پایان نامه های روانشناسی

پایان نامه تحلیل اطلاعات

یا فرهنگ در یک دورهی زمانی مشخص هستند (سینها و ایفرن ، 2005).
درمانهای مکمل و جایگزین روز به روز مقبولیت بیشتری پیدا میکند. بین سالهای 1997 تا 2002 حدود 35% از جمعیت بزرگسال آمریکا ( برابر با 72 میلیون نفر) استفاده از طب مکمل جایگزین را گزارش کردند (تیلبرگ و همکاران، 2008). نتایج پژوهش دیگری که توسط بارنس، بلوم و ناین (2007) انجام شد، بیانگر این موضوع بود که از هر 10 نفر حداقل 4 نفر (30/38%) از بزرگسالان آمریکا از روش های طب مکمل و جایگزین استفاده میکنند و معتقدند که این روش های درمانی در بهزیستی آنها نقش مثبتی دارد (مازیلو و گرانوویس، 2011). در ایران نیز در پژوهشی که صدیقی و همکاران (1383) به منظور تعیین میزان آگاهی و بینش نسبت به طب مکمل و جایگزین و میزان استفاده از آن در جمعیت شهر تهران انجام دادند، نشان داد که 2/83 درصد از جمعیت تحت مطالعه از حداقل یکی از روش های این طب آگاهی دارند و 2/42 درصد این افراد نیز از یکی از روش های طبمکمل و جایگزین استفاده کرده بودند. نتایج پژوهشی که تیلبرگ و همکاران (2008) به منظور بررسی میزان استفاده از درمانهای مکمل و جایگزین در بیماران مبتلا به اختلالات عملکردی دستگاه گوارش انجام دادند، نشان داد که 35 درصد این بیماران از این درمانها استفاده کرده بودند که معمولترین آنها؛ زنجبیل، ماساژدرمانی و یوگا بود.
برآورد میشود که از هر سه نفر، یک نفر در طول عمر خود از درمانهای مکمل و جایگزین برای بیماریهای شایعی نظیر دردهای کمری، سردرد، اضطراب و افسردگی استفاده میکند ( سادوک و سادوک، 2007). این درمانها همچنین در بیماران مبتلا به سندرم نقص ایمنی اکتسابی (ایدز)، سرطان و حوزه های دیگری مثل؛ کاهش فشار خون و ضربان قلب، کاهش طب و تشنج، افزایش پاسخ ایمنی، کاهش درد و اضطراب و افزایش سازگاری و توانایی انطباق با موقعیتهای استرسزا مورد استفاده قرار گرفتهاند (وارد، 1998؛ به نقل از مصلحتی، 1388).
در سال 1991، مؤسسه ملی سلامت برای ارزیابی طیف وسیع نظامهای درمانی غیرمتعارف و غیرمرتبط، دفتر طب مکمل و جایگزین را تاسیس نمود تا مفید بودن این نظامهای درمانی را بررسی کند و توضیحی علمی برای اثربخشی آنها ارائه نماید. در حال حاضر این مؤسسه مرکز ملی طب مکمل و جایگزین نامیده میشود. این مؤسسه روش های طب مکمل و جایگزین را طبقهبندی کرده، که به طور کامل در جدول 2-7 آورده شده است. منظور از این طبقهبندی حمایت از تحقیقات مربوط به اثربخشی این روش های درمانی بود و ذکر هر روش درمانی در این طبقهبندی به معنای تأیید علمی آن نیست (سادوک و سادوک، 2007). همان طور که در جدول نیز قابل مشاهده است لمسدرمانی که در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت یکی از درمانهای مکمل و جایگزین میباشد. در ادامه این روش درمانی را به طور کامل تشریح میکنیم.
2-6 لمسدرمانی
لمسدرمانی یک درمان مکمل با پایه و اساس علمی است که درمانگر برای ایجاد راحتی و آرامش در درمانجو، به صورت آگاهانه اقدام به تبادل انرژی و ایجاد تعادل در میدان انرژی فرد درمانجو میکند (هانلی ، 2008).

جدول 2-7 طبقهبندی درمانهای مکمل و جایگزین
رژیمغذایی، تغذیه و تغییر سبک زندگی
مکملهای تغذیهای
رژیم غذایی
درمان گرسون
تغذیه سالم
مگاویتامینها
تغییر در سبک زندگی
کنترل ذهن/ بدن
هنردرمانی
فنون آرمیدگی
رقصدرمانی
تخیلدرمانی
موزیکدرمانی
پسخوراند زیستی
تخیل هدفمند
شوخیدرمانی
گروه های حمایتی
درمانهای مشاورهای و دعادرمانی
یوگا
رواندرمانی
مراقبه

نظامهای جایگزین روش طبی
طبسوزنی
طبگسترده خرد انسانی
آیورودا
طبمحیطی
طب تبتی
روش های مراقبت جامعهمدار
هومئوپاتی
روش های سنتی آمریکای لاتین
بومیان آمریکا

طب طبیعتدرمانی
درمان زندگی گذشته
شمینیسم
طب سنتی شرق
محصولات طبیعی
معالجه بهوسیله دست
طب فشاری
فن الکساندر
عطردرمانی
درمانهای حوزهی زیستی
درمانبوسیلهی دست
روش فیلدن کریس
ماساژدرمانی
استئوپاتی
بازتابشناسی
ماساژ رولفینگ
لمسدرمانی
روش تراگر
روش تحریک مدارها
درمانهای دارویی و زیستی
عوامل ضداکسیدان
درمان سلولی
درمان متابولیک
اوزون، پراکسید هیدروزن
عوامل اکسیدان
ترکیبدرمانی
ابزارهای بیوالکتریکی
درمان نورآبی و روشنایی مصنوعی
طبسوزنی الکتریکی
میدانهای الکترومغناطیسی
اسپکتروسکوپی رزونانس مغناطیسی
ابزارهای تحریک الکتریکی و
تحریک عصبی مغناطیسی
طب گیاهی
گل داوودی وحشی
عصاره جنیکو

ریشه جن سینگ
آکیناسه (گل مخروطی بنفش)

فندق جادویی
ریزوم زنجبیل

مالنسکی (1993) لمسدرمانی را به عنوان کیفیت سازماندهی و طراحی در سلامت تعریف کرد که به وسیله آن پرستار و بیمار به طور آگاهانه در تغییر جریان میدان انرژی فرد- محیط مشارکت میکنند (به نقل از کونز و کریگر، 2004).
اولین بار کریگر در سال 1975 اصطلاح لمسدرمانی را مطرح کرد و آن را نوعی مراقبهی ترمیمی نام نهاد (کرامر، 1990). به عقیدهی کریگر لمسدرمانی باید در فضای ماورای پوست اجرا شود. این فضا همان میدان انرژی است که تکنیکهای تعادل مجدد و ارزیابی در لمسدرمانی بر آن متمرکز میشوند. در بحث دربارهی انرژی کریگر و دیگر نظریهپردازان معتقدند که این مفهوم نه تنها شامل انرژیهای فیزیکی میشود، بلکه هر عملکرد انسان شامل عاطفه، تفکر، هیجان و … را نیز شامل میشود. عدم تعادل میدان انرژی یا تغییر در آن ممکن است در رابطه با موقعیتهای فیزیکی، عاطفی یا شناختی فرد باشد، این تغییرات میدان انرژی توسط لمسدرمانی تسهیل میشود. زمانیکه در میدان انرژی اطراف فرد گسیختگی به وجود آید، در میدان انرژی فرد نیز آشفتگی ایجاد میشود که موجب ناهماهنگی و عدم تعادل در جسم و روان میگردد (هیل و الیور ، 1993).
نظریههای پرستاری مختلفی میدان انرژی را به طور کامل تشریح کردهاند که در ادامه به دو مورد از آنها اشارهی مختصری میشود. راجرز(1865) میدان انرژی را به صورت تشکل اساسی واحد موجودات زنده و غیرزنده در یک دنیای نامتناهی به صورت یک سیستم باز شرح داد و ابعاد آن را به صورت زیر معرفی کرد: 1- ترکیب حرکات متقابل و همزمان میادین انسان و محیط 2- الگوهای مواج و منعکس شونده که این الگوها از تناوب کم تا تناوب زیاد تغییر میکنند. 3- تداوم، تازگی، احتمالی بودن و افزایش اختلاف انسان و الگوی میدان محیط که به صورت ریتم غیرتکراری مشخص میگردد. لوین (1930) نیز اصول «بقا» را که شامل انرژی پیوستگی ساختاری، پیوستگی شخصیتی و پیوستگی اجتماعی برای بقاء فرد است را مطرح کرد( به نقل از تامسون و همکاران، 2002).
کریگر بیان میکند که لمسدرمانی یک مراقبهی شفادهنده است، زیرا درمانگر از تمرکز عمیق استفاده میکند. لمسدرمانی بیمار را آرام میکند و فرد به هنگام درمان، تنفس آرام و عمیق را تجربه میکند، کشش عضلانی کمتر شده و دست و پاها گرمتر میشوند. همچنین لمسدرمانی یک روش غیرتهاجمی است که ممکن است نیاز به دارو را کاهش دهد(کونز و کریگر، 2004)، باعث ارتقاء آرامش و کاهش درد شود و به تسریع فرایند درمان و کاهش علایم اختلالات روانتنی کمک کند (رامنرینسین، 1999).
فلسفه شرق ریشهی لمسدرمانی را بر پایهی اصولی میداند که از جریان انرژی جهانی شکل گرفته و انرژی ترمیمگر و حیاتبخش را در تمام موجودات زنده موجود میداند و استفاده از لمسدرمانی را تسهیل الگودهی مجدد به فرایند میدان انرژی محیط اطراف بیان میکند. درمانگران با بهره گرفتن از لمسدرمانی میتوانند زمانی که به علت کمبود، انسداد یا نابرابری در جریان انرژی فرد گسیختگی و نوسان وجود دارد، جریان انرژی ترمیمگر وی را تسهیل نمایند (تامسون و همکاران، 2002).
درمانگر برای اجرای لمسدرمانی باید دانش کافی در مورد دو اصل اساسی این روش که عبارتند از: 1- شفابخشی یک استعداد ذاتی در همهی موجودات زنده است 2- و یک اصل نظمدهی در طبیعت وجود دارد که یک نیروی ذاتی برای ایجاد تعادل مجدد در موجودات دیگر است، داشته باشد. اصل نظمدهی به طور ضمنی در فرایند بهبود زخمها و جراحات قابل مشاهده است(مازیلو و گرانوویس، 2011).
به طور کلی لمس درمانی یک تجربه درمانی است که در آن بدن انسان به عنوان یک میدان انرژی فرض میشود که دارای یک الگو و سازمان ذاتی است و به وجود آمدن بینظمی و نوسان در این میدان باعث اختلال و بیماری میشود. همچنین، در این درمان بدن انسان و محیط اطرافش سیستمهای بازی در نظر گرفته میشوند که ذاتاً در حال تبادل انرژی با یکدیگر هستند. گسستگی و نوساناتی که در میدان انرژی درمانجو بر اثر بیماری بوجود آمده توسط درمانگر تشخیص داده میشود. درمانگر پس از تشخیص نقطهای که دچار عدم تعادل و نوسان است از دستها به عنوان ابزاری برای درمان استفاده میکند و با حرکت دادن دستها در نزدیک بدن بیمار اقدام به ایجاد تعادل و تسهیل جریان انرژی در درمانجو کرده و به فرایند بهبودی و رفع اختلال وی کمک میکند (فرانکلین ، 2003). در شکل 2-1 فرایند تبادل انرژی بین درمانگر و درمانجو قابل مشاهده است.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره بهزیستی روانشناختی

شکل 2-1 تبادل انرژی بین درمانگر و درمانجو

جونز و کرافورد (2003) فواید بالینی بسیار معتبری را برای لمسدرمانی مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که بیشترین موارد تأثیر لمسدرمانی به ترتیب در ایجاد پاسخ سریع آرامش (که به مدت 4-2 دقیقه پس از شروع لمسدرمانی ایجاد میشود) و بهبود و برطرف نمودن درد است. نیوشان (2003) نیز در یک پژوهش گسترده به بررسی کاربردها و فواید لمسدرمانی پرداخت. وی پس از جمعآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات بهدست آمده از تحقیقات متعددی که در زمینهی لمسدرمانی انجام شده بود، به این نتیجه رسید که لمسدرمانی وقتی در یک بافت درمانی به کار گرفته شود، موجب ارتقاء راحتی، آرامش و بهزیستی بیماران میشود.
لمسدرمانی در حوزه های گوناگون درمانی از قبیل؛ کاهش اضطراب، خستکی، آسم، بیخوابی، تسکین دردهای حاد و مزمن، ترمیم زخمها و عفونتها، دردهای عضلانی، شکمی، استخوانی، سردرد، کمردرد و دردهای ناشی از سوختگی به کار رفته است (جونز وکرافورد، 2003). همچنین بر اساس بسیاری از پژوهشها، تأثیر لمسدرمانی دربهبود درد بیماران مبتلا به استئوآرتریتزانو(گوردون و همکاران، 1998) ، درد بعد از عمل جراحی (مککورمک، 2009)، درد ناشی از بیماری فیبرومیالژیا، درد کولیکی شیرخواران و درد بعد از سزارین(عاقبتی و همکاران، 1386) مورد تأیید قرار گرفته است. علاوه بر موارد ذکر شده در بالا، لمسدرمانی باعث کاهش اضطراب، فشارروانی و بهبود بیشفعالی کودکان با آرتریت و فیبرومیالژیا نیز میشود (هانلی، 2008).
2-6-1 مبانی نظری لمس درمانی
یکی از اصول اساسی در حوزهی مبانی نظری لمس درمانی این است که همهی موجودات زنده میدانهایی از انرژی هستند که جزئی از یک میدان انرژی بزرگتر محسوب میشوند. این میدانهای انرژی در حال تعامل با یکدیگر هستند. هدف لمسدرمانگران استفاده از تعامل مستقیم جهت الگودهی یا تعادل مجدد انرژی در میدان انرژی فردی است که در حال درمان وی هستند (مازیلو و گرانوویس، 2011). در واقع میتوان گفت لمسدرمانی حاصل ترکیب فلسفهی شرق، علم انسانی وحدتنگر راجرز و مفاهیم کشف شده در حوزهی فیزیک کوانتوم است. همچنین بسیاری از درمانگران، پژوهشگران و طرفداران لمسدرمانی معتقدند، فیزیک نوین و علم انسانی وحدتنگر راجرز پایه و اساس نظری لمسدرمانی را تشکیل میدهد.
2-6-1-1 فیزیک نوین
طبق قانون انیشتین که انرژی برابر مجذور سرعت در جرم است، انرژی در همه جا و همه چیز وجود دارد. انرژی نه تنها فیزیکی نیست بلکه طیف وسیعی از عاطفه، احساس، تصور و شاید آرزو را شامل میشود. انرژی به اندازهای در همه جا وجود دارد که بشر نسبت به اشکال سحرآمیز آن که در یک چشم بر هم زدن میتواند به چیزهای دیگری تغییر و تحول یابد، بی تفاوت شده است (جوکار، 1388).
دانشمندان پس از شناخت میدان انرژی در پی اندازهگیری تغییرات ایجاد شده در این میدانها برآمدند. از این رو دستگاهی به نام SQUID اختراع کردند (شکل 2-2) که دارای یک ردیاب با حساسیت بسیار بالابوده و قادر است ضعیفترین میدانهای مغناطیسی انسان را که «میدان فراخوانده » نامیده میشوند، اندازهگیری کند. این میدانها به هنگام پاسخگویی به یک محرک بیرونی مانند صدا یا تصویر دیداری در فضای پیرامون تولید میشوند (آسکمن ، 2000).

مطلب مشابه :  منابع مقاله درمورد سازمان بهداشت جهانی

شکل 2-2 دستگاه SQUID
راویتز (1959) نشان داد که میدان انرژی انسان با وضعیت ذهنی و روانی او کم و زیاد میشود. وی پیشنهاد کرد که این میدان با فرایند تفکر همراه است و همچنین تنوع میدان تفکر موجب علایم روان- تنی میگردد. بیکر (1979) یک میدان انرژی پیچیده در انسان طرحریزی کرد که به شکل بدن و سیستم اعصاب مرکزی بود. وی دریافت که شکل و قدرت این میدان با تغییرات فیزیولوژیک و روانی تغییر میکند و همچنین ذراتی از میان این میدان میگذرد که هم اندازه الکترونها میباشند. اینوشین از سال 1950 تحقیقات وسیعی را در خصوص میدان انرژی انجام داد و با بهره گرفتن از نتایج این تحقیقات پیشنهاد کرد که یک میدان انرژی مرکب از یونها و الکترونهای آزاد به نام بیوپلاسمیک وجود دارد، از آنجا که این حالت از چهار وضعیت مواد جامد، مایع، گاز و پلاسما خارج میشود؛ پیشنهاد کرد که انرژی بیوپلاسمیک وضعیت پنجم مواد است. مشاهدات وی نشان داد که ذرات بیوپلاسمیک به صورت مداوم توسط فرایندهای شیمیایی در سلولها تغییر میکنند و دائماً در حال حرکت هستند. تعادل بین ذرات مثبت و منفی بیوپلاسما نسبتاً ثابت است و اگر جا به جایی شدیدی در این تعادل روی دهد، سلامت موجود زنده تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. وی دریافت که علیرغم ثبات طبیعی بیوپلاسما مقدار معینی از این انرژی به فضا ساطع میشود. ذرات بیوپلاسما که از موجود زنده به اطراف منتشر میشوند، قابل اندازهگیری هستند (برنان، 1998؛ به نقل از مستوفی، 1386).

شکل 2-3 امواج ثبت شده دست درمانگر قبل و در خلال لمسدرمانی (زیمرمن، 1990)
زیمرمن (1990) میدانهای مغناطیسی یک لمسدرمانگر و بیمار را با دستگاه SQUID مورد بررسی قرار داد. شکل2-3 امواج ثبت شده دست درمانگر را قبل و در خلال لمسدرمانی نشان میدهد. ابتدا درمانگر دستهای خود را نزدیک بدن بیمار قرار داد و خط پایه میدان مغناطیسی وی ثبت شد، سپس درمانگر در حالت تمرکز و درمان قرار گرفت و شروع به لمسدرمانی کرد. در این وضعیت SQUID به طور ناگهانی یک میدان مغناطیسی زیستی را که از دستهای درمانگر ساطع میشد، ثبت کرد. این میدان بسیار قویتر از درجهبندی دستگاه SQUID برای سنجش یک میدان مغناطیسی بود. زیمرمن گزارش کرده است که این میدان قویترین میدان مغناطیسی بوده که در طول سالهای مطالعه بر روی میدانهای مغناطیسی با SQUID ثبت کرده است. فراوانی نوسانها در لمسدرمانی متغیر است و دامنه 3/.

92

دیدگاهتان را بنویسید