پایان نامه ها

منابع پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، ضرب المثل

دانلود پایان نامه

مشاور و درمانگر هنگام مشاوره يا درمان در ضمن بحث در صورت لازم براي اقناع و مجاب كردن مراجع از ضرب المثل و شعر استفاده مي كنند.
« داستان هاي سعدي چكيده اي از وضع زندگاني مردم آن عصر است كه به ادبيات عامّه(فولكلور) به دلايل خيلي نزديك و آميخته به روح انتقاد از اوضاع نابسامان زمان است. قصه «فقيه كهن جامه» در بوستان سعدي يا مناظره «توانگرزاده و درويش بچه» بر سر تجليل قبر پدر آنها در گلستان، جز ميان طرز فكر و زندگي مردم چيزي نيست و سعدي در قصه پردازي به نظم و نثر هر دو رغبت نشان داده است، و با اينكه غالب قصه هاي نظم معمولاً منبع و سرچشمه ي نثر دارد، قصه هاي سعدي اغلب زاييده ي فكر و طبع خود سعدي است و از جهات گوناگون اين قصه ها داراي ارزش عظيم ادبي است. وسعت نظر و قدرت سعدي در اين باب به حدي است كه مي توان گفت در آن زمان به نمايشنامه نويسي توجه كرد و اگر نمايشنامه را درست و بي كم و كاست نخواهيم به شكل سياق امروزي به حساب بياوريم جدال سعدي با مدعي در باب توانگري و درويشي، نوعي نمايشنامه محسوب است. وجود قاضي و داور و مناظره و مشاجره و الفاظ و واژه هايي كه به كار رفته درست زمينه ي يك نمايشنامه است. در برخي حكايات ديگر نيز قريب به اين شيوه ديده مي شود و در همگي از لغاتي استفاده شده كه مورد استفاده شده كه مورد استفاده ي عصر و زبانزد طبقات مردم بوده است.» (حسين زاده، 38:1388)
گلستان علاوه بر داستان گويي، به زيبايي متن نيز توجه ويژه دارد. توجه نويسنده به آهنگ نثر، رعايت تناسب بين نثر روايت و فضاسازي در داستان، اثرگذاري گفتگوها در شناخت شخصيت ها، باعث شده است كه گلستان از جهت زبان روايت، جايگاه ويژه و قابل توجهي داشته باشد.
نكته اي كه در حكايات گلستان سعدي مورد توجه قرار مي گيرد اين است كه سعدي تا چه اندازه مقيد به شيوه ي داستان پردازي در حكايات بوده است، آيا سعدي تنها به بيان انديشه و ديدگاه و پيام خود در خلال حكايت ها بسنده كرده است يا اينكه به شيوه ي داستان پردازي نيز توجه داشته است؟
به نظر مي رسد كه سعدي با دقت نظري كه در فرم و شكل متن داشته است و شكل اثر براي وي از اهميت والايي برخوردار بوده است، در پردازش حكايت ها به نوعي نظم و قاعدة داستاني توجه داشته است، كه كشف رابطة ميان درون مايه و عناصر داستاني در حكايت ها داراي اهميت فراواني مي كند.

1. ايجاز:
« در لغت به معني كوتاه سخن گفتن، سخن كوتاه كردن، كوتاه گوئي، خلاصه گوئي، بيان مقصود در كوتاه ترين لفظ و كمترين عبارت است. ايجاز از صناعات بلاغي است و چنان است كه ترتيب معاني بر الفاظ افزون باشد.» (داد، 63:1382)
ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی. دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد. از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند. در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.
سعدي در واژه گزيني مهارت دارد، واژه را درست برمي گزيند و در جاي خود مي نشاند. هيچ واژة زايدي در نثر وي ديده نمي شود. سخن سعدي، خواه قرين ايجاز باشد خواه قرين اطناب، خالي از حشو است. هرگاه به اطناب مي گرايد وجهي دارد.
ايجاز سخنان موجز در معناي بسيار است كه گاهي با كنايه، ايهام و تمثيل همراه است. و بناي كار سعدي سريع تر ادا كردن مطلب است و به توصيف حالات و خصوصيات اخلاقي افراد به صورت گسترده نمي پردازد.
يكي از دلايل ايجاز و كوتاهي جملات بيان نتيجه حكايات با جمله هاي كوتاه و آهنگين است.

نمونه اي از اين هنر سعدي:
در اين حكايت سعدي ناگزير است كه كلمات را آن قدر دقيق انتخاب كند كه به هدفش برسد اين حكايت نه چيزي كم دارد و نه اضافه.
هندويي نفظ اندازي همي آموخت. حكيمي گفت: تو را كه خانه نيين است، بازي نه اين است.

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد دربارهنماز جمعه

تا نداني كه سخن عينِ صواب است مگوي

وانچه داني كه نه نيكوش جوابست،مگوي

(يوسفي، 159، ح13)

موسي عليه السلام قارون را نصيحت كرد كه اَحسِنْ كَما اَحْسَنَ اللهُ اِلَيْكَ؛ نشيند و عاقبتش شنيدي.

آن كس كه به دينار و درم خير نيندوخت

سر عاقبت اندر سرِ دينار و درم كرد

خواهي كه ممتّع شوي از دنيي و عقبي

با خلق كرم كن چو خدا با تو كرم كرد

« اَحسن كَما…» (قصص/ 77)
(169، باب هشتم)
سعدي در كاربرد واژه‌ها و تعبيرات عربي راه افراط نمي پويد. در داستان هايي نيز كه اين كاربرد جلب نظر مي كند واژه‌ها چنان هنرمندانه در بافت متن نشانده شده كه مهجور بودن آنها احساس نمي شود.

پادشاهي را شنيدم كه به كشتنِ اسيري اشارت كرد. بيچاره در حالت نااميدي به زباني كه داشت ملك را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن كه گفته اند: هر كه دست از جان بشويد هرچه در دل دارد بگويد.
(58، ح1)
ايجاز سعدي، ايجاز سبك و ميان تهي نيست، بلكه پر از انديشه است. در اين حكايت ها به خوبي مشاهده مي شود كه سعدي چه اندازه به معني توجه داشته است.
يكي از پادشاهان پارسايي را ديد، گفت: هيچت از ما ياد مي آيد؟ گفت: بلي، هر وقت كه خداي را فراموش مي كنم.
(92، ح14)
عابدي زا پادشاهي طلب كرد. عابد انديشيد كه دارويي بخورم[ تا ضعيف شوم]، مگر اعتقادي كه در حق من دارد زياد
ت شود. آورده اند كه داروي قاتل بخورد و بمرد.

چون بنده خداي خويش خواند

بايد كه بجز خدا نداند

(93، ح17)
لقمان را گفتند: ادب از كه آموختي؟ گفت: از بي ادبان؛ هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمدي از فعلِ آن احتراز كردمي.
(95، ح20)
عابدي را حكايت كنند كه شبي ده من طعام بخوردي و تا سحر ختمي بكردي.
صاحبدلي بشنيد و گفت: اگر نيم ناني بخوردي و بخفتي از اين فاضل تر بودي.
(95، ح21)
گله كردم پيش يكي از مشايخ كه فلان به فسادِ من گواهي داده است. گفت: به صلاحش خجل كن.
(96، ح23)
يكي بر سر راهي مست خفته بود و زمام اختيار از دست رفته. عابدي بر وي گذر كرد و در آن حالت مُستَقبَحِ او نظر كرد. مست سر برآورد و گفت: وَ اذا مَرُّوا باللَّغوِ مَرُّوا كِراماً.
« وَ اذا…» (فرقان/72)
(104، ح38)
بزرگي را پرسيدم از سيرتِ اخوانِ صفا. گفت: كمينه آن كه مرادِ ياران بر مصالح خويش مقدم دارد و حكما گفته اند: برادر كه در بند خويش است نه رادر و نه خويش است.

چون نبود خويش را ديانت و تقوي

قطع رحم بهتر از مودتِ قُربي

ياد دارم كه يكي مدعي در اين بيت بر قول من اعتراض كرد و گفت: حق تعالي در كتاب مجيد از قطع رحم نهي كرده است و به مودت ذي القُربي فرموده، و آنچه تو گفتي مُناقض آن است. گفتم: غلط كردي كه موافق قرآن است: وَ اِنْ جاهَداكَ عَلي اَنْ تُشْرِكَ بي ما لَيّسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما.
«ذي القربي…» (شوري/23)
«وَ اِن جاهَداكَ… » (عنكبوت/8)
(106، ح42)
سرهنگ زاده اي بر درِ سراي اِغْلَمِش ديدم كه عقل و كياستي و فهم و فِراستي زايدالوصف داشت، هم از عهدِ خُردي آثارِ بزرگي در ناصية او پيدا.

بالاي سرش ز هوشمندي

مي تافت ستارة بلندي

في الجمله مقبولِ نظرِ سلطان آمد كه جمالِ صورت و معني داشت و حكما گفته اند: توانگري به هنرست نه به مال، و بزرگي به عقل است نه به سال. اَبنايِ جنسِ او بر منصب او حسد بردند و به خيانتي متّهم كردند و در كشتنِ او سعيِ بي فايده نمودند:دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست؟
(63، ح5)

يكي را از ملوكِ عجم حكايت كنند كه دستِ تطاول به مالِ رعيّت دراز كرده بود و جور و اذيّت آغاز كرده تا به جايي كه خلق از مكايدِ ظلمش به جهان برفتند و از كُربتِ جَورش راهِ غربت گرفتند. چون رعيت كم شد ارتفاعِ ولايت نقصان پذيرفت و خزينه تهي ماند و دشمنان زور آوردند.
(63، ح6)

…بر ايشان گرد آمدند و تقويت كردند تا مُلك از تصرف اين بدر رفت و بر آنان مقرر شد.
(64، ح6)

يكي از ملوك شنيدم كه شبي در عشرت روز كرده بود و در پايانِ مستي مي گفت:

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژه های کلیدیسازمان تجارت جهاني، تجارت جهانی، سازمان تجارت جهانی، حقوق مالکیت فکری

ما را به جهان خوشتر از اين يك دم نيست

كز نيك و بد انديشه و ، از كس غم نيست

درويشي برهنه، به سرما، بيرون خفته بود بشنيد و گفت:

اي آنكه به اقبالِ تو در عالم نيست

گيرم كه غمت نيست، غمِ ما هم نيست؟

ملك را خوش آمد، صرّه‌اي هزار دينار از روزن بيرون داشت و گفت : دامن بدار اي درويش. گفت: دامن از كجا آرم كه جامه ندارم. ملك را بر حالِ ضعيفِ او رقّت زيادت شد و خلعتي برآن مزيد كرد و پيشش فرستاد. درويش آن نقد و جنس را به اندك مدّتي بخورد و پريشان كرد و بطمع باز آمد.
(67، ح13)
رنجوري را گفتند: دلت چه مي خواهد؟ گفت: آن كه دلم چيزي نخواهد.
(111، ح8)
تني چند به صحبتِ من بودند ظاهرِ ايشان به صلاح آراسته و يكي از بزرگان حُسنِ ظنّي بليغ در حق اين طايفه داشت و ادراري معين كرد. مگر يكي از اينان حركتي كرد نه مناسب حال درويشان. ظنّ آن شخص فاسد شد و بازار اينان كاسد. خواستم تا به طريقي كفاف ياران مستخلص كنم. آهنگِ خدمتش كردم. دربانم رها نكرد و جفا كرد. معذورش داشتم…
(72، ح17)

مردم آزاري را حكايت كنند كه سنگي بر سرِ صالحي زد. درويش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را با خود همي داشت تا وقتي كه مّلِك را بر آن لشكري خشم آمد و او را در چاه كرد. درويش آمد و سنگش در سر انداخت. گفتا: تو كيستي و مرا اين سنگ چرا زدي؟ گفت: من فلانم و اين همان سنگ است كه در فلان تاريخ بر سر من زدي. گفت: چندين وقت كجا بودي؟ گفت: از جاهَت مي انديشيدم. اكنون كه در چاهت ديدم فرصت غنيمت شمردم.
(75، ح21)

يكي از بندگانِ عمرو ليث گريخته بود. كسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزير را با وي غَرَضي بود. به كشتنش اشارت كرد تا ديگر بندگان چنين حركت روا ندارند. بنده پيش عمرو سر بر زمين نهاد و گفت:

هر چه رود بر سرم، چون تو پسندي رواست

بنده چه دعوي كند؟حكم خداوند راست

(76، ح23)

نظم و همنشيني واژگان در حكايات، عبارات آن را برجسته نموده است و آنها را به گونه اي آشنازدايي كرده است و از كاربرد روزمره اش جدا نموده است. ايجاز و خلاصه گويي خود نوعي آشنايي زدايي و زدودن غبار عادت از چهره ي داستان است، داستاني كه خواننده عادت دارد آن را به صورت مفصل و طولاني بخواند اما تنها در يك عبارت بسيار مختصر و موجز مفاهيمي بسيار عميق و شگرف بيان شده است.
يكي از شيوه هاي سعدي در ايجاز، آن است كه ابتدا طرحي كلي از داستان را ارائه مي دهد تا خواننده با آگاهي قبلي و زمينه هاي موجود و داده هاي حواس ، خود ساختار بيان را كشف كند.

مانند اين داستان:
شبي در بيابان مكه از بي خوابي پاي رفتنم نماند سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.

پاي مسكين پياده چند رود؟

كز تحمل ستوه شد بُختي

تا شود جسم فربهي لاغر


لاغري مرده باشد از سختي

گفت: اي برادر حرم در پيش است و حرامي در پس. اگر رفتي بُردي و اگر خُفتي مُردي.

خوش است زيرِ مغيلان به راه باديه خُفت

شب رحيل ولي ترك جان ببايد گفت

(91، ح12)

عبارت كوتاه و موجز « حرم در پيش است و حرامي در پس » خود گوياي جمله اي دراز است.

ايجاز سخن سعدي، صرف نظر از جنبة زباني، در انتخاب عناصر توصيف نيز جلوه گر مي شود
مانند اين حكايت:
درويشي را ضرورتي پيش آمد. كسي گفت: فلان نعمتي وافر دارد، اگر بر حاجت تو واقف شود در قضاي آن توقف روا ندارد. گفت: من او را ندانم. گفت: مَنَت رهبري كنم. دستش گرفت و به منزل آن كس درآورد. يكي را ديد لب فروهشته و ابرو در هم كشيده و تند نشسته. برگشت و سخن نگفت. پرسيدندش: چه كردي؟ گفت عطاي او به لِقاي او بخشيدم.
(113، ح12)

سعدي خصوصيت ها و چهره و و واقعه و منظره و روحيات را ترسيم مي كند و با ايجاز از خلال گفتگو ما را با خلقيات و رفتار و منش

دیدگاهتان را بنویسید