پایان نامه ارشد درباره امام صادق، حضرت آدم (ع)، امام زمان

در ميان معناهايي كه در كتب لغت در ذيل اين واژه ذكر شده معناي قيامت به چشم نميخورد و نزديكترين معناي لغوي به معناي مطرح شده از سوي امام زمان مرگ است نه قيامت: “أجل: الأَجَلُ: غايةُ الوقت في الموت و حُلول الدَّين و نحوِه. و الأَجَلُ: مُدَّةُ الشي‏ء” ۴۲۳ بنابراين ميگوييم طبق اين روايت مراد از اجل در اين آيه معناي ظاهري آن نيست.
مکر:
في تفسير على بن إبراهيم قوله: أ فأمنوا مكر الله قال: المكر من الله، العذاب. ۴۲۴ در تفسير علي بن ابراهيم در اين تفسير آمده است: نسبت مکر از سوي خدا، همان عذاب الهي است.
مكر در لغت به معناي چاره انديشي است: “المَكْرُ احتيال في خُفية”۴۲۵ كه بر اساس اين روايت در اين آيه، معناي ظاهري لغت مراد نيست و مراد عذاب است.
عفو:
في تفسير العياشي عن الحسين بن على بن النعمان عن أبيه عمن سمع أبا عبد الله عليه السلام و هو يقول: ان الله أدب رسول الله صلى الله عليه و آله فقال: يا محمد “خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ”۴۲۶ قال: خذ منهم ما ظهر و ما تيسر، و العفو الوسط.۴۲۷ در تفسير عياشي امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال پيامبر خود را تأديب کرده و فرمود: “خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ” به اين ترتيب که از آنان آنچه ظاهر و آسان است، بپذير. و مقصود از “عفو”، ميانهروي است.
چنانچه معروف است “عفو” در لغت به معناي بخشش و گذشت كردن است: “العَفُوُّ، و هو فَعُولٌ من العَفْوِ، و هو التَّجاوُزُ عن الذنب و تَرْكُ العِقابِ عليه، و أَصلُه المَحْوُ و الطَّمْس‏”۴۲۸ بنابراين معناي ظاهري لفظ مراد نيست.
خيفه:
عن إبراهيم بن عبد الحميد رفعه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و اذكر ربك في نفسك” يعنى مستكينا و خيفة يعنى خوفا من عذابه و دون الجهر من القول يعنى دون الجهر من القرائة بالغدو و الآصال يعنى بالغداة و العشى. ۴۲۹
از ابراهيم بن عبدالحميد نقل کرده که پيامبر خدا (ص) فرمود: “وَ اذكُر رَبّكَ في نَفسِكَ تَضَرُّعًا” ۴۳۰يعني مستکيناً “وَ خيفَةً” يعني در حال هراس از عذاب “دُونَ الجَهرِ مِنَ القَولِ” يعني بدون آنکه قرائت را آشکار سازي”بِالغُدُوِّ وَ الآصالِ” يعني طرف صبح و عشاء.
چنانچه معروف است “خفي” در لغت به معناي پنهان كردن و مخفي كردن است: “خفى الشي‏ء خفية: استتر”؛ “و الخفاء: ما يستر به كالغطاء، و خفيته: أزلت خفاه، و ذلك إذا أظهرته. و أخفيته: أوليته خفاء، و ذلك إذا سترته، و يقابل به الإبداء و الإعلان”۴۳۱ بنابراين معناي ظاهري لفظ مراد نيست.
عرش:
في كتاب التوحيد … عن داود الرقى قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عز و جل: “وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ” فقال لي: ما يقولون؟ قلت: يقولون ان العرش كان على الماء و الرب فوقه، فقال: كذبوا، من زعم هذا فقد صير الله محمولا و وصفه بصفة المخلوقين و لزمه ان الشي‏ء الذي يحمله أقوى منه، قلت: بين لي جعلت فداك، فقال: ان الله عز و جل حمل علمه و دينه الماء قبل ان يكون سماء أو ارض أو انس أو جن أو شمس أو قمر فلما أراد ان يخلق الخلق نثرهم بين يديه فقال لهم: من ربكم؟ فكان أول من نطق رسول الله و أمير المؤمنين و الائمة صلوات الله عليهم، فقالوا: أنت ربنا فحملهم العلم و الدين، ثم قال للملائكة: هؤلاء حملة علمي و ديني و أمنائي في خلقي و هم المسئولون، ثم قيل لبني آدم: أقروا لله بالربوبية و لهؤلاء النفر بالطاعة فقالوا: نعم ربنا أقررنا فقال للملائكة: اشهدوا، فقالت الملائكة: “شهدنا على ان لا يقولوا إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ” ان ولايتنا مؤكدة عليهم في الميثاق.۴۳۲
در کتاب توحيد صدوق داود رقّي نقل کرده است که از امام صادق (ع) دربارهي سخن خداي عزّوجلّ”وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ”۴۳۳ پرسيدم، فرمود: در معني آن چه ميگويند؟ گفتم: ميگويند: عرش بر آب و پروردگار بر بالاي آن است. فرمود: دروغ ميگويند، هر که چنين باوري دارد، خدا را محمول شمرده و به صفت مخصوص مخلوقات وصفش کرده است، اگر چنين باشد لازم ميآيد که آن چه خدا را حمل مي کند از او قوي تر باشد گفتم براي من روشن کن جانم به فدايت فرمودند:خداوند دين و دانش خود را پيش از آنکه زمين و آسمان را بيافريند، آنان را برابر خود پراکند و به آنان فرمود: چه کسي پروردگار شماست؟ نخستين کسيکه به زبان آمد، رسول خدا(ص)، و علي(ع) و امامان(ع) بودند که گفتند: تويي پروردگار من و امينان من بر خلقم ، آنها مسئولند. سپس به فرزندان آدم فرمود: براي خدا به پروردگاري اعتراف کنيد و براي اين چند نفر اعتراف به ولايت و طاعت. گفتند: اطاعت ميبريم اي پروردگار ما. خداوند به فرشتگان فرمود: گواه باشيد. گفتند: گواهيم که فردا نگويند: به راستي ما از آن غافل وبيخبر بوديم يا نگويند: همانا پدران ما پيش از اين، مشرک شدند و ما پس از آنها نژادي بوديم که تخلّف نتوانستيم، آيا ما را براي آنچه بيهوده خواهان کردند، هلاک ميکني؟ اي داود! ولايت ما در ميثاق بر آنان مؤکّد است.
بر اساس اين روايت معناي ظاهري عرش كه تخت است در اين آيه مراد نبوده و مراد خداوند از اين واژه علم حضرتش بوده است.
يخلقون:
… و أما قوله: “لا
يَخْلُقُونَ شَيْئاً” فانه يعنى لا يعبدون شيئا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ فانه يعنى و هم يعبدون … .۴۳۴
… و امّا قول خداوند: “لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً” بدين معني است که چيزي را عبادت نميکنند، در حاليکه خودشان خلق شدهاند، واين يعني آنها عبادت ميشوند.
چنانچه معروف است خلق به معناي ايجاد است: “و الخَلْقُ في كلام العرب: ابتِداع الشي‏ء على مِثال لم يُسبق إِليه”۴۳۵ اما در اين آيه بر اساس روايت حاضر معناي ظاهري مراد نيست و معاي مراد از خلق مورد عبادت قرار گرفتن است.
آخره:
في تفسير على بن إبراهيم حدثني جعفر بن أحمد قال: حدثنا عبد الكريم بن عبد الرحيم عن محمد بن على عن محمد بن الفضيل عن أبي حمزة الثمالي قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: في قوله: “فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ” يعنى انهم لا يؤمنون بالرجعة انها حق و “قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ” يعنى انها كافرة … .۴۳۶ تفسير علي بن ابراهيم: ابوحمزه ثمالي روايت کرده است که از امام باقر(ع) شنيدم که ميفرمود: “فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ” بدين معني است که آنان باور ندارند که رجعت، حق است،و”قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ” يعني کافرند.
چنانچه معروف است، معناي اصطلاحي آخرت جز معناي لغوي آن و سراي آخرت است: “الآخِرُ و الآخرة نقيض المتقدّم و المتقدِّمة”۴۳۷ اما در اين آيه بر اساس روايت مورد بحث، به معناي رجعت ميباشد. و اما واژه انکار نيز در منابع لغوي به معناي کافر نيامده است: “و الإِنْكارُ: الجُحُود”۴۳۸ اما در هر دو مورد معناي ظاهري مراد نيست.
امام:
في تفسير على بن إبراهيم “وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ” اى في كتاب مبين و هو محكم و ذكر ابن عباس عن أمير المؤمنين صلوات الله عليه، أنه قال: انا و الله الامام المبين أبين الحق من الباطل ورثته من رسول الله صلى الله عليه و آله. ۴۳۹
فسير علي ابراهيم: “وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ” يعني در کتابي روشنگر که محکم است. ابنعبّاس از اميرمؤمنان(ع)روايت کرده است که فرمود: به خدا سوگند، من همان امام مبينم که حق را از باطل روشن ميسازم و آنها را از رسول خدا(ص) به ارث بردهام.
در منابع روايي براي اين واژه معناي “امام” گفته نشده است، بنابراين معناي ظاهري لفظ مراد نيست.
قلب:
في أصول الكافي بعض أصحابنا رفعه عن هشام بن الحكم قال: قال لي أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام: يا هشام ان الله يقول في كتابه “إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ” يعنى عقل. ۴۴۰ امام موسيابن جعفر به يكي از يارانش ميفرمايند: اي هشام خداوند در کتابش ميفرمايد: “إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ” و قلب يعني عقل.
به نظر ميرسد معناي ظاهري قلب در اينجا منظور نيست و چنانچه در روايت آمده مراد از قب عقل است.
کُفر:
و فيه عن أمير المؤمنين عليه السلام حديث طويل يقول فيه و قد ذكر قوله تعالى: “يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً” و الكفر في هذه الاية البرائة يقول: فيبرأ بعضكم من بعض: و نظيرها في هذه سورة إبراهيم قول الشيطان: “إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ”۴۴۱ و قول إبراهيم خليل الرحمن: كفرنا بكم يعنى تبرأنا منكم.
از حضرت علي (ع) در مورد سخن خداوند متعال: “يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً”روايت شده که فرمودند: مراد از کفر در اين آيه، بيزاري جستن است. گفته ميشود: بعضي از شما از بعضي ديگر بيزار ميشويد: و نظير آن در سوره ابراهيم سخن شيطان است: “إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ”و سخن حضرت ابراهيم: “كفرنا بكم” يعني از شما بيزاري ميجوييم.
معناي اصلي کفر پوشاندن است، و در اصطلاح ديني معناي آن مشهور است، اما چنانچه در اين روايت مطرح شده معناي آن در اين آيه خلاف ظاهر و معروف است بلکه کفر در اين روايت به برائت معنا شده است.
فلق:
في تفسير علي بن إبراهيم “قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ”۴۴۲ قال: الفلق جب في جهنم يتعوذ أهل النار من شدة حره، سأل الله أن يأذن له أن يتنفس، فاذن له فتنفس فأحرق جهنم قال: و في ذلك الجب صندوق من نار يتعوذ أهل تلك الجب من حر ذلك الصندوق و هو التابوت، و في ذلك التابوت ستة من الأولين و ستة من الآخرين، فاما الستة من الأولين فابن آدم الذي قتل أخاه، و نمرود إبراهيم الذي القى إبراهيم في النار، و فرعون موسى، و السامري الذي اتخذ العجل، و الذي هود اليهود و الذي نصر النصارى، و اما الستة من الآخرين فهو الاول و الثاني، و الثالث و الرابع، و صاحب الخوارج، و ابن ملجم وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ قال: الذي يلقى في الجب يقب فيه۴۴۳٫
در تفسير عليبن ابراهيم در مورد “قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ” گفته شده فلق قطعهاي از جهنم است که اهل دوزخ از شدت حرارت آن [به جايي] پناه ميبرند، وقتي آن قطعه از خداوند درخواست ميکند تا نفس بکشد، پس اجازه ميدهد و تنفس ميکند با اين نفس اين آتش دوزخ مملو از آتش ميشود. در اين قطعه صندوقي از آتش وجود دارد که اهل آن قطعه از شدت گرماي آن [به جايي] پناه ميبرند و آن صندوق تابوت است. در اين تابوت شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين هستند. شش نفر از اولين، فرزند حضرت آدم (ع) که برادر خود را کشت، نمرود است که حضرت ابراهيم (ع) را در آتش افکند، و فرعون زمان موسي (ع) و سامري که پرستش گوساله کرد و کسي که يهوديان را به يهودي ماندن واداشت و کسي که نصران
يها را رد نصراني ماندن واداشت. و اما شش نفر از آخرين خليف? اول و دوم سوم و همنشين خوارج و ابن ملجم. “وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ” يعني که در آن دره انداخته ميشود و وارد آن ميشود.
“و الفَلَقُ: جهنم، و قيل: الفَلَقُ وادٍ في جهنم”۴۴۴بواسطة اين روايت فلق به عنوان اصطلاح براي درهاي در جهنم با اوصافي كه در ادامة روايت آمده جعل شده است و معناي ظاهري مراد است.
مفازه:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام في قوله: فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ۴۴۵ يقول: ببعيد من العذاب۴۴۶٫ در تفسير علي بن ابراهيم ابي جارود از امام باقر(ع) در تفسير آيهي (فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ)، روايت کرده است که فرمود: گمان نکنند که از عذاب دور هستند.
“الفَوْزُ الظَّفَرُ بالخير و النَّجاةُ من الشر.]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *