پایان نامه ها

منبع پایان نامه ارشد درمورد بهداشت روان، بهداشت روانی، بیماری روانی

ابعاد وجودی انسان به چند بعد جسمانی، روانی و اجتماعی تقسیم می شوند، ولی تأکید اساسی بر بعد جسمانی است.
دیدگاه مزبور، که به مکتب «زیست گرایی» نیز شهرت دارد، در مطالعه رفتار انسان، بیشترین اهمیت را برای بافت ها و اعضای بدن قایل می شود. این مکتب، که پایه اصلی روان پزشکی را تشکیل می دهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارد، نه بهداشت روانی،زیرا بیماری روانی را جزو سایر بیماری ها به شمار می آورد. روان پزشکی، که در اواخر قرن هجدهم شاخه ای از پزشکی شناخته می شد و به درمان بیماری های روانی می پرداخت، از بیماری روانی مفهوم عضوی را در نظر می آورد. همان گونه که اشاره شد، دیدگاه روان پزشکیبرای تبیین بیماری روانی به پدیده ها و اختلال های فیزیولوژیک اهمیت می دهد. این دیدگاه از علم پزشکی الهام می گیرد زیرا علم پزشکی معتقد است: بیماری جسمی در اثر بی نظمی در عملکرد یا در خود دستگاه به وجود می آید. دیدگاه «روان پزشکی» درباره فرد دید تعادل حیاتی دارد و معتقد است: اگر رفتار شخص از هنجار منحرف شود، به این دلیل است که دستگاه روانی او اختلال پیدا کرده است. بنابراین، فرض بر این است که در آینده نوعی نقص در دستگاه عصبی او کشف خواهد شد و همه اختلال های فکری و رفتاری بر اساس آن قابل تبیین خواهند بود. به دلیل آنکه دیدگاه روان پزشکیدرباره فرد دید تعادل حیاتی دارد، طبق این دیدگاه، بهداشت روانی عبارت است از: نظام متعادلی که خوب کار می کند.در نظام ارزشی الگوی «پزشکی» و «روان پزشکی»، هدف نهایی، حذف، دفع و رفع نشانه های بیماری است. به همین دلیل، در الگوی مزبور، برای حذف و رفع نشانه های بیماری از درمان های فیزیکی مثل دارو، شوک درمانی، کنترل و محرومیت استفاده می شود.این درمان ها گرچه بیماری را ریشه کن نمی کنند و فقط نشانه های آن را ظاهراً و به صورت موقّت از بین می برند، ولی همین که نشانه ها ناپدید می شوند، گفته می شودبیمار درمان شده و سلامت خود را باز یافته است!
الگوی روان تحلیلگری (فرویدی)
زیگموند فروید، بنیانگذار مکتب «روان کاوی»، در اصل یک پزشک بود. به همین دلیل، روان کاوی به آسانی از سوی روان پزشکی پذیرفته شده است. علاوه بر این، مکتب «روان کاوی» و مکتب «زیست گرایی» شباهت هایی با هم دارند. «روان کاوی» مثلزیست گرایی بر مفهوم «تعادل» (عدم تعارض) بین ساخت ها، تشخیص و درمان استوار است. درباره بهداشت روانی، مفاهیم روان کاوانه زیادی وجود دارند و برخی از شاگردان فروید از اندیشه اصلی او فاصله گرفته اند تا نظر خاص خود را ارائه دهند. به نظر برخی از روان کاوان، بهداشت روانی زمانی تضمین می شود.از دیدگاه فروید شخص سالم دو ویژگی را دارا می باشد : می توانند دوست بدارد و دوست داشته شود و می خواهد و می تواند کار بکند.( شعاری نژاد ،1379 ) فروید معتقد است که مشکلات روانی از تعارضات درونی سرچشمه می گیرد به نظر برخی روانکاوان بهداشت روانی زمانی تضمین می شود که من با واقعیت سازگار شود همچنین تکانشهای غریزی نهاد به کنترل در آید .( گنجی،1376)
یونگ به تکامل شخصیت در سراسر زندگی اعتقاد دارد و از انسان سالم به عنوان شخصیت فردیت یافته تعبیر می کند. در انسان فردیت یافته هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست نه هوشیار ونه یک کنش یا گرایش خاصی ونه هیچ یک از سخن های کهن، همه آنها به توازنی هماهنگ رسیده اند و از خودی یکپارچه و شخصیتی مشترک برخوردارند. فردیت یافتگان به مراحل عالی خودشناسی رسیده اند و خویشتن را هم در سطح هوشیار وهم ناهشیار می شناسند و می پذیرند. اشخاص سالم دیگران را پذیرا می شوند و با بردباری تحمل می کنند. (خوشدل،1381)
آلپورت مشخصه های فرد سالم را بدین شرح بیان می کند :
– گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود،تنها و معطوف به فرداست اما با افزایش تجربه، خود وسعت می یابد و ارزشهای مجرد و آرمانها را بر می گیرد. هر چه شخص با فعالیتها،مردم و اندیشه های بیشتری در ارتباط باشد سلامت روان بیشتری می یابد.
– ارتباط صمیمانه با دیگران: که به دوگونه وجود دارد: 1- عشق و محبت نسبت به پدر و مادر و فرزندان همسر و یا دوستان و نزدیکان . 2- شکیبایی در برابر رفتار سایرین .
شخص سالم با آگاهی از اینکه خود نیز ضعفهایی دارد خطا ها وسیستمهای دیگران را می پذیرد .
– امنیت روانی : که با توجه به نکات زیر حاصل می شود :
1- شناخت نکات ضعف و قوت خود    2- تحمل ناکامیهاو دلسردیها
3- مهار احساسات خویش و هدایت آنها در مسیر سازنده و بدون سرکوبگری .
– ادراک واقع بینانه از واقعیتهاو پذیرش آنها به گونه ای که وجود دارند ،بینش و بصیرت نسبت به خود ، جهان و دیگران .
– انجام کار و پذیرش مسئولیت:بدون داشتن کاری مهم و ارزشمند و ایثار و تعهد و مهارتهای کافی برای انجام دادن آنها ،رسیدن به بلوغ و سلامت روان میسر نیست .
– داشتن فلسفه وحدت دهنده در زندگی : دارا بودن یک مسیر ارزشی که به همه زندگی معنی و ارزش بدهد . جهت داشتن همه جنبه های زندگی شخص رابه سوی هدف یا هدفها هدایت می کند و بر این اساس نگرش شخصیت سالم به آینده می باشد. ( خوشدل، جلالی،1381)
اریک فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ میداند و به اعتقاد وی سلامت روان بسته  به این است که جامعه تا چه اندازه ای نیازهای اساسی فرد رابر آورده می کند نه اینکه فرد تا چه اندازه ای خودش را با جامعه سازگار می کند . جاممه سالم مردمان سالم و جامعه بیمار مردمان بیمار تحویل می دهد . از دید گاه فروم شخص سالم عشق می روزد ،آفرینده است ،قوه تعقلش را کاملاً
پرورانده است .جهان و خود را به طور عینی ادراک می کند حس هویت پایداری دارد و دارای جهت گیری بارور می باشد . جهت گیری یعنی گرایش یا نگرشی که همه جنبه های زندگی را در بر می گیرد و بارور بودن یعنی به کار بستن همه قدرتها و استعدادهای بالقوه خویشتن. ( خوشدل ،1379)
راجرز بعنوان یک روانشناس انسانگرا در نظام شخصیتی خود بوجود یک انگیزش و یا یک نیاز اساسی یعنی صیانت ، فعلیت و اعتلای تمامی جنبهای شخصیت در انسان اعتقاد دارد . بنا به نظریه راجرز انسان مسئول رشد استعدادهای خویش می باشد و برای شخصیت سالم، زمان حال و چگونگی ادراک آن بیش از گذشته اهمیت دارد. راجرز از انسان سالم بعنوان انسان با کنش کامل یعنی انسانی که از تمامی توانایی ها و استعدادهایش بهره می گیرد یاد می کند. ویژگیهایی که را جرز برای شخص سالم بیان می کنند عبارتند از :
پذیرش احساسات، عزت نفس، ارتباط خوب با دیگران، زندگی کامل در زمان حال، ادامه یاد گیری چگونه آموختن، ذهن باز داشتن به افکار خود، توانایی تصمیم گیر مستقل و خلاقیت. ( شعاری نژاد،1381 وخوشدل،1379)
به نظر اریکسون سلامتی در کمال است که گاه به صورت تمامیت، وحدت و یا کمال ً خود ًتعریف شده است. (واحدی،1378 )
بنظر اریکسون فرد سالم از خصایص زیر برخوردار است :
– اعتماد به خویشتن و اعتماد به دیگران
– توانایی کنترل خویش و احساس و اینکه می تواند خود را کنترل کند
– توانایی پذیرش مسئولیت
– شایستگی و مهارت
– داشت هویت واحد و روشن
– توانایی برقراری صمیمانه با دیگران
– توانایی راهنمایی دیگران به خلاق بودن
– پذیرفتن خود بعنوان یک شخص واحد آنچنان که هست. (شعاری نژاد،1381 )
آبراهام مزلو معتقد است برای بررسی سلامت روان باید ویژه گیهای بهترین ،سالمترین و بالغترین نمود های نوع بشر را مورد مطالعه قرار داد، بنظر او در همه افراد تلاش یا گرایش فطری برای تحقق ًخود ً را می توان کمال عالی و کاربرد همه توانایی ها ومحقق ساختن تمام خصایص و قابلیتهای خود دانست. ( خوشدل،1379 )
بر اساس دیدگاه شناخت گرایان شخص سالم رویدادهای محیط را به روشها و شیوه هایی تعبیر و تفسیر می کند که به احساس خوب می انجامد و او را قادر می سازد به اینکه برای حل مسائل خود مهارتهای خواصی را به کار ببرد. ( شعاری نژاد،1381 )
سبک های فرزندپروری
يكي از عوامل بسيار مهم و اثر گذار بر رفتار فرد، خانواده است.محيط خانواده اولين و با دوام‌ترين عاملي است كه در رشد شخصيت افراد تأثير مي‌نمايد.كودك خصوصياتي را از والدين خود به ارث مي‌برد بدين طريق پدر و مادر در زمينه‌ي رشد و پيشرفت فرزندان را فراهم مي‌آورند نفوذ والدين بر فرزندان تنها محدود به جنبه‌هاي ارثي نيست، بلكه پدر و مادر، در آشنايي كودك به زندگي جمعي و فرهنگ جامعه نيز، نقش مؤثري را ايفا مي كنند. موقعيت اجتماعي خانواده، وضع اقتصادي آن، افكار و عقايد، آداب و رسوم، ايده‌آلها و آرزوهاي والدين و سطح تربيت آنان در طرز رفتار كودكان نفوذ فراوان دارد. ( شريعتمداري، 1369)
مهمترين تماس‌هاي كودك در خانواده با والدين است اين تماس‌ها نقطه‌ي كانوني فرهنگ كودك را ايجاد مي‌كند. رفتار اولياء كودك چه خشن، چه محبت‌آميز و چه منع كننده باشد يا او را آزاد بگذارد، غالباً مطابق الگوهاي فرهنگي خاص انجام مي‌گيرد به هر حال كودك طبق فرهنگ خاص پدر و مادر خود مراقبت و تربيت مي‌شود و رفتار او از جنبه‌‌هاي مختلف، مطابق با فرهنگ جامعه‌اي مي‌باشد كه در آن زندگي مي‌كنند و نظر و رأي پدر و مادر نيز در آن مؤثر است ( ساعتچي، 1369)نوع زندگي خانگي كودك، در رشد شخصيت او نيز تأثير مهمي دارد و اين نيز بوسيله‌ي والدين معين مي‌شود مادران و پدراني كه به علت تجارب قبلي دوران كودكي خود، در انجام دادن وظيفه خطير خود، تزلزل و عدم اطمينان خاطر احساس مي‌كنند.ثبات عاطفي ندارند و به فرزندانشان نظر نامساعد دارند، يا درباره‌ي روش تربيت با يكديگر موافق نيستند، در اين صورت زندگي خانگي نامطلوبي براي رشد شخصيت كودكان و فرزندان فراهم خواهند آورد. (شعاري‌نژاد، 1372)
مفهوم سبک فرزندپروري در گذر زمان 
سبک فرزند پروري به عنوان مجموعه اي از نگرشها نسبت به کودک در نظر گرفته مي شود که منجر به ايجاد جو هيجاني مي شود که رفتار هاي والدين در آن جو بروز مي نمايد. اين رفتارها در بر گيرنده  هم رفتارهاي مشخص (رفتارهايي که در جهت هدف والدين است ) که از طريق آن رفتارها والدين به وظايف والديني شان عمل ميکنند (اشاره به تمرينهاي فرزندپروري دارد)و هم رفتارهاي غير مرتبط با هدف والديني مانند ژستها، تغيير در تن صدا يا بيان هيجانهاي غير ارادي مي باشد (دارلينگ و استنبرگ128، 1993). اين تعريف سبک فرزندپروري با تعدادي از تحقيقات اوليه اي که در دهه هاي سوم و چهارم قرن بيستم در مورد اجتماعي کردن صورت گرفته، همخوان بود. در واقع فرزندپروري فعاليتي پيچيده و در برگيرنده رفتارهاي خاصي است که يا به طور مجزا يا با هم رفتارهاي کودک را تحت تاثير قرار مي دهد. هر چند رفتارهاي فرزندپروري خاص، نسبت به الگوهاي وسيع فرزندپروري در پيشگويي بهزيستي کودک اهميت کمتري دارند (دارلينگ و استنبرگ ، 1993). ارتباط والدين و فرزندان از جمله موارد مهمي است که سالها نظر صاحب نظران و متخصصان تعليم و تربيت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستين پايگاهي است که پيوند بين کودک و محيط اطراف او را به وجود مي آورد. کودک در خانواده پندارهاي اوليه را در مورد جهان فرا مي گيرد; از لحاظ جسمي و ذهني
رشد مي يابد، شيوه هاي سخن گفتن را مي آموزد، هنجارهاي اساسي رفتار را ياد مي گيرد، و سرانجام نگرش ها، اخلاق و روحياتش شکل مي گيرد و به عبارتي اجتماعي مي شود (اقليدس، نقل از هيبتي، 1381).
  هر خانواده اي شيوه هاي خاصي را در تربيت فردي – اجتماعي فرزندان خويش بکار مي گيرد. اين شيوه ها که شيوه هاي فرزندپروري ناميده مي شود متاثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي مي باشد (هاردي129، 1993 و هيبتي، 1381).
شيوه هاي پرورشي کودک در گذر سده ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته که داراي قواعد خشک و مستبدانه بود – يعني همان جامعه اي که والدين امروز در آن پرورش يافته اند – روابط مردم در قالب مافوق و زيردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب مي آمد و مادر مطيع او و فرزندان مطيع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان يافته بود و هر کس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ مي کرد بسياري از مشکلات عمده ي امروزي به وجود نيامده

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه با موضوعشخصیت بزهکار، تعیین مجازات، شخصیت مجرم، جامعه شناختی

دیدگاهتان را بنویسید