پایان نامه ها

نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر

دانلود پایان نامه

بازگشت به سوي پروردگار باشي!
يا قيامت
يادآوري مکرّر مرگ و قيامت
شرح صدر

4-5-4- مفهوم شرح صدر
1-خداوند خطاب به پيامبر فرمود: “الم نشرح لک صدرک” آيا براي تو سينه ات را نگشاديم (انشراح،آيه 1).
علامه طبابايي در تفسير اين آيه مي گويد: شرح صدر عبارت است از بسط سينه و جان آدمي يا نور الهي و آرامشي که از جانب خداوند، نصيب انسان مي شود. مراد از شرح صدر در آيه ذکر شده، آن است که دل و جان رسول خدا به گونه اي بسط و گسترش وجودي يافته بود که نه تنها همه ي معارف وحي به او القا مي شد و او به طور کامل دريافت و تبليغ مي کرد، بلکه تمام رنج هايي که از اين ناحيه بر آن حضرت پديد مي آمد به آساني تحمل مي کرد (طباطبايي،1376، ج20، ص449). بنابراين ظرفيت دريافت حقايق و داشتن صبر و تحمل از معاني شرح صدر است.
2-هنگامي که آيه”فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام” ( انعام،آيه125) نازل شد، از رسول خدا پرسيدند: که شرح صدر چيست؟ حضرت فرمودند: “نور يقذفه الله في قلب من يشاء فينشرح له صدره و ينفسح” يعني نوري است که خدا در قلب هر کس بخواهد مي افکند و در پرتو آن روح او وسيع و گشاده مي شود. از حضرت دوباره سؤال شد که نشانه شرح صدر چيست؟ حضرت فرمودند: نشانه ي آن توجه به سراي جاودان و دامن برچيدن از زرق و برق دنيا و آماده شدن براي مرگ است (مکارم شيرازي،1369، ج5، 436).
با توجه به اين حقيقت يکي از معاني شرح صدر، اين است که انسان در برابر خداوند تسليم باشد و هر کس تسليم و انقيادش در مقابل احکام و عقايد ديني بيشتر است، در واقع شرح صدر بيش تري دارد و هر اندازه که عمل صالح بهتر و بيش تر از انسان پديد آيد، نشانه ي شرح صدر بيش تر اوست.

– ضرورت وجود شرح صدر در مديريت
1- حضرت موسي هنگامي که به پيامبري مبعوث شد، به خداوند عرض کرد: “ربّ الشرح لي صدري” يعني خداوندا، سينه مرا بسط و گسترش عنايت فرما (طه، آيه25).
مراد از اين آيه آن است که جريان رسالت و نبوت و هم چنين مبارزه با طاغوت و مديريت جامعه و امت هر کدام نيازمند شرح صدر است (راغب اصفهاني، 1412ق، واژه تدبير).
2- هم چنين امام علي(ع) مي فرمايند: “آلة الرياسه سعه الصدر” وسيله ي رهبري و رياست، سينه گشاده است.(طباطبايي، 1376، ج14، ص157) و بيانات ديگري ار امام علي(ع) در اين باب وجود دارد که مبيّن ضرورت وجود شرح صدر در مديريت است:
1- “الحِلمُ رَأسُ السِيّاسَه” (الکراجکي، 1405ق ، 278).
بردباري سررياست و سياست است.
2- “فَأتصِفوا النّاسَ مِن أنفسِکُم، وَاصبِروا لِحوائِجِهم” (خوانساري، 1360، 197).
پس داد مردم را از خود بدهيد و با آنان انصاف روا داريد و در برآوردن حاجت هاي ايشان شکيبايي ورزيد.
بنابراين هرچند از متن عهدنامه مالک اشتر ضرورت وجود شرح صدر در مديريت برداشت شده است ولي براي اثبات اين ادّعا به روايات واحاديث متعددي که در اين باب وجود دارد اشاره شد. در ذيل گزاره هايي از متن عهدنامه آورده شده است که مبيّن ضرورت وجود شرح صدر در مديريت است.
1- “بايد براي هر نوعي از کارها يک رئيس انتخاب کني! رئيسي که کارهاي مهم، وي را مغلوب و درمانده نسازد وکثرت کارها او را پريشان وخسته نکندو…”
2- “فرمانده سپاهت را کسي قرار ده که در پيش تو نسبت به خدا و پيامبر و امام تو خيرخواه تر از همه و پاک دل تر و عاقل تر باشد از کساني که ديربرخشم مي گيرند و عذر پذيرترند؛ نسبت به ضعفا رئوف و مهربان و در مقابل زورمندان قوي و پرقدرت، از کساني که مشکلات آن ها را از جاي به در نمي برد و ضعف و نرمش آن ها را از کار باز نمي دارد.”
3- “سپس از ميان مردم، برترين فرد، درنزد خود را براي قضاوت برگزين از کساني که مراجعه ي فراوان، آن ها را در تنگنا قرار ندهد. و برخورد مخالفان با يکديگر او را به خشم وکج خلقي وا ندارد.”

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد دربارهنهج البلاغه، صائب تبریزی، آیات و روایات، رفاه اقتصادی

شرح صدر

شکل 4-4 : نمودار محوري شرح صدر

6-4- زمينه هاي لازم براي شکل گيري مديريت اسلامي کدامند؟

جدول 5-4 :مقوله مقبوليت مردمي و مشروعيت قانوني
گزاره
زمينه هاي لازم براي شکل گيري؟
مفهوم
مقوله
مقوله کلي
1-اين دستوري است که بنده خدا علي امير مؤمنان به “مالک بن حارث اشتر” در فرمانش به او صادر فرموده است. و اين فرمان را هنگامي نوشت که وي را زمامدار والي کشور مصر قرار داد تا..
در فرمانش به او
حکم امير المؤمنين
مقبوليت مردمي و
مشروعيت قانوني

1-6-4- مفهوم مشروعيت
1. در فارسي: مشروعيت مصدر جعلي(مصدرصناعي) از کلمه مشروع مي باشد. در لغت کلمه مشروع را به معناي روا، جايز و مطابق شرع معني کرده اند (دهخدا،1370، واژ? شرع).
2. در عربي: به جاي واژه “مشروعيت” ازکلمه “شرعيت” استفاده مي شود. ريشه کلمه شرعيت، واژه ي “شرع” است که در زبان عربي به معناي راه پيدا و روشن خداوند بر بندگان، راه راست، راه روشن آورده شده است (معلوف،1382، 334).
و در جاي ديگر لغت شرعي را چنين معني کرده اند: آنچه مطابق احکام و دستورات خداوند باشد.
3. در انگليسي: براي اين مفهوم از لغت Legitimacy استفاده مي شود که معاني زير براي آن به کار برده مي شود: حقانيت، قانوني بودن، درستي، برحق بودن (آريان پورکاشاني، 1363، 419).
در اين پژوهش منظور از مشروعيت همان مفهوم اصطلاحي و رايج در ادبيات سياسي است که مشروعي
ت را به معناي حقانيت مي دانند. در واقع مشروعيت قانون و حقوق مدنظر است. در مباحث حکومت اسلامي نيز اين مفهوم از مشروعيت مدنظر است. و منظور از مشروعيت آن است که مشخص شود چه کسي حق دارد بر ديگران حکومت کند.
و لذا مي بينيم که بعد از رحلت پيامبر اسلام و هنگام تعيين جانشين، حضرت علي (ع) از بيعت با ابوبکر به عنوان حاکم مسلمين امتناع مي ورزد و خلافت و حکومت را حق مسلّم خويش مي داند. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه چنين آورده است: ” وقتي به علي(ع) گفته شد که بيعت کن، آن حضرت فرمود: من از شما به حکومت مستحق تر و شايسته ترم؛ با شما بيعت نمي کنم، در حالي که شما به بيعت با من شايسته تريد” (ابن ابي الحديد، 1386 ، ج 2، ص5-2).
هنگامي که انصار، امام علي (ع) را به عنوان خليفه معرفي کردند تا مردم با ايشان بيعت کنند، ايشان از آنان پرسيدند: “آيا اين کار به خاطر حقي است که خداوند بر شما واجب کرده انجام مي دهيد يا به خاطر رأيي است که ميان خودتان به آن دست يافته ايد؟” (ابن اعثم کوفي، 1372، ج2، ص435).
اين جمله نشان مي دهد که حکومت کردن برديگران حقي است که براي افراد مخصوصي است. در ضمن اين سؤال نشان مي دهد که در آن زمان در بحث مشروعيت حاکم دو ديدگاه وجود داشته وبراي آن دو مبنا قائل بوده اند:
1-مبناي الهي (مشروعيت) و 2- مبناي مردمي (مقبوليت مردمي).

2-6-4- مقبوليت مردمي
در جوامع ديني اگر دين وسياست دو امر درهم تنيده و متداخل هستند، حقانيت حکومت براساس دو معيار عقل و وحي مشخص و معين مي شود.
به عبارتي مشروعيت مبتني بر عقل و دين است نه بر عرف عامه و خواست مردم.که در اين جا ممکن است نظر شارع با نظر و خواست مردم مطابق باشد که در اين صورت مشروعيت(حقانيت)، مقبوليت واطاعت و پشتيباني مردم را نيز به دنبال دارد. مانند دوران حکومت 13 ساله پيامبر اسلام که به موجب انتصاب الهي، پيامبر نسبت به حکومت ذي حق بود و مردم نيز از حکومت وي حمايت به عمل آوردند.به عبارتي حکومت پيامبر هم از مشروعيت (حقانيت) و هم از مقبوليت برخوردار بود.
ولي ممکن است نظر شارع مقدس با نظر و خواست مردم به هر علتي (ازجمله جهل و ناداني مردم و يا تن پروري و دنياپرستي) يکي نباشد که در اين صورت مشروعيت لزوماً با مقبوليت همراه نيست؛ هماننددوران 25 ساله بعد از رحلت پيامبر(ص) که عليرغم محق بودن حضرت علي(ع) به حکومت، ليکن خواست مردم، با خواست دين متفاوت بود و مردم از آن حضرت حمايت نکردند و حکومت مشروع آن حضرت با مقبوليت توأم نبود. بنابراين مشروعيت لزوماً به معناي مقبوليت واطاعت مردم از حاکم نمي باشد (حاتمي، 1384، 34-33).
امام علي(ع) درخطبه 3 نهج البلاغه، در مورد تحقق حکومت خود فرموده اند: “آري، به حقّ آنکه دانه را شکافت وجان را آفريد، اگر حضور حاضران و اتمام حجّت با اعلام وجود ناصران نبود، و اگر خداوند از عالمان پيماني سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگي ستمگر و گرسنگي ستمديده هيچ آرام و قرار نگيرند، بي تأمل رشته ي حکومت را از دست مي گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم، وچون گذشته خود را به کناري مي داشتم” (نهج البلاغه، ترجم? دشتي، کلام3).
در ابتداي عهدنامه مالک اشتر نيز امام تأکيد مي کنند که مالک از طرف من به زمامداري مصر برگزيده شده است، تامردم را به اين امر واقف گرداند که زمامداري مالک مشروع و ازطرف اميرمؤمنين است و با توجه به مقبوليت مالک اشتر در بين مردم مصر، حکومت وي از مقبوليت مردمي نيز برخوردار باشد. در مورد مقوله مقبوليت مردمي هر چند گزاره اي در متن عهدنامه مشاهده نشد ولي به دليل مستنداتي که در نهج البلاغه موجود است که به يک مورد آن قبلاً اشاره شد و به دليل اهميت اين مقوله که به عنوان يکي از شرايط علّي در تحقق کامل مديريت اسلامي در نظر گرفته شده است، در ذيل به چند نمونه ديگر که نشان دهنده دلايل انتخاب اين مقوله به عنوان يک شرط علّي است، اشاره مي شود:
اميرمؤمنين علي (ع) پس از شهادت محمّد بن ابي بکر در نامه اي به عبدالله بن عباس ضمن تجليل از اين شخصيت ارزشمند دليل شکست او که به شهادتش پايان پذيرفت را، ياري نکردن مردم بيان مي کند.لازم به ذکر است که قبل از اين که مالک اشتر به زمامداري مصر برگزيده شود، محمدبن ابي بکر حاکم مصر بود و بنا به دلايلي که قبلاً ذکر شده، حضرت علي(ع) مالک اشتر را به جانشيني وي به ولايت مصر اعزام نمودکه پس از به شهادت رسيدن مالک، حضرت علي (ع)، از محمدبن ابي بکر مي خواهد که به کار خود در مصر ادامه دهد. وسرانجام به دليل ياري نکردن مردم مصر از محمد، وي اسير شد و به طرز فجيع به شهادت مي رسد. در ذيل به قسمتي از نامه 35 امام در نهج البلاغه که حاوي دلايل شکست محمدبن ابي بکر است اشاره مي شود:
“من مردم را برانگيختم تا در پي او روند، و آنان را فرمودم تا به فرياد وي رسند پيش از آنکه -شاميان- کار او را پايان دهند و آنان را نهان و آشکار، فراوان نه يک بار، خواندم. بعضي با خوشايندي آمدند، وبعضي به دروغ بهانه آوردند، و بعضي خوار بر جاي نشستند. از خدا مي خواهم به زودي مرا از دستشان برهاند…” (نهج البلاغه،ترجم? شهيدي، نامه35).
هم چنين امام علي(ع) هنگاميکه مالک را به ولايت مصر منصوب کرد، نامه اي به مردم نوشت واز آنان خواست تا مالک را ياري کنند. در ذيل به قسمتي از اين نامه اشاره مي شود:
“اما بعد، من بنده اي از بندگان خدا را به سوي شما فرستادم که در روزهاي بيم نخوابد و در ساعت هاي ترس از دشمن روي برنتابد. بربدکاران تندتر بود از آتش سوزان، او مالک پسرحارث م
َذحجي است. آن جا که حق بود سخن او را بشنويد، و او را فرمان بريد…اگر شمارا فرمان کوچيدن دهد کوچ کنيد، و اگر گويد بايستيد بر جاي مانيد،…” (نهج البلاغه، ترجمه شهيدي،نامه38).
بنابراين مقبوليت مدير در نزد مردم موجب ياري و وفاداري مردم به حکومت است. و به همين دليل اين مقوله به عنوان مقوله ي علّي در مدل مديريت اسلامي در نظرگرفته شده است.

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگاناستان مازندران، اعتبار سازه

حکم اميرالمؤمنين مشروعيت قانوني
شخصيت مالک اشتر مقبوليت مردمي

شکل 5-4 : نمودار محوري مقبوليت مردمي و مشروعيت قانوني

7-4-

دیدگاهتان را بنویسید