No category

دانلود پایان نامه درمورد خانواده ها، خارج از خانه، اصالت وجود

يکديگر است و حال آنکه در جامعه معنوي جسم و لباس و بطور کلي ابعاد ظاهري از آن سخت تحت تأثير سجايا يا آسيبهاي رواني اوست، شخصيت و مدرک او بيش از آنکه از فيزيک وي تأثير برگيرد، متاثر از خصايص رواني اوست.
چنين اند برخي از ويژگي هاي دو جامعه که از ديدگاه تونيس دو نوع ارتباط انساني را پديد مي آورند.
تونيس هرگز سخني از توالي زماني بين اين دو و اين که کدام يک از نظر تاريخي مقدم بر ديگري است به ميان نمي آورد.
مي توان نتيجه گرفت که اگر جامعه معنوي بر جامعه صوري از نظر تاريخي تقديم داشته است، هرگز جهان صحنه تجلي انحصاري يکي از اين دو نوع جامعه انساني نيست، فقط در اعصاري از تاريخ يکي بر ديگري رجحان داشته است و ليکن هميشه بستر تاريخ زمينه همزيستي اين دو پديده بوده است.
“نظريه رايزمن”:16
“ديويد رايزمن”، انديشمند ديگري است که به ارتباط به عنوان محور حرکت جوامع انساني تاکيد دارد.
به نظر اين انديشمند، از روزنه ارتباطات، سه دوران را در تاريخ بازشناخت:
دوران اول: دوراني است که در خلال آن سنتها حاکم بر رفتار و روابط انساني به حساب مي آيند، او اين دوران را موجد پيدايي انسان مي داند که در اصطلاح خود “انسان سنت راهبر” مي خواند.
در اين دوران، سنتها به عنوان شيوه هايي آزموده و تفهوس يافته، موجبات ايجاد تسلسل بين نسلها تاريخي را فراهم مي سازد.
هر نسل پيوند خود را با نسلهاي پيشين از طريق اشتراک سنن باز مي يابد و همين موجب مي گردد که وحدت و هويت اقدام انساني تأمين گردد.17
از نظر او تربيت فردي در اين مرحله از طريق حماسه ها و افسانه ها و اسطوره ها شکل مي گيرد که بصورت شفاهي به افراد منتقل مي شود و نقش اين نوع تربيت همزمان، هم سنتها را متذکر مي شوند و هم نشان مي دهند که چطور قهرمانان بزرگ و استثنايي مي توانند جاودانه شوند18
دوران دوم: از ديدگاه رايزمن، دوراني است که در آن با کاهش اهميت سنتها در هستي اجتماعي مواجه مي شويم.
اين کاهش موجب مي شود که همگني در رفتار و عمل انساني کاستي يابد به همه از الگوهاي يکسان در حيات اجتماعي تبعيت نمي کنند.
در اين شرايط به زعم اين دانشمند، تاريخ شاهد پيدايي و بعد تکثر انسانهايي خاص است که وي “درون راهبر” مي خواند.
دوراني مساعد براي تبلور فردگرايي، پيدايي دکارت گرايان و بالاخره مکتب اصالت وجود .
هر کسي بايد خود راه خويشتن را بيابد، در برابر انگيزه يا محرک خود ببندستد و راه عمل يا واکنش را بازيابد . دوراني است که انسان در آن بايد سنگيني بار مسئوليت و عمل را دقيقاً به دوش بکشد.
حال که او خود راهي را بر مي گزيند پس عواقب مترقب بر آن نيز مستقيماً متوجه او است اين دوران را بايد دوران التهاب، هراس و در نهايت سرزنشهاي پي پايان دانست، آينده نامعلوم است در صورت شکست در تصميم و تحمل عوارض آن، سرزنش خويشتن مي تواند دنيايي سخت آشفته پديدآورد در اين مرحله هدايت از درون، انتقال (ميراث فرهنگي) از طريق نوشتار بويژه چاپ که انگارهاي فردي را رواج مي دهند انجام مي گيرد19
دوران سوم : رايزمن دوران پيدايي انسان “اگر راهبر” مي داند. دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده هايي چون هدايت از راه دور، بتواره پرستي و شي سروري و همراه با آن از خود بيگانگي .
در اين دوران عده اي با استفاده از قدرت جادويي اين ابزار موفق مي شوند، توده ها را تحت تاثير قرار دهند، از تنوع حيات انساني بکاهند و الگوهاي خاص فکري و مذهبي پديده آورند.
عصر مصرف گرايي، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي تولد يافته است. با فنوني چون تبليغات تجاري فرا آگاهي با برجاسته سازي آگهيهاي تجاري از طريق ارسال آنان در لابلاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت (که خود نشان را سوء استفاده از علاقه ذاتي انسان به اطلاع دارد)
مي توان موجبات مسخ انسانها و هم “بلع” مطالب را فراهم ساخت.20 اين آموزش در تمام طول زندگي انسان تداوم مي يابد.
روزنامه، راديو و تلويزيون دائماً افراد کليشه اي و متحدالشکل توده تنها را هدايت مي کنند و رفتار آنها را نظم مي بخشند.21
نظريه لئونارد برکوريتز:
پروفسور لئونارد بر کرويتز و همکارانش که در دانشگاه و يسکانسين تحقيقاتي را انجام داده اند، اعتقاد دارند که تماشاي خشونت را در برنامه هاي تلويزيوني نمي توان بطور کامل بي ضرر به حساب آورد. بچه ها ممکن است از آنچه مي بينند برداشتهاي غير منطقي و عجولانه کنند حتي در برناهايي که خشونت و شرارت، منطقي و عادلانه و عکس العمل طبيعي محيط و اوضاع و احوال مجسم مي شوند امکان دارد اطفال و نوجوانان تحت تأثير قرار گيرند22
برکوويتز مدلي براي تأثير ها عنوان کرد که در آن به نتايج رفتاري نيز توجه شده بود و امروزه عناصر شناختي زيادي را در بر مي گيرد. اين مدل را مي توان در مورد بزرگسالان و نوجوانان سنين بالاتر که خوب فکر مي کنند و چيزهاي زيادي درباره جهان پيرامون خود مي دانند بکار گرفت. اين نظريه به ويژه به منظور بررسي تاثيرها در رفتارهايي با ضمانت قانوني مثل تهاجم استفاده مي شود.
اين نظريه که (نظريه تداعي جديد شناختي) نيز ناميده مي شود، اين ايده را مطرح مي سازد که تماشاي تهاجم در تلويزيون موجب تضعيف نظارتي مي شود که بيننده بر رفتار مهاجمانه خود دارد به زبان فني وي به تهاجم ميدان مي دهد . اگر تهاجم تلويزيوني براي ديگران به صورت توجيه شدني و يا قبول کردني نمايش داده شود، آزادي عمل بيشتر خواهد بود .
زماني اعمال مهاجمانه ميدن يافته شبيه به رفتارهايي مي شوند که در زندگي روزمره انجام مي شوند، اما نبايد انتظار داشت که اين اعمال تقليدهايي دقيق از اعمالي باشند که از تلويزيون ديده شده اند اين اعمال فقط مي توانند از همان نوع و يا از همان طبقه رفتار باشند. براساس اين نظريه اگر قرباني تهاجم تلويزيوني همنام شخصي باشند که در زندگي واقعي به شما توهين کرده است، شما نسبت به هنگامي که وي نام متفاوتي داشت پرخاشگر تر مي شويد.23
نظريه بلسون :
به اعتقاد بلسون تأثير محسوس تلويزيون افزايش ساعاتي است که افراد در خانه مي گذرانند و از آن مهمتر، توزيع خاص اين زمان است ملاحظه مي شود که ساعات بيشتري در شب در خانه مي گذرد.
در عوض ساعاتي که در روز در خانه صرف مي شود، کاهش مي پذيرد. بلسون معتقد است که علي رغم چنين پديده اي در خانواده هاي پر جمعيت، حجم کلي زمان صرف شده در خانه بعد از ورود تلويزيون کاهش مي يابد و علت آن بنظر وي اين است که در چنين خانواده هايي نوجوانان بيشتر توجيح مي دهند با دوستي به گردش بروند تا آنکه خود را در اتاقي محبوس سازند، بررسيهايي که در فرانسه توسط انجمن اولياء صورت گرفته است همين امر بعضي توجه کمتر نوجوانان را به تلويزيون نشان مي دهد. بي شبهه علت اين عدم توجه را بايد در اين دانست که برنامه هاي تلويزيوني را وسيله اي براي ثبوت تسلط و ارجحيت نسل بزرگسال مي دانند، ليک اين عدم توجه عموميت ندارد.
در انگلستان طبق تحقيقات متعدد 47 درصد کودکان بعد از ورود تلويزيون به خانه، زمان بيشتري را در آن صرف مي کنند.
بلسون همچنين مي گويد که خطر اصلي در اين است که ورود تلويزيون به خانه با کاهش بحث و گفتگو بين اعضا آن و در نتيجه، عدم کاهش تعارض بين فرزندان و والدين گرديد، خطر در اين خواهد بود قدرت از خانه بدر آمده در کانونهاي خارج از خانه از آن متمرکز گرديده است و والدين فقط مفسر بيان آن کانونها شده اند.24
نظريه اجتماعي ما بعد نوين ژان بو دريلار
بو دريلار به تحليل جامعه معاصر روي آورد، جامعه اي که به گمان او ديگر تحت سلطه توليد نيست بلکه “رسانه، الگوهاي سيبرنتيک. نظامهاي هدايت کننده فن آوري اطلاعات، سرگرمي و صنعت هاي دانش و نظاير آن” بر آن چيرگي يافته اند نتيجه ناشي از اين نظامها انفجار نشانه ها است مي توان گفت که ما از جامعه تحت تسلط شيوه توليد بيرون آمده و وارد جامعه اي شديم که تحت نظارت رمز توليد است.
هدف، ديگر استثمار و سود نيست، بلکه هدف تسلط بر نشانه ها و نظامهايي است که اين نظامها را توليد مي کنند وانگهي زماني بود که اين نشانه ها به جاي چيزهاي واقعي مي نشستند، اما اکنون نشانه ها به چيزي غيراز خودشان و نشانه هاي ديگر ارجاع ندارند، نشانه ها به مدلول خودشان تبديل شده اند.
اکنون ديگر نمي توان گفت که چه چيزي واقعي است، تفاوت ميان نشانه و واقعيت از درون منفجر شده است، جهان مابعد نوين با چنين انفجار دروني مشخص مي شود، انفجاري که با انفجار بيروني شاخص جامعه نوين تفاوت دارد.
در نتيجه بر خلاف جامعه نوين که دستخوش فراگرد تمايز بود، جهان ما بعد نوين دستخوش تمايز زدايي است. او ويژگي اين جهان را شبيه‌سازي مي داند، فراگرد شبيه سازي به ايجاد نماها يا (با توليد اشياء يا رويدادها مي انجامد يا از بين رفتن تفاوت ميان نشانه ها و واقعيت، تشخيص چيزهاي واقعي از آن چيزهايي که از روي واقعيت شبيه سازي مي شود، بيش از پيش دشوارتر شده است براي مثال او از تحليل رفتن تلويزيون در زندگي و تحليل رفتن زندگي در تلويزيون) سخن مي گويد سرانجام بازنمائيهاي واقعيت ها يا شبيه سازيها چيرگي پيدا خواهند کرد ما در بند شبيه سازيهايي گرفتار شده ايم که نظامي مارپيچ با چرخه اي را مي سازند که نه سر دارند نه ته (کلنر1898، ص83)
بو دريلار اين جهان را به عنوان واقعيت و يا حتي واقعي تر از واقعيت اند. نمايشهاي تلويزيوني مربوط به اخبار مهيج و جنجالي روز که در تلويزيون بسيار بيننده دارند، نمونه هاي خوبي از اين واقعيت يا همان فرا واقعيت اند نتيجه اين شده که آنچه که واقعيت دارد، تحت الشعاع قرار گرفته و سرانجام يکسره تحليل خواهد رفت.
تشخيص چيزهايي واقعي از صحنهء تماشا، امکان ناپذير شده است در واقع رويدادهاي واقعي بيش از پيش خصلت فراواقعي به خود مي گيرند. بو دريلار در همه اين اظهار نظرها بر فرهنگ تاکيد دارد که به نظر او دستخوش يک انقلاب عظيم و (مصيبت بار) شده است. اين انقلاب به توده هاي منفعل نياز دارد، برخلاف توده هاي مورد نظر مارکسيستها که بيش از پيش شورشي هستند. بدينسال، توده مردم چونان (حفرهء سياهي) در نظر گرفته ميشوند (که معاني و اطلاعات، ارتباطات، پيامدها باز شده پيش رويشان را با دلتنگي در پيش مي گيرند، بي آنکه هيچ کوششي در ساختن هيچ راهي از خود نشان دهند) بي تفاوتي، بي حالي و دلمردگي براي توصيف توده هايي که از نشانه هاي رسانه اي، نماها و فرو واقعيتها اشباع شده اند واژه هاي خوبي اند تنها توده ها به وسيله رسانه ها ساخته و پرداخته نمي شوند، بلکه خود اين رسانه ها نيز مجبورند تقاضاهاي روزافزون توده ها طوري تغيير خواهيم کرد که توانايي انجام دادن خشونتهاي سبک را خواهيم داشت و اين کار ما را آماده خواهد کرد که نه تنها از پرخاش کمک خواهيم گرفت بلکه در مقابل رنجهاي ديگران منفعل خواهيم شد، از دخالت کردن در مواردي که شاهد پرخاش هستيم، خودداري خواهيم کرد.25به طور مثال خشونت خانوادگي در ايران آشکارات، زيرا محدود به محيط خصوصي خانواده نبوده و در همه جا رخ مي دهد بدون آنکه ديگران در آن مداخله کنند به همين دليل سازمانهاي نظارتي، نه نظارت خاصي در اين رفتار دارند و نه احتمالاً ضرورت حمايتهاي ويژه از قرباني خشونت خانوادگي مد نظر قرار مي گيرد26
تحقيق ديگري که به مطالعه اثر خشونت تلويزيون و خشنودي فيلمهاي سينمايي اختصاص مي يابد از انبوهي روشهاي مختلف استفاده مي کند و در مورد جمعيت هاي متنوع انجام مي گيرد.
هيرولد (1986) بيش از دويست تحقيق مربوط به اين موضوع را تحليل مي کند او چنين نتيجه مي گيرد. تماشاي برنامه هاي خشونت آميز تلويزيوني، رفتارهاي اجتماعي به همراه مي آورد. با اين همه او يادآوري مي کند که اثر تلويزيون معمولاً ضعيف است. بنابراين نبايد مسئوليت همه جنايتهاي اجتماع

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهآموزش و پرورش، خانواده ها، روزنامه اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید