تحلیل گفتمان جنگ و رابطه آن با سینما در سه دهه بعد از انقلاب ایران (با تاکید بر آثار حاتمی کیا)- قسمت ۳- قسمت 2

    • تردید گرایی شناخت شناسانه:

 

    • مواضع متفاوت فاعل شناسا، ادعاهای شناختی متفاوتی را شکل می دهند.

 

    • شناخت دیدگاه مبناست و دیدگاه ­های متفاوت قیاس ناپذیرند.

 

    • ادعاهای حقیقت گویی را نمی­توان به صورت تجربی ارزیابی کرد.

 

  • پافشاری بر ادعای حقیقت گویی، تعصب­آمیز، ماهیتا تمامیت خواه است.

 

 

 

    • روش شناسی واسازانه:

 

    • تردید گرایی روش شناسانه مانع از ادعاهای حقیقت گویی گزاف می شود.

 

    • دیدگاه های مدرنیستی همچنان فرض می­ کنند که در دسترسی به واقعیت جایگاهی ممتاز دارند؛ فرض دفاع ناپذیر و دارای آثار بالقوه دیکتاتوری.

 

  • فنون واسازانه می­توانند چنین فرارورایت­های خطرناکی را از طریق جلب کردن توجه به “دیگرهای” به حاشیه رانده شده، دچار اختلال و فروپاشی کنند.

 

جدول شماره (۱) هستی شناسی، شناخت شناسی و روش شناسی پست مدرنیسم (های، ۱۳۸۵)
نظریه گفتمان ارنستو لاکلائو و شنتال موفه، در کتاب هژمونی و راهبرد سوسیالیستی: به سوی سیاست رادیکال دموکراسی شکل گرفت و در واقع بسط نظریه گفتمان فوکو در حوزه فلسفه سیاسی-اجتماعی است(سلطانی، ۱۳۸۳). از نظر لاکلائو و موفه، هر عمل و پدیده­ای برای معنادار شدن باید گفتمانی باشد. فعالیت­ها و پدیده ­ها وقتی قابل فهم می­شوند که در قالب گفتمانی خاص قرار گیرند. هیچ چیزی به خودی خود دارای هویت نیست، بلکه هویتش را از گفتمانی که در آن قرار گرفته است کسب می­ کند. در ادامه برای روشن شدن بحث، مفاهیم بنیادین نظریات لاکلائو و موفه و از دل آن مفاهیمی که در تحلیل فیلم­های حاتمی­کیا به ما یاری رسانده برشمرده می­شوند.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

۲-۳- مفاهیم بنیادی نظریه گفتمان لاکلائو و موفه :

 

۱- گفتمان: صورتبندی مجموعه ­ای از کدها، اشیاء، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدی جایابی شده و هویت خویش را دربرابر مجموع­های از غیریت­ها بدست می­آورند.
۲- مفصل بندی[۶] : هر عملی که میان عناصر پراکنده ارتباط برقرار کند، به نحوی که هویت و معنای این عناصر در نتیجه این عمل اصلاح و تعدیل شود.
۳- دال مرکزی[۷] : دال مرکزی نشانه­ای است که سایر نشانه­ها در اطراف آن نظم می­گیرند. هسته مرکزی منظومه گفتمانی را دال مرکزی تشکیل می­دهد و جاذبه این هسته، سایر نشانه­ها را جذب می­ کند. همه نشانه­ های مفصل­بندی شده در یک گفتمان از ارزش برابر برخوردار نیست و به انواع گوناگونی تقسیم می­شوند. مهم ترین این نشانه­ها “دال مرکزی” است. دال مرکزی نشانه ممتازی است که نشانه­ های دیگر حول آن انسجام می­یابد .این دال، دالهای دیگر را حمایت می­ کند و آنها را در قلمرو جاذبه معنایی خود نگه می­دارد. مثلا آزادی در لیبرالیسم یک دال مرکزی محسوب می­ شود و مفاهیمی چون دولت، فرد و برابری در سایه این دال مرکزی و با توجه به آن معنا پیدا می­ کند.
۴- عناصر یا دال­های شناور[۸] :
عناصر[۹] دال­ها و نشانه­ هایی که معنای آنها هنوز تثبیت نشده است و گفتمان­های مختلف سعی در معنادهی به آنها دارند. عناصر، نشانه­ هایی هستند که در حوزه گفتمان گویی قرار دارند و دارای چندگانگی معنایی هستند.گفتمان­های مختلف هر کدام در تلا شند تا این عناصر را در درون نظام معنایی خود تبدیل به وقته نمایند. در این حالت نوعی انسداد در معنای نشانه حاصل می­ شود و مانع از نوسانات معنایی آن می­ شود اما این انسداد و انجماد به هیچ وجه دائمی نبوده و انتقال از حالت عنصر به وقته هیچ­گاه کاملا صورت نمی­پذیرد و بدین ترتیب گفتما­ن­ها هیچ­گاه صددرصد تثبیت نمی­شوند به گونه­ ای که امکان هرگونه تغییر و دگرگونی معنایی تحتِ تاثیر چندگانگی معنایی حوزه گفتمان­گویی از آنها سلب شود. این ویژگی نشانه­ها موجب می­ شود که به آنها دال شناور گفته شود. به صورت خلاصه اینکه گفتمان­ها تلاش می­ کنند تا از طریق تبدیل عناصر به وقته­ها و تقلیل معانی متعدد یک نشانه به یک معنا و ایجاد نوعی انسداد در معنای نشانه، ابهام معنایی را برطرف سازند. اما این عمل به طور کامل امکا نپذیر نیست و معنا به طور صددرصد تثبیت نمی­ شود زیرا احتمالات معنایی که در حوزه گفتمان گویی وجود دارند همواره ثبات معنا در گفتمان مورد نظر را تهدید می­ کنند. از این­رو همه وقته­ها به طور بالقوه، بصورت چند معنا باقی می­مانند و همیشه این احتمال وجود دارد که هر کدام از معانی دیگر، وارد نظم گفتمانی شود. در واقع انسدادو بستگی در معنای یک نشانه عملی موقتی است و زمینه برای برجسته­سازی معانی دیگر یک نشانه به وسیله گفتمان­های دیگر همواره مهیا است. گفتمان­ها همواره در حال رقابت برای تثبیت معنا هستند، گفتمان­ها همواره در تقابل با حوزه خارج از خود قرار دارند همواره این احتمال وجود داردکه شیوه تثبیت معنای نشانه­ها در یک گفتمان به وسیله شیوه ­های دیگر تثبیت معنا در گفتمان­های دیگر به چالش کشیده شود.
۵- حوزه گفتمان گویی[۱۰] :
حوزه گفتما ن­گویی، محفظه­ای از معانی اضافه و بالقوه در بیرون از منظومه گفتمان خاص که توسط آن طرد شده ­اند و مواد خامی برای مفصل­بندی­های جدید محسوب می­شوند. هر دال معانی متعددی می ­تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبیت یک معنا، معناهای بالقوه زیادی را طرد می­ کند. این معانی همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتمانی دیگر و شرایطی دیگر را دارند. حوزه گفتمان گویی در واقع معانی است که از یک حوزه گفتمان سر ریز، و وارد آن می­شوند، یعنی معانی­ای که یک نشانه در گفتمان دیگری دارد یا داشته است ولی از گفتمان مورد نظر و غالب حذف می­ شود تا یکدستی معنایی در آن گفتمان حاصل شود. بنابراین هر چیزی که از یک گفتمان حذف می­ شود و یا خارج از آن است، درحوزه گفتمان گویی قرار می­گیرند.
۶- هژمونی[۱۱] :
هژمونی به معنای سلطه و اقتدار است و یک گفتمان زمانی هژمونیک می­ شود که توانسته باشد، تمام دال­های شناور را در اطراف دال مرکزی هماهنگ و منسجم نماید. و نیز نظام معنایی خود را در اذهان سوژه­ها انسانها هرچند به صورت موقت تثبیت کرده باشد.
“هژمونی” یک گفتمان مبتنی بر انسجام معنایی دال­های دیگر حول دال مرکزی است. درصورتی که یک گفتمان موفق شود با اتکا بر دال مرکزی خود، مدلولهای مد نظر خود را به دال­های گفتمانش نزدیک کند، یا به عبارت دیگر، نظام معنایی مطلوب خویش را در ذهنیت جمعی اجتماع هر چند به طور موقت تثبیت نماید و رضایت عمومی را جلب کند، آن گفتمان “هژمونیک” می­ شود. اما در صورتی که گفتمان رقیب بتواند به کمک سازوکارهای مختلف، این نظام معنایی را شالوده­شکنی کند و ساختارهای معنایی شکل گرفته در ذهنیت جمعی مردم را درهم بریزد، آنگاه این گفتمان هژمونی­اش را از دست می­دهد. بنابراین، موفقیت گروه­های سیاسی به توانایی­شان برای تولید معنا بستگی دارد.
۷ – سوژه یا فردیت و عاملیت: این مفهوم از مفاهیم کلیدی نظریه “گفتمان” است.”سوژه” همواره در میان گفتمان­های مختلف در پی یافتن خویش است. سوژه خود را به واسطه یک چیز خارجی می­شناسد و این چیز در نظریه “گفتمان” همان “موقعیت­های سوژه” است که گفتمان­ها آن را فراهم می­آورند. دغدغه اصلی نظریه گفتمانی آن است که چگونه مردم در جوامع، خود را می­فهمند و عمل می­ کنند. به نظر آلتوسر، این امر توسط رفتارهای ایدئولوژیک ساخته می­ شود. اما نظریه “گفتمان” بر آن است که سوژه­ها در شرایطی خاص ) واگرایی گفتمان­ها ( می­توانند از طریق مفصل­بندی و تعیین هویت با گفتمان­های فرعی، هویت­ها و معانی اجتماعی خود را بازسازی نمایند.
۸ _گفتمان عینیت یافته یا گفتمان رسوب کرده[۱۲] :گفتمان رسوب کرده به گفتمان­هایی گفته می­ شود که با برجسته سازی خود و طرد “غیر”، موقعیت خود را در اذهان سوژه­ها تا آنجا تثبیت کرده که صورت طبیعی به خود گرفته و هرگونه انتقاد و یا براندازی آن غیر ممکن تلقی می شود. گفتمان های غالب هرچه در سرکوب و طرد رقیب بیشتر موفق باشد، بیشتر به صورت طبیعی جلوه می­ کند. زیرا ریشه ­های شکل­ گیری گفتمان به فراموشی سپرده می­ شود و وضع موجود به یک وضع کاملا طبیعی نمایانده می­ شود.

 

فصل سوم

 

 

برای

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *