پایان نامه ها

منابع مقاله با موضوع کارکرد خانواده، بهداشت روان، سن ازدواج

ه آغاز مي شود (اشمالينگ و ديگران، 1383).
3- مهارت هاي حل مسئله4
تعارض محصول الزامي زندگي مشترک است (برنشتاين و برنشتاين، 1382) بين دو نفر هميشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شيوه اداره و حلّ اختلاف ها با شادکامي ازدواج ارتباط دارد. (ساپينگتون، 1382). ظرفيت قبول اختلاف نشانه صميميت و نشانه يک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده است، و ليکن در خانواده هاي مسئله دار، مسايل را انکار مي کنند يا مي پذيرند که با هم مخالفت نکنند، يا لب از سخن فرو مي بندند و منزوي مي شوند (برادشاو1، 1372) زوج هاي ناراضي ظاهراً مشکل را ناديده مي گيرند. اما اين زوج ها، مشکلات خود را از ياد نمي برند، در عوض آنها را همچون سندي لاک و مهر شده حفظ مي کنند تا بعدها در يک مشاجره بزرگ مجدّداً آن را به جريان بيندازند (ساپينگتون، 1382). اين در حالي است که در خانواده هاي داراي کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشويي اذعان دارند بلکه اين تعارض و مشکلات به شيوه موثّري حل مي شوند (گريف، 2000).
4- عوامل شناختي
شواهد فزاينده اي وجود دارد که شيوه هاي درک ، تفسير و ارزيابي زوج از يکديگر و رويدادهايي که در روابط شان اتفاق مي افتند، تأثير مهمي بر کيفيت روابط آنها مي گذارد (باوکام، اپستين، ساير زوشر2 1989 به نقل از ترکان 1385). آلبرت اليس3 (1976، به نقل از اپستين و ديگران، 2005) تاثير منفي “باورهاي غير منطقي” يا در نهايت معيارهاي غير واقع نگرانه اي که افراد در مورد روابط صميمانه دارند را بر الگوهاي تعامل و رضايت همسران مورد تاکيد قرار دارد. سليمانيان (1373) دريافت که ميزان تفکرات غير منطقي باعث نارضايتمندي زناشويي مي گردد. هالفورد (1384) بيان مي کند زوجين مشکل دار، بيشتر مشکلات رابطه شان را به همسرشان نسبت مي دهند و فکر مي کنند وي از روي عمد به گونه اي ناخوشايند با آنها رفتار مي کند. در مقابل، زوجين خوشبخت، احتمالاً بيشتر رفتارهاي منفي را به شرايط محيطي موقت نسبت مي دهند.

5- هيجان و مهارت مندي هيجاني2
همان گونه که کردوا، گي و وارن3 (2005) بيان مي کنند پژوهش در زمينه هيجان، در حيطه اتفاق مي افتد. حيطه اول وقوع، ظرفيت و شدت پاسخدهي هيجاني را در ازدواج بررسي کرد. مثلاً بررسي گاتمن در 1994. در اين حيطه مشخص شده است که زوج هاي آشفته نسبت به غير آشفته، تقابل و عاطفه منفي تري را نشان مي دهند. حيطه دوم، نقش هيجانات مختل از قبيل افسردگي و اضطراب را در سلامت زناشويي بررسي کرد. اين حيطه پژوهشي يک رابطه نيرومند ميان عاطفه افسرده و آشفتگي زناشويي را نشان داده است مثلاً پژوهش بيچ4 در 2001. حيطه سوم، نقش هيجانات را در زوج درماني بررسي نمود. از نظر اين حيطه پژوهشي اصل يا ريشه آشفتگي رابطه در عواطف منفي است که در تعامل با همسر آشکار مي شود. مثلاً پژوهش هاي جانسون، سوليوان و برادبري5.
يافته هاي پژوهش تيرگري، اصغرنژاد، بيان زاده و عابدين (1385) و نيز پژوهش رحماني و قيصري پور (1385) رابطه معني داري بين هوش عاطفي (هيجاني) و رضايتمندي زناشويي نشان دادند، يعني به طور کلي زوجين باهوش هيجاني بالا از رضايتمندي زناشويي بالايي برخوردارند.

6- صميميت و خود افشاسازي16
نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
اگر چه همسران مايلند ديدگاه هاي مشابهي در مورد صميمت و خود افشاسازي در رابطه زناشويي داشته باشند، ليکن معلوم گرديده است که ميان زنان و مردان در صميميت و رضايت زناشويي تفاوت وجود دارد (گريف و مالرب، 2001) به عبارت ديگر تجربه صميميت در ميان زنان و مردان متفاوت است. زنان خود افشايي در زمينه احساسات را به عنوان صميميت زياد مي دانند و مردان داشتن فعاليت هاي مشترک با همسر را نشانه صميمت مي دانند (مارکمن و کرافت2، 1989 به نقل از هالفورد، 1384). نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهّد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
7- عملکرد جنسي3
رابطه جنسي با رضايت مداوم از رابطه پيوند دارد (هالفورد، 1384). همسران رضايتمند، همخواني بيشتري ميان فعاليت جنسي که خواهان آن هستند و فعاليت جنسي که تجربه مي کنند گزارش مي نمايند. هم چنين براي مردان و هم براي زنان، رضايت از رابطه جنسي به طور معناداري با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (گريف و مالهرب، 2001) پژوهش رزن- گراندن و همکاران (2004) حاکي از آن بود که رضايت جنسي مولّفه بسيار مهمي در روابط وفادارانه است. به هر حال رضايت اوّليه از رابطه جنسي يک عامل پيش بيني کننده قوي براي رضايت و تداوم رابطه در زمان هاي بعدي است. طبق نظر اسپنس4 (1997 به نقل از هالفورد، 1384) رابطه جنسي کم و ناخوشايند، منشا تعارضاتي در زوجين مشکل دار است و از سوي ديگر، بنابر نظر مسترز و جانسون1 (1970) مشکلات جنسي اغلب به خاطر ارتباط ضعيف در زندگاني زناشويي است و لذا قسمتي از درمان آنها براي مشکلات جنسي عبارت است از کمک به زوج ها براي بهبود رابطه کلي خود با طرف مقابل. (همان منبع) کار (2000) معتقد است هماهنگي جنسي و نه فراواني فعاليت جنسي با رضايت زناشويي مرتبط است.
8- ويژگي هاي شخصيتي2
هر چند بسياري از تفاوت هاي شخصيتي طبيعي است و به تفاوت زيادي در رضايتمندي از رابطه منجر نمي شود، ولي دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثير زي
ادي بر مشکلات ارتباطي و طلاق دارندو به نوعي اين مشکلات را پيش بيني مي کنند: يکي ناتواني در تنظيم عواطف منفي (عصبي بودن) و ديگري سبک دلبستگي همراه با ناامني (هالفورد، 1384) پژوهش عطّاري و همکاران (1385) نشان داد که عامل شخصيت روان رنجورخويي و رضايت زناشويي با هم رابطه منفي دارند و در مقابل عوامل شخصيتي شامل برونگرايي، توافق و وجداني بودن با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارند.
عطاري و همکاران (1384) بيان مي کنند که سطح هيجان خواهي زن و شوهر صرف نظر از همساني و ناهمساني هيجان خواهي آنها، سازگاري زناشويي را به طور منفي تحت تأثير قرار مي دهد. آنها در تبيين اين مسئله به اين موضوع اشاره کرده اند که از آنجا که ازدواج قراردادي طولاني مدت است که با انعقاد آن محدوديت هايي براي افراد ايجاد مي گردد، اين محدوديت ها براي افراد هيجان خواه به راحتي قابل پذيرش نيست و لذا سازگاري و رضايت از ازدواج در اين افراد کاهش مي يابد.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درموردآداب و رسوم، گروه مرجع

9- سبک هاي دلبستگي1
نظريه دلبستگي که اولين بار در زمينه رشد کودکان به کار رفت، اخيراً براي روابط دلبستگي بزرگسالان به کار رفته است و تاثير عظيمي بر ايجاد زوج درماني هيجان محور داشته است (آلستين2، 2002) اولين بار هازن وشيور3 در 1987 مطرح کردند که سبک هاي دلبستگي منعکس کننده تمايزات اساسي در بازنمايي هاي ذهني عشق رمانتيک بزرگسالان هستند. (ميرز و لاندزبرگر، 2002). صيادپور (1384) با اشاره به پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه بيان مي کند که افراد ايمن با ابراز صميميت و بيان عواطف خود بر پايه عشق و دوستي شرايطي را فراهم مي آورند که موجب برخورداري بيشتر آنان از احساس رضايت مي شود؛ در حالي که افراد پرهيزي و دوسوگرا، با فاصله گرفتن عاطفي و اضطراب ، کيفيت ارتباط زناشويي را منفي ارزش گذاري مي کنند.
10- فرديت4 و تمايز خود5
طبق نظر برادشاو (1372) باور “زن و شوهر نيمه بهتر يکديگرند” در واقع نشان دهنده ي اشتباه فرهنگي در زمينه ازدواج است. نقش هاي جنسي انعطاف پذير در اين فرهنگ به اين معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نيمهي انسان يک شخص کامل ايجاد مي شود. برداشت به گونه اي است که انگار يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک مي شود، و حال آنکه يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک چهارم است که از يک دوم کمتر است. به همين دليل وقتي دو نفر براي تکميل شدن ازدواج مي کنند، در مقايسه با آن زمان که کامل و تکميل نبودند، ناقص تر مي شوند و اين علت بسياري از شکست هاي ازدواج هاست. بنابراين افرادي که از وضعيت دروني سازمان يافته تري برخوردارند در نظم دادن به وضعيت طرف مقابل نيز موفق تر مي باشند. (برنشتاين و برنشتاين، 1382) نجفلويي (1383) نيز در پژوهش خود نشان داد زوجين داراي تمايز يافتگي پايين، تعارض زناشويي بالايي را نشان مي دهند.
11- بهداشت رواني و جسمي
ارتباط ميان ناراحتي روان شناختي و عدم رضايت زناشويي در بيماران متأهّلي که طيف وسيعي از مشکلات روان شناختي را تجربه مي کنند به اثبات رسيده است در ميان اختلالات روان شناختي عمده، افسردگي به طور وسيع تري مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطي قوي با آشفتگي زناشويي دارد (ميرزولاندزبرگر، 2002) پژوهش گران همچنين ارتباطي قوي ميان اختلالات اضطرابي و آشفتگي زناشويي اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات رواني، مشکلات ارتباطي با بيماري هاي جسماني نيز همبستگي دارد. افرادي که روابط رضايت بخش و حمايت کننده دارند، احتمال کمي وجود دارد که مبتلا به بيماري سختي شوند و اگر هم بيمار شوند سريع تر بهبود مي يابند (هالفورد، .(1384
12- سن
لارسون و هلمن17 (1994) پس از مرور ادبيات موجود در زمينه رضايت زناشويي نتيجه گرفتند که قوي ترين عامل پيش بيني کننده تزلزل و عدم اثبات زناشويي، سن کم به هنگام ازدواج مي باشد. هم چنين کرو و ريدلي (1384) اشاره مي کنند که يافته اي که در تمام تحقيقات يکسان بوده است تاکيد بر اين موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پايين، زياد است.
نتايج پژوهش هاي کليک18 (1957) و کارتر19 (1971) نشان داده اند که ازدواج هايي که قبل از سن 18 سالگي واقع مي شوند سه برابر ازدواج هايي که بعد از 18 سالگي روي مي دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هايي که قبل از رسيدن به سن 20 سالگي صورت مي گيرند دو برابر ازدواج هايي که بعد از 20 سالگي رخ مي دهند احتمال طلاق دارند.
به بيان ديگر، هر چه سن ازدواج پايين تر باشد احتمال از هم گسيختگي خانواده بيشتر مي شود، زيرا در سنين پايين، افراد از قابليت هاي لازم براي ايفاي نقش همسري بي بهره اند. در عين حال، ازدواج در سنين بسيار بالا نيز خطر طلاق را افزايش مي دهد (مير احمدي زاده و همکاران، 1382).
13- تحصيلات
نيومن و نيومن (1991 به نقل از کار، 2000) يکي از عوامل موثر در رضايت زناشويي را سطح تحصيلات بالا و نيز موقعيت اجتماعي – اقتصادي بالا مي دانند، يعني اين عوامل منجر به رضايت زناشويي بيشتر مي گردند، زيرا جايي که اين عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت هاي حل مسئله بهتر و استرس هاي مزمن کمتري در زندگي (مانند زندگي در محيط شلوغ) دارند. نتايج پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) نيز نشان داد که رابطه معني داري بين ميزان تحصيلات و موفقيت در زندگي، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتيجه بالا بودن سطح تحصيلات زوجين عامل تفاهم و تداوم زندگي است. ميراحمدي زاده و همکاران (1382) نيز گزارش نمودند که سطح تحصيلات زوج هاي متقاضي طلاق به طور معني داري کمتر از ساير زوج هاست که اين يافته مويد نتايج حاصل از آن د
سته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعي پايين تر و افراد داراي تحصيلات کمتر، ميزان طلاق بيشتر است.
14- درآمد و شغل
درآمد کم و ناامني شغلي با رضايتمندي زناشويي پايين همراه است. هنگامي که زوجين دائماً درباره پول نگراني داشته باشند، رضايتمندي زناشويي پايين خواهد بود (ساپينگتون، 1382). به همين منوال، هر قدر در سطوح قشربندي اجتماعي پايين تر بياييم، ميزان طلاق رو به افزايش مي گذارد ولي بالعکس، ميزان طلاق در بين گروه هاي داراي منزلت حرفه اي و فنّي، کمتر است. (بني جمالي و همکاران، 1383). از طرف ديگر بيکاري نيز يکي از عوامل پيش بيني کننده طلاق است (کرو و ريدلي، 1384). در عين حال، رضايتمندي شغلي به ويژه براي شوهرها، با خشنودي زناشويي رابطه دارد (ساپينگتون، 1382) و بنابراين شغل تاثير بسزايي در غني سازي رابطه دارد. وليکن در عين حال ملزومات شغلي گاهي

مطلب مشابه :  سلامت روان، کودکان اتیستیک، آموزش والدین

دیدگاهتان را بنویسید