پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درباره امام صادق، رسول خدا (ص)

ارائك:
في أمالي الصدوق (ره) متصل بآخر ما نقلنا عنه اعنى قوله و طلب ثوابه قال الله تعالى ذكره: … مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ و الاريكة السرير … .254
در کتاب امالي شيخ صدوق روايت شده که اريکه در “مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ” 255همان سرير است.
“ارائك” كه جمع “اريكه” است در روايت به سرير (تخت) معنا شده است. در لغت نيز همين معنا براي اين واژه آمده است: “و الأَرِيكةُ: سرير في حَجَلة، و الجمع أَرِيكٌ و أَرَائِك”256
شامخات:
في ما روي علي بن إبراهيم و قوله: وَ جَعَلْنا فِيها رَواسِيَ شامِخاتٍ قال: جبال مرتفعة. 257از روايات عليبن ابراهيم در مورد آي? وَ جَعَلْنا فِيها رَواسِيَ شامِخاتٍ است که: يعني کوههاي مرتفع.
“شامخ” در اين روايت به مرتفع معنا شده كه در لغت نيز به همين معنا آمده است: “شمخ: شَمَخَ الجَبَلُ يَشْمَخُ شُموخاً: علا و ارتفع.”258
قضب، ابّا:
في تفسير علي بن إبراهيم: … فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا الى قوله: وَ قَضْباً قال: القضب القت قوله: و فاكهة و أبا قال: الأب الحشيش للبهائم. 259
درتفسير عليابن ابراهيم روايت شده … قضب يعني گياهان صحرايي خوردني و “اب” در “فاكهة و أبا” يعني علفهايي که براي چهارپايان است.
در اين روايت “قضب” به “قت” يعني گياهان صحرايي معنا شده و “اب” به علف و در لغت نيز همين معنا براي اين دو واژه مطرح شده است: “قال: و أَهل مكة يُسَمون القَتَّ القَضْبةَ.”260 ؛ “الأَبُّ كُلُّ ما أَخْرَجَتِ الأَرضُ من النَّباتِ. و قال عطاء: كُلُّ شي‏ءٍ يَنْبُتُ على وَجْهِ الأَرض”261 رجع، صدع:
في تفسير علي بن إبراهيم حدثنا جعفر بن أحمد بن عبيد الله بن موسى عن الحسن بن على بن أبى حمزة عن أبى بصير في قوله: … وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ قال: ذات المطر وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ اى ذات النبات.262 در تفسير عليابن ابراهيم روايت شده که درمورد “وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ” گفته شده يعني آسمان داراي باران و “وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ” يعني زمين داراي روييدني.
در اين روايت واژة “رجع” به باران و واژة “صدع” به گياهان معنا شده كه در منابع لغت نيز همين معاني عينا تكرار شده است: “و الرَّجْع: المطر لأَنه يرجع مرة بعد مرة.”263 “و الصَّدْعُ: نباتُ الأَرض لأَنه يَصْدَعُها يَشُقُّها فَتَنْصَدِعُ به” 264
مَهِّل:
في تفسير علي بن إبراهيم … “فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً” قال: دعهم قليلا.265 در تفسير عليابن ابراهيم آمده: “فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً” يعني مدت کوتاهي [در دنيا] رهايشان کن.
در اين روايت فعل امر “مهّل” به “رها كن” معنا شده كه در لغت نيز همين معنا آمده است: “و أَمْهَلَه: أَنظره و رَفَق به و لم يعجل عليه.” 266
حجر:
و في رواية أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام في قوله لذي حجر يقول: لذي عقل.267 از امام صادق (ع) روايت شده که در مورد “لذي حجر” فرمودند: يعني صاحب عقل.
“حجر” در اين روايت به معناي “عقل” آمده است و در لغت نيز همين معنا آمده است. “و الحِجْرُ، بالكسر: العقل و اللب لإِمساكه و منعه و إِحاطته بالتمييز”268
يتيم:
في مجمع البيان “لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ” و هو الطفل الذي لا أب له … . 269 در کتاب مجمع البيان در مورد آي? “لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ” روايت شده که يتيم طفلي است که پدر ندارد.
“يتيم” در اين روايت به كسي است كه پدر ندارد معنا شده و در لغت نيز همين معنا آمده است: “و اليُتْمُ و اليَتَمُ: فِقْدانُ الأَب” 270
مؤصده:
في تفسير علي بن إبراهيم قوله: …. نار مؤصدة اى مطبقة. 271(در تفسير عليابن ابراهيم روايت شده که “نار مؤصده” يعني طبقه طبقه.
واژة مؤصده در روايت به “مطبقه” يعني طبقه طبقه معنا شده كه در لغت نيز به همين معنا آمده است: “الإِصادُ و الإِصد هما بمنزلة المطبق يقال: أَطبق عليهم الإِصادَ و الوصادَ و الإِصدة”272 تلظي:
في تفسير علي بن إبراهيم “إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏” قال: علينا ان نبين لهم قوله: فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى اى تتلهب عليهم … . 273
در تفسير عليابن ابراهيم در مورد آي? “إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏” آمده: بر ماست که براي آنان تبيين کنيم. و در مورد ” فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى “274 گفته شده که يعني بر آنها شعله ميکشد.
واژة “تلظي” در لغت به التهاب و شعله كشيدن آمده است و در لغت نيز همين معنا براي واژه گفته شده است: “و الْتِظَاءُ النار: التِهابُها” 275
كنود:
… قوله إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ قال: الكفور … .276
سخن خدامند متعال “إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ” يعني ناسپاس.
اين واژه در روايت به معناي كفور و ناسپاس آمده كه در لغت نيز همين معنا برايش آمده است: “كَنَدَ يَكْنُدُ كُنوداً: كَفَرَ النِّعْمَة” 277
عِهن:
في تفسير علي بن إبراهيم: … وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ قال: العهن: الصوف.278 د ر تفسير عليبن ابراهيم آمده “العهن” درآي? “وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ”يعني پشم.
“عهن” در اين روايت به پشم معنا شده كه در لغت نيز همين معنا آمده است: “العِهْنُ: الصُّوف”279
ماعون:
في مجمع البيان “وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ” اختلف فيه فقيل‏ هو الزكاة المفروضة عن على عليه السلام، و روى ذلك عن ابى عبد الله عليه السلام. 280
در مجمعالبيان گفته شده “وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ” در مورد معناي آن اختلاف شده، پس گفته شده منظور از آن زکات واجب است، از حضرت علي (ع). و همچنين روايت شده از امام صادق (ع).
“ماعون” در اين روايت به معناي زكات واجب آمده است كه در لغت نيز همين معنا آمده است: “الماعُونَ الزكاة فهو فاعولٌ من المَعْنِ، و هو الشي‏ء القليل فسميت الزكاة ماعُوناً بالشي‏ء القليل لأَنه يؤخذ من المال ربع عشره، و هو قليل من كثير”281
شانئك، ابتر:
في تفسير علي بن إبراهيم قال: … “إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ” اى مبغضك عمرو بن العاص “هُوَ الْأَبْتَرُ” يعنى لا دين له و لا نسب.282
در تفسير عليبن ابراهيم روايت شده که: در آي? “إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ”283شانئک يعني آنکه به تو غضب کرده، يعني عمروبن عاص، و “هُوَ الْأَبْتَرُ” يعني هيچ ديني ندارد و اصل و نسبي هم ندارد.
در اين روايت كه “شانئك” به غضب كردن معنا شده در لغت نيز به همين معنا آمده است: “الشَّنَاءَةُ مثل الشَّناعةِ: البُغْضُ.”284 در مورد واژة “ابتر” نيز كه در روايت به كسي كه اصل و نسبي ندارد معنا شده، در لغت نيز به همين معنا آمده است: “و الأَبْتَرُ: الذي لا عَقِبَ له”285
جيد:
في تفسير علي بن إبراهيم … في جيدها اى في عنقها … ‏. 286در تفسير عليبن ابراهيم آمده که “في جيدها” يعني در گردنش … .
“جيد” كه در اين روايت به گردن معنا شده است در لغت نيز به همين معنا آمده است: “الجِيدُ: العنق”287
نافله:
في كتاب معاني الاخبار أبي رحمه الله قال: حدثنا أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمد عن عيسى بن محمد عن على بن مهزيار عن أحمد بن محمد البزنطي عن يحيى بن عمران عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة قال: ولد الولد نافلة. 288 در معاني الاخبار: يحيي بن عمران روايت کرده است که امام صادق(ع)در معني قول خداوند عزّوجلّ: “وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ يَعقُوبَ نافِلَةً” 289فرمود: فرزند فرزند، “نافله” است.
در منابع لغت در معناي نافله همين معنايي که در اين روايت مطرح شده نيز آمده است: “و النَّافِلَةُ: ولدُ الولدِ، و هو من ذلك لأَن الأَصلَ كان الولد فصار ولدُ الولدِ زيادةً على الأَصل”290
لفيف:
و فيه قبل قوله و في رواية على بن إبراهيم متصل بقوله عز و جل: و قوله: “فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً” يقول جميعا.291
در تفسير علي بن ابراهيم آمده است که پيش از قولش، و در روايت علي بن ابراهيم متّصل به سخن خداوند عزّوجلّ آورده است: “فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً”292 يعني همگي آنان را.
لفيف که در اين روايت به جميع معنا شده در منابع لغت نيز قريب همين معنا برايش گفته شده است: “لَفِيفٌ: مجتمع مُلتَفٌّ من كل مكان … و اللَّفِيفُ: القوم يجتمعون من قبائل شتى ليس أَصلهم واحداً.” 293
بخش دوم: بيان معناي مقصود از واژه:
بسياري از واژههاي بكار رفته در قرآن كريم، از معاني متعددي اعم از: حقيقي و مجازي برخوردارند كه اغلب با تكيه به قرائن زبان و قواعد لفظي و غير لفظي ميتوان معناي مقصود در هر واژه را بدست آورد. در عين حال واژگان زيادي در قرآن كريم يافت ميشود كه تعيين معناي مقصود از آنها در كاربرد خاص قرآنيشان از چنان دشواري برخوردار است كه عموم مخاطبان نميتوانند با تكية صرف به سياق و ساير قرائن بدان راه يابند و معمولا بدون تكيه بر كلام معصوم به غلط ميافتند. در چنين مواردي بيان رسول خدا (ص) يا امامان معصوم راهي مطمئن و نزديك در كشف مقصود واژه و آيه است. نمونهاي از اين موارد يعني نقش روايات در معناشناسي واژهها، واژة “محسنين” در سورة مباركة بقره است:
في الكافي عدة من أصحابنا عن احمد بن محمد و سهل بن زياد عن ابن محبوب عن يونس بن يعقوب عن حماد اللحام عن أبى عبد الله عليه السلام قال: … يقول الله عز و جل وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ 294يعنى المقتصدين… .
معناي محسن که معروف است، نيکوکار؛ اما در اين روايت معنايي جز معناي معروف اين کلمه آمده که بدون توجه و نظر به اين روايت نميتوان دانست که در اين آيه معناي معروف واژه محسنين مراد نيست.
يوم الدين:
عن ابى عبد الله عليه السلام انه قال: بعد ان شرح الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ “الرحمن” بجميع خلقه “الرحيم” بالمؤمنين خاصة مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ قال يوم الحساب.295
امام صادق(ع) بعد از آنکه”الحمدالله رب العالمين” را شرح داد فرمود: “الرّحمن” بخشنده به تمام مخلوقاتش، “الرحيم” بخشنده و مهربان، تنها به مؤمنان است، و “مالک يوم الدين” منظور روز قيامت است.
توضيح اينکه: “دين” معاني ديگري جز “روز جزا” هم دارد مثلا: “روش و مسلک” که معروف است و نيازي به شاهد ندارد؛ بنابراين معناي مقصود از واژه در اين روايت، معناي مشهور نيست بلكه مراد از دين ” روز جزا” است كه بدون نظر وتوجه به اين روايت و روايات مشابه نميتوان به مراد خداوند از اين واژه دست يافت.
لا تقربا:
في مجمع البيان: “وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ” اى لا تأكلا منها.296 در مجمع البيان “وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ” يعني از اين درخت نخوريد.
چنانچه روشن است معناي معروف “تقربا” نزديک شدن است ولي بر اساس اين روايت معناي ديگري جز معناي اصلي که در روايت به آن اشاره شده؛ مراد است؛ چه اينکه به نظر ميرسد، به علاوه استفاده از اين تعبير نوعي تأکيد و زيادت قبح عمل را نيز در خود دارد.
لقاء:
في كتاب التوحيد حديث طويل عن على عليه السلام يقول فيه و قد سأله رجل مما اشتبه عليه من الآيات: فاما قوله “بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ” يعنى البعث فسماه]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *