تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان- قسمت 6

2-1-3-2-1 غیر‌فطری حسی

مانند احساس نیاز به مواد مخدر برای افراد معتاد که نوعی شعور و ادراک و شناخت است که در معتاد پدید آمده ولی طبیعی و فطری نیست.

2-1-3-2-2 غیر‌فطری عقلی

مانند همه‌ی شناخت‌هایی که از راه تحصیل و به کار‌گیری اندیشه و فکر برای انسان حاصل می‌شود.

2-1-3-2-3 شناخت‌های غیر‌فطری قلبی

مانند شناخت‌هایی که از راه وحی برای پیامبران علیهم‌السلام حاصل می‌شود.
با دو علامت می‌توان شناخت فطری را از غیر‌فطری تشخیص داد: اول این‌که شناخت غیر‌فطری نیازمند ابزار است چون ریشه در طبیعت انسان ندارد. و دوم این‌که شناخت‌های غیر‌فطری چون نیازمند ابزار هستند و ابزار آن برای همه‌ی مردم در همه‌ی زمان‌ها و همه‌ی مکان‌ها میسر نیست نمی‌توانند همگانی باشند.[15]

2-2 شناخت قرآن

شناخت قرآن برای هر فرد عالم و مؤمن امری ضروری و واجب است. اما برای یک عالم انسان‌شناس و جامعه‌شناس، شناخت قرآن از آن جهت ضروری است که این کتاب در تکوین سرنوشت جوامع اسلامی و بلکه در تکوین سرنوشت بشریت مؤثر بوده است. نگاهی به تاریخ، این نکته را روشن می‌کند که عملاً هیچ کتابی به اندازه‌ی قرآن بر جوامع بشری و بر زندگی انسان‌‌‌‌‌ها تأثیر نگذاشته است.
اما ضروری بودن شناخت قرآن برای یک مؤمن مسلمان از آن جهت است که منبع اصلی و اساسی دین و ایمان و اندیشه‌ی یک مسلمان و آن‌چه به زندگی او حرارت و معنی و روح می‌دهد، قرآن است.
قرآن اصول معتقدات و افکار و اندیشه‌هایی را که برای یک انسان به عنوان یک موجود با‌ایمان و صاحب‌عقیده لازم و ضروری است و هم‌چنین اصول تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان کرده و تنها، توضیح و تفسیر و تطبیق اصول بر فروع را، بر عهده‌ی سنّت یا بر عهده‌ی اجتهاد گذاشته است.[16]
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
اما متأسفانه در میان علمای شیعه در چند قرن پیش افرادی پیدا شدند که معتقد بودند قرآن حجّت نیست؛ از حیث آن‌که قرآن را بزرگ‌تر از آن می‌دانستند که مورد مطالعه قرار دهند و در آن بیاندیشند. که قرآن دچار جمود و خشک‌اندیشی شد و نوعی برداشت عوامانه از قرآن برایشان حاصل شد.
در مقابل گروهی دیگر، قرآن را وسیله‌ی رسیدن به هدف‌ها و اغراض خود قرار دادند و از قرآن تفاسیر و تأویلات مختلفی نمودند که زمینه‌ی انحراف آیات فراهم آمد.
قرآن در برابر این جمود و انحرافات، راه وسطی را پیشنهاد می‌کند که عبارت است از تأمل و تدبر بی‌غرضانه و منصفانه. قرآن نه تنها مؤمنین که حتی مخالفین را به تفکر و اندیشه درباره‌ی آیات خود فرا می‌خواند و گوشزد می‌کند که به جای جبهه‌گیری در برابر آن، به تأمل درباره‌ی آیاتش بپردازد.
آیات مختلفی در تأکید بر تدبر در قرآن، همه‌، مجاز بودن تفسیر قرآن را تأیید می‌کنند اما نه تفسیری که از روی میل و هوای نفس بلکه بر اساس انصاف و صداقت و بدون غرض باشد.[17]
حال که ضرورت شناخت قرآن مشخص شد باید ببینیم راه شناختن این کتاب مقدس چیست؟

2-2-1 شرایط آشنایی با قرآن

آشنایی با قرآن نیازمند مقدماتی است. یکی از شرط‌های ضروری شناخت قرآن، آشنایی با زبان عربی است. همان‌گونه که شناخت حافظ و سعدی بدون دانستن زبان فارسی ممکن نیست.
از شروط دیگر، آشنایی با تاریخ اسلام است، زیرا قرآن مثل تورات یا انجیل نیست، بلکه توسط پیامبر r از بعثت تا وفات، در خلال جریان پر‌هیجان تاریخ اسلام نازل شده است و از همین‌روست که آیات قرآن به اصطلاح شأن نزول دارند.
شأن نزول چیزی نیست که معنای آیه را در خود محدود کند بلکه به عکس، دانستن شأن نزول تا حد زیادی در روشن شدن مضمون آیات مؤثر و راهگشاست.
شرط سوم، آشنایی با سخنان پیغمبر اکرم r است. ایشان به نصّ خود قرآن، اولین مفسّر این کتاب آسمانی است.
طبق نظر قرآن در آیه‌ی 44، سوره‌ی نحل «وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»، پیامبر اکرم r خود مبین و مفسر این کتاب است و آن‌چه از پیامبر رسیده است ما را در تفسیر قرآن یاری می‌دهد. از آن‌جا که ما شیعه هستیم و معتقدیم آن‌چه را که پیامبر اکرم r از ناحیه‌ی خدا داشته به اوصیاء گرامی‌اش منتقل کرده است. روایات معتبر و موثق از ناحیه‌ی ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام در راه شناخت قرآن، کمک بزرگی به ما می‌کند. نکته‌ی مهمی که در بررسی قرآن باید به آن توجه داشت این‌که در درجه‌ی اول، باید قرآن را به کمک خود قرآن شناخت. مقصود این‌که آیات قرآن به مثابه‌ی یک ساختمان به هم پیوسته هستند و باید تمام آیات را با هم در نظر بگیریم. آیات قرآن برخی مفسر برخی دیگر است و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام همین شیوه‌ی تفسیری را تأیید کرده‌اند.
از آن‌جا که زبان بیان قرآن، همین زبان بشری است نا‌گزیر آن موضوعات لطیف و معنوی با عباراتی بیان شده‌اند که بشر برای موضوعات مادی به کار می‌برد. لیکن برای جلوگیری از سوء‌فهم مسائل در بعضی آیات به گونه‌ای مطرح شده که حتماً به کمک آیات دیگر تفسیر گردد و غیر از این راهی نداشته باشد.[18]

2-2-2 اقسام شناخت قرآن

حال که ضرورت شناخت قرآن مشخص شد باید ببینیم راه شناخت این کتاب چیست؟ به طور کلی در بررسی و مطالعه‌ی هر

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

کتابی، سه نوع شناخت ضروری است.

2-2-2-1 شناخت سندی یا اکتسابی

در این مرحله می‌خواهیم بدانیم انتساب کتاب به نویسنده‌ی آن، تا چه اندازه قطعی است و از نظر اسناد به گوینده و آورنده‌اش چقدر اعتبار دارد؟
این نوع شناخت آن چیزی است که قرآن از آن بی‌نیاز است و از این نظر کتاب منحصر به فرد جهان، قدیم محسوب می‌شود.
در میان کتاب‌های قدیمی، کتاب دیگری نمی‌توان یافت که قرن‌ها بر آن گذشته باشد و تا این حد، بدون شبهه باقی مانده باشد.
جای کوچک‌ترین تردیدی نیست که آورنده‌ی همه‌ی این آیات موجود، حضرت محمد‌بن‌عبدالله r است که آن‌ ها را به عنوان معجزه و کلام الهی آورد و احدی نمی‌تواند ادّعا کند و یا احتمال دهد که نسخه‌ی دیگری از قرآن وجود داشته و یا دارد. هیچ مستشرقی هم در دنیا پیدا نشده که بخواهد قرآن‌شناسی را از این‌جا شروع کند که بگوید باید به سراغ نسخه‌های قدیمی قرآن برویم.
قرآن، گذشته از این‌که یک کتاب مقدس آسمانی است، اساسی‌ترین دلیل و برهان صدق دعوت پیامبر r و بزرگ‌ترین معجزه‌ی او محسوب می‌شود. به علاوه قرآن به تدریج و در طی بیست و سه سال بر پیامبر r نازل شد و از همان روز اول نزول، مسلمین آیات قرآن را فرا می‌گرفتند و حفظ و ضبط می‌کردند.
ذهن خالی و حافظه‌ی قوی سبب شده بود تا مسلمانان، اطلاعاتشان را تنها از راه آن‌چه که می‌دیدند و می‌شنیدند کسب کنند؛ از این‌رو پیام قرآن که با احساس و عاطفه‌ی آنان سازگار بود همچون نقشی که در سنگ کنده شود در قلب آنان نقش می‌بست و چون آن‌را کلام خدا می‌دانستند، برایشان مقدس بود و به خود اجازه نمی‌دادند که حتی یک کلمه و یا حرف را در آن تغییر دهند. به علاوه پیامبر اکرم r از همان روز‌های اول، عده‌ای از نویسندگان خاص را برای قرآن انتخاب کرد که به کتّاب وحی معروفند و این امتیازی بود که هیچ‌کدام از کتاب‌های قدیمی نداشتند. نگارش کلام خدا از همان آغاز از جمله علل قطعی حفظ و مصون ماندن آن از تحریف بود.
به این ترتیب قبل از آن‌که تحریف در این کتاب آسمانی راه پیدا کند آیات آن متواتر شد و به مرحله‌ای رسید که دیگر انکار یا کم و زیاد کردن حتی یک حرف از آن غیر‌ممکن است.[19]

2-2-2-2 شناخت تحلیلی

در این مرحله، بررسی تحلیلی کتاب، مدّنظر است؛ یعنی تشخیص این‌که این کتاب، مشتمل بر چه مطالبی است و چه هدفی را تعقیب می‌کند؟ راجع به جهان چه نظری دارد، نظرش درباره‌ی انسان چیست و چه دیدی درباره‌ی جامعه دارد؟ آیا این کتاب، رهنمودی برای بشریت دارد یا نه؟
در هر حال این نوع شناخت مربوط به محتواست. در باب شناخت تحلیلی قرآن باید ببینیم قرآن مجموعاً مشتمل بر چه مسائلی است و آن مسائل را چگونه عرضه کرده است و استدلالات و احتجاجات قرآنی در زمینه‌های مختلف چگونه است؟ آیا چون قرآن نگهبان ایمان است و پیامش یک پیام ایمانی است، به عقل به عنوان یک رقیب نگاه می‌کند و می‌کوشد تا جلوی تهاجم عقل را بگیرد یا به عکس، همواره به چشم یک حامی و مدافع به عقل نگاه می‌کند و از نیروی آن استمداد می‌کند؟ این سؤال‌ها و صد‌ها سؤال دیگر نظیر آن که ضمن شناخت تحلیلی مطرح می‌گردد ما را با ماهیت قرآن آشنا می‌سازد.[20] پرداختن به هر یک از این مسائل، خود جای تحقیق گسترده دارد که در این مبحث نمی‌گنجد.

2-2-2-3 شناخت ریشه‌ای

در این مرحله، بعد از آن‌که صحت استناد و انتساب یک کتاب به نویسنده‌اش محرز شد و بعد از آن‌که محتوای کتاب به خوبی تحلیل و بررسی شد باید به تحقیق در این مورد بپردازیم که آیا مطالب و محتویات کتاب، فکر بدیع نویسنده‌ی آن است یا آن‌که از اندیشه‌ی دیگران گرفته شده است.
این نوع شناخت، از نظر افکار و اندیشه‌های مؤلف است و فرع بر شناخت تحلیلی است؛ یعنی اول باید محتوای اندیشه‌ی مؤلف دقیقاً شناخته شود، آن‌گاه به شناخت ریشه‌ای اقدام گردد. در غیر این‌صورت، حاصل کار نظیر آثار برخی از نویسندگان تاریخ علوم می‌شود که از علوم سر‌رشته‌ای ندارند و با این حال، تاریخ علوم می‌نویسند.
در بررسی قرآن و شناخت آن، بعد از آن‌که مطالعه‌ای تحقیقی درباره‌ی قرآن به عمل آوردیم، نوبت به مقایسه‌ و شناخت تاریخی می‌رسد، بدین معنی که می‌باید قرآن را با تمام محتویاتش با کتاب‌های دیگری که در آن زمان وجود داشته و به خصوص کتاب‌های مذهبی آن زمان مقایسه کنیم. در این مقایسه لازم است همه‌ی شرایط و امکانات را از قبیل میزان ارتباط شبه جزیره‌ی عربستان با سایر نقاط و تعداد انسان‌های با‌سواد آن زمان که در مکه زندگی می‌کردند در نظر گرفت، آن‌گاه ارزیابی کرد که آیا آن‌چه در قرآن هست، در کتاب‌های دیگر پیدا می‌شود یا نه؟ و اگر پیدا می‌شود به چه نسبت است؟ و آیا مطالبی که مشابه سایر کتاب‌هاست شکل اقتباس دارد یا آن‌که مستقل است؟[21]

2-2-3 اصول کلی شناخت قرآن

برای بهره جستن از قرآن، شناخت معیار‌ها و اصول کلی لازم است.
1- خدای سبحان که متکلم قرآن و نازل‌کننده‌ی آن است از هر موجود دیگری، قرآن را بهتر می‌شناسد و در تعریف او شایسته‌تر از هر صاحب‌نظر دیگر است. بلکه سزاوار بودن ذات اقدس الهی قابل سنجش با صلاحیت دیگران نیست، زیرا آنان یا اصلاً قرآن‌شناس نیستند و یا در پرتوی معرفی خداوند آن‌را شناخته و می‌شناسند بنابراین برج
سته‌ترین تعریف، همان تعریفی است که خداوند درباره‌ی این کتاب عظیم نموده است.
2- خداوند قرآن را به عنوان نور به جهانیان شناسانده و می‌فرماید: «… قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِینٌ …».[22]
خاصیت نورانی بودن قرآن آن است که هم معارف آن روشن و مصون از ابهام و تیرگی است و هم جوامع بشری را از هر‌گونه تاریکی اعتقاد، یا تیرگی اخلاقی یا ابهام در شناخت یا سر‌گردانی در انتخاب راه، یا تحیر در ترجیح هدف و مانند آن می‌رهاند و به شبستان روشن صراط مستقیم و هدف راستین بهشت می‌رساند. «… كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ …».[23]
3- قرآن، تبیان همه‌چیز به انسان‌هاست یعنی هر چیزی که در تأمین سعادت انسان سهم مؤثر دارد، در این کتاب الهی بیان شده است و اگر انجام کاری عامل فراهم نمودن سعادت بشر است، در آن آمده و اگر ارتکاب عملی مایه‌ی شقاوت بشری می‌گردد پرهیز از آن به صورت یک دستور لازم در آن تعبیه شده است.
اشتمال قرآن بر همه‌ی معارف و اخلاق و اعمال الهی و انسانی به طور رمز یا ابهام و مانند آن نمی‌باشد بلکه به طور روشن است زیرا خدای سبحان جامعیت قرآن نسبت به همه‌ی اصول اسلامی را به عنوان تبیان یاد کرده است. «… وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَانًا لِّكُلِّ شَیْءٍ …».[24] پس هیچ‌‌گونه کمبودی در این کتاب نیست تا از خارج جبران شود، نه کمبود قانون و دستور‌های انسانی و نه کمبود شناخت و معارف اسلامی و نه قصور در تبیین آن‌ ها، یعنی هم از لحاظ محتوا و مضمون بی‌نیاز از مطالب بیگانه است و هم در تعلیم و تفهیم آن‌ ها، بیانی رسا و لسانی گویا دارد چرا که خاصیت «تبیان کل شیء» بودن همین است.[25]

2-2-4 اثرات شناخت قرآن

 

2-2-4-1 شفاء روحی و فکری

یکی از نقش‌های قرآن جنبه‌ی شفا‌بخشی آن است. در آیه‌ی 82 از سوره‌ی اسراء می‌خوانیم:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»؛[26] و از قرآن، آن‌چه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می‌کنیم و ستمگران را جز خسران نمی‌افزاید.
در آیه‌ی شریفه، دو جمله است که با در نظر گرفتن آن دو جمله، نکته‌ی موردنظر استفاده می‌شود. در جمله‌ی نخست آیه آمده است: «قرآن مایه‌ی شفا و رحمت مؤمنان است» و از طرف دیگر در جمله‌ی پایانی آیه آمده است: «که همین قرآن در حق ظالمان و ستمگران نتیجه‌ی معکوس دارد»؛ یعنی نه تنها در حق آن‌ ها شفا و رحمت نیست، بلکه مایه‌ی خسران و زیان آنان است. این نقش از قرآن، تداعی‌بخش این مطلب است: آنان که خمیر‌مایه‌ی وجودشان بر اثر ایمان به شکل الهی درآمده است، وقتی که نور حق را مشاهده کردند به استقبال آن می‌شتابند و آن‌را آن‌گونه که از آنان خواسته شده، مورد توجه قرار می‌دهند. و همین امر باعث پاکسازی انواع بیماری‌های فکری و اخلاقی آنان می‌شود و این همان نقش شفا‌بخشی قرآن است.
اما در مقابل، آنان که خمیر‌مایه‌ی وجودشان بر اثر کفر و ظلم و نفاق، هویت دیگری پیدا کرده با مشاهده‌ی نور حق نه تنها به استقبال آن نمی‌روند، بلکه به مبارزه با آن بر‌می‌خیزند و همین مقابله و ستیز با حق، موجب افزایش پلیدی آنان و نیز موجب تقویت روح طغیان‌گری و سر‌کشی در آنان می‌شود.
بنابراین، استقبال و توجه عملی به قرآن است که پیمودن پله‌های بعدی از تکامل روحی را برای ما ممکن می‌سازد و باعث گشودن در‌های عنایت الهی می‌شود.[27]
خداوند در آیه 82 و 83 سوره اسراء می‌فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ … وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ». نکته‌ای که از این آیه استنباط می‌شود این که قرآن کریم عامل شفاء بیماری‌های اخلاقی است بعد از این که می‌فرماید: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ» به نمونه‌ای از بیماری‌های اخلاقی بشر اشاره می‌کند که هنگامی که به نعمت می‌رسد به پروردگار خود پشت می‌کند و با حالت تکبّر دور می‌شود: «وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ».[28]
نکته‌ی دیگری که از این آیه استفاده می‌شود این است ‌که اگر قرآن ذاتاً، شفا شد هرگز هیچ مرضی در آن راه نمی‌یابد و هر‌گاه شخصی به قرآن مراجعه نماید بدون شفا و درمان باز نمی‌گردد.
خدای سبحان درباره‌ی قرآن نمی‌فرمایند که قرآن داروست بلکه می‌فرمایند او شفاست و اثر شفا‌بخشی آن قطعی است و هر کس به محضر قرآن راه یابد و آن‌را بفهمد و بپذیرد و عمل کند، به طور قطع مرض‌های درونی‌اش از بین می‌رود مگر آن‌که خود مریض، به قرآن مراجعه نکند و یا مراجعه‌اش از روی میل نباشد یا پس از مراجعه به قرآن، دستور و نسخه‌‌ی شفا‌بخش آن‌را نپذیرد و یا عمل نکند یا عملش نا‌درست باشد و … .

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *