بررسی اتهام خشونت طلبی به اسلام و قرآن- قسمت ۱۶

ثانیاً: در اسلام جهاد در راه خدا یکى از بالاترین ارزش‏ها است، مجاهدین داراى درجات بالاتر و سابقین در جهاد افضل از دیگران هستند، مجاهدین محبوب خدایند و به زمین نشستگان از رحمت الهى به دور هستند و معذَّب خواهند شد.
ثالثاً: جهاد با کسانى که قبلاً ظلم کرده‏اند و یا شروع به کارزار نموده‏اند و یا پیمان خویش را با مسلمانان شکسته‏اند و سابقه دشمنى با خدا و پیامبر دارند مشروع است و مى‏توان آن را جهاد دفاعى نامید، چرا که مسبوق به ظلم، جنگ، نقض پیمان و دشمنى کفار و مشرکین و… است، در این زمینه بغى و تجاوز گروهى از مسلمین نیز مجوز دفاع و کارزار با آنان است، تا زمانى که به حکم خدا باز گردند.
رابعاً: جهاد با کسانى که دین خدا را نپذیرفته‏اند – گرچه مسبوق به ظلم و کارزار و… نباشند – نیز مطلوب است و مؤمنان مأمور به جهاد با کفار هستند تا آن که به دین حق بیایند وگرنه کشته مى‏شوند و زنان و فرزندانشان نیز اسیر خواهند شد.
از آن چه تا این جا بیان گردید به خوبی روشن می شود که اسلام واقعی، ریشۀ اصلی ناسازگاری ها و جنگ ها در جهان امروز نیست، و منطق اسلام چنین امری را تأیید نمی کند. بله ما این نکته را می پذیریم که اسلام به عنوان کامل ترین و جامع ترین دین با اهداف عالیۀ جهانی و در جهت بیداری و هدایت امت های اسلامی و غیر اسلامی به منظور مبارزه با ظلم و ستم مستکبران، در جهان امروز شناخته شده است، و طبیعی است جریان طاغوت و اربابان زر و زور و تزویر و در رأس آنها استکبار جهانی، اسلام حقیقی را به عنوان بزرگ ترین مانع در رسیدن به اهداف شوم و نامبارکشان می دانند و با تمام قوا و استعداد، در جهت سمپاشی، تخریب و براندازی آن، از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند و چهرۀ خشنی را از آن ارائه می نمایند و اسلام را عامل جنگ ها، خشونت ها و ترورها معرفی می کنند در حالی که خود عامل جنگ و ترور و خشونت هستند و مسلمانان فقط به دفاع از خود می پردازند.

 

 

 

بخش دوم: اقلیت های غیر حاکم در جامعه اسلامی

 

از جمله مواردی که به عنوان ناقض حقوق بشر و بستر خشونت سازی از جانب گروهی مطرح شده و عده ای آنرا حکمی خشونت بار در مورد اهل کتاب تلقی کرده اند ، حقوق اقلیت ها و جزیه در اسلام است . حقوق اقلیت ها از موضوعات جنجال برانگیز در حقوق بین الملل و حقوق بشر است. کشورهای استکباری هر کشوری را که مخالف سیاست‌های سلطه طلبانه و شیطانی آنان باشد، متهم به نقض حقوق اقلیت‌های مذهبی یا سیاسی نموده، عنوان ‌می کنند که حقوق بشر نقض شده است. مستشرقان و اسلام شناسان غرب نیز ادعا مى کنند که اسلام، تبعیض غیر قابل انکاری بین معتقدان ادیان مختلف قائل است و براى غیر مسلمانان حق حیات وکرامت انسانی قائل نیست. آنها ادعا‌ می کنند که پیامبراسلام، آیین خود را با زور شمشیر و قدرت بر ملتها تحمیل کرده، اسلام آیین ضد آزادى، مخالف ترقى و ناقض حقوق بشر میباشد. می گویند: اسلام در محتوا و مفهوم واقعی پیام خود نمیتواند، طرفدار کرامت و حیثیت ذاتی انسان باشد؛ چرا که اسلام عقیده خاصی را ملاک بهره مندی از حقوق اجتماعی دانسته و فقدان آن را ضابطه محروم شدن از آن دانسته است. بنابراین، احکام اسلام با حقوق بشر تفاوت بنیادی دارد و با هم در تضاد و تناقض است؛ چون نمی توان کسی را که عقیده باطل دارد، با مؤمن و معتقد به اصول و مبانی حق، مساوی دانست[۳۸۳].
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
علی رغم ره آوردهای اسلام در جهت تثبیت حقوق اقلّیت های غیر اسلامی در محورهای قانون گذاری و اجرا, استکبار جهانی هم چنان روش عداوت آمیز خویش را علیه اسلام معمول داشته و افزون بر توطئه های سیاسی, نظامی و اقتصادی ، حمله رسانه ای و مجازی خود را برای زشت جلوه دادن قوانین اسلام شدّت بخشیده است.
عکس مرتبط با اقتصاد
بعضى از مورخان غربى، اسلام را به دلیل قانون جزیه به باد انتقاد گرفته و ادعا کرده اند که پرداخت «جزیه» از جانب اقلیت ها به دولت اسلامی، اجحاف و ظلمى نسبت به آنها می باشد.
این همه را بدان جهت دامن می زنند تا با اتّهام فشار به اقلیت ها در اسلام از توجّه غیر مسلمانان به اسلام و اندیشه های درخشان آن و تأثیرپذیری آنان جلوگیری کنند. هم چنین استکبار جهانی بر تهاجم تبلیغاتی خویش افزوده تا با ایجاد موانع روانی و عاطفی بین اسلام و اقلّیت های غیر مسلمان به ویژه پیروان ادیان الهی دیگر, مانع راه یابی اسلام به میان ملّت هایی شود که راه خویش را به سوی مکتبی که از حقوقشان دفاع می کند, یافته اند. استکبار جهانی بر پی آمدهای آگاهی پیروان ادیان از برخورد نیکوی اسلام و دولت اسلامی با غیر مسلمانان واقف است. او می داند اسلام دین صلح و سازش, رحمت و یگانگی است و ملّت ها اگر آزاد گذاشته شوند جز اسلام را بر نمی گزینند .
در این بخش ، برای پاسخ به این شبهه، با بررسی حقوق اقلیت های مذهبی در اسلام، این فرضیه مورد آزمون قرار میگیرد که اسلام برای اقلیت‌های دینی و مذهبی کرامت انسانی قائل شده و جلوه‌های این کرامت در قالب حقوق اقلیت‌ها تبلور یافته است. این حقوق عبارتند از: داشتن حق حیات، حق کرامت، مصونیت و امنیت، آزادی مذهبی و انجام شعائر عبادی، آزادی عقیده و…. پس انسان دارای کرامت است و احترام به این کرامت انسانی همیشه و تحت هر شرایطی باید حفظ شود؛ چرا که کرامت انسان ذاتی اوست و این، اصل پایه‌ای و اساسی احترام به حقوق همه انسان‌ها است.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

 

اقلیت های مذهبی

 

در طول تاریخ و با شکل گیری جوامع بشری جنگ، کوچ و همزیستی مسالمت آمیز یا غیر مسالمت آمیز همواره گریبانگیر زندگی  انسان ها بوده است. ما حصل هر جنگ و یا کوچی، اختلاط و در کنار هم قرار گیری گروه ها و واحدهای مستقلی است که خصوصیات و ویژگی های مختص خود را دارا می باشند. هرگاه این ترکیب ها به گونه ای شکل گیرد که به لحاظ کمی و عددی گروهی اکثریت را در یک گستره تشکیل دهند سایر گروه ها به عنوان اقلیت قلمداد می گردند. اقلیت های مذهبی همواره در جوامع مختلف وجود داشته و تحت قواعد و شرایط مختلف ادامه ی حیات داده اند. جامعه ی اسلامی نیز با این پدیده بیگانه نبوده و از همان آغاز پیدایش ناگزیر از برقراری ارتباط با اقلیت های مذهبی بوده است.
مفهوم اقلیت های مذهبی را از دو دیدگاه اسلامی و بین المللی می توان بررسی نمود. بنا بر دیدگاه اسلامی جهان به دو قسم دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می گردد. دارالاسلام به تمامی سرزمین هایی اطلاق می شود که تحت استیلای حکومت اسلامی بوده و به تبع آن قوانین اسلامی در آن اجرا می شود. در این حالت فرقی نمی کند که به لحاظ کمی مسلمانان ساکن در آن بلاد در اقلیت باشند یا اکثریت ، به هر روی غیر مسلمانان به عنوان اقلیت های مذهبی و دینی شناخته خواهند شد. دارالکفر نیز به آن دسته از سرزمین هایی گفته می شود که تحت استیلا و فرمانروایی حکومت اسلامی نمی باشند. بدیهی است که مسلمانان در چنین سرزمین هایی ( در دسته بندی مذهبی ) اقلیت محسوب شده و تابع قوانین مربوطه خواهند بود.[۳۸۴]
اقلیت های مذهبی شناخته شده در اسلام عبارت از گروه هایی هستندکه از آیین های سه گانه ی یهودی ، مسیحی و زرتشتی پیروی می کنند که در اصطلاح فقه اسلامی اهل کتاب نامیده می شوند.
در سوره توبه آیه ۲۹ می خوانیم : (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُون). این آیه مسلمین را امر مى‏کند به اینکه با اهل کتاب کارزار کنند، و در انحرافشان از حق در مرحله اعتقاد و عمل، امورى را ذکر مى‏کند.
از آیات بسیارى برمى‏آید که منظور از اهل کتاب یهود و نصارى هستند، و آیه شریفه ( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ)[۳۸۵] دلالت و یا حد اقل اشعار دارد بر اینکه مجوسیان نیز اهل کتابند، زیرا در این آیه و سایر آیاتى که صاحبان ادیان آسمانى را مى‏شمارد در ردیف آنان و در مقابل مشرکین بشمار آمده‏اند.[۳۸۶]این تسمیه بدان جهت است که آیین های نامبرده بر اساس کتاب های آسمانی که بر موسی ، عیسی و زرتشت نازل گردیده اشتهار و از نظر اسلام رسمیت یافته است. هرچند برخی از فقهای عامه به اهل کتاب بودن زرتشتیان شبهه کرده اند و در مقابل به حدیث نبوی استناد نموده اند که : « با مجوسیان روشی پیش گیرید که با اهل کتاب عمل کرده اید»[۳۸۷]،  ولی فقهای شیعه طبق روایات[۳۸۸] به طور اتفاق زرتشتیان را از جمله اهل کتاب دانسته و معتقدند که ریشه ی اصلی این آیین از طرف شخص برگزیده ای که با کتاب آسمانی به راهنمایی انسان ها مبعوث شده بود، ابلاغ گردیده است.
یکی از امتیازات اسلام، اعمال تساهل و تسامح نسبت به اهل کتاب است . در حقوق اسلامی برای پایان دادن به حالت خصمانه و ایجاد یک نوع اتحاد و همبستگی ملی و تعاون و همکاری بین جامعه ی اسلامی و گروه های غیر مسلمان در قلمرو حکومت اسلامی قراردادی مخصوص تحت عنوان ذمه پیش بینی شده است که غیر مسلمانان واجد شرایط پس از امضای قرارداد مزبور جزئی از جامعه ی اسلامی محسوب می گردند. هر فرد غیر مسلمان که واجد شرایط قرارداد ذمه باشد می تواند با اختیار در این پیمان مشترک شرکت نماید یا قلمرو حکومت مسلمین را ترک گفته و به سرزمین دیگری که مایل به اقامت در آن می باشد هجرت کند. [۳۸۹]
اهل کتاب برای انعقاد قرارداد ذمه لازم است که دو شرط اساسی را بپذیرند که یکی پرداخت جزیه و دیگری التزام به مقررات اسلامی می باشد. خداوند در قرآن می فرماید: ( قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُون)؛[۳۹۰] «با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی آورند و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام کرده حرام نمی دارند و به دین حق نمی گروند، کشتار کنید، تا به دست خود در حال کوچک منشی جزیه دهند.»

 

جزیه

 

بیشتر نویسندگان‌ کتابهای‌ لغت‌ این‌ واژه‌ را عربی‌ دانسته‌ و برای‌ آن‌ وجوه‌ مختلفی‌ ذکر کرده‌اند. غالباً جزیه‌ را از مادّه جَزْی‌ به‌ معنای‌ کفایت‌ کردن‌ دانسته‌اند؛ یعنی‌، وضع‌ جزیه،‌ کفایت‌ از حکم‌ قتل‌ غیرمسلمانان‌ خواهد کرد.[۳۹۱] برخی‌ جزیه‌ را از جَزا به‌ معنای‌ پاداش‌ دانسته‌اند؛ به‌ این‌ معنا که‌ جزیه‌، جزای‌ باقی‌ماندن‌ غیرمسلمانان‌ بر دین‌ خود یا جزای‌ تأمین‌ امنیت‌ آنان‌ است.[۳۹۲]‌ آلوسی‌ جزیه‌ را از جُزء و تجزیه‌ مشتق‌ دانسته‌، به‌ این‌ معنا که‌ اهل‌ذمه‌ مجبورند یک‌ جزء از مال‌ خود را به‌ مسلمانان‌ بپردازند. [۳۹۳]
برخی‌ نویسندگان‌ و محققان‌ نیز جزیه‌ را معرّبِ گزیتِ[۳۹۴] فارسی‌ ، به معنای (مالیات‌ و خراج‌) دانسته‌اند[۳۹۵]. در برخی‌ اشعار فارسی‌ نیز واژه سرگزیت‌ یا گِزْیت‌ به‌ معنای‌ جزیه‌ به‌ کار رفته‌ است‌. [۳۹۶]
از دیدگاه‌ فقه‌ اسلامی‌، خراج‌ با جزیه‌ تفاوت‌ اساسی‌ دارد. خراج‌، مالیات‌ بر اراضی مفتوح‌ العنوه‌[۳۹۷] است‌، اما جزیه‌ یکی‌ از تعهدات‌ اصلی‌ اهل‌ ذمه‌، در مقابل‌ التزام‌ دولت‌ اسلامی‌ به‌ حمایت‌ از آنان‌ به‌ موجب‌ قرارداد ذمه‌، است‌. از این‌رو، با اسلام‌ آوردن‌ اهل‌ ذمه‌، جزیه‌ ساقط‌ می‌شود ولی‌ خراج‌ چنین‌ نیست‌. البته‌ این‌ دو نوع‌ مالیات‌ شباهتهایی‌ هم‌ دارند، از جمله‌ آنکه‌ هر دو سالانه‌ گرفته‌ می‌شوند و مصرف‌ یکسانی‌ دارند.[۳۹۸] در هر صورت‌، جزیه‌ مالیاتی‌ است‌ که‌ در برابر التزام‌ حکومت‌ اسلامی‌ به‌ خدمت‌رسانی‌ به‌ اهل‌ کتاب‌ و حمایت‌ از اهل‌ ذمه‌، پرداخت‌ می‌شود.[۳۹۹]
دریافت‌ جزیه‌ در اسلام‌، مقارن‌ با نخستین‌ سالهای‌ ظهور دین‌ اسلام‌ و دوران‌ زمامداری‌ پیامبر آغاز شد، نخستین‌ جزیه‌ در اسلام‌، هم‌ زمان‌ با نزول‌ آیه ۲۹ سوره توبه‌، در سال‌ هشتم‌ یا نهم‌ هجرت‌ دریافت‌ شد. [۴۰۰] مشروعیت اخذ جزیه با کتاب و سنت و اجماع ثابت می‌گردد. آیه (قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَهَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ)؛[۴۰۱] مبنی بر مشروعیت این حکم می‌باشد.در سنت قولی و عملی پیامبر دلایل فراوانی مبنی بر مشروعیت این حکم دیده می‌شود؛ اما معروف‌ترین دلیل نزد فقهای اهل سنت، حدیث بریده[۴۰۲] و نزد فقهای امامیه، خبر اسیاف[۴۰۳] می‌باشد.
بر اساس این دو حدیث، ابتدا غیر مسلمانانی که مانع دعوت اسلامی ‌شده و با مسلمانان وارد جنگ شده‌اند به اسلام فرا‌خوانده می‌شوند. اگر پذیرفتند جنگ خاتمه می‌یابد؛ اما اگر نپدیرفتند به پرداخت جزیه و ماندن بر دین خود در سایه حکومت اسلامی ‌فرا خوانده می‌شوند. اگر پذیرفتند، صلح جایگزین جنگ می‌شود.اگر دو راه حل مذکور پذیرفته نشد به جنگ ادامه داده می‌شود.

 

تحلیلی بر عبارت « وَ هُمْ صاغِرُون»

 

بعضى از مفسران[۴۰۴] عبارت « وهم صاغرون» را به عنوان تحقیر و توهین و اهانت و ذلت و خواری اهل کتاب تفسیر کرده‏اند و به تبع آن برخی از اسلام ستیزان آن را بهانه ای قرار داده و بیان می کنند که اسلام اقلیت های مذهبی را زیر سلطه خود قرار داده تا با ذلت و خواری با آنها رفتار نماید.
صاغر” از ماده” صغر” (بر وزن پسر) به معنى کسى است که به کوچکى راضى شود[۴۰۵] . و منظور از آن در آیه فوق آن است که پرداختن جزیه باید به عنوان خضوع در برابر آئین اسلام و قرآن باشد، و به تعبیر دیگر نشانه‏اى براى همزیستى مسالمت‏آمیز و قبول موقعیت یک اقلیت سالم و محترم در برابر اکثریت حاکم است.[۴۰۶]
نکته قابل توجه دیگر اینکه تعبیر به” هُمْ صاغِرُونَ” اشاره اجمالى به سایر شرائط ذمه است، چون خضوع بحکومت اسلامى همان تسلیم شدن بشرائط ذمّه است[۴۰۷]. شرایطی مانند دست نزدن به تبلیغات در محیط اسلامى بر ضد مسلمانها ، همکاری نکردن با دشمنان آنها ، عدم رواج عقاید و اعمال فاسد در بین مسلمانان و …[۴۰۸]
به این ترتیب باید گفت ذلت و خواری که برخی از مفسران و اسلام ستیزان بیان کرده اند، با روح تعلیمات اسلام سازگار نیست، چون با سایر دستوراتى که در باره طرز رفتار با اقلیتهاى مذهبى به ما رسیده است مطابقت نمی کند.

 

فلسفه پرداخت جزیه

 

بر اثر جنگ ها و یا معاهدات سازش، وقتی گروهی از غیر مسلمانان در قلمرو کشور اسلامی قرار گیرند، مطابق آیات و روایات باید به آنان حق انتخاب داد که یا اسلام آورده و همانند سایر مسلمانان، تعهدات مالی خود را نسبت به حکومت اسلامی انجام دهند و یا بر دین قبلی خود، باقی مانده و تنها مالیاتی؛ آن هم در حد توان مالی خود؛ به دولت اسلامی بپردازند. اما سئوال و شبهه ای که برخی از معاندان و افراد ناآگاه مطرح می نمایند این است که چرا افراد غیر مسلمان که در یک کشور اسلامی زندگی می کنند باید مالیاتی با عنوان جزیه پرداخت نمایند. آیا این با کرامت انسانی ناسازگار نیست؟ و آیا چنین حکمی در صدد تخریب شخصیت افراد غیر مسلمان نمی باشد؟
براین اساس و در پاسخ به شبهات مطرح شده باید خاطر نشان کرد که غیر مسلمانان با وجود آن که اجباری در تغییر دین خود ندارند، اما برای زندگی در جامعۀ اسلامی و بهره برداری از پشتیبانی حکومت و تأمین امنیت و آسایش خود، مالیاتی را تحت عنوان «جزیه» پرداخت می نمایند. البته اگر به اسلام هم روی آورند، از مالیات معاف نخواهند شد، بلکه موظف اند مطابق با سیستم دیگری؛ مانند خمس و زکات تعهدات خود را به جامعه و حکومت ایفا نمایند.آیا شیوه ای بهتر از این روش که هم آزادی این دسته از افراد را در نظر گرفته و هم با پرداخت مالیات متناسب، پشتیبانی حکومت را از آنان به دنبال خواهد داشت، وجود دارد؟
اندیشمندان و مفسران با توجه به آیات قرآنی و روایات در باره فلسفه تشریع‌ جزیه‌، آرایی‌ ذکر نموده اند‌ که‌ می تواند پاسخ گوی شبهات مطرح شده باشد.

 

۱ – تأمین هزینه حمایت از ذمیان

 

جزیه‌ گرفته‌ می‌شود تا هزینه‌هایی‌ که‌ حکومت‌ اسلامی ‌ برای‌ حمایت‌ از ذمیان‌ کرده‌ است‌، تأمین‌ شود.[۴۰۹]
هزینه های دولت اسلامی توسط خود مردم تأمین می گردد. این موضوع در همان اوایل صدر اسلام هم نمود داشت. اهل کتاب، که از منافع زندگی کردن در زیر چتر حمایتی دولت اسلامی استفاده می کردند، وظیفه داشتند از حکومت اسلامی دفاع کنند. چنین رابطه متقابلی را نمی توان با عناوینی همچون رفتار غیرانسانی، تحقیرکننده، خشن و تبعیض آمیز مقایسه کرد.

 

۲ – عوض‌ عدم مشارکت‌ اهل‌ ذمه در جهاد

 

جزیه‌ در عوض‌ مشارکت‌ نکردن‌ اهل‌ ذمه‌ با مسلمانان‌ در جهاد است‌.[۴۱۰]
اهل کتاب در برابر پرداخت جزیه علاوه بر استفاده از مصونیت و امنیت هیچ گونه تعهدى از نظر شرکت در میدان جنگ و کلیه امور دفاعى و امنیتى بر عهده ندارند . یعنى آنها با پرداخت مبلغ ناچیزى در سال از تمام مزایاى حکومت اسلامى استفاده مى کنند، و با مسلمانان برابر مى شوند، در حالى که در متن حوادث و در برابر خطرات قرار ندارند.

 

۳ – عوض زکات و خمس

 

جزیه‌ به‌ جای‌ زکات ‌و خمسی است‌ که‌ مسلمانان‌ می‌دهند.[۴۱۱]
همان گونه که مسلمانان به دولت اسلامی خمس و زکات پرداخت می کنند و هزینه های دولت اسلامی را تأمین می نمایند.اهل کتاب به جای پرداخت خمس و زکات، جزیه پرداخت می کردند، به همین دلیل است که فقهای اسلامی فرموده اند: جزیه اندازه ثابتی ندارد. هر سال براساس مصالح و توافق طرفین، مبلغ آن از طرف مقامات دولتی تعیین می شود.

 

۴ – رعایت‌ عدالت‌ اجتماعی‌

 

جزیه‌، مظهر رعایت‌ عدالت‌ اجتماعی‌ میان‌ ساکنان‌ مسلمان‌ و غیرمسلمان‌ یک‌ سرزمین‌ است و چون‌ با رضایت‌ دو طرفِ قرارداد ذمه‌ و با توجه‌ به‌ توانایی‌ مالی‌ ذمیان‌ گرفته‌ می‌شود، نمی‌توان‌ آن‌ را کیفر دانست.[۴۱۲]
به تعبیر شهید مرتضی مطهری (رحمه الله)، «جزیه» پاداش اهل کتاب به حکومت اسلامى است که در سایه آن، با آرامش خاطر از همه جهات همچون مصون ماندن اموالشان از خطر تعرّض و عدم مشارکت در جنگ ها زندگى مى کردند. [۴۱۳]

 

۵ – آشنایی ذمیان با دین اسلام

 

گفته‌اند هدف‌ اساسی‌ از انعقاد قرارداد ذمه‌، درهم‌ آمیختن‌ ذمیان‌ با مسلمانان‌ و آشنا شدن‌ آنها با دین‌ اسلام‌ بوده‌ است‌.[۴۱۴]
اسلام با رسالتی که برای خود قایل است در تلاش است تا دریچه های حقیقت و روشنایی را بر روی دیدگان جهانیان گشوده و با دعوت ایشان به آخرین و کامل ترین دین، سعادت دنیوی و اخروی را برایشان به ارمغان آورد. بر همین اساس ضمن رعایت اصول اولیه ی انسانی اقلیت های مذهبی را ترغیب می نماید که به اسلام ایمان آورند، بدین ترتیب اسلام می کوشد تا به تدریج آیین خود را همگانی نماید و قلمرو سرزمین های اسلامی را گسترش دهد.

 

حقوق اقلیت ها

 

به مقتضای قرارداد ذمه در برابر وظایفی که نسبت به متحدین متعهد مقرر می گردد، مسئولیت ها و تعهداتی نیز متوجه جامعه ی اسلامی می شود که دولت مسوول و صلاحیت دار اسلامی ملزم است با تمامی امکاناتی که دارد در انجام و اجرای تعهدات مزبور اقدام نماید. این تعهدات حقوق و امتیازاتی را متوجه اقلیت های مذهبی می نماید که در درازای تاریخ موجب گردیده شمار زیادی از غیر مسلمانان در سرزمین های اسلامی در صلح و آرامش در کنار مسلمانان زندگی نمایند. در ذیل اهم این امتیازات برشمرده می شود.[۴۱۵]
۱ – مصونیت همه جانبه
نخستین مسئولیتی که از ناحیه قرار داد ذمه متوجه مسلمین می گردد تعهد مصونیت مطلق و همه جانبه متحدین ذمی است که بر اساس آن جان و مال و ناموس متعهدین مورد حمایت و حفاظت کامل دولت مسئول مسلمین قرار گرفته و مانند سایر هموطنان مسلمان از این مصونیت همه جانبه بهره مند می گردند. این تضمین و تعهد از دو ناحیه داخلی و خارجی صوت می پذیرد.
چنانکه در تفسیر آیه ۲۹ سوره توبه آمده است پیمان ذمه از نظر قرآن به عنوان پایان حالت خصمانه تلقی می شود و بدین ترتیب هر گونه عمل خصمانه از طرف مسلمین که لطمه و ضرر جان و یا مالی و یا عرضی نسبت به متعهدین داشته باشد محکوم و مجازات خواهد شد. بنابراین هر فرد مسلمان و یا غیر مسلمانی که مرتکب قتل و یا جرح و یا آزار فرد ذمی می گردد طبق قوانین قضایی و جزایی اسلام به مجازات خواهد رسید.
در نهج البلاغه مطالب ارزشمندی از امام علی (ع) در باره امنیت و مصونیت آنان در سرزمین های اسلامی و در میان مسلمانان آمده است. امام ، در این باره به مسلمانان توصیه ها و تاکیدات صریحی دارد. در یک مورد و در مذمت مسلمانان به خاطر عدم تامین امنیت اقلیت های دینی می فرماید:
« گزارش تایید شده ای دریافت کرده ام که مردان مهاجم بر زنان آن سرزمین ـ که پاره ای از مسلمانان و پاره ای از اقلیت های رسمی و ذمی بوده اند ـ حمله آورده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره هایشان را برگرفته اند، و زنان، جز شیون و زاری و التماس، هیچ مدافع و پناه و پناهگاهی نداشته اند. و پس از این همه، دشمن متجاوز، بی آن که زخمی بردارد و از بینی یکیشان قطره خونی بریزد، سالم و با دست های پر، به پایگاه های خویش بازگشته است. به خدا سوگند که این گزارش چنان تلخ و تحمل ناپذیر است که اگر مسلمانی از پی شنیدن این فاجعه از شدت اندوه جان بسپارد، نه تنها ملامتش نتوان کرد، بلکه ـ از دیدگاه من ـ واکنشی کاملا طبیعی و پذیرفتنی است.»[۴۱۶]
در نامه ۵۱ نیز تجاوز به اموال مسلمانان و اقلیت ها را نکوهش کرده اما یک استثنا بر آن می افزاید :
«و هرگز مباد که به مال و خواسته احدی از مردم ـ از مسلمانان نمازگزار تا اقلیت های در گرو پیمان ـ دست بیازید، مگر اسب و جنگ افزاری بیابید که در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شده است .»
امام زین العابدین (ع) در رساله حقوق فرموده اند: « و اما حقوق اهل ذمه….. این است که از آنان بپذیری آن چه را خداوند از آنان پذیرفته است و به آنان ظلم نکنی و تو با رعایت امان الهی و وفا به تعهد خدا و رسول او خود را از کسی که به آنان ستم روامی دارد جدا سازی….» [۴۱۷]
از دیدگاه امام خمینی قدس سره غیر مسلمانان امنیت جانی و مالی دارند اگر به شرایط ذمه پای بند باشند.[۴۱۸]
اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی هم می گوید: « همه افراد ملت، اعم از زن و مرد، یک سان در حمایت قانون قرار دارند و ازهمه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»
و اصل بیست و دوم قانون اساسی می گوید: «حیثیت، جان، مال،حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردی که قانون تجویز کند».
۲ – آزادی مذهبی
آزادی های مذهبی ذمیان به عنوان یکی دیگراز امتیازات ایشان به حساب می آید. خداوند در قرآن در خصوص اعتبار ادیان آسمانی غیر اسلام می فرماید: ( الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیز)[۴۱۹]. « همانها که به ناحق از خانه و لانه خود بدون هیچ دلیلى اخراج شدند جز اینکه مى‏گفتند پروردگار ما اللَّه است، و اگر خداوند بعضى از آنها را بوسیله بعضى دیگر دفع نکند دیرها و صومعه‏ها و معابد یهود و نصارا و مساجدى که نام خدا در آن بسیار برده مى‏شود ویران مى‏گردد و خداوند کسانى را که او را یارى کنند (و از آئینش دفاع نمایند) یارى مى‏کند، خداوند قوى و شکست ناپذیر است.»
در اساس، قرارداد ذمه بر اصل آزادی دین و عقیده مبتنی است . اسلام، باورمندی به حقیقت ادیان آسمانی و حرمت قائل شدن برای آنها را از اصول مسلم خود قرار داده است و براین مبنا، این حق را برای متدینان به ادیان صاحب کتاب در حفظ و تداوم این اعتقاد پذیرفته است. همچنین بر پایه ی قرارداد ذمه، اهل کتاب حق دارند در محدوده ی همکیشان خود، در معابد، مدارس و مکان های مخصوص به خود، به آموزش و تبلیغ امور دینی اقدام کنند. آنان همچنین می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر و اثبات عقایدشان به بحث و گفتگو با مسلمانان بپردازند.[۴۲۰]  البته این بحث و گفتگو  اگر با هدف تضعیف اسلام  و ترویج آیین های مذکور انجام شود پذیرفته نمی باشد.
اهل کتاب با مسلمانان در ارتباط با بعضی از مفاهیم و معتقدات دینی بحث و گفت و گو داشتند: « ای اهل کتاب چرا درباره ابراهیم بحث می کنید که…»  . [۴۲۱]هم چنین آنان حق تبلیغ داشتند و ازمبانی عقیدتی، فکری و سیاسی اجتماعی خویش دفاع می کردند:
( وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا)؛[۴۲۲] «گویند یا یهودی و یا نصرانی باشید تا هدایت یابید».
یکی از نمودهای اجرای این حق در سال های نخست اسلام این بود که غیرمسلمان ها اعم از اهل کتاب و کفار با رسول خدا (ص) بحث و جدل می کردند با این که رسول خدا بالاترین قدرت در دولت اسلامی بود ، پیامبر به آنان آزادی کامل می داد تا نظریات خود را بازگوکنند. در نشستی که با بزرگان یهود و نصاری داشت آنان پیامبر خدا را به پیروی از مرام خویش می خواندند: « ای محمد هدایت همان است که ما بر آنیم تو هم از ما پیروی کن تا هدایت گردی.»  بزرگان نصاری نیز همین گفته را بازگو کردند. در این جا بود که این آیه از سوی خداوند نازل گشت: «گویند یا یهودی و یا نصرانی باشید تا هدایت شوید، ای پیامبر بگو بر مرام ابراهیم هستم او حق گرابود و از مشرکان نبود.»[۴۲۳] 
برای آنان این حق محفوظ بود که به فرزندان و پیروان خود، آموزه های دینی مرامشان را بیاموزند و آنان مراکزی داشتند که در آن مسائل و امور دینی خود را بررسی می کردند. در صدر اسلام درجایگاه هایی به نام (بیت المدارس) جمع می شدند . اقلیت های مذهبی می توانند با برخورداری از حق آزادی شعایر مذهبی در برگزاری مراسم و اجرای آداب مذهبی مخصوص خود از آزادی و امنیت کامل برخوردار گردند و به طور انفرادی یا دسته جمعی در معابد و اماکن مقدس خود مراسم مخصوص خویش را به پا دارند و کسی حق تعرض به آنان را نخواهد داشت. البته این آزادی شعایر مذهبی نیز تنها تا جایی جایز است که جنبه ی درونی داشته و حالت عمومی به خود نگرفته و بیرون از دایره ی مسلمانان باقی بماند.[۴۲۴]
۳ – آزادی های اجتماعی و سیاسی

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *