عمومی

بزرگترین شکست های تجاری تاریخ

اون چیزی که این ۶ اتفاق رو از فاجعه بارترین شکست های تجاری تاریخ ساخته، دامنه گسترده نتیجه های اون ها هستش. عواقبی مثل شورش مردمی، تورم، مرگ و میر خیلی از آدم ها و حتی اتحاد کشورها.

به گزارش آلامتو به نقل از زومیت، بیزینس اینسایدر (Business Insider) در همین رابطه با تعدادی از تاریخ دانان و نویسندگان گفتگو کرده که طی اون درباره چندین مورد از این شرکت های ناموفق که در فاصله قرون ۱۴ تا ۱۸ میلادی ظهور کردن و مشغول به فعالیت بودن، بحث به میان اومد.

با اینکه بیشتر این محققان بر این عقیده بودن که زیان های اقتصادی به وجود اومده بوسیله اشتباهات این شرکت های سنتی، معمولا قابل مقایسه با شکست های مالی دنیای بسیار مدرن امروزی نیس، اما در مقام بررسی تاریخی از اون ها به عنوان فاجعه یاد می شه.

بانک مدیچی (۱۴۹۴-۱۳۹۷)

The Medici Bank

خاندان مدیچی در طول دوران طولانی و تاریخ پرطمطراق خود، قدرت سیاسی و اقتصادی بسیار زیادی در اروپای دوران رنسانس داشت. سه تن از پاپ های واتیکان و دو ملکه نایب السلطنه فرانسه از این خاندان بودن. علاوه بر این ها بانک مدیچی به یکی از بزرگ ترین و قدرتمندترین مؤسسات مالی اروپای رنسانس تبدیل شد.

از جهات متفاوتی این بانک با بقیه بانک های دنیای مدرن قابل مقایسه س. این بانک مثل بانک های زمونه ما، سپرده های مشتریان رو نگهداری می کرد، وام می پرداخت و شعباتی در سرتاسر اروپا تحت اداره یه شرکت هلدینگ مرکزی داشت. به گزارش اکونومیست (Economist)، این بانک نوآوری هایی هم در صنعت بانکداری به وجود آورد. از جمله اینکه ارائه وام به شاهزادگان و پادشاهان بدنام رو ممنوع کرده بود و به مدیران شعبات بانک سهمی از تجارتش رو اختصاص داد.

این بانک رابطه تنگاتنگی با واتیکان داشت و خود رو با معنویات اون برابری می داد. براساس گزارش اکونومیست، نصف درآمد بانک رو تا سال ۱۴۳۴ پاپ تأمین می کرد. در اون زمان بانک مدیچی با مدیریت کاسیمو دی مدیچی (Cosimo de’ Medici) دوران شکوفایی خود رو شروع کرد. سلطه این بانک بر بخش امور مالی، امکان تسلط غیر رسمی خاندان مدیچی رو بر جمهوری فلورانس به وجود آورده بود.

در طول این دوران بانک مدیچی یکی از قدرتمندترین مؤسسات بین المللی بود. مارچلو سیمونتا (Marcello Simonetta) نویسنده کتاب «توطئه مونتیفلترو» در مقاله ای که واسه وب سایت هفته نامه فوربز (Forbes) نوشته، به بحث درباره کتاب «صعود و سقوط بانک مدیچی» اثر ریموند دی روور (Raymond De Roover) می پردازه. دی روور این کتاب رو در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد. ایشون در این کتاب ادعا می کنه که بانک مدیچی منادی دقیق شدن و فوکوس کردن بر مالکیت خصوصی بود که این منتهی به تعریف سرمایه داری مدرن شد.

اکونومیست در گزارش خود بر قدرت فوق العاده این بانک در ایتالیا و در دوران رنسانس تأکید می کنه. به عنوان مثال اسناد تاریخی نشون میدن که این بانک ارتقا یه کشیش رو به مقام اسقفی به تأخیر انداخت تا پدرش – که ایشون هم کاردینال واتیکان بود- مجبور به پرداخت بدهی خود و پسرش شد. این کار واقعا در اون زمان نیاز به قدرت سیاسی فوق العاده ای داشت.

اما همیشه دوران خوب و باشکوه پاینده نیستن. همه بزرگان خاندان مدیچی به تیزهوشی و دانایی کاسیمو نبودن. براساس روایت تاریخی سیمونتا بعد از مرگ اون، هم بانک و هم خاندان مدیچی دچار درگیری داخلی شدن. این درگیری ها هیچ نتیجه ای واسه هیچ کدوم از اون ها به دنبال نداشت اما در آخر توطئه خاندان پاتزی (Pazzi) که حریف مدیچی ها بود، نتیجه های ویران کننده ای واسه کل این خاندان بر جای گذاشت.

همین طور که طی سالیان، بزرگان خاندان مدیچی بی کفایت تر می شدن، قدرت بانک اون ها هم رو به افول می گذاشت و اثر کمتری در دنیای قرون رنسانس می یافت. در نتیجه شرایط اون اونقدر رو به وخامت گذاشت که این بانک مجبور به برداشت های سنگین از خزانه فلورانس شد. روایت تاریخی دی روور که اون رو در مقاله ای در نشریه اکونومیک هیستوری (Economic History) با عنوان «سقوط بانک مدیچی» منتشر کرده، نشون می دهد این بانک اونقدر در کثافت ورشکستگی دست و پا می زد که در این شرایط حتی یه مؤسسه خیریه رو که در مورد جفت و جور جهیزیه واسه دختران نیازمند فعالیت می کرد، فریب داد.

در آخر بانک مدیچی در سال ۱۴۹۴ ورشکسته شد. این ورشکستگی نتیجه مدیران بی جنم، ذخایر نقدی کم و شکننده و تهاجم فرانسه به ایتالیا بود.

شرکت ویرجینیا (۱۶۲۴-۱۶۰۶)

Virginia Company

در قرن شانزدهم، انگلستان در رقابت با بقیه قدرت های استعماری اروپا واسه کسب مستعمرات جدید، شروع به کشف نقاط جدید دنیا کرد. این کشور در زمان سلطنت ملکه الیزابت اول (Queen Elizabeth I) با پرورش دادن فعالیت های بزرگ بازرگانی مانند شرکت هند شرقی به یه قدرت بزرگ تجاری تبدیل شده بود.

در سال ۱۶۰۶ میلادی، شاه جیمز (King James) اول فرمانی رو صادر کرد که به موجب اون شرکت تجاری دیگری با سرمایه گذاری مشترک با نام ویرجینیا تأسیس شد.

بیزینس اینسایدر با نویسنده کتاب «یه سرزمین اون اون طور که خدا آفریده بود» و رئیس مؤسسه جیمزاستون ریدیسکاوری (Jamestown Rediscovery) دکتر جیمز هورن (James Horn) در مورد صعود و سقوط شرکت ویرجینیا گفتگو کرده. این شرکت در پشت پرده استعمار جیمزاستون – اولین مستعمره دائمی انگلستان در آمریکای شمالی – بود.

شرکت ویرجینیا سرمایه گذاران بزرگی رو به خود جذب کرد. از جمله این سرمایه گذاران می توان به روبرت سسیل (Robert Cecil) وزیر بلندپایه شاه جیمز و دارنده عنوان کنت سالیسبری (Earl of Salisbury) اشاره کرد.

دکتر هورن عقیده داره که این شرکت تا حد زیادی با دو هدف کلی هدایت می شد: «پیدا کردن منابع طبیعی و فلزات گران بها». کالاهایی مانند ساسافراس (گیاهی که در تولید یه جور ادویه استفاده می شه)، ابریشم، شراب و میوه های خونواده مرکبات می تونست موفقیت مالی بزرگی واسه انگلستان داشته باشه و وابستگی اقتصادی اون رو به دیگر کشورای اروپایی کم کنه. در همین حال انگلستان مثل اسپانیا میخواست منابع فلزات گران قیمت خود رو تضمین کنه. چون اسپانیا منابع مشابه لازم خود رو از مکزیک و پرو تأمین کرده بود.

شرکت ویرجینیا به دو شاخه تقسیم شد. مرکز یکی از این شاخه ها در پلیموت و دیگری در لندن قرار گرفتن یافت. شعبه پلیموت مستعمره ای رو در جایی که امروزه ایالت مین (Maine) آمریکا شناخته می شه، تأسیس کرد. این ایالت در شمال شرقی ترین نقطه کشور آمریکا قرار داره. در این حال شعبه لندن این شرکت در سال ۱۶۰۶ میلادی به ویرجینیا اردوکشی کرد. اما گروه اعزامی این شرکت در حالی انگلستان رو ترک کرد که شروعی سخت و طاقت فرسا در پیش رو داشت. در حدود یه دهه اول، مشخصه زندگی در جیمز استون، مریضی، قحطی و جنگ با مردم بومی اون بود. مردم بومی ویرجینیا دسته ای از سرخ پوستان بودن که اونا رو اقوام پوهاتن می نامیدند. با این حال هورن عقیده داره که نباید به شعبه لندن شرکت ویرجینیا، اتهام سازمان دهی ضعیف و پریشونی در امور مدیریتی بزنیم. قبل از جیمزاستون، تموم مستعمرات انگلستان در دنیای تازه کشف شده آمریکا، در آخر از دست رفته بود. به عنوان مثال مشهورترین مستعمره ازدست رفته انگلستان تا قبل از این، مستعمره رونوک (Roanoke) است.

دکتر هورن به بیزینس اینسایدر می گوید: «مردمی که واسه این شرکت کار می کردن می دونستن که مشغول انجام چه کاری هستن.» اما «اون ها چیزی رو که به دنبال پیدا کردن اون بودن نمی پیدا کردن. طلا، نقره یا چیزایی مثل این. این نباید ما رو متعجب کنه. حتی اگه فرض کنیم که اینجور معادنی به طور کامل ممکن بود وجود داشته باشه، بازم نباید تعجب کنیم.»

همه چیز وقتی بهتر شد که توتون و تنباکو به محصول اصلی پول ساز واسه شرکت ویرجینیا تبدیل شد. هورن بیان می کنه: «توتون و تنباکو واقعا بازی تجارت رو واسه شرکت ویرجینیا تغییر می دهد».

با این حال پیشرفت شدید تولید توتون و اجناس دخانی با دعوا میان نماینده مجلس انگلیس ادوین سندیس (Edwin Sandys) و کنت وارویک (Earl of Warwick) روبرت ریچ (Robert Rich) ـ در مورد جهت گیری و هدایت پروسه تجاری این مستعمره ـ منتهی به ایجاد شکاف هایی در شرکت ویرجینیا شد.

کنت روبرت ریچ هدایت شاخه ای از شرکت رو بردوش داشت که بیشتر به دنبال برگشت سرمایه مثبت واسه اون بود، در حالی که سندیس در این شرایط خیلی تفکر اقتصادی خود رو به طلا و نقره گره نزده بود. اون به دنبال اقتصادی جداسازی نشده بود که افراد رو به تلاش و همت، موفقیت، شکوفایی مالی و مشارکت جستن در رفاه عمومی در ویرجینیا و انگلستان تشویق می کرد.

البته اولین منتقد تجارت توتون و تنباکو شاه جیمز بود. موفقیت مستعمره در تجارت این محصول، نظر منفی پادشاه انگلستان رو به خود جلب کرد. روابط این شرکت با دربار وقتی بیشتر دچار گسستگی شد که شاه جیمز درصدد تشکیل معاهده ای در مورد مهاجرت به سرزمین های جدید با اسپانیا برآمد. اسپانیا به شدت از حضور انگلستان در دنیای جدید اون طرف اقیانوس اطلس متنفر بود.

تلفات سنگین این شرکت طی شورش پوهاتن ها در سال ۱۶۲۲ میلادی، تقدیر شوم شرکت ویرجینیا رو تکمیل کرد و اون رو به پرتگاه سقوط برد. ظرف دو سال، سلطنت شرکت ویرجینیا رو منحل و این مستعمره رو به عنوان یه مستعمره سلطنتی تصرف کرد.

دکتر هورن می گوید: «در آخر چیزی که موجب سقوط شرکت ویرجینیا شد، مسائل سیاسی بود».

عاشقی گل لاله (۱۶۳۷-۱۶۳۶)

Tulip mania

در نظر بگیرین که چه اتفاقی می افتاد اگه تنها یه پیاز گل لاله به اندازه ده برابر حقوق سالیانه شما ارزش داشت. در سال ۱۶۳۷ میلادی این وضعیت در هلند جریان داشت. این کشور با شرایطی درگیر بود که عاشقی گل لاله (tulip mania) نامیده شد. این اتفاق اقتصادی موضوع فیلم تاریخی «تب لاله» (Tulip Fever) است که در فوریه ۲۰۱۷ به نمایش در میاد.

اطلاعات اقتصادی قابل اعتماد از این دوران یکم محدوده و مورخان هنوز بر سر این که این پدیده، یه حباب اقتصادی اولیه حساب می شه یا خیر مشغول مباحثه هستن.

بیزینس اینسایدر در این مورد با مایک دش (Mike Dash) نویسنده کتاب «حباب اقتصادی گل لاله» (Tulipomania) درباره کتابش به گفتگو پرداخته. در این کتاب دلایل تاریخی دیوانگی گل لاله مستندسازی شده ان. در قرن هفدهم میلادی جمهوری هلند (Dutch Republic) پس از استقلال از اسپانیا و تأسیس شرکت های تجاری موفق مانند شرکت هند شرقی هلند (Dutch East India Company) در حال شکوفایی بود. درزمان این دوران، در هم تنیده شدن موفقیت تجاری و گسترش عقاید کالوینی (Calvinist faith) که جنبشی در جهت اصلاحات مذهبی بود، شروع شد.

دش عقیده داره: «در هلند تقریبا تنها کاری که مجاز بودین واسه فخرفروشی با ثروت خود انجام بدین، کاری بود که آفرینش خدا در اون دید شده باشه». اون می گوید: «مردم هلند به فکر بودن گل های قشنگتر هدیه هایی از طرف خدا هستن. این که در حیاط خونه بزرگ خود باغی از گل های قشنگتر داشته باشین به طور کامل قابل قبول بود. چون شما مثلا از راه تجارت ادویه پولدار شده اید و حالا قادر هستین که اینجور خونه باشکوهی داشته باشین».

تغییر یهویی دیگری که در فرهنگ این کشور به وقوع ملحق شد قمار و شرط بندی های گسترده بود.

در این رابطه دش می گوید: «از پایه هلندی ها بزرگ ترین قماربازان اروپا بودن». در این زمان آدمایی رو پیدا می کردین که کارای به طور کامل دیوونه وار و خطرناکی انجام می دادن. مثلا بر سر ظاهر دقیق یه ستون در رم شرط می بستند و بعد به رم می رفتن تا دریابند کی درست می گفته. دش بیان می کنه: «داستانی ترین نمونه ای که از این مسئله یافتم مربوط به سربازان هلندیه که جنگیدن رو در اثنای یه جنگ متوقف کرده بودن تا بر سر این که کی در این جنگ پیروز می شه شرط بندی کنن. جنگی که خود واقعا در اون در حال مقابله بودن».

این علاقه ملی به شرط بندی و باغبانی صحنه جامعه هلند رو واسه وقوع پدیده ای اجتماعی به نام «تب گل لاله» آماده ساخت. گل لاله در حدود سال ۱۵۵۰ میلادی به اروپا معرفی شده بود. بعضی از لاله ها با ویروس موزائیک (mosaic virus) آلوده شدن که منتهی به ایجاد لکه هایی با رنگ های زنده مثل جای سوختگی روی گلبرگ های اون ها می شد.

دش می گوید: «لاله هایی که امروزه ما می بینیم در واقع تنها نمونه هایی رنگ و رو رفته از شکل های جور واجور گل هایی هستن که در زمان عاشقی گل لاله در گوشه و کنار یافت می شد».

عاشقی گل لاله رو نمی توان به عنوان یه تجارت یا کسب وکار در نظر گرفت ـ پیاز این گل ها در بازار سهام مبادله نمی شد ـ اما می توان تا حدودی اون رو یه پدیده اقتصادی دونست. علاقه به لاله از ثروتمندترین تاجران شروع شد و رفته رفته در میان همه مردم هلند نفوذ کرد. در این حال صنعتگران مشاغل خود رو رها کردن و به فروش پیاز گل مشغول شدن.

براساس اظهارات دش، همه آدما به شدت خواهان این بودن که زیباترین گل لاله رو به دست بیارن. واسه این منظور، این گیاهان رو می دزدیدن و پیاز اون رو با شراب سرخ سیراب می کردن تا گلبرگ های لاله رو رنگ آمیزی کنن. از اونجایی که رشد لاله زمان زیادی می برد و کشت اون سخته، معمولا گلبرگ لاله ها پر از لکه بود.

عاشقی گل لاله به مدت وقتی زیاد شد اما همه چیز درآخر در ماه مارس سال ۱۶۳۷ به سر رسید. دش می گوید: «اگه بخوایم عادلانه در مورد مردم هلند قضاوت کنیم، اون ها تصور درستی از این که چیجوری حباب های اقتصادی در آخر می ترکند، نداشتن.» تا جایی که اونا می دونستن، گل لاله کالایی بود که قیمت اون به طور پیوسته در طول سال های متمادی فقط افزایش پیدا می کنه و دست کم اگه فردی سر از اقتصاد درنمی آورد، دلیل واضحی واسه این که به چه دلیل این کالا اینجور روندی رو طی نمیکنه واسه اون نبود.

قیمت لاله وقتی که خریداران در مزایده پیاز این گل ها شرکت نکردن شروع به سقوط کرد. با پایین اومدن اضطرابی که به دنبال این اتفاق به وجود اومد، بازار دیوونه وار گل لاله هم تموم شد.

با وجود نظر چارلز مک کی (Charles Mackay) که اون رو در کتاب خود با عنوان «توهمات فوق العاده محبوب و دیوانگی اجتماع» بیان می کنه، دش عقیده داره که در مورد این اتفاق زیادتر از اندازه بزرگ نمایی شده.

در آخر دادگاه ها شنیدن شکایات مربوط به دعاوی بر سر گل لاله رو متوقف کردن، تولیدکنندگان این گل مقدار زیادی سرمایه از دست دادن و بیشتر آدما به کار گذشته خود برگشتن. یکی از کسائی که مجبور شد دیوانگی گل لاله رو رها و حرفه قبلی خود رو پیگیری کنه، نقاش چشم انداز توانا و معروف هلندی، جون ون گاین (Jan van Gayen) بود. دش اتفاقی رو که در این مورد واسه ون گاین روی می دهد، به عنوان نقطه ای مثبت در ماجرای عاشقی گل لاله می دونه. خیلی از نقاشی های اون اگر در کار گل لاله به موفقیت می رسید، هیچوقت خلق نمی شدن.

شرکت اسکاتلند (۱۷۰۷-۱۶۹۵)

Company of Scotland

در سال ۲۰۱۴ مردم اسکاتلند به همه پرسی استقلال از بریتانیا، رأی منفی دادن. با اینکه به دنبال همه پرسی برگزیت امسال در بریتانیا، زمزمه هایی از همه پرسی دوباره درباره استقلال اسکاتلند به گوش می رسد. اما دقیقا چیجوری اسکاتلند و انگلستان در مرحله اول به همدیگه پیوند خورند؟ اتحاد این دو واحد سیاسی به طلیعه قرن هجدهم میلادی (سال ۱۷۰۷ میلادی) برمیگرده. بر مینای توافقاتی که منتهی به تشکیل بریتانیای کبیر شد، شرکت تجاری اسکاتلند تو یه قمار خطر آمیز که با نام طرح دارین (Darién scheme) شناخته می شد، تقریبا یه چهارم سرمایه در گردشِ پادشاهی اسکاتلند رو گرفت.

چیجوری اسکاتلند ۲۰ درصد پول خود رو تو یه سقوط سریع از دست داد؟ دهه ۱۶۹۰ میلادی دوران سختی واسه این کشور بود. این کشور در این سال ها دچار قحطی شده بود و ۹ سال جنگ داخلی در اسکاتلند به شدت جریان داشت. در نتیجه اقتصاد اون به دنبال این حوادث ورشکسته شد.

به شرکت اسکاتلند بپردازیم. این شرکت تحت اداره بازرگان و بانکدار اسکاتلندی ویلیام پترسون (William Paterson) فعالیت می کرد و از تعداد زیادی زمین دار کوچیک پروتستان تشکیل می شد که به تازگی از تبعید در هلند برگشته بودن. این افراد با کمک همدیگه کمپین بازاریابی استادانه ای به راه انداختن که از شعر و مطالبات میهن پرستانه هم جهت با جذب سرمایه واسه مستعمره اسکاتلندی در قاره تازه کشف شده آمریکا استفاده می کرد.

داگلاس وات (Douglas Watt) نویسنده کتاب «قیمت اسکاتلند» به بیزینس اینسایدر گفته: «من فکر می کنم که جمع بیاری سرمایه واسه مستعمره اسکاتلندی بالاتر از انتظارات مردم محقق شد». ایشون می گوید: «طرح دارین بیشتر به عنوان یه فاجعه تلقی می شه اما روشی که این شرکت با اون قادر بود اینجور پول بزرگی به دست آورد، واقعا موثر بود».

با این حال، این پیشرفت اولیه شاید شرکت اسکاتلند رو در ادامه راه به انتخاب گزینه های پرخطر واداشت. وات، پترسون رو به عنوان مدیری ایده آل واسه سرمایه گذاری بانکی توصیف می کنه. اون فردی توانا در ارتقا فروش سهام شرکت بود اما مناسب مدیریت یه شرکت استعماری واقعی نبود.

بدون گسیل داشتن هر نوع هیئت پیشرو واسه آزمایش، شرکت اسکاتلند مبادرت به اعزام گروهی شامل ۱۲۰۰ نفر به قاره آمریکا کرد. پترسون خود هم در مأموریت سال ۱۶۹۸ افراد شرکت رو همراهی کرد. هدف این مأموریت، استعمار تنگه پاناما در خلیج دارین بود که نقطه ای بسیار عالی واسه دسترسی به تجارت کارائیبه.

وقتی که این گروه به نقطه مورد نظر رسیدن، به نظر می رسید همه چیز واسه یه شروع مثبت آماده هستش. بیشتر نامه هایی که از این سرزمین به اسکاتلند ارسال می شدن، تصویری از یه بهشت روی زمین رو واسه مخاطب توصیف می کردن. وات می گوید: «این تصویر به سرعت جای خود رو به چشم اندازی از جهنم و درد و رنج داد».

تب زرد، مالاریا و گرسنگی به سرعت خسارات سنگینی به مهاجران وارد آورد. مستعمرات انگلیسی و اسپانیایی که در نزدیکی مستعمره اسکاتلندی قرار داشتن از تجارت با این همسایه ناخواسته دوری می کردن. مستعمره خالی از ساکنان شده بود. افراد تلاش می کردن با کشتی ها به خونه برگردن یا به دیگر بنادر دریای کارائیب پناه ببرن. پترسون خود رهبری این مهاجرت شکست خورده به دنیای جدید رو رو دوش داشت.

در همین حال، در اسکاتلند، این شرکت دریافت که یکی از شرکای پترسون به همراه ۱۰ درصد از سرمایه های اعضای شرکت پنهون شده. اما بازم چیز بدتری در راه بود. قبل از اینکه اخبار وضعیت غم انگیز مستعمره به خونه برسه، شرکت اسکاتلند آدمایی رو به منظور تأمین دوباره تدارکات اعزام داشت. در همین حال هیئت دیگری هم به طرف قاره آمریکا حرکت کرد. هر دو گروه به پاناما رسیدن تا مستعمره خالی از ساکنان رو پیدا کنن. اما این تلاش هم شکست خورد و به فاجعه رسید. اسپانیایی ها به قلعه اسکاتلندی ها در دارین حمله و اون ها رو مجبور به برگشت به خونه کردن.

وات بیان می کنه: «تنها چند سال بعد از تشکیل مستعمره، شرکت اسکاتلند هیچ پولی در بساط خود نداشت». همین که کشور از تلفات سنگین جانی و مالی این شرکت خبردار شد، سراسر کشور رو پریشونی فراگرفت و مردم شروع به انتقاد و سرزنش شرکت اسکاتلند کردن. شورش ها در کشور جریان پیدا کردن. عده زیادی همسایه جنوبی رو مسئول این فاجعه دونستن و اون رو سرزنش می کردن؛ چون مستعمرات انگلیسی در دریای کارائیب بنا به دستور سلطنت این کشور، از کمک به مهاجران دارین دوری کرده بودن.

موضوع طرح دارین بیشتر به عنوان عامل اصلی در تصمیم اسکاتلند واسه اتحاد با انگلستان در سال ۱۷۰۷ مورد اشاره قرار می گیرد. خیلی از نخبگان اسکاتلند در شرکت استعماری اون به صورت شخصی سرمایه گذاری کرده بودن و به عنوان بخشی از معاهده روند اتحاد، انگلستان مبلغ زیادی پول واسه این شرکت تضمین کرده بود.

وات عقیده داره: «این کار رو می توان به عنوان یه شیرینی بزرگ در نظر گرفت. به عبارت بهتر باید گفت این رشوه ای بود که واسه به دست آوردن اون معاهده منفور از راه مجلس اسکاتلند و اطمینان از اتحاد میان دو کشور پرداخت شد.» پس طرح فاجعه بار دارین اون اونقدر ضربه ای به اقتصاد اسکاتلند وارد آورد که اون رو مجبور به اتحاد با انگلستان و تشکیل بریتانیای کبیر کرد.

شرکت دریای جنوب (۱۸۵۳-۱۷۱۱)

South Sea Company

در اول قرن هجدهم میلادی، انگلستان در بدهی های به وجود اومده بوسیله جنگ های جانشینی اسپانیا و جنگ بزرگ شمالی فرورفت. اینطوری شرکت دریای جنوب به عنوان وسیله ای واسه مدیریت بدهی ملی و برگردوندن مطالبات پیمانکارانی که ناوگان انگلستان رو پشتیبانی کرده بودن، در سال ۱۷۱۱ میلادی تشکیل شد.

دکتر هلن پل (Helen Paul) مؤلف کتاب «حباب دریای جنوب» به بیزینس اینسایدر گفته: «وقتی که سهامی خریداری می کنین، در کسب وکاری با خطر کم سرمایه گذاری کرده اید که دولت هم اون رو تضمین می کنه. علاوه بر این پتانسیل دریافت سود بیشتر از راه معامله اون هم هست».

این دلیلی بود که این مدل تجاری شامل انحصار در تجارت با آمریکای جنوبی می شد. شرکت دریای جنوب با اینحال واقعیت که انگلستان و اسپانیا تا سال ۱۷۱۳ میلادی در حال جنگ بودن، درصدد افزایش سود از راه تجارت بَرده و کالا با مستعمرات اسپانیایی در آمریکا بود؛ اما ثابت شد که این، هدفی غیر ممکنه.

وقتی که جنگ با اسپانیا در سال ۱۷۱۹ میلادی دوباره شروع شد، دارایی های شرکت آمریکای جنوبی از دست رفت و شرکت بیشتر بر بهتر شدن وضعیت بدهی ملی متمرکز شد.

بازم که ارزش سهام شرکت دریای جنوب افزایش می یافت، سرمایه گذاران ساده دل شروع به اشباع بازار کردن. پل عقیده داره: «بعضی وقتا این ایده خوبیه که افراد بیشتری رو به بازار سهام بیارین، اما این آدمایی که شما وارد این بازار کرده اید، کسائی هستن که هیچ پیش زمینه ای از بازار سهام ندارن». هم اینکه اون می گوید: «هرچه بعضی افراد پول بیشتری به دست بیارن، این سرمایه گذاران ناپخته بیشتری رو وارد بازار سهام می کنه که باعث زیاد شدن قیمت سهام و هم اینکه افزایش شور و اشتیاق از سمت مشتریان واسه خرید اون می شه».

پل توضیح می دهد که این افراد در یکی از اماکن خاص لندن که مخصوص رد و بدل کردن سهام بود، واسه معاوضه یا فروش سهام خود جمع می شدن. این محل در کوچه ای تنگ میان قهوه خونه ها و سازندگان کلاه گیس قرار داشت. بانوانی که در این بازار سهام مشارکت می جستند، بیشتر کارگزاران خود رو در همون نزدیک ملاقات می کردن.

همه چیز در سال ۱۷۲۰ به نقطه جوش خود رسید. در این سال حباب شرکت دریای جنوب ترکید. پل بیان می کنه که افسانه های زیادی دور و بر این اتفاق رو محاصره کرده. از جمله این افسانه ها، داستان هاییه که درباره حرکت اقتصاد انگلستان به سمت هرج و مرج خبر میدن و یا داستان هایی در مورد این که دانشمند مشهور آیزاک نیوتن (Isaac Newtown) پول زیادی در این جریان از دست می دهد.

پل تشریح می کنه: «در این شرایط عده ای از مردم از این که پول خیلی از دست داده بودن، شاکی بودن.» اما «ما در مورد سرمایه گذاران معمولی اطلاعاتی در دست نداریم. ما تنها درباره نمونه های روشن این ماجرا مطالبی می دانیم». ترکیدن این حباب هم اینکه فورانی از تعصبات علیه خارجی ها، یهودیان، زنان و سرمایه داران به دنبال داشت.

سرمایه داران در این زمان محبوب نبودن. پل می گوید: «اون ها هیچوقت محبوب نبودن. هیچ درکی از این که سرمایه داران چیکار می کنن نبود و تعصبات مذهبی علیه سرمایه داری بود. اقتصادی که پس از فروکش حباب بازار سهام به وجود اومده بود به عنوان اقتصاد درست تلقی می شد. سرمایه گذاری اشتباه بود.»

اتهامات شیادی و کلاه ورداری گریبان گیر مجلس شد. بعد اون رئیس خزانه، جون ایزلابی (John Aislabie) به زندان برج لندن افکنده شد. پل می گوید که این کار تنها حرکتی نمایشی بود. ایزلابی از این جریان جون سالم به دربرد و از زندان آزاد شد. اون به املاک خود در استادلی رویال (Studley Royal) یورکشایر که هم حالا به باغ های آبی معروفه، فرستاده شد.

پل عقیده داره: «شما از نظر سیاسی حرف های چرند زیاد می شنوید». «یه اعتراض بزرگ هست. بانک مرکزی انگلستان باید هم جهت با ایجاد ثبات در این وضعیت دخالت می کرد. اما بازی های سیاسی زیادی هم وجود داشت. در واقع بیشتر مردم نمی دونستن واقعا چه اتفاقی افتاده. این کمی مشابه چیزیه که امروزه جریان داره».

دلایل زیادی که نشون دهنده ایجاد بحران اقتصادی گسترده در اثر این حباب اقتصادی باشه، وجود نداره. «چون بازار سهام اون اونقدر در ساختار اقتصادی گسترده تر انگلستان تعبیه نشده بود که اینجور اثری رو به وجود آورد. اتفاقی که در اون زمان اتفاق افتاد، یه سقوط خراب کننده اقتصادی مثل اون چیزی که ما تازگیا اون رو تجربه کرده ایم نبود. اما در آخر ترکیدن حباب های اقتصادی بعضی از مردم رو به وحشت می اندازد».

به هر حال، شرکت دریای جنوب از این حباب اقتصادی نجات یافت و بیشتر از یه صد سال به کار خود ادامه داد. در آخر این شرکت به تجارت صید نهنگ روی آورد.

با اینکه شرکت دریای جنوب منتهی به یه شکست مفتضحانه سیاسی شد؛ اما پل دلیل آوردن می کنه که حافظه تاریخی ما از این شکست اقتصادی، درباره اثرات پایدار اون بزرگ نمایی می کنه.

«مردم از اینکه پول خود رو در بازار سهام از دست داده ان، عصبانی بودن اما از بعضی جهات، این وجود بازی در بازار سهامه». پل می گوید: «وقتی که شما پول خود رو در بازار سهام سرمایه گذاری می کنین باید قبول کنین که ممکنه امور برابر میل شما پیش نره».

شرکت غرب (۱۷۳۱-۱۷۱۷)

Economist John Law

برخلاف بعضی از شرکت هایی که ما در این مقاله به اون ها پرداختیم، ظهور و سقوط این شرکت بیشتر دور یه ماجرای جذاب شکل گرفته. جون لا (John Law)، اقتصاددان، بانکدار و وزیر اقتصاد فرانسه س که اشتباهی اقتصاد این کشور رو دچار ویرانی می کنه.

بیزینس اینسایدر در این رابطه با اقتصاددان ارشد و مشاور پژوهشی بانک فدرال رزرو (Federal Reserve Bank) موجود در شیکاگو، فرانسوا ولده (François Velde) گفتگو کرده. فرانسوا ولده در مورد لا و تئوری های اقتصادی اون مقالاتی ارائه داده.

جون لا در سال ۱۶۷۱ در خاندان ادینبورگ به دنیا اومد. این خاندان اسکاتلندی، بانکدار بودن. سال های اول زندگی لا مانند داستان هاییه که قهرمانی خشن اما جذاب دارن. اون در سن ۲۳ سالگی فردی رو با یه اسلحه سرد کشت و پس از اون زندانی و محکوم به اعدام شد. بعد از یه مدت از زندان آزاد و دوباره به درخواست خونواده مقتول دستگیر شد و در آخر از زندان فرار کرد. اطلاعات چندانی از زندگی اون طی مدت ۲۰ سال پس از فرارش وجود نداره اما به نظر می رسد، لا در سراسر اروپا در حال جابه جا شدن بوده.

با این حال فراری اسکاتلندی داستان ما در این دوران بی هدف مشغول گشت زدن در این قاره نبود. اون تلاش می کرد امتیازی رو به دست آورد و بانک خصوصی خود رو تأسیس کنه. در آخر لا، همزمان با پایان جنگ گرون جانشینی اسپانیا، موفق شد در پاریس به مقصود خود برسه. دوک اورلئان، نایب السلطنه لوئی پانزدهم ـ پادشاه فرانسه ـ باید در روبرو شدن با بدهی ملی خراب کننده و رکود اقتصادی اقدامی جدی رو ترتیب می داد.

لا به دوک اورلئان برنامه ای ارائه داد. اون فقط مجوزی ساده واسه تأسیس یه بانک نمی خواست. بلکه به دنبال راه جدیدی واسه راه اندازی اقتصاد بود. ولده در این باره می گوید: «اون پیشنهاد خود رو با دلیل آوردن های نظری تقویت کرد». لا یه اقتصاددان بود؛ با اینکه در اون زمان زیادی اقتصاددان متبحری حساب نمی شد.

لا در کتابی که در سال ۱۷۰۵ با عنوان «بررسی پول و تجارت» نوشت، تئوری های نوآورانه ای نشون داد. از جمله این تئوری ها می توان به این ایده اشاره کرد که سیستم پولی بر اساس اسکناس های فرستاده شده از بانک بهتر از سیستم پولی بر اساس سکه های طلا و نقره س. به گفته ولده، امروزه بعضی اقتصاددان ها، جون لا رو یه اقتصاددان پروتوکینزی تلقی می کنن.

به باور والده، عکس العمل ها به نظرات لا دو طیف مخالف هم رو ایجاد کرده بود. «بعضی ادما از اون به شدت متنفر بودن و فکر می کردن تئوری های لا، شدیدا ذهنی و خطرناکه. در مقابل این گروه آدمایی عاشق جون لا شده بودن.» از بخت خوب لا، دوک اورلئان از دسته دوم بود.

در ماه می ۱۷۱۶ جون لا، بانک جنرال پرایوی (Générale Privée) رو که اسکناس های کاغذی انتشار می داد، ساخت. این بانک به صاحبان کسب وکارها وام می داد و از راه ارائه سهام در امور اقتصادی سرمایه گذاری می کرد. در ادامه، اون شرکت می سی سی پی (Mississippi Company) رو خرید و نام اون رو به شرکت غرب (Company of the West) عوض کرد. اون این شرکت رو به عنوان یه شرکت بازرگانی سهامی در نظر گرفته بود که باید بر پیشرفت مستعمره فرانسوی لوئیزیانا (Louisiana) تمرکز کنه. شرکت غرب، انحصار تجارت توتون و تنباکو و تجارت با آمریکای شمالی و هند غربی رو به دست آورد.

بازم که شرکت غرب امتیازهای تجاری بیشتری کسب می کرد، ارزش سهام اون افزایش می یافت. در نتیجه حباب اقتصادی هم شکل می گرفت. در همین حال، بانک جنرال پرایوی، ملی و با شرکت غرب در تابستون سال ۱۷۱۹ میلادی ترکیب شد. جون لا هم در سال بعد به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی فرانسه منصوب شد.

این وقتی بود که مشکلات این بانکدار شروع شدن. لا شروع به فروش سهام شرکت خود به مردم به صورت اوراق بهادار عمومی فرستاده شده از طرف دولت کرد.

ولده می گوید: «اون قیمت سهام رو در سطحی بالا و غیرواقعی اثبات کرد». این کار اشتباه بزرگ اون بود. به خاطر این کار مردم به صورت انبوه شروع به فروش سهام خود و تبدیل اون به اسکناس کردن. این حجم از پول موجب ایجاد تورم شدید شد. اون از پایه کنترل خود بر این حجم پول رو از دست داد.

مبادلات خارجی درهم ریخته و مضمحل شده بود و تورم هم شروع شده و به نظر می رسید ادامه داره. لا شروع به آوردن فشار به افراد واسه معاوضه همه سکه های طلا و نقره خود به اسکناس کرد. این کار واسه سرپا نگه داشتن درخواست پول عادی کشور کافی نبود؛ پس اون ارزش اسکناس رو کم کرد. این کار هرگونه اعتماد به ارز عادی رو نابود کرد.

از اینجا بود که همه کارها از هم پاشید. بنا به اظهارات ولده، لا پس از چند روز از این ماجرا به زندان افکنده شد. بعد نایب السلطنه دریافت که تنها کسی که می تونه اون ها رو از این شرایط پریشون رهایی بخشه خود جون لا هستش. به خاطر همین اون رو از زندان بیرون آورد و به اون گفت: «به هر نحوی که شده، سیستم رو نجات بده».

لا با به کار گیری ابزارهایی چون انتشار دوباره اوراق بدهی دولتی، خرید اوراق بهادار و فروش سهام بیشتری از شرکت غرب، تلاش کرد شرایط رو به حالت ثبات بازگرداند. اما در آخر، شرکت غرب ورشکست شد و قیمت سهام اون به شدت سقوط کرد. در نتیجه اون در دسامبر ۱۷۲۰ میلادی مجبور به فرار از فرانسه شد.

داده های زیادی واسه بررسی اثر فوری این بحران اقتصادی که به نام حباب می سی سی پی شناخته می شه، وجود نداره. با اینکه ممکنه که پیشرفت مالی مورد نظر جون لا، اقتصاد فرانسه رو دچار مشکل کرده باشه اما بسیاری عوامل دیگه هم در این موضوع موثر بودن.

در این سال ها فرانسه مجبور بود دوباره ساختار بدهی خود رو بازسازی کنه. بر خلاف همه احتمالات، شرکت غرب تا آخر جنگ هفت ساله از ویرانی در امان موند. باید این واقعیت رو تایید کنیم که حباب می سی سی پی از بقیه حباب های تاریخی متمایزه.

«بازاری که در فرانسه شکل گرفت فقط مکانی نبود که در اون آدما به صورت اتفاقی بر سر قیمت سهام مورد معامله به مزایده بپردازند». بلکه به گفته ولده: «این بازار در واقع ابزاری واسه اجرای عملیات بزرگی بود که شامل بازسازی بدهی های ملی با به کار گیری قدرت و توانایی های دولت می شد. جون لا در سال ۱۷۲۰ وزیر اقتصاد فرانسه شد. در نقطه رأس هرم این عملیات، ایشون فردی بسیار قوی بود؛ چون هم ریاست شرکت غرب رو بردوش داشت و هم وزیر اقتصاد و دارایی فرانسه بود»

هدف از زندگی چیه و واسه چه هدفی باید زندگی کنین؟

چیجوری ترس از نا امید کردن بقیه رو از بین ببریم؟

زومیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *