پایان نامه ها

پایان نامه رایگان درمورد داستان جنگ

دانلود پایان نامه

کشاند/ نسلي که اسب فربه چوبين را/ چون مهرهاي به عرصة شطرنج خود نهاد/ وان اسب بيسوار، گروهي پياده زاد/ يک يکي پيادگان را در خانهها نشاند/ نسلي که خود به چشمة آب بقا رسيد/ امّا به سود همسفرانش از آن گذشت/ تنها حديث تشنگياش را به ما رساند/ نسلي که در مقابله با خصم هوشيار/ مستانه گرز خود را بر پاي اسب کوفت/ دشمن رسيد و کاسة سر را از او گرفت/ آنگاه طعم بادة خون را بدو چشاند/ نسلي که از پدر/ نامي شنيده بود و نشاني نميشناخت/ در روز جنگ، دشمن او جز پدر نبود/ هنگام مرگ نوحه بر او جز پدر نخواند (همان،759- 758).
در بخشي از اين چند مصرع به اسطورة آدم و حوّا و اخراج آنها از بهشت بر اثر خوردن ميوة ممنوعه پرداخته است. در بخشي ديگر، اشاره به دون کيشوت دارد که آسياهاي بادي را گروهي از غولان پنداشت و به جنگ آنها رفت؛ امّا زماني که نيزه در پرّههاي آسيا انداخت، باد آن پرّهها را به حرکت درآورد و نيزة او شکست و خودش از جاکنده شد و پيکرش در خاک و خون غلتيد (همان، 971).
اسب چوبين هم اشاره به داستان جنگ تروا دارد که يونانيان، اسب چوبين بزرگي ساختند؛ آنها براي تسخير تروا، عقبنشيني کرده و اسب را برجاي گذاشتند، مردم شهر تروا، فريب خورده و اسب را به داخل شهر بردند. جنگاوران يوناني که در شکم اين اسب چوبين پنهان شده بودند شبانه بيرون آمده و به شهر حمله کردند (همان، 971).
بخش ديگر نيز اشاره به داستان اسکندر ذوالقرنين دارد که همراه خضر به چشمة آب حيات رسيد و چون نميدانست که فقط يک تن ميتواند از آب آن چشمه بنوشد، به خضر نوبت داد و خود بيبهره ماند. همچنين به آخرين پادشاه سلسلة سلجوقي اشاره کرده است که دلاورانه به ميدان مقابله با دشمن رفت و در ميدان چنان رجز خواند؛ امّا گرز را بر پاي اسب خود کوفت و از سر زين به زمين افتاد و دشمن او را اسير و سرش را از تن جدا کرد. وي همچنين به اسطورة رستم و سهراب اشاره کرده است. سهراب که در جستجوي پدرش به ايران آمد و سرانجام در جنگ با پدر به دست وي کشته شد و رستم بر کشتة او گريست (همان،971).
اشاره به معجزات و حوادث خاصّ حضرت موسي و حضرت عيسي عليهماالسّلام نيز در آثار وي وجود دارد.
ايا بهار، الا اي مسيح تازه نفس!/ که مردگان نباتي را به يمن معجزهاي رشک زندگان کردي/ نهال لاغر بيمار را شفا دادي/ درخت پير زمينگير را جوان کردي/ ايا بهار، الا اي بشير تازة طور!/ ايا پيمبر فصل!/ تو، اي که آتش نارنج را ز شاخة سبز به يک نسيم برافروزي و بروياني/ سپس به حکم عصايي که سرسپردة تست/ شکاف در دل امواج نيل شب فکني/ که تاقبيلة خورشيد را بکوچاني… (همان،535).
چند مصرع زير نيز اشاره به عشاي رباني يا شام آخر حضرت عيسي(ع) دارد:
ما ريزه‌خوار خوان زمين بوديم/ ما پارههاي پيکر ياران را/ در کاسههاي خون زده بوديم/ ما در شب سياه يهودايي/ مهمان شب بازپسين بوديم (همان،436).
نادرپور در قطعة “از نيمهاي به نيمة ديگر” به يکي از اساطير معروف يوناني اشاره دارد:
آه اي تمام شوکت هستي!/ اي شادي بزرگ!/ اي روح جاودانة مادينه!/ در ژرفاي ظلمت اين شب/ چون شطّ روشنايي باش…/ اي جامد مذاب!/ اي شکلناپذيرتر از آتش!/ اي گرمي هميشه صميمانه!/ – با من يگانه، از من بيگانه-/ من در تو نيمة دگرم را ميجويم (همان،547).
براساس اساطير يوناني، هر تن از آدميزادگان در آغاز خلقت، هرمافروديت يا آميزهاي از نر و مادّه بود. روزي اينان خواستند که خدايان را از کوه الپ فرود آوردند؛ زئوس- خداي خدايان- فرمود تا هر يک از آنان را به دو نيمه کنند و به همين سبب است که در همة روزگاران، مرد يا زند “جفت” خود را ميجوئيد تا کامل شوند (همان،964).
در قطعة “پاريس و تائيس” نيز به يک روايت افسانهاي اشاره کرده است. بر

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگانعلوم اجتماعی، نظریه انتقادی، مطالعات فرهنگی
92

دیدگاهتان را بنویسید