سايت مقالات فارسی – بررسی محتوایی قصه‌های کتاب «فرهنگ افسانه های مردم ایران» (جلداول)- قسمت ۱۰

■ عناصر روانشناسی
از لحاظ روانشناسی، این که شاهزاده مدام در حال شکار بوده، بیانگر تسلیم وی به گرایشهای ابتدایی هستی آدمی است. «شکار نماد زندگانی نزدیک و همساز با طبیعت است، نوعی هستی هماهنگ با هستی بدویتر ما؛ اما شکار رفتن پادشاه نشانه تسلیم او به گرایشهای ابتداییتر است» (بتلهایم،۱۳۸۱: ۱۰۲). آشنایی وی با دختر پادشاه چین و ماچین، آشنایی وی با ناخودآگاه وجودش است. وی برای رسیدن به ناخودآگاه یا به عبارتی خویشتن خویش باید مراحلی را طی کند، شروط پادشاه چین و ماچین را میتوان طی این مراحل دانست. پیوند دختر و شاهزاده با هم در واقع رسیدن به کمال روانی است.
■ باورهای عامیانه و خرافی
____________
■ سایر عناصر
__________
۳-۱۱۱-بلال آقا
* خلاصهی قصه
پادشاهی بود که صاحب فرزند نمیشد. روزی، لباس درویشی پوشید و از قصر رفت. یک دفعه مردی با موهای سفید و سیمای نورانی جلویش سبز شد و به او یک سیب داد تا با همسرش بخورد و به او گفت که صاحب دختری میشود؛ اما وقتی دختر هفت ساله شد، او را میبرند. پادشاه به قصر برگشت و سیب را با همسرش خورد. بعد از نه ماه صاحب دختری شدند، که روز به روز زیباتر میشد. بعد از هفت سال مرد سفید مو آمد و گفت که دختر را آماده کنند. یکباره ابر سیاهی در آسمان پیدا شد و دختر را برد. دختر به قصری وارد شد. چهل شبانه روز گذشت. شب چهلم سبز قبا، شاه پریان و شوهر دختر، دختر را به دیدار پدر و مادرش فرستاد. دختر را به حمام بردند از او پرسیدند: «آنجا چهطور جایی است؟» دختر گفت: «هر شب دو غلام میآیند و شام و شربت میآورند. من بعد از خوردن شربت خوابم می‌برد». به او گفتند: «امشب شربت را نخور و ببین چه خبر است». شب، ابر سیاه آمد و دختر را برد. دختر از شربت نخورد و بیدار ماند. دختر دنبال دو غلامی که برایش شام آورده بودند، رفت. سبز قبا را از دور دید. دختر به رختخواب برگشت. سبزقبا به رختخواب آمد. دختر با چهل قفل که در سینه‌ی سبز قبا بود، بازی کرد و قفلها را یکی یکی گشود تا جایی که فقط یک قفل باز نشده، مانده بود. پریها دور سبز قبا جمع شده بودند و گریه میکردند. سبز قبا که دید الان جنها دخترک را میکشند. به غلام خود بلال آقا گفت که دختر را در صندوقی کند و به کوه ببرد. پدر و مادر سبزه قبا آمدند و پدرش قفلها را یکی یکی بست. مدتها بلال آقا صبح دخترک را در صندوق میگذاشت و به کوه میبرد و شب باز میگرداند تا اینکه پدر و مادر سبز قبا مردند و سبز قبا که به سنت جن و پریها توجهی نداشت، کم کم به آدمیزاد تبدیل شد و با دختر به قصر پدر و مادر دختر رفتند. بساط عروسی را بر پا کردند و پادشاه تاج شاهی را به سر سبزقبا گذاشت.
■ عناصر اساطیری
¨ شخصیتهای اساطیری
-پیر فرزانه
یکی از شخصیتهای اساطیری که در واقع یاریگر قهرمان به حساب میآید، پیر فرزانه است (رجوع شود به قصهی ۱). در این قصه پیرمرد نورانی که ناگهان در راه پادشاه قرار می‌گیرد و به وی کمک میکند تا صاحب فرزند شود، میتواند همان پیر فرزانه باشد.
¨ کنشهای اساطیری
– رسیدن به پادشاهی از راه دامادی پادشاه
( رجوع شود به قصهی ۲۸ )
¨ موجودات و پدیدههای اساطیری
-پری
از موجودات اساطیری است که گاه با آدمی ازدواج میکند (رجوع شود به قصهی ۲۸ ). نکته قابل توجه در این قصه، این است که بر خلاف سایر قصه پری در اینجا مذکر است و همچنین ارتباطی میان پریان و جنیان وجود دارد.
– عدد چهل
از اعداد مقدس و اسطورهای است (رجوع شود به قصهی۸ ). در این قصه عدد چهل چند بار تکرار شده است: چهل شبانه روز که دختر نزد پریان میماند، چهل کلید و چهل قفل در گردن سبزقبا. گردآورنده‌ی قصه در پانویس قصه در مورد چهل قفل چنین نوشته است: «می‌گویند زندگی جن و پری به چهل قفل بسته است و اگر قفلها باز شوند، فورا جن و پری میمیرند».
-سیب
(رجوع شود به قصهی ۳۰ )
■ عناصر اجتماعی
¨ طبقات اجتماعی، شخصیتها و روابط بین آنها
این قصه از قصههای جن و پری است. پادشاهی که صاحب فرزند نمیشود، با کمک نیروهای غیبی صاحب دختری زیبارو میشود. شخصیتهای اصلی قصه، دختر پادشاه، سبزقبا و بلال آقا هستند. بلال آقا خدمتکار مخصوص سبز قبا، شاه پریان، است وی با رازداری و کمک به اربابش همسر سبزقبا را از مرگ نجات میدهد. سبزقبا، شاه پریان، عاشق دختری از جنس آدمی شده و وی را با کمک دیگر پریان و جنیان نزد خود میآورد و در پایان قصه به دلیل بی توجهی به سنتهای پریان به تدریج تبدیل به آدمیزاد شده و به دنیای آدمها میآید و زندگی میکند. دختر پادشاه، شخصیت دیگر قصه است، که با کمک نیروهای غیبی به وجود آمده و گویی از همان ابتدا سرنوشتش روشن است؛ چراکه مرد سفید موی نورانی آنگاه که به پادشاه نوید دختردار شدن میدهد، بلافاصله میگوید: «بعد از هفت سال او را میبرند». به هرحال این دختر و عشق سبز قبا به وی باعث گسترش روند قصه میشود. دیگر شخصیتها غلامان سبزقبا، پادشاه و همسرانش هستند که نقش چندانی در قصه ندارند. بیتوجهی سبزقبا به سنتها وتبدیل شدن وی به آدمی مطلبی را به ذهن میآورد و آن اینکه گاه در میان مردم سنتهای دست و پا گیری وجود داشته که مانع رشد و تعالی آدمی میشده؛ لذا در این قصه ترک سنتهای غلط را به این شکل بیان کرده است.
¨ آداب و رسوم
___________
¨ وضعیت اقتصادی و رابطه با قدرت و ثروت
__________________
■ عناصر روانشناسی
عشق سبزقبا به دختر پادشاه، بی توجهی وی به سنتها و تبدیل شدن وی به آدمی شبیه به قصههایی است که در آن شخصیت مرد (داماد) قصه، انسانی حیوان نما است و به تدریج بر اثر عشق تبدیل به آدمی میشود. این قصهها به نوعی نشان میدهند که شخصیت دختر باید به بلوغ کامل برسد تا همسرش تبدیل به آدم شود و برای اینکه به بلوغ کامل برسد، مراحلی را باید طی کند. در این قصه هم آن مدتی که بلال دخترک را به کوه میبرد و باز می‌گرداند به نوعی طی مراحل بلوغ است. در پایان وقتی موانع جدی کار (پدر و مادر سبزقبا) از بین رفتند و سبز قبا و دختر پادشاه توانستند آزادانه به هم عشق بورزند، سبزقبا رفته رفته به آدمیزاد تبدیل میشود. در واقع میتوان گفت آن جادوگر یا ساحرهای که در قصههای حیوان- داماد، شخصیت مرد را تبدیل به حیوان کرده، پدر و مادر سبزقبا هستند و تا جادو باطل نشود، شخصیت مرد نمیتواند به اصل هستیاش بازگردد. علاوه بر این در مورد تبدیل شدن دامادی که حیوان یا پری است و در پایان قصه‌ها به آدمی تبدیل می‌شود، می‌توان چنین گفت که جنسیت و جنبه‌های حیوانی مربوط به آن در نگاه دختر و پسر قصه حکم تابو را دارد و تنها عشق و ایثار می‌تواند تابوشکنی کند و داماد را به حالت آدمی درآورد.
جنسیت نخست کاری حیوانی به نظر آمده و چیزی هولناک جلوه کرده که در حکم تابو است. پس نامزد یا شوهری که حیوان است، رمز اضطراب و دلواپسی دختر از زناشویی است و نیز مبین این معنی که جنسیت، طبیعت حیوانی دارد و تنها عشق می‌تواند آن را به رابطه‌ای انسانی بدل کند. آدمی‌زاد تا وقتی که به پختگی و کمال نرسیده، موجودی دوگانه و در خود نابه‌سامان، یعنی نیمی حیوان و نیمی انسان است؛ اما به مرور در طول رشد و تکامل باید این دوگانگی به یگانگی بدل شود. ازدواج حیوان- انسان‌نما یا انسان شبیه حیوان با دختری زیبا، نمودار انسانی و اجتماعی شدن نهاد به یارمندی فراخود است» (ستاری، ۱۹۶:۱۳۶۸ و ۱۹۷).
■ باورهای عامیانه و خرافی
از باورهای عامیانهی مردم در مورد جن و پری، نحوهی مردن آنهاست. در بخش موجودات و پدیدههای اساطیری همین قصه ذیل پری به نقل از گردآورنده‌ی قصه عنوان شد که مردم بر این باورند زندگی جن و پری به چهل قفل بسته بند است و اگر قفلها باز شوند فورا جن و پری میمیرند . در این قصه هم آنجا که دختر قفلهایی را که در سینه سبز قبا هست یکی یکی میگشاید و فقط یکی باقی میماند، پریان اطراف سبز قبا میگریند و سبزقبا نگران از جان دختر است. در نهایت سبز قبا با بستن چهل قفل توسط پدرش، به زندگی باز میگردد.
■ سایر عناصر
در این قصه از جنیان صحبت کرده و آنها را در گروه پریان قرار داده است، در مورد جن به قصهی ۷۰ رجوع شود.
۳-۱۱۲-بلبل
* خلاصهی قصه
در زمانهای قدیم، زن و شوهری بودند که یک پسر و یک دختر داشتند. یک روز زن مُرد و مرد زن دیگری گرفت. پسر به مکتب میرفت و دختر کارهای خانه را میکرد. روزی از روزها، نامادری قلیه پخته بود و بنا کرد به جارو کردن، هر جارویی که میزد یک تکه از قلیه میخورد. ناگهان دید هیچ چیز در دیگ باقی نمانده است. دختر را به سراغ برادرش فرستاد. پسر را کشت و گوشت او را تکه تکه کرد و در دیگ گذاشت. ظهر که پدر برگشت، پدر و نامادری گوشت پسر را خوردند؛ اما خواهر به آن لب نزد. وقتی آن دو غذا خوردند، خواهرک استخوانها را جمع کرد و با آب و گلاب شست و به شاخه‌ی گلی بست. یک دفعه به جای آن یک بلبل ظاهر شد. بلبل به مزرعه رفت و پدرش را کشت، بعد از آن هم نامادریاش را کشت و در آخر به نزد خواهر آمد و دسته گلی به او داد.
■ عناصر اساطیری
¨ شخصیتهای اساطیری
_____________
¨ کنشهای اساطیری
______________
¨ موجودات و پدیدههای اساطیری

حتما بخوانید :
بررسی محتوایی قصه‌های کتاب «فرهنگ افسانه های مردم ایران» (جلداول)- قسمت ۱۲

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.