پایان نامه ها

منبع پایان نامه ارشد درمورد احساس حقارت

دانلود پایان نامه

نيز نمي‌توانند به ديگران اظهار علاقه و محبت كنند. (محمدی، 1370)
به هنگام جدايي والدين، يا در جريان اين مشكلات بيشترين غم دامنگير كودكان مي‌شود و به تزلزل و سرزنش خويش دچار مي‌گردند جابجائي فرزندان از محل سكونت قبلي خويش به هنگام جدايي والدين نيز تأثير سويي بر آنان دارد كه نه تنها يكي از والدين بلكه دوستان  و همسالان و محيط مأنوس زندگي خود را نيز از دست مي‌دهند.طلاق134، بويژه براي مادران، دشواريهاي بعدي به همراه دارد معمولاً آنان پس از جدايي بتدريج تنها  و افسرده مي‌شوند و وضع ماليشان نيز بدتر مي‌شود، بويژه وقتي كه سرپرستي فرزندانشان را نيز عهده‌دار باشند.همين فرزندان بخصوص اگر پسر باشند درد سرهاي تازه‌اي فراهم مي‌كنند پسران اين مادران منفي باف و لجباز مي‌شوند و دختران آنها پرخاشگر و شاكي مي‌شوند.تحقيقات شين نشان مي‌دهد فرزندان اين خانواده‌ها در آزمونهاي هوش بويژه آزمون مهارت‌هاي رياضي، نمره‌ي كمتري بدست مي‌آورند مشكلات عاطفي آنان نيز بيشتر است (شاملو،1370)
البته بايد توجه داشت كه خانواده‌ي گسسته لزوماً تأثير مخرب ندارد اساساً كيفيت جدايي در اينگونه خانواده‌ها مهم است اختلافات خانوادگي ـ در اغلب موراد، خانواده‌هايي كه دائماً اختلاف دارند ولي پدر و مادر از هم جدا نشده‌اند نسبت به خانواده‌هيا گسسته، اثري مخربتر بر روي كودكان و نوجوانان دارند. بدين معني كه بحث و جدال دائمي و مستمر والدين، اضطرابي آزار دهنده و ترس شديد در آنها ايجاد خواهد كرد كه احساس حقارت و نا ايمني شديد به دنبال خواهد داشت بعلاوه در آنها احتمال اين خطر هست كه اضطراب كودك به همه‌ي جوانب تعميم پيدا كرده، بخصوص بصورت ترس از‌آتيه ظهور كند. اغلب اوقات منشأ اضطراب بزرگسالان را مي‌توان در اختلافات پدر و مادر آنان در زمان كودكي يافت (شاملو، 1369)
در خانواده‌هايي كه كشمكشم دائمي در آنها است و پس از جدايي نيز اين كشمكشم‌ها به صورت ديگري ادامه دارد، بيشترين زيانها نصيب فرزندان مي‌شود. هر چه اختلافات والدين بيشتر باشد به همان اندازه كمتر مي‌توانند پدر و مادر خوبي باشند، زيرا آنها مشغول دعوايا مرافعه و پرخاشگري و بي‌توجهي نسبت به يكديگر ند ويا سعي مي‌كنند وفرزندان خود را در مقابل ديگري قرار دهند، چنين خانواده‌هاي در مقايسه با خانواده‌هاي آرامي كه حتي يكي از والدين در آن حضور ندارد. ممكن است تأثيرات منفي بيشتري بر فرزندان بگذارد هر چه سازگاري والدين با يكديگر كمتر باشد به همان اندازه احتمال بروز رفتارهاي ضد اجتماعي و اختلافات شخصيتي فرزندان بيشتر است. (یاسیایی، 1370)
اگر ميان والدين خصومت آشكار وجود داشته باشد، كودك دچار تعارض و كشمكشم رواني مي‌گردد بدين معني كه نمي‌داند از كداميك بايد جانبداري نمايد و يا اينكه حق را به جانب كدام طرف بدهد. در اينگونه موارد ممكن است كودك، گاهي به سوي مادر و موقعي نيز به طرف پدر روي آورد و گاهي اوقات هم فقط از يك طرف پشتيباني كند. در صورتي كه فقط از يكي از اولياء طرفداري كند، ممكن است تنفر و خشم ديگري را نسبت به خود برانگيزد و اگر نسبت به هر دو در مواقع مختلف، نظر موافق نشان دهد باعث ايجاد اضطراب و تشويش و تنش در او خواهد شد.(شاملو، 1369) البته اختلافهاي خانوادگي كه استمرار ندارد، لزوماً موجب ايجاد اختلالات رواني و رفتاري در كودك نمي‌گردد، زيرا بسياري از كودكان و نوجوانان با وجود روابط ناخوشايند در درون خانواده، توانسته‌اند به خوبي با محيط خود سازش حاصل كنند و زندگي نسبتاً آرام و سالمي داشته باشند ولي به طور كلي اغلب كودكاني كه در خانواده‌هاي غير عادي و نابسامان، پرورش مي‌يابند تحت تأثير بد آن قرار خواهند گرفت.(شاملو،1370)
روابط بين خواهران و برداران:
ميزان تأثيري كه خواهران و برادران در شكل‌گيري شخصيت و رشد اجتماعي كودك دارند، به عواملي از قبيل: جنسيت كودك، جنسيت خواهر و برادران، چندمين فرزند خانواده بودن، فاصله‌ي سني با خواهر و برادران، مجموعه‌ي تعادا كودكان در خانواده و تربيت خانوادگي بستگي دارد. هر قدر به تعداد كودكان اضافه شود، ساخت و پويايي خانواده نيز تغيير مي‌كند.خواهران و برادران معيارهايي تعيين مي‌كنند، الگوهايي براي تقليد فراهم مي‌آورند و براي همديگر نقش‌هاي مكملي را بازي مي‌كنند كه از طريق آن مي‌توانند كنش متقابل اجتماعي را تمرين كنند و در مواقع تنش عاطفي به يكديگر ياري مي‌رسانند. كودكان به هنگام كنش متقابل با خواهر و برادران الگوهاي وفاداري، كمك كردن به يكديگر و محافظت را در كنار اختلافها، تسلط جوييها و رقابت جوييها مي‌آموزند. اين الگوها قابل تعميم برساير روابط اجتماعي است. (ياسايي، 1368)
كودكان خردسال بيشتر گرايش دارند كه از خواهر و برادران بزرگتر از خود تقليد كنند به خصوص اين تقليد از خواهر و برادران هم جنس صورت مي‌گيرد. تأثير اينگونه سرمشق گيريها در تعدادي از يافته‌هاي علمي نشان داده شده است. به عنوان مثال پسرهايي كه برادران بزرگتر از خود دارند علايق مردانه‌ي بيشتري دارند تا دختراني كه خواهران بزرگتر از خود دارند. هم چنين دخترهايي كه برادر بزرگتر از خود دارند پرخاشگر‌تر و جاه‌طلب‌تر هستند و حالات پسرانه دارند و در آزمونهاي تونانايي هوش بهتر از دخترهايي هستند كه خواهر بزرگتر دارند (ساعتچی، 1370). اگر پدري در خانواده ن
باشد، برادران بزرگتر احتمالاً سرمشق‌هاي مؤثري براي الگويابي جنسيتي پسرهاي خردسال باشد نبودن پدر براي پسر زيان‌آور است، ممكن است باعث وابستگي پسر شود و حالات مردانگي كمتري داشته باشد و در عملكرد تحصيلي نا موفق‌تر از كودكي باشد كه والدين هر دو در كنارش باشند البته از مطالعات چنين بر مي‌آيد پسرهايي كه بدون پدر، بزرگ شده‌اند ولي يك يا چند برادر بزرگتر از خود دارند، حالات مردانه دارند و كمتر وابسته هستند و از لحاظ درسي با استعداد‌ترند نسبت به پسران بي‌پدري كه خواهر بزرگتر دارند (ياسايي، 1368)
سن والدين و كيفيت فرزند‌پروري:بررسيها نشان داده است والديني كه ديتر بچه‌دار مي‌شوند، گرمترند، به كودكان بيشتر توجه مي‌كنند و از اينكه پدر و مادرند بيشتر احساس رضايت مي‌كنند در يك بررسي درباره‌ي زناني كه بين 38ـ16 بچه‌دار شده بودند نشان داده شد كه: هر چه قدر سن بچه‌دار شدن بالاتر بود مادران از مادر بودن احساس رضايت بيشتري مي‌كردند، مادران مسن عواطف  مثبت‌تري نشان مي‌دادند و با كودك رابطه‌ي پر احساس‌تري داشتند هم چنين مادران مسني كه قبلاً دو بچه داشتند كمتر از مادران جوان پر احساس و پر توجه بودند. مطالعاتي كه در مورد كودكان بزرگتر انجام شده نشان مي‌دهد كه رشد شناختي و ذهني كودكان مادران مسن‌تر بيشتر است. پدراني نيز كه نسبتاً ديرتر بچه‌دار مي‌شوند (بعد از سن 35 سالگي) با فرزندان خود گرمترند و بيشتر به آنان مي‌پردازند تا وقتي كه كمتر از 25 سال سن دارند.(ساعتچی، 1369) اين يافته‌ها نشان مي‌دهد كه براي بسياري از مردم بهتر است ديتر بچه‌دار شوند و هم مرد و هم زن هر قدر كه سنشان بيشتر باشد حساسيت بيشتري خواهند داشت. علاوه بر اين استقرار شغلي پيدا مي‌كنند، عاقلتر مي‌شوند پول پس‌انداز مي‌كنند و تا بچه‌دار شدن به اهداف شخصي خود رسيده‌اند و در نتيجه وقت بيشتري را مي‌توانند صرف بچه كنند.تحقيقات در مورد فرزند اول و يگانه فرزند نشان داده است كه با وجود اينكه عده‌اي معتقدند كه شخصيت آنها «تباه» مي‌شود اما معمولاً شخصيت كودكان اول و يكدانه با شخصيت كودكانه ديگر كه داراي خواهر و برادر هستند تفاوتي ندارد.(ساعتچی، 1369)
اما به طور كلي بايد گفت كه هر چند امكان خطر در مورد رشد بهنجار كودكان يكدانه بيشتر است، ولي اين خطر فقط احتمال است در اين مورد آنچه از عامل تنهايي كودك بيشتر اهميت دارد، آن است كه در اين موقعيت خاص، رفتار اوليا، كودك با او چگونه است، اگر كودك در منزل و در همسايه و يا در كودكستان همبازي داشته باشد و اگر اولياء كودك تمام توجه خود را معطوف او نكنند. دليلي وجود ندارد كه عامل تنهايي بتواند براي رشد شخصيت او به صورت مانعي درآيد.
 اشتغال مادر:
مطالعات زيادي تأثيرات رواني مثبت و منفي اشتغال مادر در كودك را مورد بررسي قرار داده است در يكي از اين تحقيقات، گروهي از محققان مطالعه‌ي كامل و جامع درباره‌ي تأير اشتغال مادر در كودكاني كه در سه سطح سني، 4، 10، 15 ساله بودند به اجراء درآورند. نمونه‌هاي انتخابي شامل پسرها و دختراني از طبقه‌ي متوسط و كارگر بودند كه مادران بعضي از آنان شاغلو بعضي ديگر بيكار بودند. نتايج نشان داد كه كودكان مادران شاغل از لحاظ اجتم

مطلب مشابه :  امام صادق، ترک فعل

دیدگاهتان را بنویسید