بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی بر تعهد سازمانی کارکنان۹۳- قسمت ۴

عـــموماً عدم توجه به فرهنگ سازمانی، باورها و ارزش های افراد اگر منجر به شکست مطلق سازمان و نرسیدن به اهداف و چشم انداز نشود، حداقل اشکالات عدیده ای را در روند حرکت سازمان ایجاد کرده و انرژی زیادی را برای حل معضلات ایجاد شده ناشی از رو در رویی اهداف پیش بینی شده با فرهنگ رایج سازمان هدر می دهد. آن گونه که از شواهد موجود برمی آید ، فرهنگ سازمانی پدیده ای پیچیده می باشد که در عین حال در تسریع روند پیشرفت و دگرگونی سازمان نقش به سزایی دارد. لذا زمانی که سازمان ها از فرهنگ سازمانی خود و ابعاد و شاخص‌های آن شناخت کافی نداشته باشند، در عمل با مشکلات فراوانی همانند تعارض سازمانی، عدم انسجام سازمانی و کاهش عملکرد مواجه می شوند. بنابراین، شناسایی فرهنگ به مدیران کمک می کند تا با آگاهی و دید کامل نسبت به فضای حاکم بر سازمان از نقاط قوت آن استفاده نموده و برای نقاط ضعف، تدابیر و اقدامات لازم را پیش بینی نمایند (اردلان وسایرین، ۱۳۸۷).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

۲-۱ مفهوم فرهنگ[۵]:

 

از لحاظ معنوی فرهنگ، واژه‌ای فارسی است که از دو جز مرکب «فر» و «هنگ» تشکیل یافته است. «فر» به معنی جلو و «هنگ» از ریشه اوستایی «تنگنا» و به معنی کشیدن و بیرون کشیدن گرفته شده است. در زبانهای انگلیسی و فرانسوی نیز معنای آن کشت و کار یا پرورش بوده است (مشبکی ۱۳۸۰). ولی هیچگاه در ادبیات فارسی به طور مستقیم به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد نیامده است (جعفری، ۱۳۷۳). مفهوم فرهنگ بظاهر پس از ۱۷۵۰ و برای اولین بار در زبان آلمانی به کار رفته است (مشبکی، ۱۳۸۰).
فرهنگ مجموعه ای از ارزش های کلیدی است که توسط اعضای سازمان به طور گسترده پذیرفته شده است .فرهنگ در یک تعریف عبارت است از: آداب و عادات مشترک بین مردم در یک جامعه یا سازمان . به طور کلی عبارت است از آنچه همه در آن شریک هستند ( افجه ی ،۱۳۸۵). فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ای از ارزشها، باورها، درک و استنباط و شیوه‌های تفکر یا اندیشیدن که اعضای سازمان در آنها وجوه مشترک دارند (دفت ،۱۳۷۸).
به عقیده تیلور نیز، فرهنگ مجموعه آموخته و پیچیده و نظام یافته ای از دانستنی ها، هنرها، باورها، آیین ها و آداب و رسوم، منشا خوبیها و بسیاری چیزهاست که انسان از جامعه خودش کسب کرده است( رحمانی،۱۳۷۶). دکتر علی شریعتی در تعریف فرهنگ چنین می نویسد:”فرهنگ شامل مجموع های از تعابیر فکری، غیر مادی، هنری، تاریخی، ادبی، مذهبی و احساسی در شکل علائم، سمبولها، سنتها، رسوم و شعار یک ملّت است که در جریان تاریخ به شکل واحدی انباشته شده است” (احمدی، ۱۳۷۰).
گی روشه جامعه شناس نامور معاصر کانادا در کتاب کنش اجتماعی، تعریف نسبتًا جامعی از فرهنگ ارائه می نماید، وی معتقد است:”فرهنگ مجموعه به هم پیوسته ای از شیو ه های تفکر، احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فرا گرفته می شود تا این اشخاص را به جمع خاص و متمایز مبدل سازد” (Christensen,2004).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
تعریف فوق در برگیرنده مفاهیم مختلفی است از جمله اینکه فرهنگ مجموعه یا سیستمی از شیوه‌های تفکر و احساس و عمل می باشد که کم و بیش مشخص بوده و یا متأثر از هنجارها و الگوهای رفتاری و ارزشها می باشد که بصورت معین و مشخص بعنوان عناصر فرهنگ به شمار می روند و اعضای جامعه آنها را طی روند جامعه پذیری می آموزند. به طور کلی فرهنگ عبارت است از یک سیستم جامع از معانی که هزاران هزار رفتار را همراهی می کند و عمل به آن به عنوان راه مشخص زندگی شناخته می شود( افجه ی ، ۱۳۸۵).برای شناخت سازمان و رفتارها و عملکرد کارکنان سازمانی نقش مهمی ایفا می کند (هدایتی،۱۳۸۵). شناخت فرهنگ گامی اساسی و بنیادی است. برای انجام هرگونه اقدامی در سازمان توجه به فرهنگ امری ضروری است، زیرا با اهرم فرهنگ به سادگی می توان انجام تغییرات را تسهیل کرد و جهت گیری های جدید را در سازمان پایدار نمود؛ حتی در بعضی از تعاریف برای بیان تغییرات برنامه ریزی شده به تغییر فرهنگ سازمانی نقش غیر قابل انکاری در موفقیت تغییرات ، فرهنگ اشاره شده است.
۲-۱-۱ ویژگیهای فرهنگ:
یکی از اصلی ترین وظیفۀ مدیران، شکل دهی و هدایت ارزش های اساسی و فرهنگ سازمانی می باشد.در واقع، نقش اساسی رهبران سازمان را مدیریت ارزش ها در سازمان می دانند . حتی برخی از دانشمندان عملکرد عالی را با دستیابی و حاکم بودن ارزش ها و هدف های متعالی در سازمان می سنجند. همچنی ، بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند که حتی اگر هدف سازمانی تنها سودآوری باشد، بدون توجه به ارزش های فرهنگ سازمانی نمی توان به اهداف خود دست یافت. در نتیجه، مدیران باید توجه وسرمایه گذاری لازم در مورد مدیریت فرهنگ سازمانی را داشته باشند (یمنی دوزی وسایرین،۱۳۸۰).با بررسی های زیادی که از فرهنگهای مختلف به عمل آمده، چنین به نظر می‌آید که علی‌رغم تفاوت های موجود، همۀ فرهنگها دارای ویژگیهایی هستند که تعدادی از آنها را می‌توان به شرح زیر معرفی کرد:
۱ـ فرهنگ آموختنی است. فرهنگ خصوصیتی غریزی است و ذاتی نیست. فرهنگ نظامی است که پس از زاده شدن انسان در سراسر زندگی آموخته می‌شود.
۲ـ فرهنگ آموخته می‌شود. انسان می‌تواند عادتهای آموخته‌شده خود را به دیگران منتقل کند.
۳ـ فرهنگ اجتماعی است عادتهای فرهنگی، ریشه‌های اجتماعی دارند و شماری از مردم که در گروه ها و جامعه‌ها زندگی می‌کنند در آن شریک اند.
۴ـ فرهنگ پدیده‌ای ذهنی و تصوری است. عادتهای گروهی که فرهنگ از آنها پدید می‌آید به‌صورت هنجارها یا الگوهای رفتاری، آرمانی ذهنی می‌شوند یا در کلام می‌آیند.
۵ـ فرهنگ خشنودی‌بخش است. هر فرهنگی که نتواند از عهدۀ تعیین هدف اعلای زندگی برآید از برآوردن آرمانهای عالی حیات نیز ناتوان است. عناصر فرهنگی تا زمانی که بر افراد یک جامعه خشنودی نهایی می‌بخشد می‌توانند پایدار بمانند.
۶ـ فرهنگ سازگاری می‌یابد. فرهنگ دگرگون می‌شود و فراگرد دگرگونی آن همراه با تطبیق و سازگاری است.
۷ـ فرهنگ یگانه ‌ساز است. عناصر هر فرهنگ گرایش به آن دارند تا پیکری یکپارچه و به هم بافته و سازگار پدید آورند و این سازگاری به زمان نیاز دارد(زاهدی،۱۳۸۱).

 

۲-۱-۲ فرهنگ سازمانی:

 

تعاریف بسیار متعددی از فرهنگ سازمانی شده است ؛ برخی از دانشمندان و صاحب نظران بر روی ارزش های فرهنگ سازمانی تاکید کرده اند. فرهنگ سازمانی نمایانگر ادراک مشترک اعضای سازمانی است که رفتار آنها را تحت تأثیر قرار می دهد. در هر سازمان، ارزش ها، نمادها، مراسم و اسطوره هایی وجود دارند که دائما در طول زمان تغییر می کنند. این ارزش های مشترک معین می کنند که کارمندان چگونه جهان خود را درک کرده و به آن پاسخ می دهند.
هستۀ اصــلی فرهنگ سازمانی را ارزش هایی تشکیل می دهند که اعضای سازمان همگی با هم در آن مشترک هستند و بر اساس این ارزش ها، رفتارهای درون سازمانی شکل می گیرند (حاجی کریمی ، ۱۳۸۳).
برخی دیگر بر روی بخشهای نامحسوس و نانوشته در سازمان متمرکز شده اند؛ لذا فرهنگ را همان چیزی می دانند که به عنوان یک پدیده درست، به اعضای تازه وارد آموزش داده می شود و نشان دهنده بخش نانوشته و نامحسوس سازمان است (هادی زاده مقدم و حسینی، ۱۳۸۳)
فرهنگ همانند بسیاری از مفاهیم علوم انسانی،معانی و تعاریف متعددی دارد، جامعه شناسان، مردم شناسان و صاحب نظران که در حیطه اجتماع به تحقیق و تفحص پرداخته اند تعاریف متعددی را از این مفهوم ارائه نموده اند .استانلی دیویس معتقد است انسانهائی که در یک نظام اجتماعی کوچک یا بزرگ زندگی می کنند دارای باورها، اعتقادات، ارزش ها، سنت ها و هنجارهای مشترکی هستند که در مجموع فرهنگ آن نظام اجتماعی را تشکیل می دهند(استانلی دیویس، ۱۳۷۳).
فرهنگ سازمانی بستری است  به هم پیوسته که اجزا سازمان را بهم می چسباند (کوئین ۱۹۹۹).  هافستد (۱۹۹۱) فرهنگ سازمانی را برنامه‌ریزی جمعی ذهن بیان می‌کند که افراد یک سازمان را از سازمان های دیگر متمایز کند (مرتضوی، ۱۳۷۹).  فرهنگهای سازمانی شالوده تاریخی دارند بدین معنی که نمی‌توان رابطه بین فرهنگ سازمانی و تاریخ را از هم جدا کرد و فرهنگ سازمانی بطور ناگهانی و اتفاقی بوجود نمی‌آید (تریس و بیر، ۱۹۹۳). بسیاری از صاحبنظران بر این عقیده‌اند که ”فرهنگ سازمانی، سیستمی از استنباط مشترک است که اعضاء نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر می‌شود“ (رابینز، ۱۳۷۴).
فرهنگ سازمانی عبارت است از ارزشهای اصلی، مفروضات، تفسیرات در رویکرد‌هایی که ویژگیهای یک سازمان را مشخص می‌کند که در ۴ گونه فرهنگ سازمانی نمایان می‌شود. این چهار گونه شامل قومی، ویژه سالاری ، بازار و سلسله مراتب می‌باشند (Denenberg). به طور کلی فرهنگ سازمانی ادراکی است که افراد از سازمان خود دارند و چیزی است که نه در سازمان وجود دارد و نه در فرد و ویژگی‌های خاصی که در یک سازمان وجود دارد نمایانگر خصوصیات معمول و ثابتی است که سازمانها را از یکدیگر متمایز می‌کند (مشبکی، ۱۳۸۰). کامل ترین تعریف فرهنگ سازمانی را ادگاردشاین به شکل زیر تعریف می نماید:
“فرهنگ سازمانی، الگوئی از مفروضات اساسی است که توسط گروه معینی کشف و اختراع شده یا توسعه یافته، به طوری که انطباق با محیط خارجی و انسجام درونی را به آنها می آموزد، اگر این الگو در طی زمان کارائی خوبی داشته باشد، اعتبار می یابد به طوری که آن شیوه صحیح ادراکی، اندیشه و احساس اعضای جدید درباره مشکلاتشان را شکل می دهد” (Serrat,2009).
فرهنگ مجموعه ای از ارزش های کلیدی است که توسط اعضای سازمان به طور گسترده پذیرفته شده است (Sui,2006).
برخی دیگر بر روی بخشهای نامحسوس و نانوشته در سازمان متمرکز شده اند؛ لذا فرهنگ را همان چیزی می دانند که به عنوان یک پدیده درست، به اعضای تازه وارد آموزش داده می شود و نشان دهنده بخش نانوشته و نامحسوس سازمان است (هادی زاده مقدم و حسینی،۱۳۸۳).
فرهنگ سازمانی در واقع بخش مکمل عملکرد سازمان می باشد. غنای این فرهنگ سبب ایجاد همدلی در میان تک تک اعضای یک سازمان شده و به آنها کمک می کند تا همگی خود را در یک صف ببینند. نقشی که فرهنگ سازمانی در یک سازمان ایفا می کند به عملکرد فرهنگ سازمانی و نیز تأثیرات آن بر بخش های گوناگون سازمان تقسیم می شود. فرهنگ سازمانی کارکردهای زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:
۱- ارتباط قوی بین فرهنگ سازمانی با اثربخشی شخصی و اثربخشی رهبری و با رضایت شغلی مشاهده شده است(یمنی دوزی سرخابی و دیگران ، ۱۳۸۰)

۲- فرهنگ سازمانی موجبات ایجاد سازگاری در خارج از سازمان و ادغام در داخل سازمان را فراهم می کند.
۴-فرهنگ یک هویت گروهی می سازد که این هویت، به اعضای گروه در هماهنگ سازی و انطباق خویش با سیاست ها، مأموریت ها و هدف های سازمان کمک می کند (حاجی کریمی،۱۳۸۳).
۵- فرهنگ سازمانی موجبات تعهد گروهی را فراهم می آورد (زاهدی،۱۳۸۱).
۶- فرهنگ سازمانی به عنوان یک کنترل کننده اجتماعی جهت تقویت رفتارهای مشخص و ارزش های غالب عمل می کند (مشبکی، ۱۳۷۷).
۷- فرهنگ سازمانی بر روی تمام تعاملات سازمانی اثرگذار می باشد (یبلویی،۱۳۸۹).
یکی از اصلی ترین وظیفۀ مدیران، شکل دهی و هدایت ارزش های اساسی و فرهنگ سازمانی
می باشد . در واقع، نقش اساسی رهبران سازمان را مدیریت ارزش ها در سازمان می دانند . حتی برخی از دانشمندان عملکرد عالی را با دستیابی و حاکم بودن ارزش ها و هدف های متعالی در سازمان می سنجند. همچنین ،بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند که حتی اگر هدف سازمانی تنها سودآوری باشد، بدون توجه به ارزش های فرهنگ سازمانی نمی توان به اهداف خود دست یافت. در نتیجه، مدیران باید توجه و سرمایه گذاری لازم در مورد مدیریت فرهنگ سازمانی را داشته باشند.
اشنایدر و بارسو حوزه های فرهنگ را به هفت حوزه تقسیم کرده اند:

 

 

    • فرهنگ منطقه ای

 

    • فرهنگ ملی

 

    • فرهنگ فراملی

 

    • فرهنگ سازمانی

 

    • فرهنگ صنعتی

 

    • فرهنگ حرفه ای

 

  • فرهنگ وظیفه ای (دوست محمدی، ۱۳۸۶،۲۹).

 

فرهنگ سازمانی در دو سطح سازمان وجود دارد. در سطح بالایی پدیده های قابل رؤیت وجود دارند که شامل شیوۀ رفتارافراد، نوع لباس پوشیدن، نشانه ها و علائم، جشن ها و داستان هایی می گردد که اعضای سازمان آنها را رعایت می نمایند. ارزش های اصولی یا زیر بنایی، باورها و فرایندهای اندیشیدن فرهنگ حقیقی را بوجود می آورند (دفت، ۱۳۸۹،۳۹۴).

 

۲-۱-۳ اهمیت و ضرورت فرهنگ سازمانی

 

وجود هویت مشترک فرهنگی اعضای سازمان ها، ارزش ها و هنجارهای رفتاری مشترک بین آنان موجب انسجام و یکپارچگی در کوشش ها، تعهد درونی آنها به سازمان و درک روشن از فلسفه وجود و جهت گیری اقدامات آن و در نتیجه موفقیت سازمان ها می شود. به عبارت دیگر موفقیت چشمگیر سازمان ها در عوامل غیر ملموس قدرتمند در فرهنگ سازمانی آنها، ارزش و باورهای کارکنان نهفته است (آیتی، ۱۳۸۹، ۱۹).

 

۲-۱-۴ تاثیر فرهنگ سازمانی بر عملکرد

 

فرهنگ سازمانی به عنوان یک متغیر اصلی به حساب می آید. کارکنان و اعضای سازمان نسبت به عواملی چون آزادی عمل و استقلال، نوع ساختار، شیوه پرداخت، صمیمیت و حمایت های مدیران و نیز میزانی که مدیریت سازمان پذیرای پدیده تعارض است، نوعی قضاوت ذهنی دارند.این پنداشت یا برداشت کلی از سازمان باعث می شود که فرهنگ سازمانی با شخصیت آن شکلی خاص به خود بگیرد.این پنداشت ها یا برداشت ها، چه مطلوب و چه نامطلوب، برعملکرد و رضایت شغلی اعضای سازمان اثر می گذارند و در نتیجه فرهنگ قوی تری را بوجود می آید (اسماعیل نژاد، ۱۳۸۶، ۵۲).

۲-۱-۵ ویژگی‌های فرهنگ سازمانی:
عده ای از محققین فرهنگ سازمانی را نیروی پنهانی دانسته اند که در ورای ملموسات و مشهودات سازمان فعالیت می کند. فرهنگ برای سازمان همانند شخصیت برای انسان است ، پدیده ای مخفی که زمینه های فکری را متحد کرده و به امور معنی و جهت می دهد و افراد را به حرکت وا می دارد (یبلویی،۱۳۸۹).
پتینگر(۱۹۹۶)[۶] ویژگیهایی را برای فرهنگ سازمانی ارائه نموده است که به قرار زیر است :

 

 

    • آموختنی است : تا اینکه ارثی باشد.

 

    • مشترک است : اعضای گروه ها و سازمان ها در فرهنگ مشترک هستند.

 

    • مستمر است : دائما در حال توسعه است و از یک مرحله به مرحله دیگر حرکت می کند.

 

    • نمادین است : استفاده از چیزی برای نشان دادن چیز دیگر.

 

    • یکپارچه است : تغییر در یک حیطه به تغییر در حیطه دیگر می انجامد.

 

    • سازگار است : بر اساس کیفیت و سازگاری ، خلاقیت ، نوآوری و ابداع افراد با توجه به مقتضیات محیط و زمان.

 

    • با قاعده است : وقتی که افراد از طریق به کار بردن زبان مشترک و پذیرش شکل هایی از رفتار با یکدیگر در تعامل قرار می گیرند.

 

    • هنجاری است : دارای استانداردهای مشخص رفتار است.

 

    • دارای ارزش های برجسته است : حمایت شده توسط سازمان و مورد انتظار کارکنان است.

 

    • فلسفه مند است : سیاست های پیرامون عقاید و استانداردهای عملکرد ، نگرش ها و رفتار دارد.

 

  • قانون مند است : قوانین رسمی که در قانون اساسی سازمان فهرست می شوند و قوانین غیر رسمی که بر تعامل افراد در کارهای روزمره حاکم است.

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *