مقاله دانشگاهی – تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۴۶

نــه مملــوک فـــلان یغمــاگرم نــه عبــد اوثانم
بقایی دنیا و مـافیها را بی ارزش می داند .تذکّر می دهد که ثروت و مقام هرگز نمی تواند باعث افتخار و نیکنامی شود .
ای کــه جویی در پنــاه جاه و ثروت ،نیکنــامی
پختــه شو در دیگ فکرت تا برون آیی ز خامی
از دید بقــایی دستیابی به مقام منیع وارستگی و آزادگی حاصل نمی شـود مگر با شرافت، انسانیت و منزّه بودن از تضییع حقوق دیگران. (دیوان.۴۰)
گر طلب می کنی شــرافت و جاه خـویش را از طمع منــزّه کــن
گــر زبــان را دراز می خــواهی دست از حق غیــر کــوته کـن
هیچ گاه ارزش های ظاهری باعث افتخار و برتری نیست،بلکه تعـالی روح و فکر و انسان دوستی سبب اعتلای ارزش انسان است. (دیوان.۱۰)
جهان بهشت برین است نوع انسان را اگر به صیقل تقوی ز دل زداید زنگ
شاعر در جای جای دیوانش به آزادمنشی و آزاد اندیشی خود افتخار می کند : (دیوان.۱۲۵)
راه پستی را نمی پویم بقایی گرچه من صاحب فکر بلند و طبع شیوا نیستم
شاعر بی اعتنـا به برخی هنجارهای کذایی و قراردادهای عمومی بی پایه در پی واقعیت و حقیقت و آزادمنشی است.ازجمله اطلاق بنده زاده به فرزند را در معاشرت ها که نشانه ای از ادب شرقی بــه حساب می آمد ،نکوهش می کند.از آن جهت که بنــده معنای غلام و چاکر را می دهد و آزادگی فرد را خدشه دار می کند : (دیوان.۱۵۵)
سپاس و حمـد بی پـایـان ،خــدا را کــه فرزندی بـه این مخلص نداده
که تا هر ناکسی پرسد که این کیست جــوابش را بگــویم بنــــده زاده
حتی در انتقاد از افـراد چاپلوسی که در موقع معرفی فرزندانشان به صاحبان قدرت ،خود و فرزندانشان را تحقیر می کنند،چنین می سراید : (دیوان.۹۱)
این طالبان جـاه که بـر خویشتن ز آز نام غلام و بنــده و چــاکر نهـاده اند
از راه چـاپلوسی و روبــاه خصلتـی بر روی خویشتن در دولت گشاده اند
اقــرار کرده انــد که فرزنـدهـایشان از نسل چــاکرند یــا بنــده زاده اند
انسانیّت و مردم دوستی از مقوله هایی است که در نظر شاعر اهمیت بسیار دارد و بارها به آن اشاره می کند : (دیوان.۱۱۰)
بـه رسـم آدمیّـت آشنــا نیـست کـه بر همسایه زحمت می فزاید
وی به راستگویی و مبرّا بودن از دورویی و چاپلوسی مباهات می کند.به بیان شاعر اگر در حق کسی حرف ناروایی گفته و زبان به هجوش گشوده،در حقیقت شرح حال مخاطب را گفته است.به قول شاعر«به هرجا آتش افتد می دهد دود» ؛یعنی بـد سیرتی شخص،محرّک به هجا بوده است. (دیوان.۵۹)
ستایش خــدا را که در شاعری نه خودخواه و نه سودجو بوده ام
اگر هم کسی را هجــا گفته ام بیـان ســاز رفتـــار او بــوده ام
بیان کرده ام هرچه از نیک و بد بــه گفتــار خود راستگو بوده ام
۴-۲-۲-۳- پرهیز از خودخـواهی و خـودبینی:
این خوش قلبی که شاعر ستایشگر آن است،منبعث از دوری جستن از خودبینی است.این معنی در گفت و گوی پـدر و پسر به زیبایی بیان شده است.شاعر با مجموعه ی هماهنگی هایی که از رهگذر تشـابه صامت ها و مصوّت ها در کلمات شعر پدید می آورد(مردم در بیت دوم ) موسیقی درونی و معنوی شعر را تقویت می کند : (دیوان.۶۵)
در بــر خلـق عــزّت ار طلــبی هیچ خودبین مبــاش و خویش ستای
مردم دیده بین که خودبین نیست دیــده ی مــردم اسـت او را جــای
۴-۲-۲-۴- خـوش قلبـی و بی آزاری :
در مناظره ی شمع و چراغ برق (ص۶۴)که با پیام خوش قلبی و کم آزاری سروده شده است، نوعی سنت شکنی دیــده می شود.در ادب فارسی شمع اغلب نمـاد عاشق حقیقی است ، بـرخلاف این گفت و گو کــه چهره ی مثبتی از آن ارائـه شــده است.شاعــر راز و رمز موفقیت و دوام نیکنامی را در بی آزاری و گشاده دستی می داند ؛ این کـه موجب منفعت برای دیگران باشیم. همچون چراغ برق که برخلاف شمع نه خود می سوزد و نه پروانه را می سوزاند.شمع از چراغ سؤال می کند :
تو را که عمـر بدین پایــه است پاینــده طـریق زیســتن بیشــتر بیــامـــوزم
جواب داد از آن عمرم از تو افـزون است کـه نور بخشم و پروانه را نمی سوزم
مناظـره ی دیگری که اثرات مثبت خـوش قلبی در آن منعکس شده است،قطعه ی« خوش بین »(ص۶۴) است.شـاعر می گـوید انسان های خوش بین و خـوش قلب حتی بـدترین موضوعات و دردناک ترین اتّفاقات را به دیده ی خوش بینی می نگرند :
یکی بـه مفلس آزاده و کـریمی گفت که دوستان تو دل سخت و سست پیمانند
جـواب داد تــو بدبینی و چنین بینـی ولی بــه دیــده ی من بهتــرین یـارانند
به تنگدستی از آن پای می کشند از من کــه از مــذلّت فقــرم خجل نگـردانند
امتیاز انسان بر حیوان ،انسانّیت و نیک فطرتی اوست.آن که در زنده بودنش مردم آزاری را پیشه ی خود کند،عدمش به ز وجود : (دیوان.۸۶)
به نزد خلق بـاشد مردنش از زندگی بهتر اگر بــر مردم آزاری رساند مردم آزاری
بی آزاری زمـانـی تقدّس و کرامـت دارد کـه انسان تـوانایی آزار داشتـه بـاشـد و از آن خودداری کنـد.شاعر در گفت و گویی که با شخصی دارد این معنی را بـه خواننده تعلیم می دهد.وی می گوید کسی که زور مردم آزاری ندارد چون به اجبار طبیعت بی آزار است طبیعتاً این خصلتش فضیلتی ندارد. (دیوان.۴۶)
از من بگوی که این سیره گرچه بهر کسان سعــادت است ولیکن به نحو اجباری

حتما بخوانید :
مبانی فقهی شهید ثانی در معاملات- قسمت ۸

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.