تبیین سیره سیاسی و راهبردهای پیامبر اعظم(ص) در تشکیل حکومت- قسمت ۱۱

یکی از نشانه‌های تدبیر خردمندانه و مدیریت قوی پیامبر (ص) این بود که خود ایشان، به دلائلی در مکه ماند و هجرت را به تاخیر انداخت: آن دلائل عبارتند از: الف) ملاقات با افرادی که از قسمتهای مختلف عربستان برای زیارت کعبه به مکه می امدند، و دعوت آنها به آیین حیات بخش اسلام که بیعت بزرگ جمعی از اهالی مدینه در عقبه اولی نمونه آن بود.
ب) سازماندهی مهاجرت گروهی از مسلمانان اولیه به کشور حبشه که آن را هجرت اول یا هجرت صغیر نامیده‌اند. این هجرت سبب رسانیدن ندای اسلام به آفریقا و تشکیل مرکزی در آن قاره گردید که صدای اسلام در آینده از آنجا به مناطق دیگر برسد؛ ضمن اینکه تجربه‌های زیادی نیز برای مسلمانان به همراه داشت.
ج) در زمان بیماری سرپرست و حامی پیامبر (ص) یعنی عموی بزرگوار ایشان، جناب ابوطالب، جمعی از قریشیان به نزد او آمده و تقاضا کردند که از برادر زاده‌اش محمد (ص) بخواهد تا از دعوت مردم به دین جدید، دست بردارد یا تخفیفی در این امربدهد، و آنان نیز در مقابل، هر چه می‌خواهند به او بدهند. لیکن، پیغمبر (ص) که در دعوتش ثابت قدم و استوار بود، در جواب آنان و خطاب به عموی ارجمندش فرمود: ای عم بزرگوار، اگر یک کلمه را بر زبان آورید، سروری و فرمانروایی عرب و عجم را به دست خواهید آورد. قریشیان با خرسندی گردنهای خود را به سمت پیامبر (ص) فراز کردند تا بدانند آن یک کلمه چیست، و یکی از آنان گفت: بسیار خوب، به جان پدرت ده کلمه می گوییم، حال به ما بگو که چه باید بگوییم، پیامبر فرمود: بگویید « لا اله الا الله» و آنچه جز خدای می‌پرستید، رها سازید. مشرکان قریش با شنیدن این سخن، از نزد ابوطالب بازگشتند و همانندی دنیای استکباری معاصر ما، غرور ناشی از احساس قدرت آنان را به بدکاری و عدم پذیرش حق وادار کرد، زیرا اگر به بندگی خدا اقرار می‌آوردند، دیگر نمی‌توانستند به دزدیها و استثمارشان ادامه دهند و ناچار می‌شدند از مقام و منصبهایی که با ستمگری و شرک ورزی به خدا تحصیل کرده بودند، دست بردارند، و از منافعی که از مسافرت اعراب به مکه و زیارت بتهای درون کعبه عایدشان می‌شد چشم بپوشند. با تامل در این حادثه، برای ما روشن می‌شود که رسول خدا (ص) در آن هنگام به آماده ساختن زمینه برای بر پایی دولت اسلامی وجهانی بر اساس توحید اهتمام می ورزید و این امر یکی از اصول مهم مدیریت آن حضرت بود.[۱۴۴]
بعد از هجرت مسلمانان به حبشه، قریش تصمیم گرفت قبیله بنی هاشم را به عنوان تنها حامی پیامبر (ص) تحت فشار بیشتری قرار دهد و از این روی، تصمیم گرفت آنان را تحت محاصره اقتصادی و اجتماعی قرار دهد. در مدت محاصره که در طی آن خاندان بنی هاشم در شعب ابوطالب جمع شده بودند، اختلاف نظر است. هدف قریش از این محاصره اقتصادی تحت فشار گذاشتن بنی هاشم برای تسلیم رسول خدا (ص) به آنان بوده است. ولی بنی هاشم برای دفاع از جان پیامبر (ص) ترجیح دادند مکه را ترک و در شعب قرار گیرند. دوران شعب ابوطالب دوران سختی برای بنی هاشم و مقاومت آنان بود که بنا به تعبیر حضرت علی علیه السلام برخی به خاطر دین و برخی هم به خاطر تبار این سختی را تحمل کردند.[۱۴۵]
عکس مرتبط با اقتصاد
پیامبر اسلام (ص) با مقاومت خود در مقابل تهدیدات قریش روز به روز ابهت سران قریش و مشرکین را می‌شکست و دین نو پای اسلام در میان این سختیها با مدیریت حضرت رسول اکرم (ص)، محکم و استوار می‌شد.
رسول الله (ص) در هنگام محاصره اقتصادی، سالی دوبار یکی در موسم عمره در ماه رجب و دیگری در موسم حج در ماه ذی الحجه از شعب خارج می شد و نزد قبایل عرب می رفت و به آنها می‌گفت: مرا حمایت کنیدتا مقداری از کتاب خدا را برای شما بخوانم و در عوض خداوند به شما بهشت را عطا می‌کند، اما ابولهب در پشت سر وی حرکت می‌کرد و می‌گفت: حرفهای او را قبول نکنید، برادر زاده‌ام شخصی جادوگر و دروغگو است.[۱۴۶]
این اقدام حضرت رسول اکرم (ص) نشانگر این است که آن حضرت در هر فرصتی به دنبال پیدا کردن نیرو و حامی بودند تا با کمک آن نیروها به تشکیل حکومت همت گماشته و مشرکین را سرکوب نمایند، زیرا که مشرکین مانع اساسی در راه پیشرفت دین و اجرای دستورات آن بودند. به همین خاطر زمانی که دو یار فداکار آن حضرت یعنی حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها از دنیا رفتند، آن حضرت بسیار حس تنهایی و غربت کردند و از این زمان فشار فیزیکی قریش نیز نسبت به آن حضرت افزایش پیدا کرد. « قریش فرصت را برای انتقام جویی و کینه کشی و فرو ریختن جام خشم خویش بر سر پیامبر (ص) که او را باعث مشکلات و گرفتاریهای خود می‌دانست، مناسب دید. پیامبر اکرم (ص) دریافت که دعوت اسلامی با فشارهای قوی مواجه است. این فشار ها که از سوی قریش اعمال می‌شد، مانع عمده بر سر راه گسترش اسلام و ورود دیگران به حوزه مسلمانی بود. چه تازه مسلمانان جز عذاب و شکنجه، و اهانت و تحقیر چیزی نمی دیدند. بنابراین انگیزه‌ کافی برای گرایش به اسلام فراهم نبود. بالاتر این که امکان داشت،‌آنچه پیامبر (ص) با سختی و مجاهدت فراوان به دست آورده، با خطرهایی مواجه شود که چه بسا توان مقابله با آن را نداشته ، عبور موفقیت آمیز از آن ممکن نباشد. از این رو تحرک جدیدی لازم بود تا جنب و جوش تازه‌ایی در رگ‌های دعوت اسلامی دمیده آن را برای مقابله و مواجهه با خطرهای احتمالی توانمند تر سازد و بیش از پیش فعال نماید.
حال که ماندن پیامبر (ص) در مکه اگر خطری برای دعوت اسلامی نداشته باشد لااقل به معنی جمود و ایستایی نهضت خواهد بود؛ طبیعی است که آن حضرت به دنبال جایگاه دیگری برآیدتا در آن جا به دور از آزار و اذیت و مکر و توطئه قریش آزادی جنبش و دعوت اسلامی فراهم باشد و مسلمانان پیش از آنکه مایوس و نومید شوند، و در مقابل فشارهای مداوم مشرکان مکه از پای درآیند؛ در پایگاه جدید، به دور از آزار و اذیت‌های گوناگون قریش نفس راحتی بکشند.»[۱۴۷]
بنابراین پیامبر اسلام (ص) باید استراتژی را بر می‌گزید که علاوه بر نجات مومنان و فراهم آوردن تشکیل دولت اسلامی، موجب شکست قریش می‌شد، به همین خاطر رسول خدا (ص)، تصمیم گرفت که به طائف هجرت کند.
طائف، در‌آن روز مرکزیت خوبی داشت، حضرت رسول اکرم (ص)، یکه و تنها به طائف سفر کرد. و با سران قبیله «ثقیف» تماس گرفت تا شاید از این طریق موفقیتی برای خود به دست آورد. پیامبر گرامی (ص) پس از ورود به خاک طائف با اشراف و سران قبیله مزبور ملاقات نمود،‌و آیین توحید را تشریح کرد‌،و آنها را به آیین خود دعوت فرمود. ولی سخنان پیامبر (ص) کوچکترین تاثیری در آنها ننمود. به او گفتند: هر گاه تو برگزیده خدا باشی رد گفتار تو وسیله عذاب است و اگر در این ادعا دروغگو باشی، شایسته سخن گفتن نیستی. پیامبر (ص) از این منطق پوشالی و کودکانه فهمید که مقصود آنان، شانه خالی کردن از پذیرش اسلام است. از جای خود بلند شد و از آنها قول گرفت که سخنان وی را با افراد دیگر در میان نگذارند، زیرا ممکن بود که افراد پست و رذل قبیله ثقیف، بهانه‌ایی به دست آورند و از غربت و تنهایی او سوء استفاده نمایند. ولی اشراف قبیله به این تذکر احترامی نگذاردند، ولگردان و ساده لوحان را تحریک کردند که بر ضد پیامبر (ص) بشورند. ناگهان پیامبر (ص) خود را در میان انبوهی از دشمنان مشاهده کرد؛ چاره‌ای ندید جز اینکه به باغی که متعلق به «عتبه»و «شیبه» بود، پناه ببرد. پیامبر (ص) به زحمت خود را به داخل باغ رسانید و گروه مزبور از تعقیب، وی، منصرف شدند. [۱۴۸]
پیامبر (ص) پس از آنکه اهالی طائف او را یاری ندادند، تصمیم گرفت که به مکه باز گردد. اما این بازگشت خالی از خطر نبود، زیرا رسول اکرم (ص) از دست فشار قریش به طائف رفته بود که محل امنی برای خود و یارانش در مقابل قریش بیابد و امید را در دل مسلمانان زنده نگه دارد، حال که از طائف هم خیری ندیده بود، بایستی به مکه بر گردد، اما چگونه؟ ‌اینجاست که پیامبر (ص) استراتژی دیگری بر می‌گزیند که مثل یک فرد پیروز و در کمال اقتدار و جلوی چشم مکیان وارد مکه شود، نه مخفیانه و مثل فردی شکست خورده. به همین خاطر «تصمیم گرفت چند روزی در نخله ( محلی بین طائف و مکه) به سر ببرد. او می خواست کسی را از آنجا پیش یکی از سران قریش بفرستد، تا برای او امانی بگیرد و در پناه یکی از شخصیتها وارد زادگاه خود شود. اما چنین شخصی در آنجا پیدا نشد. سپس « نخله‌» را به عزم « حراء» ترک گفت و در آنجا با یک عرب خزاعی تماس گرفت، و از او خواهش کرد که وارد مکه شود و از « مطعم بن عدی» که از شخصیتهای بزرگ محیط مکه بود، برای او امانی درخواست کند. آن مرد خزاعی وارد مکه گردید،
تقاضای پیامبر (ص) را به مطعم گفت. او در عین اینکه یک مرد بت پرست بود، سفارش پیامبر (ص) را پذیرفت و گفت: محمد (ص) یکسره وارد خانه من شود، من و فرزندانم جان او را حفظ می کنیم. پیامبر (ص) شبانه وارد مکه شد، یکسره راه منزل مطعم را پیش گرفت، و شب را در آنجا به سر برد. آفتاب کمی بالا آمد؛ مطعم عرض کرد اکنون که شما در پناه ما هستید، باید این مطلب را قریش بفهمند. برای اعلام آن، لازم است تا مسجد الحرام همراه ما باشید. پیامبر اسلام (ص) رأی او را پسندید و آماده حرکت شد. مطعم دستور داد که فرزندانش مسلح شوند و همراه پیامبر (ص) وارد مسجد گردند. ورود آن حضرت به مسجد الحرام بسیار جالب توجه بود، ابوسفیان که مدتها در کمین رسول خدا (ص) بود از دین این منظره سخت ناراحت شد؛ و از تعرّض پیامبر (ص) منصرف گشت. مطعم و فرزندان وی نشستند و رسول خدا (ص) شروع به طواف کرد، و پس از پایان طواف، به منزل خود رفت».[۱۴۹]
۴-۲- راهبرد سیاسی پیامبر(ص)
پیامبر اسلام (ص) در دوره مکه به ملت سازی پرداخت و همانگونه که در بخش قبل گفتیم به تربیت انسانهای مؤمن و مسلمان به عنوان پایه مهم حکومت اسلامی پرداخت، اما شرایط در دوره مکه برای تشکیل حکومت مهیّا نشد و در اواخر دوره مکه بعد از فوت حضرت ابوطالب علیه اسلام و حضرت خدیجه سلام الله علیها، قریش عرصه را برای رسول الله (ص) کاملاً تنگ کردند، به طوری که دیگر مکه جای امنی برای پیامبر (ص) و سایر مسلمانان نبود، به همین علت بعد از اینکه اهالی طائف نیز حضرت رسول (ص) را یاری نکردند، ایشان به فکر جای دیگری برای هجرت بودند، که با اهالی یثرب آشنا شدند.
در این جا به مهمترین اقدامات پیامبر(ص) که به تشکیل و تثبیت حکومت آن حضرت منجر شد، اشاره می‌شود. یک سری از اقدامات درتشکیل حکومت ایشان نقش اساسی داشت. مثل: انتخاب مرکز حکومت، بیعت، ایجاد نظام برادری، تدوین قانون اساسی انتخاب مسجد به عنوان پایگاه حکومت و یک سری دیگر در تثبیت حکومت پیامبر (ص) موثر بود. مثل تشکیل نیروی نظامی و … که به هر دو اقدامات اشاره می‌کنیم.
۱-۴-۲- انتخاب مرکز حکومت
میان مورّخان درباره نخستین مسلمان، زمان و چگونگی گرایش مردم مدینه اختلاف نظر است، اما می‌توان ادعا کرد که آیین مسلمانی در چند مرحله وارد یثرب شد. در ابتدا اسعد بن زراره و ذکوان بن عبدالقیس در دوره محاصره مسلمانان در شعب ابوطالب مسلمان شدند. سپس پنج یا شش یا هشت نفر دیگر ایمان آوردند. آنگاه بیعت نخست عقبه و سپس بیعت دوّم عقبه انجام شد.[۱۵۰] درباره علت گسترش اسلام در مدینه گفته شده است که:
«اهالی یثرب نتوانستند به کمک آیین دو گانه پرستی، مشکلات گوناگون داخلی خود را حل و لااقل از شدت آن بکاهند. همچنان که این آیین هیچ گونه امتیازی در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و… برای آنان نداشت. از این جهت رو به ضعف و سستی گذاشت. علاوه بر این، مخالفت با فطرت و عقل سلیم، و نیز پیشگوییهای یهودیان درباره ظهور عنقریب پیامبر آخر الزمان تا حدود زیادی به سستی و ضعف بت پرستی اوس و خزوج افزود.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
درست بر عکس، مشرکان مکّه از نظر اجتماعی و اقتصادی از بت پرستی خود بهره می‌بردند و خویشتن را محور اصلی همه طوایف و قبایل منطقه ساخته و امتیازات ظالمانه گسترده‌ای برای خود جعل کرده بودند. از این رو به هیچ قیمتی حاضر نبودند برای خدمت به حقیقت و انسانیت، از این امتیازات دست بردارند، بلکه آماده بودند تا حق و انسان را در راه همین امتیازات، انحرافات و مصالح خویش قربانی کنند.
علاوه بر آنچه گذشت، شخصیت عظیم، اخلاق کریمانه، خانواده بلند مرتبه، و رابطه خویشاوندی رسول اکرم (ص) که او را از طریق مادرش آمنه، به بنی نجّار (یکی از تیره‌های خزرج) پیوند می‌داد؛ از جمله عواملی است که در گرایش مردم یثرب به اسلام و فداکاری و جانبازی صادقانه آنان در راه دین نقش داشت.»[۱۵۱]
چرا پیامبر اکرم (ص) شهر یثرب را برای هجرت برگزید؟ انتخاب این شهر کاملاً حساب شده بوده است. علامه مرتضی عاملی راز انتخاب مدینه را چند عامل می‌داند:
۱ـ مکه دارای جایگاه خاصّی در دل مردم بود و بدون سیطره بر آن و برچیدن بت پرستی و جایگزینی آیین اسلامی، دعوت توحیدی پیامبر (ص) شکست خورده به حساب می‌آمد. دعوت اسلامی همان اندازه به مکّه محتاج بود که مکّه به دعوت اسلامی، بنابراین ضرورت داشت جایی به عنوان پایگاه این دعوت انتخاب شود که علاوه بر نزدیکی، بتوان از آن جا اوضاع مکّه را زیر نظر داشت و نوعی فشار سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی به وقت لزوم بر آن وارد ساخت. و مدینه می‌توانست به دلیل قرار داشتن در مسیر کاروان‌های بازرگانی و تجاری قریش، مکه را از نظر اقتصادی در فشار قرار دهد.
۲ـ هجرت به مدینه تنها راه حل ممکن فرا روی پیامبر (ص) بود. زیرا هجرت به طائف فایده‌ایی نداشت. مردم این شهر تحت تأثیر پیوند‌های اقتصادی خویش با مکه بودند و به خوبی می‌دانستند که تا چه اندازه به بازارهای مصرف مکه محتاج هستند. سایر قبایل عرب هم قدرتی در خود نمی‌دیدند تا بخواهند از پیامبر (ص) و مسلمانان حمایت کنند. یمن، ایران، روم، شام و سایر مناطق، زیر سلطه دو ابر قدرت بزرگ آن روزگار بودند که با هجرت به این سرزمینها جز مشکلات و خطرات هولناک بهره‌ای عاید پیامبر (ص) و دعوت توحیدی نمی‌شد.
حبشه نیز به لحاظ موقعیت جفرافیایی علاوه بر این که از مکّه فاصله زیادی داشت، نظر به واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی، انسانی و نژادی و نیز به عنوان یک کشور آفریقایی نمی‌توانست رهبری یک برنامه اصلاحی جهانی را بر عهده گیرد.
۳ـ مدینه از نظر زراعی غنی‌تر از مکّه بود. بنابراین اگر روزی با نوعی فشار بازرگانی روبرو می‌شد می‌توانست در مقابل این فشار مقاومت کند.
۴ـ اهالی مدینه داری تمدنی هر چند ابتدایی بودند، و مانند مردمان بیابانگرد عرب، دارای قلب‌های خشن نبودند و نیز مانند قریش در فضای روانی خاصی به دنبال امتیازات ویژه و مصالح منطقه‌ای نبودند.
۵ـ مردم مدینه طعم تلخ انحراف را چشید بودند و جنگ‌های پی در پی آنان را از پای درآورده بود.
۶ـ بشارت‌های یهود مدینه درباره ظهور قریب الوقوع پیامبری در منطقه عربستان، همه را برای پذیرش دین جدید آماده کرده بود.
۷ـ از همه گذشته، مردم مدینه، خودشان از پیامبر (ص) دعوت کردند تا به این شهر هجرت کند؛ با او در عقبه منی بیعت کردند و به حضرت وعده یاری و نصرت دادند و متعهد شدند که چونان زن و فرزند خویش از آن حضرت دفاع کنند و حتی در این راه سلاح بردارند و در مقابل همگان بایستند.[۱۵۲]
۲-۴-۲- بیعت
در ابتدا ما به ریشه‌های لغوی بیعت اشاره می‌کنیم، تا معنای آن برای ما واضح تر شود.
ابن منظور در ماده «بیعت» می‌گوید: «بیعت دست دادن برای ایجاب بیع، و مبایعت و طاعت است بیعت، مبایعت و طاعت را گویند.»[۱۵۳]
یکی از محققان درباره معنای بیعت می‌گوید: «معنای بیعت در اسلام یک معنای بلند عرفانی است. بیعت از حالت تجرّد کامل انسان مؤمن از جان و مال برای خداوند، حکایت دارد.
«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ»[۱۵۴]
ترجمه: خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری می‌کند.
این تجرّد کامل و دل کندن از جان و مال همان خرید و فروشی است که این آیه کریمه بدان اشاره دارد.
هر گاه انسان چیزی را در مقابل دریافت بهاء بفروشد. به یکباره از آن دل می‌کند و سپس از آن که صیغه ایجاب بیع را خواند، دیگر حق ندارد که در مورد فروخته شده به خریدار مراجعه کند بلکه بر اوست که کاملاً از آن دل بکند…
پس بیعت بیانگر تجرّد کامل و دل کندن از جان و مال و سپردن کار به خدای متعال است. این حقیقت تعهد کامل برای طاعت و فرمانبرداری است که بیعت در برگیرنده آن است.»[۱۵۵]
در اینجا لازم می‌دانیم به مناسبت بحث، به این سؤال نیز بپردازیم که بیعت مسلمانان با پیامبر اکرم (ص)، چه نوع بیعتی بوده و آیا در مشروعیت دولت نبوی (ص) تأثیر داشته است و یا تعهدی در پایداری از این دولت و رهبری آن به حساب می‌آمده است؟
اولین عنصر تشکیل دهنده بیعت، تعهّد و التزام است طبرسی در تفسیر خود، بیعت را به پیمانی که اطاعت را الزام آور می‌سازد، تفسیر می‌کند.[۱۵۶]
راغب اصفهانی، بیعت با سلطان را التزام و تعهد به پیروی از آن چه سلطان بدان فرا می‌خواند، می‌داند.[۱۵۷]
ابن خلدون درباره معنای بیعت می‌گوید: «بدان که بیعت، پیمان و تعهد بر اطاعت است؛ مثل این که شخصی که بیعت می‌کند، با فرمانروای خود عهد می‌بندد که نظر در امور را به او واگذارد، و با او به نزاع برنخیزد، در برابر دستوراتش، هرچه باشد، مطیع باشد.»[۱۵۸]
علاوه بر این، متون دینی نیز تأکید می‌کند که پس از عقد بیعت، اجازه بر هم زدن پیمان و باز کردن گره عقد برای بیعت کننده وجود ندارد. در حدیث نیز وارد شده است که اگر افرادی تقاضای اقاله بیعت را داشتند، پیامبر اسلام (ص) نمی‌پذیرفت.[۱۵۹]
امام علی علیه السلام نیز می‌فرمایند:
«مردم پس از بیعت کردن، اختیاری ندارند، بر امام است که استقامت کند، و بر رعیّت است که تسلیم باشند.»[۱۶۰]
امام علی علیه السلام همچنین خطاب به طلحه و زبیر که پیمان شکنی کردند، فرمود:
«اگر از سر رغبت با من بیعت کرده‌اید، باید از مخالفت دست برداشته، و فوراً در درگاه الهی توبه کنید»[۱۶۱]
عنصر اساسی دیگری که در مفهوم بیعت اخذ شده است، «پیروی و اطاعت» است. به تعبیر شیخ الطائفه طوسی: «بیعت، پیمانی بر حرف شنوی و اطاعت کردن است»[۱۶۲]
علامه طباطبایی نیز در تفسیر بیعت می‌فرماید:
«بیعت، نوعی میثاق بر پیروی است… و دست دادن در هنگام این میثاق، «بیعت و مبایعه» نامیده می‌شود که در حقیقت بدین معناست که بیعت کننده، دست خود را به فرمانروا می‌دهد تا هر گونه که می‌خواهد با او عمل کند»[۱۶۳]
از این رو، لازمه بیعت، تفویض و اعطای ولایت به دیگری نیست، بلکه صرفاً قبول اطاعت و پذیرفتن ولایت او است.
ضمناً «اگر بررسی خود را به زندگی پیامبر اسلام (ص) و بیعت‌های آن حضرت اختصاص دهیم، می‌توان ادعا کرد که اساساً بیعت بر ولایت و زمامداری، در حیات سیاسی آن حضرت، تحقق نیافته و هیچ گاه مسلمانان، در این باره با پیامبر بیعت نکرده‌اند، و یا حداقل، دلیلی برای اثبات این مدعا وجود ندارد؛ زیرا بیعت با رسول خدا (ص) تنها در دو سوره قرآن مطرح شده است که یکی در سوره فتح و مربوط به بیعت رضوان است،[۱۶۴] که این بیعت، بیعت بر استقامت در جنگ با مشرکین است و دیگری در سوره ممتحنه[۱۶۵] است که بیعت با زنان مسلمان را بازگو نموده است، و در هیچ یک سخنی از فرمانروایی و حکومت، به چشم نمی‌خورد.
علاوه بر این، در تاریخ و حدیث نیز دلیلی بر وقوع بیعت بر حکومت، با پیامبر (ص) نیافته‌ایم»[۱۶۶]
بنابراین نتیجه می‌گیریم که بیعت مسلمانان با پیامبر اکرم (ص)، به معنای پذیرش حکم و دستورات پیامبر (ص) و همچنین یاری ایشان بوده است، و به منزله اعطای مشروعیت اصلاً نبوده است. زیرا همانگونه که در فصل سوم در ولایت سیاسی ایشان، انشاءالله می‌آید، ولایت رسول الله (ص)، الهی بوده و مردم هیچ نقشی در آن نداشتند.
اما مهمترین بیعت‌های مردم با پیامبر اکرم (ص) عبارتند از:
۱-۲-۴-۲- بیعت عشیره
در بیعت عشیره اقربین برای نخستین بار بیعت را فراتر از حصار قبیله مشاهده می‌کنیم.
اگر چه این بیعت در جمع بنی هاشم بود، اما سخن پیامبر (ص) که فرمودند: «ایکم یبا یعنی علی ان یکون اخی و خلیفتی» با توجه به آن که در آن زمان ریاست بنی هاشم در اختیار پیامبر (ص) نبود و با توجه به وجود افراد مسن تر در بین بنی هاشم در آن مقطع زمانی، احتمال ریاست آن حضرت بر قبیله بسیار اندک و حتی غیر ممکن بود، بنابراین سخن فوق نشانه توجه پیامبر (ص) به امری فرا قبیله‌ایی، یعنی حکومت بود که بر اساس رسالت جهانی خویش در اندیشه ایجاد آن بود.[۱۶۷]
۲-۲-۴-۲- بیعت عقبه اول
پس از آشنایی مردم یثرب، با دعوت پیامبر (ص)، عده‌ای از آنها که در سال دوازدهم بعثت برای زیارت کعبه به مکه آمده بودند، در محلی به نام عقبه (نزدیک مکه) با پیامبر اسلام (ص) ملاقات کردند و ضمن پذیرش اسلام با او بیعت کردند مبنی بر اینکه به خدا شرک نورزند، مرتکب دزدی و زنا نشوند، فرزندان خود را نکشند و به کسی تهمت نزنند و در کارهای خیر که پیامبر (ص) دستور می‌دهد، از او اطاعت کنند.[۱۶۸]
۳-۲-۴-۲- بیعت عقبه دوّم
پیامبر اسلام (ص) پس از عقبه اول، مصعب بن عمیر را که حافظ قرآن کریم بود به همراه اهالی یثرب به آنجا فرستاد تا ضمن آموزش قرآن به مردم یثرب، از اوضاع و احوال شهر و نحوه اسلام آوردن مردم و میزان آن اطلاعاتی کسب و به پیامبر (ص) گزارش کند.
پس از اینکه مصعب به یثرب رفت و تبلیغ خود را شروع کرد، اسلام به سرعت در بین مردم منتشر شد و عده‌ی کثیری از مردم اسلام آوردند. یک سال بعد در حج سال بعد، تعداد ۷۳ مرد و دو زن از اهالی یثرب به مکه آمدند و در همان عقبه با پیامبر (ص) ملاقات کردند و بیعتی مجدد با پیامبر (ص) نمودند.
در این بیعت که مقدمه هجرت پیامبر (ص) بود، یثربیان متعهد شدند به همان نحوی که از زن و فرزندان خود دفاع می کردند، از پیامبر (ص) نیز دفاع کنند.[۱۶۹]
در بیعت عقبه اول، عنصر اطاعت مطرح شد و بیعت کنندگان تصمیم گرفتند که از رسول خدا (ص) اطاعت کنند و این مقدمه ایی برای ایجاد حکومت اسلامی شد، در بیعت عقبه دوم، عنصر دفاع مطرح شد و مردم یثرب ملتزم شدند که از پیامبر (ص) دفاع کنند و این نیاز به نوعی تشکل نظامی داشت و در این تشکل قائد کسی جز رسول خدا (ص) نبود. نکته تازه در اینجا این است که این مسأله جنبه قبیلگی نداشت و افراد مسلمان شده از همه قبایل یک جبهه واحد دینی ـ سیاسی را تشکل می‌دادند. اولین اقدام برای ایجاد انضباط و تشکل سیاسی، این بود که در همان شب به ابتکار رسول خدا (ص) از میان جمع هفتاد و پنج نفره حاضر، دوازده نفر به عنوان «نقیب» برگزیده شدند و از میان این دوازده نفر، اسعدبن زراره به عنوان نقیب النقباء معین گردید ایجاد پست نقابت، یک مشکل اساسی دولت و نظام متمرکز را حل کرد. مشکل این بود که قبیله هنوز انسجام خود را داشت و نقیب در این میان، نقش واسطه را ایفا می کرد، از یک سو جزء قبیله و از رؤسای آن به شمار می رفت و از سوی دیگر در قبال دولت و نظام مسئولیت داشت.[۱۷۰]
بیعت عقبه اول و دوم، در واقع مقدمات هجرت رسول خدا (ص) به مدینه را فراهم کرد. پیامبر اسلام (ص) سه بیعت مهم نیز در دوران مدینه داشتند که همه این بیعتها در تشکیل و تحکیم حکومت نبوی (ص) نقش موثری داشته اند. اما بیعتهای مهم دوره مدینه عبارتند از:
۴-۲-۴-۲- بیعت رضوان
پیامبر اسلام (ص) در سال ششم هجرت، از مدینه به قصد انجام مناسک عمره، آهنگ مکه کرد و چون احتمال می داد که قریش به جنگ برخیزند، از اصحاب و بادیه نشینان اطراف خود خواست تا او را همراهی کنند، حضرت با همراهیان خود حرکت کرده و در «ذو الحلیفه» محرم شدند. در این سفر، حدود هزار و پانصد نفر از مسلمانان، افتخار مصاحبت با حضرت را داشتند؛ ولی قریش با اطلاع یافتن از این حرکت، تصمیم گرفتند که از ورود مسلمانان به مکّه جلوگیری نمایند.

 

برای

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *