مقاله – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۶

شـــاه سالی کـــه به ناییـــن آمـــد بــــود مهمـــان حســـام الســادات
می کُشــد هـر کــه دروغی بخــورد قســـم جـــــان حســـام الســـادات
” این شعــر سی بیت و بر همین منوال سروده شده است.همین اثر دوران کودکی بقـایی نشان دهنده ی درک او از سبک سـاده و روان و طنـز آفرین ایرج میـرزا است.اگر اشعار ایرج از مقـوله ی دیگر باشد، شعر بقایی درحدی از عفاف و متانت است که در هر جلسه و انجمنی درخـور خواندن است،بی آن که به تعصبـات فکری و گرایش های عقیـدتی و اخلاقی کسی لطمه بزند.”( سادات ناصری،۱۳۶۶ :۷ )
بقــایی از هیچ استاد سخندانی ،شیــوه ی شاعری را نیاموختـه است.وی حتی تحصیلات آکادمیک ندارد.همه ی قبیله ی او فاضلان و و شاعران مطرح در ادبیـات کشور بوده و این ذوق فطـری و غریزی به صورت میراثی گـرانبها به جلال بقایی رسیده است.وی از دوران کودکی بی هیچ تعلیم و پرورشی ،شعر سروده است.
استــاد از استاد شد استـاد ولی من استادیم این است که استاد ندیدم(دیوان:۷۱ )
یا :نـزد استادی نرفتم تا بیاموزم هنر خوشــدلم چون باز هم از بی هنــرها نیستم
راه پستی را نمی پویم بقایی گرچه من
صاحب فکر بلند و طبع شیوا نیستم(دیوان : ۱۲۵ )
بقـایی از نعمت خوشنویسی و زیبــایی خط بهره منــد بود.وی در نوشتن انــواع خطوط نستعلیق، شکسته ، خصوصا شکسته نستعلیق، نسخ ،ثلث ،رقاع در خط تحــریری استادی تمام عیار بود.
او خط شناس و عتیقه شنـاس حاذقی بود و قطعات خطی نفیسی از استـادان بزرگی چون میرعمـاد و درویش عبدالمجید و دیگران جمع آوری کرده بود.هم چنین دیوان های خطی شعرای گذشته را در گنجینه ی کتـابخانه ی خود داشت. مانند دیوان عمـّان نایینی،رفعت نایینی، شکیب نایینی ،صـادق ملا رجب و… که همه ی آن نسخــه ها به خط خود مؤلف بودنــد.از نفــایس خطی که بگذریم او گنجینه دار بزرگی بــود که علاوه بر نسخ خطّی ،قلمدان های نفیس و عکس های تاریخی جمع آوری کرده بود.
بقــایی در انجمن های ادبی و محافل فـرهنگی و ادبی حضور فعّال نــداشته است.وی بی اعتنا به شهرت طلبی در انـزوا و گمنامی خود،آرامش بیشتری داشته است.او هیچ گاه درپی چاپ اشعارش نبوده و مجمــوعه ی پرتو اندیشه به همت و اصرار دوست همدل آزاده اش، حسین مصاحبی چاپ شده است.
«وی در تمام عمر خود از تملّق و چاپلوسی گریـزان بوده است،همین امر سبب آن شد که در
زندگی اداری اکثـراً از شهری به شهری منتقل شـود و پیوسته پست اداری او را تغییــر دهند.
اعضــای دوایــر همه شاد و مسرور بنشسـته و افکنــده بــه ســر،باد غــرور
من می شـوم از نتیجه ی حسن عمل چـون مرده ی بـد عمل،همی گور به گور
بقــایی خود نقل می کند در بدو استخدام رئیس فاضلی به نام میرزا علی اکبر خان نحوی قزوینی؛ از تهــران آماری را که تهیــه ی آن در شش ماه میسّر نبوده است ،چهل و هشت ساعته می خواهند.انجام این کار را بقــایی که در آن هنگام نـوزده سال بیش نداشته است عهده دار می شود.پس از مدتی که به جمع و تفریق و ضرب و تقسیم اعداد می پردازد،به دشواری کار پی می برد و ابیات زیر را ساخته برای آقای نحوی می فرستد :
برگشته ام ز حالت و نحوی دگر شـدم از بس حسـاب کــردم گیج و پـکر شـدم
تفریق شــد خیـالم و تقسیم نیست کار خم گشته بس که جمع زدم ضربـدر شـدم
ارجاع شغل را چو تناسب به کار نیست من مستقیم همچــو خط منکســر شــدم
طاقت نماند و قوه گذشت و شکیب نیست هرچنــد صبر کــردم دیـــوانه تر شـدم
معــذور دار اگر لگد انداختــم بـه پای دست از ســرم بدار کــه والله خر شـدم
نحوی خنده کنان به او می گوید بارک الله لگد هم که می اندازی؟بقایی می گوید لازمه ی خر بودن،لگد اندازی است.
این شعر موجب دعوت بقایی به انجمن ادیب الممالک فرهمند اصفهان می شودکه.بقایی بیش از یک بار در آن انجمن شرکت نمی کنـد.گویا خاطر پریشـانش از انجمن مجمـوع نمی گردد.به هر حال به هیچ یک از انجمن های ادبی متعـددی که دعوت می شـد الا به ندرت نمی رفت. ” (سادات ناصری، ۱۳۶۶ : ۷ )
تبحّر خاص بقایی در قطعه سرایی و خصوصا قطعات انتقـادی است که آن را دشـوارترین نوع شعر می داند. او در این قالب،طنـزهای اجتماعی بسیار قوی و دلپـذیر سروده است.به قول سادات ناصری در شیوه ی مستقل و مختار خود استاد و از نوادر زمانه است.بقایی در یادداشت خود بر کتاب می گوید که اکثر شعرا در ابتدای سخنوری به غزل روی آورده اند و عرصـه ی ادبیّات از غزل اشباع شده است.با بودن شعرای بزرگ غزل سرا چون سعـدی ، حافظ و …نیازی به تکرار مضمون گذشتگان نیست . فقدان محسوس در ادبیات معاصر، قطعه سرایی است و نوشدن و تجدید ادبیـات را باید در مضامین جدید جستجو کرد.وی شکستن قواعد و قوالب را درست نمی داند و با شعر نو به هر نوعی مخالف است .
«بقـایی مدّت چهل سال در وزارت دارایی مشغـول کار بود.»( نصیـری؛ ۱۳۸۴ ،ج.۲ :۶۶ )
وی کارمنــد دولت بوده و بی اعتنا به مناصب دولتی، زندگی اداری را به پاکدامنی سپــری کرده است.همین پاکــدامنی باعث تشنجات روحی و اداری در زنـدگی شاعر شده است.وی به جز هنــر گرانقدر شاعری ،انسانی وارستــه و سخاوتمند و بزرگ منش بوده است.
جنبـه ی ناشناخته شعر بقایی ،بیدارگری های سیاسی و اجتماعی است.در راه بیدارسازی صدمات زیادی متحمّل شده که در اشعارش هویداست.ازجمله : اینگونه اشعـار گاهی او را به زندان انـداختـه و پاکدامنی اداری او سبب تبعیـد وی از شهری به شهـر دیگر بوده است.سرمنشأ انتقادهای اجتماعی او ،آزاده خویی،پاکدامنی

حتما بخوانید :
پیش بینی واردات برنج با روش های ARIMA و هالت وینترز- قسمت ۱۰

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

، داشتن روحیه ی ظلم ستیزی و بیدارگری و مبارزه با فساد اداری و اجتماعی زمان شاعر بوده است.
آنچه در مجموعه شعر بقـایی ،مشخّصه ی کاملی از شخصیت و خلقیّات و روحیّات او را بیان می کند،اشعاری است که در شرح حال خود سروده است.با توجه به این که نگارنده ، استـاد را از نزدیک دیـده و با وی مـراوده داشته می تـوان قاطعـانه گفت کـه کمتر بـوی خودستـایی و خود بزرگ بینی دارد.این ابیات،بهترین سنـد برای قضاوت های آیندگان و منتقـدان است. بقایی با این ابیـات، کارنامـه ی اداری و زنـدگی شخصی خـود را بیـان می کنـد.از مناصبی که به وی پیشنهاد شـده ،دوستی با رجال هنری و سیاسی و مراودات و مکاتبات با آن ها،خلقیات و منش و روش زندگیش را بازگو می کند.
شاعر دو منظومه ی بلند در شرح حال خود دارد :”شرح حال “( ۴۹ بیت ) و” گزارشنامه ” (۴۳۰ بیت).وی شعـر “شرح حال “(۴۹ بیت) را در وزن و قافیه ای مطنطن سروده است و در آن ،نام پدر و مادر خود را بیان می کند و به دور از هر تفرعنی با صداقت، خود را یک انسان عادی معرفی می کند.
نه اشکانی نه سامانی نه صفاری نه ساسانی نه از احفاد سیروس و نه از اعقاب ساسانم
پدر از نیکمردان بود و من هم زاده ی اویم چه بد باشم که مادر شیر داد از پاک پستانم
رباب و مصطفی بُد نامشان وز آن در آزارم
که بدبختانه نه اینم به سر مانده است نه آنم (دیوان : ۱۱۳ )
همه قبیـله ی وی از شاعران و فضلا بوده اند.او به خانـدانش افتخـار می کندو از اقوامش که استادان زبان فارسی بودند به نیکی یاد می کند.
به عمری فارسی آمــوختم از این و آن امـا زبان نغــز تــازی داده الهـــام فـــراوانم
ز باب و مکتبی آمــوختم مقداری از دانش نــه دانشگاه را دیــدم نه شـاگرد دبستانم
نبردم بهــره از مال نیـاکان لیک خرسنــدم که باشـد طبع موزونی و موروث از نیاکانم
سرور و علوی و رفعت ،ادیب و مجرم و غوغا
شکیب و راثی و مشتاقی از من،من از ایشانم(دیوان : ۱۱۴ )
افسوس که خـداوند، جلال بقایی را فرزنـدی عطا نکرد تا میراث ذوقی و فطری چنـد صـد ساله ی خاندانش به نسل بعد منتقل شود.افسوس بیشتر این است که در هیچ یک از نوادگان و عموزادگان خاندان پدری و مادری او نیز این میراث گرانمایه تا این زمان، بروز و ظهوری نداشته است.