متن کامل – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۴۹

تو را جـان و تن ناقابلی هست
در شعر دیگر به این نکتــه می پـردازد که گاهی تفکر عمیق در مـورد فلسفه ی حیات و پیدایش هستی،انسان را دچار جنون می کند.قطعا نیروی ماورای فکر آدمی در پس پرده ی خلقت مؤثّــر است.تغییرات لحظـه به لحظـه ی طبیعت گواه این مـدّعا است. (دیوان.۱۲۱)
این جهان چیست که هر لحظه به شکل دگری است
ویــن تلــوّن مگر آمــوخته از بــوقلمون ؟
چرخ لعبتگر اگر فاقد حسّ است و شعـور
از که آموخته است این همه نیرنگ و فسون؟
طرح سؤال های زیاد فلسفی،شاعر را به این نکته رهنمون می شـود که خـرد و اندیشه ی انسان در مقـابل فلسفه ی حیات عاجز است.آدمی قـادر به یافتن تمـام جواب ها در یک زمان محدود نیست.
ساخت دنیایی از ابهام ،سخت مرا محاط گشت دریــایی از اوهــام ،مــرا پیرامـون
خردم گفت که بیهوده چه می پویی راه؟ حلّ این مسأله از عهده ی فهم است برون
آن که عقلش به کمال است همین می داند که بشر سخت در این ورطه ذلیل است وزبون
شاعر گاهی این بحث های فلسفی را در قالب منـاظره مطرح می کند و بدین ترتیب سؤال هایی که ذهنش را به خود مشغول کرده است،بازگو می کند. (دیوان.۶۲)
گفت آن علت اول چه کسی داند؟گفت جز نــدانم نبــود منطق گویای دگر
گفت یزدان که بود؟گفت نیاید به قیاس آن کـه او را نبود تالی و همتای دگر
مسأله ی دیگری که در مباحث فلسفی شاعر بیان می شود،بحث جبر و اختیار است.اگر علت العلل همه چیز و همه کس خداوند است،مسأله ی اختیار چه جایگاهی دارد؟بحث های گسترده ای که شاعر از آن بی تفاوت نگذشته و همه آن ها را در قالب مناظره با یک پیرمرد مطرح می کند.او در اثنای مناظره ،از زبان پیر می گوید که نصیب و قسمت و بخت و اقبال ،سخن یاوه ای بیش نیست.ما همه دروگر اعمال خود هستیم و هرچه بکاریم ،همان را درو خواهیم کرد. (دیوان.۱۴۵)
پس از ادای تــواضع به خدمت آن مــرد ز دسـت بخـت بــد خـویشتـن بنــالیــدم
چو این شنید بخندید و گفت ای فـرزنـد نصیب و بخت دروغ است و نیست تردیدم
ز بخت بد ز چه نالی ز فعل خویش بنال که خـوب کـردم و خـوش دیـدم و ببالیدم
مرا که پیشه ی هشتاد ساله دهقـانی است همیشه آن درویــدم کــه تخم پــاشیــدم
آن چه در ذهن شاعر در مورد مسأله ی جبر و اختیار و قضا و قدر می گذرد همان اعتقاد علمای شیعه ؛یعنی ” الامر بین الامرین” اعتقاد است.یعنی همه چیز نه اختیاری است و نه اجباری. (دیوان.۱۶۰)
چرا دادم سخن را روی تعریض کشیدم حرف را تا جبـر و تفویض
نبود این فکرتم یک ذرّه در بین که گــویم بوده امر بیــن الامرین
با این طرز فکر،شاعر در قطعه ای دیگر می گوید اگر در تقدیر انسان ،سختی های روزگار باشد به هیچ وجه نمی تـوان به جنگ طبیعت رفت و با لوازم جزئی و مادی شادی ابـدی کسب کرد.در این گونه موارد نمی توان با افیون و مسکرات و مخدّرات ،خود را فارغ البال کرد،زیرا نیروی طبیعت توانمندتر از این راهکارهای بیخردانه است.این معانی در مناظره ی بین شرابخوارو میفروش،زیباتر بیان شده است : (دیوان.۶۶)
بگفتا خواهم از می راه بر آلام بنــدم گمان می کرد مستی راه بر تقدیر می بندد
موضوع دیگر مطرح شده در این راستا ،آن است که دنیا محل جمع اضداد است ؛ضعیف و قوی،فقیر و غنی و سیاه و سفید در کنار هم زندگی می کنند.ذهن ناقص انسان ،ممکن است این اختلاف ها را دور از انصاف قلمداد کند،در حالی که حکمت هایی در این قضیه نهفته است و انسان قادر به فهم آن نیست.بقایی این بحث را نیز در قالب مناظره و با زبانی روان به خواننده ارائه می دهد. (دیوان.۴۴)
چلچلــه ای گفت مـور بـارکشی را از چه بدین سان به حرص و آزی دمساز؟
دانه سـوی لانــه بــردنت ز پـی هم نــاشـده انجام بـاز می شــود آغـــاز
من که نینــدوختم ذخیـره مگر نیست روزی مقســومم از خـدای سبب ساز
گفت تفاوت در اختلاف سبب هاست چون تو بسا کس که پی نبرده بدین راز
طعمـه بـه من می دهـد ز قوّت بازو آن کــه تو را می دهـد ز قدرت پرواز
در این هستی بی انتها و شگفت انگیز،انسان مـوجودی است که سرشتش از خوبی و بدی ترکیب یافته است.او می توانــد به هر دو قطب گرایش پیدا کنــد و محال است که در آن واحد،هر دو نیروی خیر و شر بتوانند بر انسانی حکفرمایی کنند.این تضاد بر شگفتی جهان می افزاید. (دیوان.۱۰۲)
حق و باطل هر کجا با یکدگر شد رو به رو از جهالت ،پشت بر حق،رو به باطل می کند
پاسبان عقل را می راند از سر آن چنانک اندر آن دزد کثیف جهــل منـزل می کند
نیروی خیر و شر منشأ بروز افکار و اعمال متضاد می شوندبه نظر شاعر آنچه باعث شادی و اندوه می شود،طرز تفکر انسان و زاویه ای نگرش او به جهان و مافیها است. (دیوان.۵۴)
آنچه برهم زن این خاطر آسوده ی ماست همه اندر اثــر دامن آلـوده ی ماست
 

حتما بخوانید :
پیش بینی واردات برنج با روش های ARIMA و هالت وینترز- قسمت ...