مبانی فقهی شهید ثانی در معاملات- قسمت ۱۰

– در مورد شهرت فتوائی قبل از شیخ طوسی از آن رو که فتاوای علما به تنهایی ضبط نمی گردید ممکن نیست و شهرت پس از شیخ هم جز تقلید از فتاوای شیخ نمی باشد[۱۱۵]. هرگاه شهرت به حدی رسد که جزء مذهب شیعه تلقی شود شهید ثانی احتیاط می کند[۱۱۶] از منظر شهید ثانی شهرت در یک نگرش کلى به دو بخش تقسیم مى شود :
۱- شهرت پیش از زمان شیخ طوسى
۲- شهرت پس از زمان شیخ که به وى نسبت داده مى شود .
شهرت به معناى نخست را تقریبا همه فقها پذیرفته اند و از دیدگاه استدلالى هماهنگ با اجماع محسوب شده و مى گویند همان معیارى که در اجماع وجود دارد، در این گونه شهرت ها – شهرت قدمایی- موجود است . اما شهرتى که پس از شیخ بر سر زبان ها افتاده حجت نیست[۱۱۷]. مبنا شهید ثانی بر اصولیون بعد از او تاثیر گذاشته به طوری که صاحب معالم[۱۱۸]، مرحوم بروجرد ى[۱۱۹] و امام خمینى (ره)[۱۲۰] از پیروان این مبنا هستند .
۱۱- ۶ عقل
جایگاه عقل در آموزه های الهی از پایه های مباحث علمی شهید ثانی است. وی تصریح می کنند دلیل عقلی از ادله اربعه محسوب می شود[۱۲۱]. او همانند سایر متکلمین طریق وصول به اصول دین را منحصر در راهکار عقلی می داند به گونه ای که استدلال غیر عقلی هرچند واصل به نوعی شناخت از اصول دین باشد نادر فرض می شود[۱۲۲]. از منظر وی عقل به نیرویی در نفس انسانی موجود هست، تعریف شده به وسیله آن آمادگی فراگیری علوم و سایر ادراکات در انسان ایجاد می شود[۱۲۳] کارآیی عقل زمانی است که حواس ظاهری و باطنی انسان در کمال سلامت باشند و علم در صورتی پیامد عقل می آید که حواس انسانی سالم باشند. شهید ثانی عقل انسانی را به اعتبار منشاء و به لحاظ تاثیر گذاری به عقل نظری و عقل عملی تقسیم می کند نفس انسانی به اعتبار تاثیر پذیری از مبادی ما فوق خود و کسب فیض از آن ها دارای بخشی از ادراکات می گردد که به آن عقل نظری گویند که چهار مرتبه دارد. از طرف دیگر نفس انسانی به لحاظ تاثیر گذاری اختیاری در جسم برای کمال بخشی به آن نیروی دیگری دارد که آن را عقل عملی گویندکه دارای چهار مرتبه است. عقل نظری به طریق نزولی به مراتب کمال یا آمادگی برای کمال، قریب، متوسط و بعید تقسیم می گردد و مقصود شهید ثانی به طور عمده مرحله متوسط آن است در این مرتبه نفس انسانی بعد از دست یابی بر ضروریات، آماده فراگیری مباحث نظری می شود که به آن عقل بالملکه گویند این همان عقلی است که معیار مکلف گردیدن انسان است بنابر این به اعتبار انسان در این مرتبه از عقل، حسن حسن و قبح قبیح را بازشناسی می کند و تمییز دهنده نیکی ها از زشتی هاست، مورد توجه عمده ای قرار می گیرد. شهید ثانی مراتب عقل عملی را تاثیر گذاری عقل بر ظاهر انسان تلقی می کند که مرتبه اول آن کاربرد شریعت نبوی و تحصیل تهذیب ظاهری است وی در واقع تمام مراحل آن را در تهذیب انسان از رزایل و آراستگی به خصایل نیک موثر می داند[۱۲۴]. شهید ثانی معتقدند در باب عبادات از آن جهت که عبادات، تعبدی هستند مجالی برای دلیل عقلی نیست در نتیجه در باب عبادات به دلیل نقلی اکتفا می شود زیرا عبادات متلقی از شارع شده[۱۲۵] اما از طرفی وی اصل برائت و استصحاب و … را ادله عقلی محسوب می کند[۱۲۶] و در سراسر فقه اعم از عبادات و معاملات بدان ها استناد کرده در نتیجه شهید با تکیه بر این مبنا به دلیل عقلی در تمام ابواب فقه استناد کرده با این تفاوت که در معاملات علاوه بر استناد به استصحاب و برائت و… به صورت مستقل به دلیل عقلی استدلال می کند[۱۲۷].
از منظر وی دلیل عقلی بر دو قسم است :
– مواردی که عقل به طور مستقل بدان حکم می کند که مستقلات عقلیه نامیده می شود مانند حسن عدل و قبح ظلم[۱۲۸].
– مواردی که عقل در حکم کردن بدان مستقل نیست که غیر مستقلات عقلیه نام دارد مانند مسئله ضد. وی می گوید نظریات مختلفی در مسئله ضد وجود دارد اما معتدل ترین این نظریات این که امر به نهی از ضد عام دلالت دارد[۱۲۹]. در نتیجه اگر کسی ازاله نجاست را ترک کند و مشغول نماز شود چنین نمازی صحیح است . وی فروعات فقهی زیادی برای مساله ضد قائل است[۱۳۰] در پایان نظر شهید ثانی در مورد دلیل عقلی این گونه جمع می شود :
دلیل عقلی هر چیزی است که در محدوده حکم عقل باشد و در مقابل دلیل کتاب و سنت و اجماع قرار دارد[۱۳۱] . وی قلمرو دلیل عقل را فراتر از اصول عملیه دانسته مانند دلیل عقلی مستقل[۱۳۲] تمسک به اصول عملیه از مصادیق تمسک به دلیل عقلی محسوب می شود[۱۳۳] .
۱۲- عرف
از منظر شهید ثانی اهمیت عرف در فقه معاملات امری آشکار است زیرا عمده مباحث معاملی عرفی است . اگرچه نقش عرف به عنوان منابع احکام شناخته نشده اما این که شارع در محیط عرف قانون گذاری کرده و در موارد بسیاری قواعد عرفی را تعدیل، تکمیل و یا نسخ نموده است و در شناخت و اجرای قواعد خود به فهم عرفی و اصول آن اکتفا کرده است جای تردید نیست . وی عرف را در صحنه کارایی استقلالی اذن حضور نداده است به همین دلیل از ذکر عرف در کنار سایر ادله خبری نیست[۱۳۴] اما عرف کاربرد آلی دارد منظور از کاربرد آلی، کارایی عرف درباره سندی از اسناد کشف شریعت است مثلا وقتی از عرف در تفسیر سندی چون قرآن و حدیث یا تعمیم و تخصیص آن حل تعارض اسناد و امثال آن بهره می برد از عرف به عنوان ابزاری در خدمت دلیل شرعی استفاده کرده بدون این که سندیت آن را بالاستقلال پذیرفته باشد . به بیان دی

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

گر هر نوع کارایی غیر سندی و استقلالی که به نوعی ناظر اسناد معتبر است کاربرد آلی و داخل در این گفتگو است. با جستار در فقه شهید ثانی موارد کاربرد آلی عرف عبارتند از :
– مراجعه به عرف در مفاهیم مفردات و هیئت های به کار رفته در دلیل : شارع مقدس روش خاصی در مفاهمه تشریعی خویش ندارد[۱۳۵] .
– مراجعه به عرف در برداشت از مجموعه دلیل یا ادله : یکی از ظریف ترین کاربردهای آلی عرف در استنباط احکام کاربرد آن در تفسیر و تبیین ادله معتبر شرعی است این سخن بدان معناست که متصدی استنباط سندی چون قرآن و حدیث را باید به آشنایان به زبان عرب و فنون محاوره و مفاهمه القا نماید، فهم و داوری آن ها را که از آن به عرف تعبیر می نماییم در مورد آن سند لحاظ کرده با منظور نمودن سایر جهات لازم در اجتهاد به افتا بپردازد .
– تضییق مدلول دلیل به عنوان تخصیص و تقیید در ادله : از جمله کاربردهای آلی عرف در استنباط احکام هست[۱۳۶].
– حضور ویژه عرف در فقه معاملات : یکی از بارز ترین جلوه های حضور عرف در فقه کارایی آن در عرصه معاملات است. اگر چه این حضور دلیل بر کارایی استقلالی عرف نیست اما از کارایی ابزاری وسیع آن در فقه معاملات خبر می دهد[۱۳۷].
– موضوع سازی و موضوع زدایی عرف برای جریان اسناد و احکام و عدم جریان آن ها[۱۳۸].
۱۳- اصول عملیه
از منظر شهید ثانی اصل در چهار معنا به کار رفته است : به معنای دلیل[۱۳۹]، راجح و ظاهر، قاعده[۱۴۰]، اصول عملیه[۱۴۱]. از منظر وی ماهیت اصول عملیه نوعی حکم عقل است[۱۴۲]. لذا حجیت این اصول از باب حکم عقل می داند . مجاری اصول عملیه شک است از منظر شهید ثانی شک یعنی ذهن نسبت به دو طرف نقیض ( وجود و عدم ) مردد باشد و هیچ کدام بر دیگری رجحان نداشته باشند برخلاف ظن که ترجیح دادن یکی از دو طرف است[۱۴۳].
۱۳-۱ استصحاب
شهید ثانی استصحاب را به « الاصل بقاء ما کان علی ما کان یعنى حکم به استمرار آن چه در سابق، یقین به وجود آن بوده است » تعریف مى کند[۱۴۴] از دیدگاه وی استصحاب ماهیتا اماره است در نتیجه استصحاب اماره ظنی عقلی است و بدیهی است اگر استصحاب حکم عقل باشد از غیر مستقلات عقلیه است مانند وجوب مقدمه در قیاسی که با استفاده از آن ها برای اثبات حکم شرعی تشکیل می شود و به عنوان کبری قیاس قرار می گیرد و صغری قیاس در آن ها حکم شرعی است[۱۴۵]. اما اصولیون معاصر استصحاب را در واقع مفاد اخبار « لا تنقض الیقین بالشک » می دانند و حجیت آن از این اخبار استفاده می شود. در این صورت استصحاب اصل عملی تعبدی است که اثبات کننده حکم ظاهری می باشد[۱۴۶]. بنابر مبنا شهید ثانی قهرا وقتی که ظن به بقای حالت سابقه داریم استصحاب جاری است اما بنابر نظر شیخ انصاری و دیگران که استصحاب اصل عملی تعبدی است در این جا چون موضوع استصحاب طبق مفاد اخبار لا تنقض، عدم العلم است لذا وقتی که علم به زوال حالت سابقه نداریم استصحاب جاری می کنیم و لازم نیست ظن به بقای حالت سابقه داشته باشیم حتی در صورت شک هم استصحاب جاری می شود[۱۴۷]. ازآن جا که شهید ثانی استصحاب را اصل عملی تعبدی و مستفاد از اخبار نمی داند در این صورت اصل مثبت حجت است زیرا ظن به ملزوم به طور قهری ظن به لازم را به دنبال دارد و این ظن استصحابی از این باب حجت است بنابر نظریه اماریت استصحاب، حجیت اصل مثبت، در سه مورد استثناء شده و اعتباری ندارد :
– دلیل خاص داشته باشیم که از ظن تنها بعضی از احکام اثبات می شود مثلا اگر با شهادت عدل واحد ظن به اول ماه رمضان بودن امروز اثبات شود، با این ظن عید فطر بودن سی روز بعد ثابت نمی شود.
– آثار و احکامی که به طور کلی ظن در آن ها اعتباری ندارد مانند مسائل علم اصول به عقیده بعضی .
– اثر بخصوصی که ظن در آن ها اعتبار ندارد مانند ظن به دخول وقت که از ظن به جهت قبله ناشی شود و شخص می تواند خواندن نماز را به تاخیر بیاندازد[۱۴۸] .
استصحاب حکم مخصص
از منظر شهید ثانی و شیخ انصاری در عموم ازمانی افرادی به عموم عام و در عموم ازمانی استمراری به استصحاب حکم خاص تمسک می شود.[۱۴۹]
اقسام استصحاب
بحث استصحاب قبل از محقق حلی بسیار اندک بوده و عمدتا به رد یا قبول آن اکتفا می شد شیخ مفید و شیخ طوسی آن را حجت می دانستند اما سید مرتضی و ابن زهره آن را فاقد حجیت تلقی می کردند. محقق حلی برای اولین بار استصحاب را به عنوان دلیل پنجم قرار داده است[۱۵۰] از جمله ابتکارات محقق حلی بیان اقسام و تقسیمات استصحاب است از نظر او اقسام استصحاب سه چیز است[۱۵۱] .
– استصحاب حال عقل و آن تمسک به برائت اصلیه است. برائت‌ اصلیه را یکى‌ از اقسام‌ استصحاب ‌حال‌ برشمرده‌است[۱۵۲]‌ صاحب معالم نیز یکی از ادله حجیت استصحاب را بدین گونه شرح می کند ؛ علما اتفاق دارند بر این که به مقتضای برائت اصلیه لازم است حکم به برائت از تکلیف نمود و تا مادامیکه دلیل شرعی بر خلاف آن قائم نشده این حکم را واجب الابقاء می دانند و معنای استصحاب چیزی غیر از این نیست[۱۵۳] .
– این که گفته شده دلیلی بر این حکم نیست پس انتفای آن واجب است در موردی صحیح است که اگر دلیلی باشد امکان دسترسی به آن باشد.
– استصحاب حال شرع البته محقق حلی قسم اخیر را حجت نمی داند .
شهید اول استصحاب را جزء یکی از قواعد پنج گانه ای قرار داده است که همه احکام شرعی به آن ها بازگشت می کند اما شهید ثانی دیدگاه محقق حلی مبنی بر
این که استصحاب دلیل پنجم باشد و یا دیدگاه شهید اول که استصحاب را یکی از قواعد مبنایی بداند ، نمی پذیرد. شهیدین اقسام استصحاب را برچهار قسم گسترش داده اند :
– استصحاب نفی در حکم شرعی تا زمانی که دلیل بر آن وارد شود و از آن به برائت اصلیه تعبیر می شود .
– استصحاب حکم عموم تا زمانی که مخصصی وارد شود و استصحاب حکم نص تا موقعی که ناسخی پدید آید. این مورد تنها در جایی تمام است که به صورت مستوی از مخصص و ناسخ جست و جو شده باشد .
– استصحاب حکمی که شرعا ثابت شده است .
– استصحاب حکم اجماع در محل نزاع چنان که می گوییم آن چه از غیر دو مجرای طبیعی انسان خارج می گردد وضو را نقض نمی کند زیرا پیش از این خارج شدن، اجماع بر طهارت آن قائم است و آن حکم اجماعی استصحاب می شود چرا که اصل در چیز محققی دوام آن است مگر معارضی برای آن ثابت شود و اصل عدم معارض است[۱۵۴].
۱۳- ۲ اصل برائت
از منظر شهید ثانی برائت اماره است و به مناط افاده ظن به واقع حجت می باشد[۱۵۵]. همانند خبر ثقه و ظواهر. عمده دلیل بر اصل برائت عبارت است از استصحاب برائت ازلیه قبل از شرع که خود استصحاب در نزد وی به حکم عقل حجت است[۱۵۶]. از منظر شهید ثانی در موارد شبهه بدوی، حکم شرعی برائت است یعنی دلالت می کند که هرجا دلیلی به طور خصوص بر حرمت شی وارد نشود، احتیاط واجب نیست[۱۵۷]. بدین جهت بارها در ضمن مباحث بیان می کند عدم نص یکی از موارد جریان اصل برائت است که با وجود نص اصل برائت جاری نمی شود[۱۵۸].
۱۳-۳ اصل احتیاط
هنگامی که موارد مشکوک اطراف علم اجمالی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند دو حالت وجود دارد : شبهه محصوره، شبهه غیر محصوره .
ضابطه تشخیص محصور بودن از غیر محصور بودن :
در اینکه علم اجمالی غیر محصور الاطراف وجود دارد بحثی نیست زیرا مقصود از آن مفهوم عرفی آن است نه مفهوم فلسفی اگر چه از لحاظ فلسفی هر اندازه علم اجمالی کثیر الاطراف با شد باز هم محصور است ولی درمفهوم عرفی به کثیر الاطراف بودن، غیر محصور می گویند اما آیا مرزی میان محصور و غیر محصور وجود دارد؟ از منظر شهید ثانی مرجع تشخیص عرف است[۱۵۹].

حتما بخوانید :
اثربخشی آموزش استرس‌زدایی مبتنی‌بر ذهن‌آگاهی (MBSR) در طرح‌واره‌های هیجانی، کاهش استرس ناباروری و ...