تأثیر تغییرات و تحولات اجتماعی بر آثار سینمای رسول صدرعاملی- قسمت ۴

پس از انقلاب و تحول عظیم اجتماعی جامعه ایران شاهد ۴ دوره مهم جریان سیاسی بود که در ادامه تنها به این ۴ دوره اشاره خواهد شد:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

 

    1. دوران جنگ

 

    1. دوران سازندگی

 

    1. دوران اصلاحات

 

  1. دوران اصول گرائی

 

۱- دوره جنگ
از مهم ترین و حساس ترین وقایع و رویدادهای دوران پس از انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی علیه کشور بود که پدید آورنده تأثیرات فراوانی در لایه های مختلف جامعه بوده است. شهریور ۱۳۵۹ با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ ۸ ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ ۱۹ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین های تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد. این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می اندیشیدند.
کشورهای عربی به ویژه کویت و عربستان با ارسال کمک های مالی و نظامی شان به عراق بخشی از هزینه های این کشور را در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران متحمل می شدند. برابر گزارش محرمانه ای که در آن مقطع زمانی منتشر شد، دو کشور یاد شده در مجموع ۲۵ تا ۵۰ میلیارد دلار را به صورت قرض یا وام بلاعوض در اختیار عراق قرار دادند. بعدها، پس از بروز اختلاف میان عراق و کویت و اظهارات مقامات عراقی مبنی بر جنگ با ایران ایران به تنهایی، ابو غزاله، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر دفاع مصر ادعای عراق را به عنوان یک دروغ بزرگ تعبیر کرد و گفت: «تنها کویت و عربستان بیش از ۶۰ میلیارد دلار به عراق کمک کردند». فهد پادشاه عربستان نیز در سخنانی اظهار کرده بود: «اگر عراق می گوید افرادش را فدا کرده است، ما نیز با پول، سلاح های پیشرفته و همکاری بین المللی در این فداکاری سهیم بوده ایم» (درودیان، ۱۳۸۰، ۳۱).
در مجموع بسیاری از آمارها و گزارش ها درخصوص حمایت جهان عرب و برخی از کشورها ازجمله کویت، عربستان و اردن از عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران، به روشنی نشانگر آن است که عراق از جنبه های چشمگیر نظامی و اقتصادی از حمایت بی دریغ بسیاری از این کشورها، بهره مند بوده است. یادآور می شود که در کنار حمایت های مالی و نظامی که این کشورها از عراق داشته اند، حمایت های بسیار سیاسی نیز در ارگان های بین المللی و همچنین از نظر تبلیغاتی دولتهای عرب از عراق صورت می دادند که خود نیازمند یک بررسی مستقل و مجزا می باشد. همچنین تعدادی از کشورهای منطقه ای نیز حضور مستقیم در جنگ داشتند و با اعزام نیروهای خود به عراق رژیم بعثی را در مقابل ایران حمایت می کردند.
عکس مرتبط با اقتصاد
با وجود آنکه دولت های عرب حوزه خلیج فارس در آن سال، در حقیقت پاداش سیاست ده ساله خود را در دفاع یکجانبه از صدام دریافت کرده اند، ناکامی صدام در دستیابی به اهدافش ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی که در قالب «بسیج» برای دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی هشت سال دائماً حضور خود را در جبهه حفظ کردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهم ترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل شکست عراق در دستیبابی به اهداف اعلام شده اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد که عراقی ها هشت سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند. «خاویر پرز دکوئه یار» – دبیرکل وقت سازمان ملل- نیز در خاتمه جنگ با انتشار بیانیه ای رسماً از عراق به عنوان «شروع کننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی گری به تهران و بغداد سفر کردند که غالباً داوری آنها به دلیل آنکه فاقد اصل بی طرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه ای نرسید. قطعنامه های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم – قطعنامه ۵۹۸- که در تیر ۱۳۶۶ به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نکرده بود. قطعنامه ۵۹۸ نیز عاری از اشکال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه های منتشره مواضع بی طرفانه تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی میلی اولیه سرانجام در تیر ۱۳۶۷ آن را رسماً پذیرفت. روز ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه ها خاموش گردید.
۲- دوران سازندگی
پس از پایان یافتن جنگ، یکی از اولویت های کشور بازسازی کشور و ترمیم زیرساخت ها و خسارتهای ناشی از جنگ تحمیلی بود. بر این اساس، دولت، بازسازی ویرانی های جنگ و توسعه اقتصادی را در اولویت کاری خود قرار داد و برنامه های داخلی خود را بر پایه سیاست تعدیل و توسعه صادرات (در مقابل جایگزینی واردات) خصوصی سازی و جذب سرمایه های خارجی بنیان نهاد و سیاست خارجی اش را بر تنش زدایی استوار ساخت (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۴، ۱۹۷).
تقارن بی سابقه ای از تغییرات چشمگیر در ساختار قدرت در داخل و خارج از ایران آرام آرام سیاست ایران انقلابی را دستخوش دگرگونی ساخت. در داخل، پایان جنگ عراق علیه ایران، رحلت امام در خرداد ۶۸ و ظهور نقش آفرینی آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر، اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات و تمرکز در قوه مجریه و در خارج، جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس، پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آرام آرام ولی به شکل قاطع آموزه ها و رویه های عملی ایران را در عرصه سیاست خارجی دگرگون کرد. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و شکل گیری آتش بس در جنگ ایران و عراق را می توان نقطه عطفی در تحولات سیاسی ایران دانست.
غلامعباس توسلی نیز در نقد عملکرد دوران سازندگی به تمرکز سیاسی در دوره سازندگی به تلاش دولت برای افزایش خصوصی سازی در آن دوره اشاره کرده و آن را عامل ایجاد فاصله طبقاتی می داند. به گفته او، خط فقر به تدریج از متوسط جامعه به سمت بالا حرکت کرد و اقشار جدیدی به اقشار آسیب پذیر جامعه اضافه شدند. او با اشاره به متزلزل شدن ارزشها در جامعه می گوید: «در دوران سازندگی با افزایش فاصله میان فقیر و غنی، تقابل میان سنت و مدرنیسم و کمرنگ شدن ارزشهای سنتی در برابر ارزشهای مدرن مواجه هستیم» (توسلی، ۱۳۷۸، ۸۷).
هاشمی رفسنجانی در ۱۸ جولای ۱۹۸۸ بیان داشت که پذیرش قطعنامه و پیامدهای بعد از آن، فصل نوینی از تاریخ سیاسی ایران را شکل خواهد داد. در این مرحله، واضح ترین نشانه های تحول در ایران مربوط به حوزه سیاست خارجی می باشد. در این مورد، مقامات حکومتی، برخی از الگوهای قبل را مورد تردید قرار می دهند. به طور مثال آقای هاشمی در این باره بیان داشت: «مهم ترین مسأله این است که ما می توانیم به دلیل پذیرش قطعنامه و آتش بس، روند دشمن سازی که ایجاد شده است را متوقف کنیم. این حرکت راه و روند جدیدی را فرا روی قرار داده است. اخیراً افراد و کشورهای زیادی امکانات موثری را در اختیار صدام حسین قرار داده اند. اگر آنها از ما نگران نبودند، مبادرت به چنین کاری نمی کردند». به موجب این تغییر و تحول شاهد دگرگونی در جهت گیری سیاست خارجی ایران می باشیم. در دوران جدید،آرمان گرایی انقلابی جای خود را به سیاست جدیدی داد که به واقع گرایی معروف است.
در این مقطع عواملی چون پایان یافتن جنگ، ضرورت ناشی از بازسازی خرابی های ناشی از جنگ، محاصره اقتصادی و تنگناهای سیاست داخلی، نیاز به استفاده از امکانات و سرمایه گذاری خارجی و … باعث گردید تا مسئولان جمهوری اسلامی بر لزوم اتخاذ جهت گیریهای جدید در سیاست خارجی به تلاش برای خروج ایران از انزوای بین المللی اقدام کنند. به همین دلیل مقامات ایران متعاقب پذیرش قطعنامه، آشکارا اعلام داشتند که جمهوری اسلامی درصدد نزدیکی با جهان خارج در دهه دوم انقلاب خواهدبود و در این راستا آقای هاشمی رفسنجانی تلاش نمود تا شرایط لازم را برای عادی سازی روابط با بازیگران منطقه ای و بین المللی فراهم آورد (فوزی، ۱۳۸۴، ۲۸۵).
جمهوری اسلامی ایران تحت مدیریت اجرایی رئیس جمهور، رفسنجانی، به تلاشی برای جستجوی گزینه های رادیکال در راهبردهای توسعه اقتصادی پایان داده و در تعقیب سیاست اقتصادی مطابق با الگوی کشورهای جهان سوم و سرمایه داری غرب بر آمد. سیاست های اقتصادی جدید بر آن بود تا روش های توده گرایی دهه ۱۹۸۰ را کنار گذاشته و همگرایی مستحکم تری را در سیستم اقتصاد سرمایه داری جهانی پیدا نماید. هدف این سیاست بازنگری اقتصاد در هم ریخته، گسترش حوزه مشارکت خارجی و خصوصی سازی اقتصاد داخلی کشور بوده است. لازم به توضیح است که ترکیبی از عواملی مانند رحلت امام خمینی (ره)، ضعف سازمانی جناح های تندرو در داخل دولت و ظهور رهبری متحد و هماهنگ حول محور آیت اله خامنه ای – رفسنجانی، زمینه لازم برای بررسی و تحقیق راهبردهای جدید اقتصادی توسط دولت آقای هاشمی رفسنجانی را فراهم آورد (همان، ۱۸).
اقدامات دولت در بازسازی کشور و ایجاد زیرساختهای اقتصادی و فرهنگی در کشور که در قالب برنامه های اول و دوم در سال های ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی انجام شد پیامدهای مثبت و منفی مختلفی را در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور به جای گذارد. اجرای برنامه توسعه اول در این دوران، علاوه بر رونق بخشیدن به فعالیت های اقتصادی، باعث ایجاد تحرک در سرمایه گذاری، تولید و اشتغال و تأمین رشد متوسط سالیانه ۳/۷ درصد تولید ناخالص داخلی شد و بازسازی خسارت خرابی های جنگ تا حدی ترمیم گردید.
۳- دوران اصلاحات
با روی کار آمدن دولت خاتمی، روند تنش زدایی در روند سیاست خارجی کشور که در دوران هاشمی رفسنجانی آغاز شده بود، سرعت بیشتری گرفت. خاتمی با تکیه بر توسعه سیاسی در داخل و به کارگیری مفاهیمی چون تنش زدایی و گفتگوی تمدنها در خارج، چهره سیاسی جدیدی از ایران را نزد افکار عمومی جهان ارائه کرد و تلاش نمود تا در این مسیر گام بردارد. خاتمی اهداف اصلی دولت خود را موارد زیر ذکر کرد:
تنش زدایی در عرصه روابط بین الملل براساس رعایت اصول حکمت، عزت و بازسازی روابط سیاسی دوجانبه با کشورها، افزایش حضور و تأثیر دولت در مجامع و سازمان های بین المللی، ارتقاء منزلت فرهنگی جمهوری اسلامی و تغییر نگرش ایرانیان مقیم خارج از کشور. وی تلاش کرد تا در این ارتباط با بکارگیری لحن ملایم و سازگار با ادبیات بین المللی با مردم و نخبگان فکری و فرهنگی در جهان و مخصوصاً در کشورهای غربی و همچنین با سفرها و مذاکرات خود با مسئولان سیاسی کشور و بکارگیری گفتمان همکاری و در عین حال نقادانه، زمینه تغییر نگاه به ایران را در عرصه بین المللی فراهم کند (فوزی، ۱۳۸۴، ۳۴۹).
اکثریت قاطعی از مردم خواستار ایجاد تغییر در بستر درونی و حفظ چارچوب نظام سیاسی کشور بودند. تغییری که لزوماً در چارچوبهای اسلامی و ملی صورت گیرد. شعارهای تبلیغاتی آقای خاتمی به نکات اصلی و چارچوبی در صحنه داخلی و خارجی کشور تأکید داشت. خط مشی های اعلام شده وی عبارتند بودند از : حاکمیت قانون، حقوق و آزادی های سیاسی مردم، رفع تبعیض های اجتماعی، تسامح و مدارا و… در زمینه سیاست خارجی نیز آقای خاتمی خط مشی و تنش زدایی، اعتماد سازی و بهبود و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی ایران با کشورهای جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه را مدنظر قرار داد. بنابراین اعلام سیاست تنش زدایی و اعتماد سازی و طرح متعال «گفتگوی تمدنها» و به دنبال آن سیاست خارجی جدید و متحول ایران در منطقه از سال ۷۶ به بعد را می توانیم به نوعی شروع یک دوران نوین از ثبات و آرامش و تفاهم در خلیج فارس ناشی از روابط دوستانه و تعامل ایران با کشورهای منطقه بدانیم (نشریه سیاست خارجی، سال ۴، شماره ۱۴، ۶-۲).
به طور اساسی تنش زدایی در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت به این معنی است که ایران در سیاست خارجی خود درصدد رفع سوء تفاهم های انباشته شده از گذشته و در تلاش جهت پایان دادن به هر نوع تنازع و کشمکش بین المللی است و برای امنیت خود به واقعیت های موجود بین المللی توجه دارد، یعنی به هنگام بودن سیاست خارجی، برخورد برنامه ریزی شده و بروز با نظام بین الملل و بازیگران آن را اقتضا می کند (نشریه سیاست خارجی، سال ۱۳، شماره ۴، ۱۰۴۵-۱۰۴۴).
از دیدگاه خاتمی سیاست تنش زدایی در عرصه منطقه ای و بین المللی مطلقاً یک سیاست تاکتیکی نیست بلکه یک راهبرد است و ما معتقدیم که صلاح ما و صلاح منطقه (خلیج فارس و خاورمیانه) و جهان در تثبیت و گسترش سیاست تنش زدایی می باشد. به این ترتیب گسترش روابط با کلیه کشورهای جهان براساس احترام متقابل، منافع مشترک، نفی هرگونه سلطه گری و سلطه پذیری و تأکید بر نهادینه شدن مقررات حقوق بین الملل، تلاش در جهت کاهش تشنج در سطح منطقه بین المللی، تقویت و انسجام و وحدت کشورهای اسلامی و غیر متعهد از جمله اولویت های سیاست خارجی ایران بر مبنای تنش زدایی در دوران حکومت آقای خاتمی است (سیاست خارجی، سال ۱۴، شماره ۴، ۱۰۱۰).
لازم به یادآوری است که نقش عوامل داخلی در شکل گیری سیاست تنش زدایی و تصحیح دیدگاه جهانیان به صورتی بهتر از گذشته به ایران، عاملی مهم و قابل توجه می باشد. سیاست خارجی ایران در دوره آقای خاتمی در قبال منطقه، مبتنی بر ائتلاف و مشارکت گرایی منطقه ای بود. به عبارت دیگر جمهوری اسلامی ایران در این دوران، با تأکید بر سازش جویی واقع بینانه و پرهیز از رادیکالیسم در سیاست خارجی و رفع سوء تفاهمات سعی داشت با اتخاذ سیاستها و رویه های مشترک در قبال منطقه و مسائل مشترک، کشورهای منطقه به خصوص خلیج فارس را همسو با سیاست های خود سازد. بنابراین روابط منطقه ای ایران با کشورهای اسلامی در جهت حداکثر سازی همکاریهای منطقه ای و نیل به ائتلاف گرایی انجام گرفت. برگزاری کنفرانس اسلامی در تهران و ریاست ایران بر سازمان کنفرانس اسلامی را می توان به عنوان نشانه ای از مشارکت و ائتلاف گرایی منطقه ای دانست (نشریه ایران، ۲۵/۱۱/۸۴).
انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهوری نوگرا و اصلاح طلب ایران در سال ۷۶ به مثابه کاتالیزوری در روابط ایران و عربستان عمل کرد. سیاست های وی توانست راه های توسعه سریع روابط ایران با کشورهای عرب جنوب خلیج فارس و کاهش هرچه بیشتر تنش ها و بدبینی های موجود را هموار سازد. در همین دوران شیخ محمدبن عیسی آل خلیفه، امیر بحرین در اواخر اوت ۲۰۰۲ مسافرتی رسمی به تهران داشت که با اهمیت تلقی می شد. روابط ایران و عربستان در دوران آقای خاتمی در زمینه های گوناگون سیاسی، آموزشی، اقتصادی و امنیتی توسعه یافت به ویژه با سفر آقای خاتمی و دیگر مقامات کشور از جمله دیدار وزیر دفاع از عربستان زمینه همکاری دوجانبه و چندجانبه میان تهران- ریاض فراهم شد. حتی آنان سیاست هماهنگی در اوپک درمورد قیمت گذاری و تولید نفت اتخاذ کردند. از دیدگاه آنان همکاری های امنیتی مشترک در منطقه ای که حاوی حداقل ۶۰ درصد ذخایر نفتی کل جهان است به مثابه ضرورتی اجتناب ناپذیر است (پژوهش نامه علوم سیاسی، سال ۲، شماره۱، ۲۰).
هرچند تنش زدایی خاتمی با استقبال گرم کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مواجه شده بود و هرکدام در بهبود روابط با ایران از همدیگر پیشی می گرفتند، اما امارات از همان آغاز به کار خاتمی ساز مخالف کوک کرده و بر طبل ناآرامی و تنش در خلیج فارس می کوبید. موضوع اصلی در جزایر سه گانه بود که به نظر می رسد به یک مسأله عربی تبدیل گشته و این موضوع همچنان بر روابط ایران با کشورهای خلیج فارس سایه دارد. عوامل دیگری که در روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس مانع ایجاد می کند عبارتند از : وجود حس تاریخی و دیرینه بی اعتمادی، استنباط متفاوت درخصوص نقش آمریکا در خلیج فارس، نقش عوامل فرا منطقه ای، رجحان و اولویت مسأله امنیت بر همکاری و فراخوانی نیروهای بیگانه به خلیج فارس از سوی شورای همکاری خلیج فارس (جام جم، ۱۲/۸/۸۷، ۱۴).
سیاست خارجی ایران در قبال اروپا و آمریکا:
مسلماً بررسی روابط ایران با اروپا و آمریکا در دوره خاتمی را بایستی با نظریه گفتگوی تمدنها شروع کرد. این نظریه در شرایطی ارائه شد که جدال های فرهنگی و تمدنی به عنوان ایستار اصلی در روابط بین الملل مورد بحث قرار گرفته بود. ساموئل هانتینگتون بر نمادهایی از تعارض ها و جدال تمدنی تأکید می کرد. وی بر این اعتقاد بود که سطح تعارض ها در نظام بین المللی از حوزه های خاندانی، ملی و ایدئولوژیک عبور کرده است. آنچه که منجر به جدال و ستیز در روابط بازیگران می شود، با نشانه هایی از تعارض و جدال فرهنگی همراه است. خاتمی درصدد برآمد تا ادبیات و شکل بندی های تعارض ها را دگرگون کند. او تفسیر صلح آمیزی از اسلام ارائه کرد. وی بر این اعتقاد بود که ادیان هیچگونه ستیزی با یکدیگر ندارند و تمامی ادیان در راستای عدالت، صلح و توسعه آرمان های انسان دوستانه ایفای نقش می کنند. بنابراین آنچه را که به جدال و منازعه منجر می شود را می توان شکل تحریف شده ای از برداشت های ایدئولوژیک دانست. وی بر این اعتقاد بود که جهان غرب در شرایط ابهام ایستاری قرار گرفته است و این در شرایطی بود که بسیاری از نخبگان افراطی در جهان غرب، اسلام را مترادف با جدال گرایی و ستیزش قرار دادند. در این رابطه خاتمی تلاش کرد تا تصویر جدیدی از رهیافت های اسلام ارائه کند. این امر بر اساس همکاری، مشارکت، سازنده گرایی و همچنین جلوه هایی از همبستگی های فراتمدنی سازماندهی شد. پس این امر زمینه های لازم برای حداقل سازی تهدیدات را به وجود آورد (همان).
خاتمی در کنار طرح متعالی گفتگوی تمدن ها که باعث توجه جهانیان به ایران و زمینه خروج از انزوای منطقه ای و بین المللی را فراهم کرد، با تکیه بر واقع گرایی، بر پیگیری سیاستی مبتنی بر رفع تنش و پرهیز از دشمن تراشی و سعی در حفظ استقلال نسبی با وجود همکاری با دیگر قدرتهای بزرگ در نظام بین الملل و کشورهای همسایه به جای تأکید بر استقلال متکی بر انزوا و دوری گزیدن از همکاری در نظام بین الملل را مورد توجه قرار داد (نشریه گزارش، ص۷۶).
در چارچوب روابط منطقه ای همانطور که قبلاً اشاره شد، شکست مذاکرات صلح خاورمیانه و آشکار شدن تبعیضات و جانبداری علنی آمریکا از اسرائیل در قبال اعراب، باعث واقع بینی و چرخش سیاست های اعراب به خصوص کشورهای حوزه خلیج فارس به سوی ایران، به عنوان تنها کشور دوست برای اعراب را شاهد بودیم که شرکت گسترده آنها در سازمان کنفرانس اسلامی در پاییز ۷۶ در تهران و استقبال گرم آنها از سیاست تنش زدایی و اعتمادسازی خاتمی دلیلی بر این مدعا می باشد. اما روابط ایران با قدرتهای بزرگ در این دوران در وضعیت ابهام و فرایندهای همکاری جویانه، بی ثبات و ناپایدار قرار گرفته بود. موضوعاتی ازجمله سلمان رشدی و احکام صادرشده از سوی دادگاه (میکونوس)، تضادهای ایران و جهان غرب را افزایش می داد. کشورهای منطقه و قدرت های بزرگ در مقابله با ایران، جلوه هایی از «اجماع اجباری» را به نمایش گذاشتند که می توان انعکاسی از احساس تهدید و ادراکات نگران کننده کشورهای یادشده از رویکردهای رادیکال در سیاست خارجی دانست. اما با تغییرات گفتمانی در مسائل و موضوعات استراتژیک که زمینه تغییر در جهت گیری سیاست خارجی ایران را فراهم کرد، خیلی زود مورد استقبال کشورهای اروپایی قرار گرفت چراکه گفتمان سیاست خارجی خاتمی براساس «صلح دموکراتیک» سازماندهی شده بود که بیانگر جلوه هایی از اصلاحات سیاسی در داخل کشور و بازسازی روابط در خارج از کشور بود. از سوی دیگر در این مقطع زمانی و دوران تاریخی، زمینه های گسترش همکاری های اقتصادی ایران با کشورهای اروپایی فراهم شده بود (ایران، ۲۵/۱۱/۸۴، ۳).
برای حسن ختام نظر آقای اطاعت قابل تأمل است؛ جواد اطاعت می گوید: «بحث گفتگوی تمدنها بیشتر در ابعاد جهانی و به علت تنش زدایی بیشتر در بعد منطقه ای حائز اهمیت بسیاری است. وقتی که رابطه ایران با نظام بین الملل و یا با کشورهای دیگر به طور نسبی رو به بهبود گذاشت، طبیعتاً هم از سطح تبلیغات مخربی که در مورد ایران می شود، جلوگیری بعمل می آید و همچنین با ارتباطات متقابلی که هست می تواند نیازمندی های خودش را تأمین کند و این خود به خود باعث ارتقای امنیت یک کشور در بعد ملی و بین المللی خواهدشد (جام جم، ۱۲/۸/۷۸، ۱۴).
۴- دوران اصول گرایی
اصول‌گرایی نامی است که گروهی از جناح راست جمهوری اسلامی ایران، پس از انتخابات دور دوم شوراهای شهر بر خود نهادند و از دوره مجلس هفتم و رئیس‌جمهوری احمدی‌نژاد، به شاخص اصلی محافظه‌کاران مذهبی ایران تبدیل شدند. غالباً این جناح در برابر جناح اصلاح‌طلبان ایران مطرح می‌شود. ریشه این اصطلاحات در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، به جناح چپ و جناح راست و خودی و غیرخودی برمی‌گردد و از حدود سال ۱۳۸۰ مطرح گردیده است. شعار کلی اصول‌گرایان بازگشت به ارزش‌های نخستین سالهای پس از انقلاب است. تمرکززدایی از فعالیت‌های اقتصادی از مهم‌ترین اهدافی است که این دولت همواره بر دستیابی به آن تأکید دارد. انجام سفرهای استانی هیأت دولت و ارتباط مستقیم دولتمردان با مردم مناطق مختلف کشور که به تصویب هزاران مصوبه در راستای توسعه مناطق محروم کشور منجر شده است نیز از ابتکاراتی است که این دولت انجام داده است. با این حال، عدم هماهنگی میان اعضای تیم اقتصادی دولت و از آن مهم‌ترین ناهماهنگی برخی از این اعضا با رئیس‌جمهور، طی سال‌های گذشته علاوه بر جابجایی برخی اعضای کابینه فرصت‌های طلایی فراوانی را از اقتصاد کشور ربوده است (پاکزاد، ۱۳۸۹، ۱۲).
در آخرین سال دوره اول ریاست جمهوری احمدی‌نژاد (سال ۱۳۸۷) بنا به آمار سازمان ملل، ضریب جینی در ایران به رقم ۵۸/۰ رسیده است. ضریب جینی از سال ۱۳۸۳ و پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد پیاپی افزایش یافته است. ضریب جینی که میان صفر تا یک تعیین می‌شود ــ نشان‌دهنده چگونگی توزیع ثروت میان شهروندان در یک کشور است. بالا بودن این ضریب، نابرابر بودن توزیع سرمایه و درآمد را نشان می‌دهد. در سال ۲۰۰۸ ایران رتبه ۸۸ را از لحاظ برابری ثروت میان کشورها کسب کرد (تقی‌نیا، ۳۸۷، ۱۵).
از نظر جمعیتی می‌توان به‌طور ساده اعلام کرد که سالانه یک میلیون نفر به جمعیت ایران افزوده می‌شود و صدای پای کهنسالی از جمعیت ایران شنیده می‌شود. آمارها نشان می‌دهد که جمعیت ایران به‌زودی دچار یک سونامی جمعیت خواهد شد که علت آن می‌ت واند افزایش موالید ناشی از افزایش سن متولدین دهه شصت باشد (معصومی، ۱۳۸۷، ۶).
دولت نهم در سال ۸۴ و همزمان با سال آغازی نبرنامه چهارم توسعه تشکیل شد ولی برنامه چهارم، مسیری ناموزون را پیمود درحالی‌که دولت نهم به دنبال استفاده از منابع نفتی در چارچوب‌های جدیدی بود که در دوران انتخابات از آن به عنوان آوردن پول نفت بر سر سفره مردم یاد شده بود. برنامه چهارم توسعه برای هر دلار نفتی فرایندی تعریف کرده بود که به مذاق دولت خوش نمی‌آمد. شاید یکی از اصلی‌ترین اهداف برنامه چهارم ایجاد انضباط مالی بود که به نظر می‌رسد دولت نهم در سه سال نخست فعالیت خود، حاضر نبود به آن تن بدهد. نتیجه این عدم انضباط مالی از سوی دولت در شرایطی که قیمت نفت رو به افزایش بود، دقیقاً روندی را پیش آورد که نرخ رشد اقتصادی در کشور سیر نزولی طی کرد و در نهایت شاهد شدت گرفتن انحراف عملکرد اسلامی نشان می‌دهد رشد میزان انحراف دولت نهم از اهداف برنامه چهارم، چهار برابر برنامه‌های قبلی بوده است یعنی درحالی‌که تفاوت عملکرد دولت‌های قبلی از رشد اقتصادی پیش‌بینی‌شده در برنامه‌های توسعه از ۶۴/۰ درصد فراتر نرفته است. رشد اقتصادی در دولت نهم طی سالهای ۸۴ تا ۸۷ بیش از ۲٪ با اهداف برنامه فاصله داشته است. این در حالی است که دولت نهم از لحاظ منابع درآمدی، ثروتمندترین دولت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. آمارها نشان می‌دهد متوسط درآمدهای نفتی دولت نهم طی برنامه چهارم هفت برابر این شاخص در برنامه اول، چهار برابر برنامه دوم و سه برابر برنامه سوم بوده است (علی محمدی، ۱۳۸۷، ۱۱).

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

۲-۱۰-۱ متغیر وابسته

 

آثار سینمایی رسول صدر عاملی که شامل ۱٫گل های داوودی(۱۳۶۳) ۲٫پاییزان(۱۳۶۶) ۳٫قربانی(۱۳۷۰) ۴٫سمفونی تهران(۱۳۷۲)۴٫دختری با کفش های کتانی(۱۳۷۸)۵٫من ترانه ۱۵ سال دارم(۱۳۸۰)۶٫ دیشب باباتو دیدم ایدا(۱۳۸۳)۷٫شب (۱۳۸۵)۸٫هر شب تنهایی(۱۳۸۶)۹٫ زندگی با چشمان بسته(۱۳۸۷) ۱۰٫در انتظارمعجزه(۱۳۸۸)در این تحقیق حجم نمونه با جامعه اماری یکسان است
 

فصل دوم : مطالعات نظری

 

 

۱-۲- مقدمه

 

بررسی رابطه تغییر و تحولات اجتماعی و سینما آنگونه که در فصل اول توصیف شد، نیازمند چارچوبی نظری است که ۳ خصوصیت را برآورده سازد:

 

 

    1. در حوزه جامعه شناسی سینما بگنجد یعنی مدعی وجود نوعی رابطه بین ویژگی های فیلم های تولید شده با ویژگی های جامعه باشد.

 

    1. نوعی داوری نسبت به رابطه بین واقعیت و سینما داشته باشد.

 

  1. معیاری برای داوری درباره بازنمایی مطلوب سینما از جامعه به دست دهد.

 

برای رسیدن به این ۳ منظور، تحقیق حاضر در دو بخش مسائل نظری تقسیم بندی شده :

 

 

    1. تئوری ها و نظریات جامعه شناسانه تحولات و تغییرات اجتماعی

 

  1. تئوری ها و نظریات در ارتباط با جامعه شناسی هنر و ادبیات ازجمله رویکرد بازنمایی و شالوده شکنی بهره گرفته شده است. چراکه چارچوب مناسبی برای پاسخ به مسائل این تحقیق است.

 

۲-۲- تحولات اجتماعی

 

«درمورد تحول و دگرگونی، دیدگاه های بسیار زیادی از دانشمندان علوم اجتماعی مطرح گردیده است. همچنین هر کدام تعریفی از تحول اجتماعی ارائه نموده اند، لکن آنچه مسلم است و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علوم اجتماعی هم‌نظر هستند که هر تحولی دارای یک ماهیتی است، یعنی تحول ممکن است فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و غیره باشد. مثلاً تحول می تواند در سطح خرد یا در سطح کلان و یا به طور نسبی در سطح متوسط صورت پذیرد، در واقع قلمرو تحول در اینجا مد نظر است. مسأله بعدی مدت زمان تحول است مثلاً هر نهضتی نقطه آغازین و یا نقطه عطف دارد، مسأله بعد جهت تحول است؛ باید دید این تحول خطی یا دورانی است. البته طبق نظر علما، تغییر اجتماعی از تغییر فرهنگی تجزیه داده شده است گرچه بسیار به هم نزدیک هستند.»
همانطور که کروبر و تالکوت پارسونز، ذکر کرده اند، جامعه و فرهنگ هر نظام مستقل هستند. به نظر آنان این دو در مفهوم جدا هستند چراکه از لحاظ تحلیلی دارای یک سری عناصر مربوط به خود هستند، عناصری که روابط الگوهای فرهنگی را می سازند و با روابطی که در الگوهای اجتماعی وجود دارند، متفاوت است. همینطور که با کینزلی دیویس موافقم که معتقد بود، تغییر اجتماعی تنها بخشی از مقوله تغییر فرهنگی است، وی می گوید : «تغییرات در هر بخش از فرهنگ مانند هنر، علم، تکنولوژی، فلسفه و غیره و مانند هر تغییر در اشکال و نقش های سازمان های اجتماعی حادث می شود» (واگو، ۱۳۷۴، ۱۶۳).
به جرأت می توان گفت در هیچ زمانی در طول تاریخ به اندازه امروز به تغییرات اجتماعی توجه نشده است و این گرایش های نظری و تجربی به آن با استراتژی ها و تاکتیک های آن همراه بوده است. در بسیاری از حوزه های زندگی اجتماعی که تغییر ایجاد نمی شود یا به کندی صورت می گیرد، اما همیشه عواملی که موجب ایجاد سرعت تغییر می شود وجود دارد. نیاز به تغییر و تحول اجتماعی از منابع مختلفی ناشی می شود و توجه زیادی به ایجاد، هدایت، جهت دار کردن و اداره تغییر امروزه به چشم می خورد.
باوجود آنکه مطالعه تغییر اجتماعی از ابتدای پیدایش جامعه شناسی مورد توجه جامعه شناسان بوده است، ولی هنوز نظریه عامی در این مورد وجود ندارد. منظور از تئوری عام نظریه ای است که ضمن تشریح ابعاد شش گانه تعریف تغییر اجتماعی قادر به تشریح موارد زیر باشد:

 

 

    • عناصری که در تغییرات اجتماعی تغییر می کند.

 

    • علت ایجاد تغییر.

 

    • چگونگی انجام تغییر.

 

  • تفکیک عوامل دگرگونی داخل و خارج سیستم (جوادی یگانه و عباسی، ۱۳۷۰).

 

۱-۲-۲- آگوست کنت

 

«اگوست کنت برای اولین بار جامعه شناسی را به دو بخش عمده تقسیم می کند:

 

 

  1. جامعه شناسی استاتیک

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *