست شکـــــوه صائب را کــه چشم مور به نازک خیال ،میدانی ست
(دیوان،ص905)
***
4-2-18-دنیا چون تنور است
عالم افسرده چون تنور سرد است
می توان از عالم افســرده،دل برداشت زود از تنـــور سـرد می گردد نان به گرمی جدا
(دیوان،ص22)
***
4-2-19- جهان جای تلخی است
از جهان تلــخ نتـــوان با درشتی کام یافت کــــز زبان چرب، تشریف شکر بادام یافت
(دیوان،ص1039)
کار فرمایی چو شیرین در جهان تلخ نیست ورنــه چـــون فرهاد دستی در هنر داریم ما
(دیوان،ص355)
***
4-2-20-عالم چون می تلخ است
ترا هر کس که دارد از غم دنیا چـه غم دارد کــه چون می تلخ عالم گوارا از تو می گردد
(دیوان،ص1203)
***
4-2-21-جهان خاکدان تیره است
اگر تپیدن دل تـــرجمان نمــــــی گردید کــــه می شناخت درین تیره خاکدان غم را
(دیوان،ص173)
جــای قرار نیست دریــن تیـــره خاکدان در بحـــر همچــو سیـــل فشان گرد راه را
(دیوان،ص269)
چـــون کـــودکان یتیــم درین تیره خاکدان پهلـــوی خشک خــویش مرا گاهواره است
(دیوان،ص718)
مرا کســی کــه ز چـــاه عــدم بیرون آورد چو سیــل سر چه به این تیره خاکدان می داد
(دیوان،ص1120)
ز جـــای گــرم به تلخی ز خواب می خیزد مســـاز گــرم دریـــــن تیره خاکدان جا را
(دیوان،ص49)
به سرعت آنچنان زین خاکدان تیره راهی شو که گردد سرمه از گرمی چون بر خار نهی پارا
(دیوان،ص31)
چــون کـــودک یتیـــم درین تیره خاکدان پهلـــوی خشـــک خویش مرا گاهواره است

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه درموردرويکرد، درماني، تغيير

دیدگاهتان را بنویسید