مدیریت

خلاقیت و رشد نوآوری

 

امروزه با پیچیدگی رقابت، نوآوری به عنوان یکی از مزیت های اصلی برای حیات سازمانها محسوب می شود. همه سازمانها برای بقا نیازمند ایده های نو و بدیع هستند. ایده نو و بدیع همچون روحی در کالبد سازمان دمیده می شود و آن را از نیستی و فنا نجات می دهد. ظهور نورآوری دانش نه تنها سازمانها را قادر می سازد نسبت به رقبا مزیت رقابتی به دست آورند بلکه ابزار سودمندی را برای ارتقاء عملکرد سازمانی ارائه می کند. دانش به عنوان منبع عمده برای نوآوری و بهره وری سازمانی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.  هدف عمده مدیریت دانش ایجاد و سازماندهی محیطی است که در آن افراد دانش خود را توسعه داده ، با یکدیگر تبادل نموده، دانش دیگران را با دانش خود ترکیب کرده و نهایتاً آن را بکار بندند. کاربرد دانش به نوبه خود به نوآوری در سازمان منجر خواهد شد که نماید دیگری از تغییر، افزایش سرعت و شدت نوآوری است. ظهور تحولات اساسی به دو روش صورت می گیرد. یکی از طریق تحقیق و توسعه رسمی (یعنی بصورت منفک از تولید عادی کالاها و خدمات) و دیگری از طریق یادگیری ضمن کارهای جاری بدین ترتیب که افراد از طریق انجام کارها یاد بگیرند و سپس ارزیابی و نظام مندسازی آموخته ها، آنها را برای گام های بعدی استفاده کنند. این روش در بسیاری حرفه ها می تواند شکل بسیار اثربخشی از تولید دانش باشد. افزایش قابل ملاحظه سرمایه گذاری در نوآوری (نه فقط تحقیق و توسعه) موجب افزایش شدید تعداد نوآوری ها شده است. نماد پیروی این امر نه تنها با افزایش تعداد حق امتیازهای[۱] به ثبت رسیده که با افزایش تعدادکالاها و خدمات جدید عرضه شده به بازار مشخص می گردد (داوید، ۲۰۰۰)[۲]. در عین حال به نظر می رسد محیط های یادگیری عملی نیز گسترش یافته و محیط های کار از جو ماشینی که فرصت یادگیری در محیط کار را کاهش می داد خارج شود. این تغییر جو به نوبه خود، امکانات تولید دانش را بیش از پیش افزایش می دهد (علوی و لیندر، ۲۰۰۰)[۳]؛ (داونپورت و دیگران، ۱۹۹۸، ص ۱۴)[۴]. مدیریت دانش، فرآیندهای خاص سازمانی و سیستماتیک جهت کسب، سازماندهی، نگهداری کاربرد، انتشار و تولید دانش صریح و ضمنی کارکنان به منظور افزایش عملکرد سازمان و ارزش آفرینی است (داودی، ۱۳۸۶، ص ۱۵).
خلاقیت به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است. خلاقیت به معنای توانایی ترکیب ایده ها در یک روش منحصر به فرد یا ایجاد پیوستگی بین ایده ها است. خلاقیت برخلق چیز نو دلالت دارد.

خلاقیت یک فرآیند انسانی است که به نتیجه نو و مفید (حل مشکل فعلی یا برآورده ساختن یک نیاز) می انجامد. نوآوری به کارگیری ایده های نوین ناشی از خلاقیت است که می تواند یک محصول جدید، خدمت جدید یا راه حل جدید انجام کارها باشد. نوآوری فرآیند ادراک یا ایجاد دانش مربوط و تبدیل آن به محصولات و خدمات بهبود یافته و یا جدید، برای افرادی که خواهان آن ها هستند، می باشد. نوآوری فرآیند اخذ ایده خلاق و تبدیل آن به محصول، خدمات و روش های جدید عملیات است.

نوآوری استعداد و توانایی تغییر یا انطباق را به وجود می آورد.

بهره برداری+نوآفرینی+ادراک= نوآوری[۵]

در تعریف فوق مفهوم کلمه ادراک به معنی دستیابی به ایده های نو با توجه به بعضی از چهارچوب های مرجع ذهنی می باشد. کلمه نوآفرینی به هر ایده جدیدی که قابلیت تبدیل به واقعیت را داشته باشد دلالت دارد و کلمه بهره برداری به استفاده از نوآفرینی اشاره دارد. همانطور که از تعاریف فوق استنباط می شود خلاقیت لازمه نوآوری است و تحقیق نو جویی وابسته به خلاقیت است. اگر چه در عمل نمی توان این دو را از هم متمایز ساخت ولی می توان تصور کرد که خلاقیت بستر رشد و پیدایی نوآوری ها است. گاهی ایده ها و اندیشه های نو از ذهن فرد تراوش می کند و در سال های بعد آن اندیشه نو به وسیله فرد دیگری به صورت نوآوری در محصول یا خدمت متجلی می گردد.

۲۵-۱-۲- انواع و اصول نوآوری
فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.
نوآوری مستمر: که تغییرات مختصری در رفتار یا محصول را در برمی گیرد.

نوآوری های مستمر پویا: که تغییر اساسی در رفتار مصرف کننده همراه با تغییرات مختصری در محصول را در برمی گیرد.

نوآوری های غیرمستمر: که تغییر اساسی در رفتار مصرف کننده و محصول را به همراه دارد.

انواع نوآوری از دیدگاه سازمان و بصورت کاربردی

نوآوری بنیادی: این نوآوری بنیادی منجر به خلق بازارهای جدید می شود.

نوآوری توسعه عملکرد (محصول): وقتی نوآوری در محصولی به وجود می آید، شرکتها تلاش می کنند که کاربرد این محصول جدید را افزایش دهند.

نوآوری تجدید ساخت تکنولوژی: تجدید ساخت تکنولوژی مستلزم وارد کردن مواد یا تجهیزاتی از دیگر حوزه های صنعت برای تولید هر محصول جدید می باشد.

نوآوری نامگذاری و در تبلیغ برچسب کالا: نوآوری در برچسب کالا، ایجاد تمایل به خرید یک محصول خاص را در برمی گیرد. تحقیقات نشان می دهد که حدود ۲۴% از فروش محصول به تبلیغ آن برمی گردد.

نوآوری در فرآیند: نوآوری در فرایند تولید باعث می شود که شرکت، مزیت هایی بر رقبا به دست آورد که عبارتنداز: افزایش سرعت فرآیند تولید و افزایش قابلیت انعطاف تولید از یک محصول به محصول دیگر.

نوآوری در طراحی: یکی از مسائل مهم در طراحی، قابلیت انعطاف است به این معنی که کالا با توجه به شرایط بازار و تغییر علائق مصرف کنندگان، قابلیت تعدیل داشته باشد.

نوآوری در زمینه تجدید فرمول سازی: تجدید فرمول سازی شامل تغییر در ساختار محصول فعلی بدون تغییر در اجزاء آن می باشد.

نوآوری در ارائه خدمات: مطالعات نشان می دهد که هزینه جلب یک مشتری هفت برابر هزینه حفظ آن می باشد، بنابراین نوآوری در خدمات یکی از مسائل مهم در رقابت محسوب می شود.

نوآوری در بسته بندی: تغییر بسته بندی عموماً باعث تغییر میزان خرید کالا و یا میزان استفاده از آن در یک دوره زمانی و باز شدن بازارهای جدید برروی آن کالا می شود.

برخی از مهمترین اصول نوآوری عبارتند از:

همه ایده ها ظریف و ارزشمند هستند بنابراین سزاوار است محیطی فراهم نمود که همه ایده ها شکوفا و پرورش یابند.

مبتکر ایده برای ارتقاء و پرورش ایده به کمک نیاز دارد به عبارتی ایده مبتکر باید توسط یک حامی مورد پشتیبانی قرار گیرد.

محصولات نوآورانه جدید برای بقای شرکت لازم و ضروری است.

مبتکران ایده، عامل اصلی و اساسی رشد شرکت هستند (نجم، ۱۳۸۸، ص ۴۸).

اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۰ میلادی در پاسخ به جهانی سازی و تغییرات اقتصادی دانش محور و جهت دستیابی به هدف خود (ارتقای نوآوری بین کشورهای عضو و تبدیل شدن به پویاترین اقتصاد دانش محور دنیا) شاخص های سنجش نوآوری را در سطح ملی در چهارگروه اعلام نمود:

منابع انسانی: میزان و کیفیت منابع انسانی تعیین کننده های اصلی خلق و انتشار دانش جدید در کل اقتصاد به شمار می آیند.

خلق دانش جدید: شاخص های مرتبط با خلق دانش، ظرفیت و وضعیت اختراعی کشورها را اندازه گیری می کنند.

انتقال و کاربرد دانش جدید: این حوزه فعالیت های نوآورانه غیررسمی از قبیل اقتباس تجهیزات جدی برای سیستم های خدماتی و تولیدی شرکت، اقتباس نوآوری هایی که به وسیله سایر شرکت ها و یا سازمانها توسعه یافته اند و اقتباس دانش جدید برای نیازهای خاص شرکت را پوشش می دهد.

امور مالی و ستاده های نوآوری: این طبقه شاخص های زیر را در می گیرد. عرضه سرمایه خطرپذیر تکنولوژی پیشرفته، فروش های نوآوری و …

امروزه نوآوری در فضای تکنولوژیکی حاضر برای سازمان ها الزامی بوده و اکثر سازمان ها در جستجوی خلق ایده های جدید می باشند. در این راستا متخصصان سازمان در تلاش هستند تا از دانش برای عرضه تولیدات و یا خدمات جدیدی که مشتریان می خواهند، گام بردارند و زیرساختی ایجاد کنند که نوآوری همانند یادگیری فرآیندی مستمر شود زیرا هدف مدیریت دانش و راز بقای سازمان های امروزی در نوآوری نهفته است. متخصصان مدیریت دانش بر این عقیده هستند که مکانیزم های نوآوری و فرآیندهای مدیریت دانش قابل انطباق هستند.
۲۶-۱-۲- فرآیندهای مدیریت و انتقال دانش با نوآوری

سیستم مدیریت دانش به منظور تحقق اهداف خود باید فعالیت ها یا فرآیندهای را به کار گیرد. در این راستا فرآیندهای متوعی ارائه شده است، که با توجه به فعالیت ها و فرآیندهای بیان شده می توان آنها را در قالب زیر تلفیق نمود.

فرآیند خلق دانش (خلاقیت): اولین مرحله از مراحل وسیع فرآیند مدیریت دانش است، دانش در سازمان در دوچرخه متمایز شخصی و گروهی خلق می شود. دانش شخصی وقتی در بافت سازمانی به کار می رود دانش جدیدی خلق می کند که می توان آن را دانش سازمانی نامید. چرخه دانش جمعی از کاربرد دانش شخصی در بافت سازمان به وجود می آید که می توان آن را دانش سازمانی نیز نامید. دانش سازمانی شامل انواع دانش فرآورده ای، دانش فرآیندی، دانش رقابتی، دانش تکنیکی و … می باشد.

فرایند اکتساب دانش (برداشت): فرآیند برداشت یا اکتساب دانش برای پاسخگویی به نیازهای فعلی و قابل پیش بینی آینده و تحقق اثربخش هدف ها ضروری است. دانش را می توان از طریق مکانیزم های مختلفی کسب کرد. به منظور شناسایی مکانیزم اکتساب دانش می توان آن را در دو طبقه قرارداد منبع درون سازمان و منبع بیرون از سازمان. منبع درونی اکتساب دانش، ذهن کارکنان (دانش تلویحی و مستتر) یا پایگاه داده های سازمان که به شکل اطلاعات کدگذاری شده است. منبع بیرونی اکتساب دانش، که دانش جدید را وارد سازمان می کند که به دو طریق صورت می گیرد:

الف- الگوبرداری: در این روش سازمان عملیات عالی را از دیدگاه رقبا شناسایی می کند و موفقیت آن ها را به عنوان الگوی خود قرار می دهد. بدین منظور وضعیت فعلی خود را با معیارهای آنها مقایسه و ارزیابی می کند. شکاف ها شناسایی و راه حلها طراحی می شود. دانش جدید به عنوان معیارهای موفقیت سازمان مرجع وارد سازمان می شود.

ب- همکاری بین سازمانی: در این روش دانش جدید از طریق سهیم سازی و اشاعه تکنولوژی، جا به جایی کارکنان در بین سازمان ها، ارتباط با شرکاء و … وارد سازمان می شود.

فرایند پالایش: در مقابل فرآیند برداشت که اجازه ورود هر دانشی را به سازمان می دهد فرآیند پالایش قرارداد. سازمان باید با بهره گرفتن از مکانیزم های منطقی از ورود دانش غیرضروری جلوگیری کند و فقط دانش مفید و قابل کاربرد اجازه ورود به سازمان را داشته باشد. برای تحقق این هدف تیم مدیریت سازمان می تواند با بهره گرفتن از بصیرت ها، مأموریت ها و هدف های سازمان چارچوبی برای ارزیابی دانش فراهم کند.

فرآیند سازماندهی (پیکربندی یا تلفیق): در این فرایند، سازمان مجموعه عظیم دانش را بعد از ورود آن به پایگاه دانش، برای کاربرد باید ذخیره و سازماندهی کند. فرآیند سازماندهی در هر کجای سازمان ممکن است صورت گیرد که علوی این مکان ها را چنین لیست کرده است:

  • حافظه سازمانی
  • افراد
  • فرهنگ سازمانی
  • روش های یادگیری، درک تفکر، احساس، سهیم سازی و انتقال بین اعضای سازمان
  • فرآیند و رویه ها
  • اکولوژی: محل های فیزیکی
  • بایگانی ها (دیجیتالی و کاغذی)
  • هدف نهایی این مرحله، کمک به اعضای سازمان جهت دسترسی به دانش لازم در فرایندهای اخذ تصمیم است.

فرایند توزیع دانش: این فرایند عبارت است از توزیع دانش تا نقاط فعالیت  و حتی فراتر از آن، به بیرون سازمان است. عوامل متعددی از جمله تسهیلات ارتباطی و فرهنگ سازمانی می توانند به این فرآیند کمک کنند. در مورد تسهیلات ارتباطی باکمن (۱۹۹۸)[۶] بیان می کند که یکی از مقاصد اصلی مدیریت دانش تسهیل ارتباطات در تمام قلمروهای سازمان است تا اعضای سازمان با همکاری هم، چالش ها و فرصت های پنهان را شناسایی کنند. در خصوص اهمیت فرهنگ در دانش سازمانی و اشاعه آن می توان گفت فرهنگ منجر به خلق محیط های هماهنگ ساز سینرژیک می شود. اگر در سازمانی ارزش ها و فرهنگ به تشویق یادگیری و دانش سازی بپردازد، تمام کارکردهای سازمان تغییر می کند.

فرآیند کاربرد یا اعمال قدرت دانش: از دیدگاه اکثر پژوهشگران از جمله فیفر و سوتن مهمترین فرآیند است آنها بیان می کنند که مزیت رقابتی متعلق به سازمان هایی که بهترین دارایی های دانش را دارند نیست بلکه متعلق به سازمان هایی است که به بهترین صورت از دانش خود در عمل استفاده می نمایند. اگر دانش تبدیل به عمل نشود و فعالیتهای سازمانی براساس دانش سازمان نباشد همه فعالیت ها و فرآیندهای مدیریت دانش عقیم و بی اثر است. کاربرد دانش باعث می شود شکاف بین دانستن با عمل کردن از بین برود و حلقه مهم بازخورد، یادگیری با انجام دادن و کاربرد به وجود آید. همچنین فرآیند کاربرد دانش، خلق سناریوی یادگیری زمینه ای از کاربرد دانش را ممکن می کند، برخلاف این که یادگیری به این روش بسیار مشکل است اما در خلق دانش بسیار مهم است، زیرا مستلزم فرا تحلیل و ارزیابی فرایندها است و به همین علت اغلب در سازمان ها فراموش می شود. فیفر و سوتن (۲۰۰۰) سه رویکرد را برای کاربرد دانش پیشنهاد می دهند:

ایجاد یک بخش فرعی در سازمان که از راه حل های منفل موجود رها باشد و در عین حال نسبت به راه های قدیمی وفادار.

ایجاد فضایی که اعضای سازمان مستمر است و روال های سازمان را زیر سوال ببرند.

تلاش رهبران سازمان در راستای خلق فرهنگی که کاربرد دانش را تشویق کند.

با این وجود دانش برای سازمان به تنهایی منبع مهمی نیست. دانش برای دانش نیست بلکه دانش برای عمل و بهبود عملکرد مهم است. به این ترتیب در قلب مدیریت دانش باید نوآوری را جستجو کرد، زیرا مزیت رقابتی پایدار در نوآوری پنهان است.

مکانیزم نوآوریفرایند های مدیریت دانش
–         پاداش های انگیزشی / محرک ها

–         معرفی تغییر: دیدگاه ها ،گروه ها ، محیط

–         ارزیابی فرهنگی،سازمانی و گروهی

–         پذیرش هر چیزی بصورت موقت:تیم ها،سازمانها،رویه ها،خطوط تولید

–         عدم پذیرش عقاید و ارزشهای بنیادی(شخصی و سازمانی)

–         تشویق آزمایش و انکار تخصص ها

–         عوامل محیطی:شرایط کاری،ابزار های اقتصادی

–         مکانیزم های انتقال و مشاوران

–         پذیرش تفاوت ها و استخدام هوشمندان

–        تحرک نارضایتی

 

 

 

خلق دانش

–         تشویق یادگیری و آموزش(اغلب به طور متناوب)

–         منابع درونی و بیرونی(اجتماعت کاربران)

–         فرصت ها

–         ابزار یا رسانه ذخیره سازی عقاید قابل استفاده یا غیر قابل استفاده

 

اکتساب

دانش

–         دستورات استراتژیک

–         سازماندهی دانش کارکردی یا دانش فرایندی

–         زیر سوال یردن عوامل های موجود

–         استفاده از چشم انداز ها با دیدگاه های مختلف

سازماندهی
–         ارتباط بین آنهایی که می دانند با آنهایی که نیاز به دانستن دارند.

–         تشویق سهیم سازی عقاید

–         ایده ها رازنده نگه دارید،صرفا بایگانی نکنید،تا آنجا که ممکن است آنها را عینی کنید.

–         توزیع اطلاعات درباره آنها که می دانند یعنی متخصصان موضوعات مهم

اشاعه
–         آزادی برای تجربه:نمونه اصلی،مدلها،راهنمایی

–         پذیر سازمان درباره نادیده گرفتن سودهای احتمالی

کاربرد

جدول ۵-۲- ارتباط بین فرایندهای مدیریت دانش و مکانیزمهای نوآوری

همانطور که قبلاً اشاره شد، نوآوری عبارت است از کاربرد دانش جدید، برای ارائه کالا و خدمات جدیدی که مشتریان می خواهند. نوآوری دانش در عمل یا دانش فعال است و همان طور که از دانش زاده می شود، تمام ویژگی های آن را دارا است. در عین حال نوآوری از رکود دانش و راکد بودن آن جلوگیری می کند. همچنین حرکت دانش در مسیر عکس آن را به تعویق می اندازد. از منظر اقتصادی نیز نوآوری قابل توجه است زیرا نوآوری می تواند کارآفرینی را برای سازمان و جامعه به ارمغان آورد. به این ترتیب امروزه نوآوری برای حیات سازمان ها در فضای تکنولوژی غالب قرن ۲۱ الزامی است و آن ها برای ادامه حیات خود باید به طور مستمر نوآور باشند. تحقق این هدف مجدداً استقرار مدیریت دانش را به عنوان قابلیت اصلی سازمان الزامی می کند. مدیریت دانش دو بخش را با خود دارد: اداره دانش و افزایش توانایی برای خلق دانش جدید. خلق دانش و یادگیری که بخش دوم تعریف مدیریت دانش را مورد تأکید قرار می دهد افزایش و تسهیل فرآیند نوآوری است. به این منظور سازمان ها از مکانیزم هایی که فرآیندهای خلق، سهیم سازی و تلفیق دانش را حمایت می کنند، استفاده می کنند. بنابراین نوآوری یک هدف مدیریت و انتقال دانش است و این دو چنان در هم تنیده اند که می توان مکانیزم های نوآوری و فرآیندی مدیریت دانش را با هم انطباق داد.

جدول قبل ارتباط بین فرایندهای مدیریت دانش و مکانیزم های نوآوری را که توسط آلبرز و بروور صورت گرفته است را نشان می دهد. در این مورد استراتژیها و مکانیزمهای متفاوت و متنوعی وجود دارد که در انتهای این بخش به مطرح نمودن چند نمونه از استراتژی هایی که ارتباط مستقیم تری با نوآوری دارند می پردازیم:

الف) استراتژی مکین سی و شرکت: دی و ندلر (۱۹۹۸)[۷] از مکین سی و شرکت، ۵ استراتژی دانش را که به وسیله شرکت های بزرگ به کار رفته است را شناسایی کرده اند:

توسعه و انتقال بهترین عمل: این استراتژی بر شناسایی بهترین عمل درون سازمان و اشاعه آن در تمام شبکه های کاری و موقعیت ها تأکید دارد.

خلق مهارت جدید از دانش موجود در سازمان: این استراتژی به سازماندهی مجدد دانش اشاره دارد.

  • شکل دهی استراتژی گروهی دانش
  • ترویج و تجاری سازی نوآوری: این استراتژی بر ایجاد وضعیت رقابتی به وسیله افزایش نوآوری تکنولوژیکی و کاهش زمان ارائه به بازار متمرکز می باشد.
  • ایجاد استاندارد با واگذاری دانش انحصاری

ب)پیوستار مدیریت دانش «بین نی»: به اعتقاد بین نی (۲۰۰۱)[۸] استراتژی مدیریت دانش در شش گروه و بر روی یک پیوستار قراردارد. استراتژی پیوستار مدیریت دانش به سازمان ها در خلق معنای متنوع کمک می کند و تمرکز آن روی فرایندها و فعالیتهای مدیریت دانش است.

– مدیریت دانش اجرایی: دانش در تکنولوژی مجسم شده است.

– مدیریت دانش تحلیل: دانش از منابع داده های بیرونی کسب می شود و تمرکز آن بر روی اطلاعات درباره مشتریان است.

– مدیریت دانش مدیریت دارایی: مدیریت آشکار دارایی های دانش این امکان را فراهم می کند که بتوان دانش را به روش های مختلف مورد استفاده مجدد قرار داد.

– مدیریت دانش محور: شامل کدگذاری، تغییر و اصلاح عمل تجاری، سهیم و اشاعه فرآیندهای درون سازمان است.

– مدیریت دانش توسعه ای: عبارت است از توانمندسازی استعدادهای کارگران دانش سازمان از طریق مهارت آموزی و رشد کارکنان.

– مدیریت دانش نوآوری و خلاقیت: ایجاد محیطی که خلاقیت یا ایجاد دانش جدید را افزایش دهد. به عنوان مثال به وسیله پژوهش و توسعه، تشکیل تیم از رشته های مختلف.

به طورکلی سازمان باید جوی را به وجود آورد که تبادل آشکار دانش و نوآوری در آن مورد تأکید قرار گیرد به گونه ای که کارکنان تمایل بیشتری برای تبادل دانش نوین خود با یکدیگر و نیز کاربرد آن داشته باشند.

[۱] patent

[۲] David,2000

[۳] Alavi & Linder,2000

[۴] Davenport,1998,14

[۵] Innovation = conception + invention + exploitation

[۶] Bakman,1998

[۷] Di & Vander,1998

[۸] Nie,2001

99