پایان نامه ها

پایان نامه رایگان با موضوع اصول اخلاقی، شهودگرایی، تربیت اخلاقی

دانلود پایان نامه

ه وعده‌هایمان وفا نکنیم، نمی‌توانیم از دیگران توقع وفا به عهد داشته باشیم و این در مجموع به ضرر ما تمام می‌شود. نیز اگر به دنبال آسیب رساندن به دیگران هستیم، از جامعه طرد شده، زیان می‌بینیم. .(جمعی ازنویسندگان،1386: 86-59).
3.2. 2. 1.4. مکتب استوارت میل
جان استوارت میل9، فیلسوف انگلیسی منفعت عمومی مطلوب را در تعیین ارزش اخلاقی اصل میدانست. وی و طرفدارانش منفعت و سود عمومی را بدون در نظر گرفتن منافع شخصی و اینکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به سود شخصی خویش بدانند، به لحاظ اخلاقی مطلوب می‌دانند.
این گروه در ارزیابی اخلاقی افعال، به میزان سود و زیان مترتب به نوع کار و نیز ملاک بیشترین سود برای بیشترین افراد توجه می‌کنند. بدین منظور، چنانچه میان منافع شخصی و منافع عمومی تزاحم و اختلافی به وجود آید، باید نفع عمومی را به نفع شخصی ترجیح داد.(همان)

3.2. 2. 1.5. مکتب کمال گرایی فریدریش نیچه:
در کمال گرایی، شخص دنبال این نیست که اعمال اختیارش سود عینی داشته باشد یا لذت مادی برای او پدید آورد. کمالگرا چیزی را اخلاقی می‌داند که باعث تحقق نفس و تکامل او شود، یعنی استعدادهای داخل نفس او به فضیلت برسد، در مقابل کمال، نقص نفس است یعنی به فضیلت نرسیدن قوه‌های انسان و هرچه باعث آن شود، ضدّ اخلاقی شمرده میشود.
یکی از مهمترین مکاتب کمال گرا، قدرتگرایی فریدریش نیچه10 (1846-1900) فیلسوف آلمانی است. وی معتقد است که حقیقت مطلق در کار نیست و با معرّفی قدرت به عنوان بزرگترین کمال انسانی اخلاق را به دو قسم اخلاق بردگان و فرهنگیان و اخلاق اربابان تقسیم کرد و آنگاه با ملاک قرار دادن اخلاق اربابان، فعل خوب را فعلی دانست که به انسان قدرت دهد و کاری بد را کاری معرّفی کرد انسان را ضعیف سازد. (ویلیام کی، 1376 :48)

3.2. 2. 2. نظریات وظیفه‏گرایانه‏
نظریات وظیفه‏گرایانه در اخلاق، بر آن است که خوبی و بدی، عمل مبتنی بر نتایج آن نیست؛ بلکه ویژگی‏های‏خود عمل است که مشخّص می‏کند آن عمل، خوب یا بد است؛ برای مثال، احکامی نظیر راست‏گویی خوب‏است یا باید با مردم به عدالت رفتار کنی، اگر به خود عمل توجّه داشته باشیم، یعنی راستی و عدالت را برای خود راستی و عدالت انجام دهیم و نه برای غایت و نتیجة آن‌ها و همچنین اگر نتایج راستی و عدالت، ‏ در خوبی و بدی آن‌ها تأثیری نداشته باشد، چنین نظریه‏ای، نظریة وظیفه‏گرایانه است.(مصباح یزدی،1374: 140)

3.2. 2. 2. 1.مکتب کانت:
یکی از طرفدارا ن نظریه وظیفه گرایی کانت می باشدکه در نظام اخلاقی خود سعی کرده است ارزش احکام اخلاقی را در خود آنها و مستقل از هر گونه غرض و غایتی قلمداد کند اگر احکامی وجود داشته باشند که مشروط به شرطی و برای او اصول به غایتی باشد ارزش اخلاقی ندارند،کانت11 امر اخلاقی را فقط اوامر مطلق می‏داند، نه اوامر مشروط. (صانعی، 179:1368)
یکی دیگر از شاخه های اخلاق، فرا اخلاق می باشد که به توضیح آن می پردازیم:

3.2. 3 .فرا اخلاق
فرا اخلاق، به تحلیل فلسفی در باب تعابیر اخلاقی، مانند خوب و بد و باید و نباید می‏پردازد؛ از این رو، اخلاق، ناظر به اخلاق دستوری، و در پی آن است که واژه‌ها و مفاهیمی را که در آن بکار رفته بفهمد. آیا خوبی واقعیت خارجی دارد با مفهوم انتزاعی است؟ آیا خوبی چیزی مانند رنگ است که‏می‏توانیم ببینیم یا چیزی مانند درد است که آن را می‏توانیم احساس کنیم. در سال‏های اخیر، به دلیل دلمشغولی ‏فزاینده فلسفه به تحلیل زبان، این شاخه از فلسفة اخلاق، ظهور و بروز بیش‌تری یافته است. (پالمر،1995: ص 11)
در حوزة فرا اخلاق، نظریات متفاوتی مطرح شده است که این نظریات را می‏توان تحت سه عنوان کلّی گنجاند:

طبیعت‏گرایی اخلاقی12
غیرطبیعت‏گرایی اخلاقی یا شهودگرایی13
غیر شناخت‌گرایی اخلاقی14
3.2. 3 .1. طبیعت‏گرایی اخلاقی
پیروان این نظریه اعتقاد دارند که همه گزاره‏هاى اخلاقى را مى‏توان به گزاره‏هاى غیر اخلاقى بویژه گزاره‏هاى واقعى تحقیق‏ پذیر یا اثبات ‏پذیر تعبیرکرد؛ مثلاًوقتى مى‏گوییم: “فلانى فرد بدى است”، مى‏توانیم بااثبات این که او در رفتار شخصى‏ اش ظالم، فریبکار وترسو و… بوده و یا با اثبات اینکه اعمال ونتایج بدى داشته مشخص کنیم که او فرد بدى بوده است. یا به عبارت دیگر این نظریه بر آن است که تمام گزاره‏های اخلاقی می‏توانند به گزاره‏های غیراخلاقی به ویژه به گزاره‏های واقعی، تحقیق‏پذیر یا اثبات‏پذیر تعبیر بشوند.(مور،1903:3)

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوعارتکاب جرم، قانون مجازات، معاونت در جرم

3.2. 3 .2. غیرطبیعت‏گرایی اخلاقی (یا شهودگرایی):
مورنظریة خود را به نام شهودگرایی اخلاق مطرح می‏کند. ما از طریق شهود اخلاقی پی می‏بریم ‏که گزارة اخلاقی صادق است یا کاذب؛ زیرا به گونه‌ای بی‌واسطه می‏توانیم صفت خوبی را مشاهده کنیم؛مور می‏گوید که این صفت، منحصر به فرد و غیرقابل تعریف است. خوبی، چیزی است که اگرچه قابل تحلیل‏ نیست می‏توانیم تصدیق کنیم که فردی آن را واجد است یا نه. اگر سؤال شود که خوب و خیر چیست، پاسخ این‏ است که خوب، خوب است. این نهایت چیزی است که در این باره می‏توان گفت. یا اگر سؤال شود که ‏خوب چگونه تعریف می‏شود، پاسخ آن است که خوب، تعریف‏ناپذیر است؛ زیرا بسیط و غیرمرکّب است. امور دیگر با خوب تعریف می‏شوند؛ ولی خود خوب تعریف‏ناپذیر است.(مور،1903: 9-6)
3.2. 3 .3. غیر شناخت‏گرایی اخلاقی‏ یاعاطفه‏گرایى:
پیروان این نظریه معتقدند، قضایاى اخلاقى برخلاف دو نظریه قبل غیر شناختى‏اند. اگرکسى مى‏گوید:
«دزدى خوب است» و شخص دیگرى مى‏گوید: «دزدى بد است»،این امر شبیه «هورا» و «اف»براى دزدى است. خوبى و بدى، بیانگراحساس رضایت و یا عدم رضایتند.(همان)
4.2. دیدگاه صاحب نظران در مورد اخلاق:
فلسفه اخلاق در قرن پنجم ق.م با سقراط آغاز شد که همچون یک پیامبر دنیوی ماموریت خود را در این می دید که پیروان خود را آگاه کند که به انتقاد عقلانی اعتقادات و اعمال خود محتاج اند. سقراط در زمینه ی اخلاقی حد وسط بین ارزش های نسنجیده ی طبقه ی اشراف و عمل شکاکانه طبقه ی بازرگانان قرار داشت. وی معتقد بود که انسان با توسل به عقل و دلیل می تواند به اصول اخلاقی دین دست یابد که به موجب آنها خودخواهی را با نفع عمومی تطبیق کند و اصولی باشند کلی برای هر کس در هر زمانی یعنی به مطلق بودن اخلا ق معتقدند و به اعتقاد سقراط تیره بختی انسان حاصل نادانی اوست. بزرگترین فضیلت دانایی است و اشتباهات آدمی از نادانی او سرچشمه می گیرد. اگر کسی واقعا بداند که چیزی بد است هرگز آن را انجام نمی دهد. همچنین باید در شناخت خیر کوشید و تعریف درستی از امور خیر به دست آورد. فضیلت چیزی غیر از دانش و حکمت و خردمندی نیست. (صانعی،1368 :10-6)
از دیگر فیلسوفان بزرگ که نظریاتی راجع به اخلاق دارند افلاطون می باشد، افلاطون اصول اخلاقی را از شناخت انسان استنتاج کرد. از نظر او اخلاق عالی ترین و مهمترین نوع معرفت است که برتر از علوم دیگر قرار دارد و او بنیاد اخلاق را در عدالت، حقیقت و زیبایی می داند و مرجع این سه را به یک چیز باز می گرداند که آن خیر است، مقصود افلاطون از فلسفه ی اخلاق این است که طریق هدایت سوی مشاهده خیر را نشان دهد و طرز کار او تابع چیزی است که خود آن را معراج دیاکلتیکی یا دیاکلتیک صعودی نامیده است و در انتهای این سیر صعودی، صورت خدا قرار دارد. (صانعی،1368 :14-13)
افلاطون همانند استاد خود سقراط عمل نیک را نتیجه علم به نیکی می داند و معتقد است که اگر مردمان نیکی یا خیر را بشناسند به بدی و شر گرایش پیدا نمی کند.
این فیلسوف مسائل اخلاقی را مبتنی بر مابعدالطبیعه تفسیر می کند و تلاش می کند تا مشکلات اخلاقی را نیز به مدد نظریه «مثل» حل کند. به نظر او خیر و عدالت معانی الهی هستند و هستی حقیقی و مستقل دارند. روح انسانی قبل از حلول در بدن در عالم مثل از «خیر مطلق» بهره برده است.
انسان برای این که به خیر و سعادت برسد باید دل و اندیشه خود را از آلودگی ها پاک کند و به فضایلی برسد.
افلاطون معتقد است: انسانی که عدالت بر زندگی او حکومت کند انسانی خردمند و سعادتمند خواهد بود. برای کشف اینکه زندگی نیکو چیست، نخست باید به تحصیل انواع معینی از دانش و معرفت پرداخت. افلاطون عینیت اصول اخلاقی معتقد است و می گوید “کردار معینی وجود دارد که مطلق و مستقل از عقیده هرکس است و اینکه امور اخلاقی تنها به رای یا پسند افراد بستگی داشته باشد، مردود است.” (پاپکپن،1367 : 12-10)
به عبارت دیگر سقراط و افلاطون اخلاق را از مقوله ی علم می دانستند و بر آن بودند با گسترش علم ودانش در جامعه مردم خوبیها وبدی ها رو از هم تشخیص دهند و به اخلاق خوب آراسته شوند به خاطر همین تعلیم را عین تربیت دانستند.
و دیگر فیلسوف بزرگ ارسطو می باشد که با اینکه سالها تحت تعلیم آکادمی افلاطون قرار داشت. او نظریه ی اخلاقی مخالف با افلاطون ارائه داد. ارسطو نظریات اخلاقی که به یک منبع فوق طبیعی از قبیل خدا یا عقل محض بودند قبول نداشت و معیارهای اخلاقی را در نیازهای اساسی انسان، تمایلات و استعدادهای او می دانست.
ارسطو معتقد است نیازهای فرد و جامعه منطبق بر یکدیگرند در نتیجه از نظر ارسطو اخلاق عبارت است از تعریف سعادت یا زندگی خوب بعنوان فعالیت منطبق با فضیلت یعنی ارضای هماهنگ تمایلات طبیعی انسان. وی فضیلت یا اخلاق را حد وسط و میان افراط و تفریط می داند.(صانعی،1368 :16،19)ارسطو در کتاب نیکو ماخس زندگی موافق با فضیلت را سعادت می داند و فضیلت را چنین تعریف می کند” فضیلت ملکه ای است که حد وسطی را انتخاب کند که برای ما درست وبا موازین عقلی ما سازگار است، با موازینی که مرد دارای حکمت عملی حدوسطی را با توجه به آن ها معین می کند این حد وسط میان دو عیب ،یعنی افراط و تفریط قرار دارد”.(ارسطو ، 66:1367)
سعادت از نظر ارسطوعبارت از “فعالیت نفس در حال توافق باعقل است» یا به تعبیر دقیق تر «فعالیت نفس در انطباق با فضیلت است”. (همان:31)
5.2. دیدگاه صاحب نظران مسلمان راجع به اخلاق:
نراقی که از فیلسوفان برجسته جهان اسلام است در خصوص اخلاق می فرماید: “فضایل اخلاقی نجات دهنده ی انسان و نردبان رسیدن او به سعادت جاودانه است و زشتی های اخلاقی تباه کننده ی جان وی بوده و بدبختی: دایمی را در پی دارد پس خالی نمودن جان از دومی و آراسته شدن به اولی از مهم ترین واجبات انسان و تنها راه رسیدن به حیات حقیقی است و بدون این دو رسیدن به حیات پاک انسانی از محالات است.” (نراقی، ج 1؛ ص 9)
فضایل اخلاقی به منزله ی حد وسط است و رذایل در اطراف آن قرار دارد. به همین دلیل فضیلت بیش از یکی نیست، در حالی که رذایل اطراف آن بیشمار است (همان، ج 1: 60)
لذا فضیلت نسبت به برخی از متغیرها مانند افراد و حالات و زمان ها متفاوت است. چه بسا مرتبه ای که از وسط نسبت به برخی از انسانها فضیلت و نسبت به برخی دیگر رذیلت باشد زیرا انسان ها از نظر علمی متفاوت اند. ثانیاً مراتب قرب به حق در این مقام نقش تعیین کننده ای دارد به بیانی روشن تر، وسط حقیقی مانند نقطه ای غیر قابل تقسیم است لذا یافت
ن وسط حقیقی و ثبات بر آن ناممکن است و هر گاه شخصی را واجد شرایط صفتی بیابیم، نمی توانیم حکم کنیم فضیلت او همان وسط حقیقی است، اما چون این فضیلت به وسط حقیقی نزدیک است و برای این شخص دسترسی به حدی نزدیکتر از این وسط حقیقی ممکن نیست، آن را به نسبت به این فرد حد وسط می دانیم به هر اندازه این فضیلت به وسط حقیقی نزدیکتر باشد کامل تر و قوی تر است. (نراقی،1385 : 32)
از دیدگاه علامه طباطبایی فیلسوف معاصر مسلمان، هدف تربیت اخلاقی، رسیدن به توحید در زمینه ی اعتقاد و عمل است. بنابراین تربیت اخلاقی باید به عبودیت الهی بیانجامد این هدف و روش مخصوص قرآن است (طباطبایی، ترجمه موسوی همدانی، 1363، ج1: 257)
بنابر این یکی از ضرورت های حیات آدمی، شناخت نوع ارتباط او با خداوند است، علامه معتقد است «توحید» ریشه ی درخت اسلام و روح همه آموزه های قرآن است از این روی مهمترین مبنای تربیت اخلاقی را «توحید» می داند. ایشان بیان می کند شجره طیبه ای که قرآن از آن نام می برد که

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوعصنعت گردشگری، جستجوی اطلاعات، گردشگری ایران

پاسخی بگذارید