مقاله دانشگاهی – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۱۵

اندرین بادیـه کو آن کــه نشد سرگــردان ؟ تا به منــزل برسد بادیــه پیمای دگر
الغرض آن که به علم از همـه افزون باشــد
جز به نادانی خود می ندهد رای دگر(دیوان : ۱۸ )
یا :مستی تو مگر کــه کف بـــه لب داری مر اشتر مست را همی مانی(دیوان : ۱۹ )
ج- استفاده از پیشوند “ب ” در افعال ماضی . نظیر :
از این داد و ستد مغبون شدم کاین چرخ پیر آخر
جوانی را ز من بگرفت و پیری داد تاوانم(دیوان : ۱۱۶ )
یا : و انـدر آن جای بگشتند بسی به جز از شیخ ندیدند کسی(دیوان : ۱۴۵ )
یا : نــوبتی مــوقــع نشــان دادن بربــود از کفش به ناگـه باد(دیوان : ۴۰ )
یا : میهمـان تا سخنش را بشنیـــد به لُر و سـادگی او خنـدید(دیوان : ۹۵ )
د- استفاده از شکل های کهن افعال .نظیر :
-بیا تا من نکردستم فرامــوش بگویم قصه ی دیگر بکن گوش (دیوان : ۱۷۴ )
– زینهار از اجنبی هرکس که باشد می گریز
کاو به جای شهدت اندر کام می ریزد شرنگ(دیوان : ۱۸ )
– بسا کس کــه در موقع احتـیاج همی گفت خود را کمین بنده ام (دیوان : ۴۲ )
– مرد کر صاحبدلی از مردم کرمـان صد شکر همی گفت خداوند جهان را(دیوان : ۵۴)
– برزگری بار خود به شهر همی برد روزی در ره، به زیر بار ،خرش خفت(دیوان : ۵۶)
– ای که مــویت ز سـر همی ریزد عمر را فصل برگریزان شــد(دیوان : ۶۷)
-کاش آتش اوفتادی بر خانمـانشان کاتش زدند یک سره بر خانمان،مرا(دیوان : ۱۱۷ )
– آیینشان اطاعت نظم است و انقیاد کز پی همی روند منظم قطارشان(دیوان : ۱۷ )
۳-۱-۳- شیــوه ی بیــان :
آنچه در شعر بقایی همگان را مجذوب می کند ،ترکیب کلمات آهنگین و فخیم و شیوه ی طنـزپردازی وی است.در اغلب کتاب هایی که از وی نام بـرده اند یا تصـویر او در میـان جمع دیده می شود از وی با عنوان شاعر طنزسرا نام برده اند.(مثلا عکس وی با باستـانی پاریزی در مجله ی بخارا چاپ شده یا عکسی که از نصرت الله نوح در کتاب خاطراتش چاپ کرده است.)، حـال آن که طنز در کلام بقایی فقط یک بعـد از شعر او اسـت.
صاحب اثرآفرینان در مورد او چنین می گوید : « بقـایی در انواع شعر مهارت داشته است. به ویژه در سرودن قطعات انتقادی استاد است.»(نصیری؛۱۳۸۴،ج.۲: ۶۶ )
هدف شاعر از سـرودن قطعات طنز ،انتشار بیداری و آگاهی سیاسی و اجتماعی است و او برای خود چنین تعهدی قائل است. بقـایی هدف و نیت قلبی و ذهنی خود را در لفـافه ی طنز می پیچد تا قبـول عام یابد.او نیش و نوش را درهم می آمیزد .به قـول سعدی درشتی و نرمی را به هم می آمیزد تا مرهم شود.مثلا وقتی می خواهد توجه کشورهای استعمارگر را در تأمین مایحتاج و ملزومات زندگی و رفــاه کشورهای ضعیف را مطــرح کند و مطلب را بشکافد از طنــز یاری می گیرد.به خواننده می فهماند که نباید گول چنین محبت هایی را خورد.این گونه التفات ها مقدمه ی استثمار بعدی است.
مانند مناظره گورخر و الاغ (دیوان : ۷۲ ) :
آنکه بخشیده است پالانت هواخواه تو نیست
بلکه اش منظور راحت تر سواری کردن است…
گفت من خر نیستم تا چون توام پالان نهند
زان تو را خوانند خر کاین خلعتت ،زیب تن است
هیچ می دانی چرا کاهت به آخور می کنند؟
زان که افسارت چو طوق بندگی در گردن است
در مناظره ی الاغ و روباه (دیوان : ۲۲) نیز چنین مضمونی دیده می شود.الاغ از روزگار شکوه دارد و از تیره روزی خود می نالد و علت آن را از روباه سؤال می کند.
نیست در آخور مرا یک برگ سبز از خشک و تر
جـز ز کاه کهکشان هرگــز دمــاغم تر نشد
داد روبــه پــاسخش را آن چنـان نغــز و متیـن
کــز بــرای نوع خــر پاسخ از آن بهتر نشد
گفت هرکس داشت صاحب قسمتی جز این نداشت
گر نمی باید سواری داد باید خر نشد(دیوان : ۲۲)
یا وقتی صاحب منصبان رژیم گذشته با سوءاستفاده از موقعیت اداری خود در پی تصاحب زمین های عمومی و موقــوفه و موات بوده و در قبال اعتراض دیگران مدعی بودند که از طـریق ارث پدری ،مـالک زمین های مغصـوبه شده است و بـدین وسیله کلاه شـرعی و قانـونی برای تجاوز خود درست می کردنـد،شاعر با زبـان هجو و طنز به مبارزه با چنین عملی برخاسته می گوید :
آنان که لــوای جــور افراشته اند گـورستـان را از آن خــویش پنداشتــه اند

حتما بخوانید :
مقایسه اقتصادی روشهای کنترل بیماری بلاست برنج از دیدگاه کارشناسان و کشاورزان ...

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است