No category

منابع پایان نامه درمورد سلامت روان، بهداشت روان، عزت نفس

اين ترس در سطح ناهشيار بيشتر است.
اين نوع ترس، از راه تأخير در تداعي هاي کلامي کلمات مربوط به مرگ، در مقايسه با کلمات ديگر نشان داده مي شود. (فيفل، 1974). معلوم شده است که “قبرستان” کلمه بسيار هيجان آوري است و مي تواند غم و ترس ايجاد کند. (گوستاوسون، 1972)
در اين جا اين سؤال مطرح است که آيا ترس از مرگ، براي افراد مذهبي کمتر است. در يک فرا تحليل از 36 مطالعه، در 24 مورد چنين ارتباطي ديده و يافت شد. (اسپيلکا، هود و همکاران، 1985).
اگر به انواع گوناگون دين داري توجه کنيم، در مي يابيم آنان که در تديّن درون سو نمره هاي بالايي دارند، کمتر از مرگ مي ترسند (با همبستگي چهار تا پنج درصد). ولي براي افراد متديّن برون سو، اين نوع ترس بيشتر است. (ولف، 1997، به نقل از آرگيل، 2000، ص 145).
هر چند در روان شناسي دين؛ آزمايش تجربي به ندرت انجام مي گيرد، ولي دربار? تأثيرات ترس از مرگ بر باورهاي ديني، آزمايش هايي انجام گرفته است. اوسارچاک و تيت (1973) با انجام دادن اعمال زير، ترس شديد از مرگ را در آزمودني هاي خود ايجاد کردند: نشان دادن 42 اسلايد از جنازه ي مردگان و صحنه هاي ديگر مربوط به مرگ، نواختن موزيک عزا و بازگويي خطرات مرگ از راه تصادف يا بيماري. براي آزمودني هايي که از قبل به جهان ديگر اعتقاد داشتند، اين آزمايش افزايش قابل ملاحظه اي در اعتقاد به جهان پس از مرگ به وجود آورد و در نتيجه، ترس از مرگ کاهش يافت و آزمودني ها، انديشه ي مثبت تري به جهان آخرت پيدا کردند البته اين فقط در صورتي بود که آنان از قبل اعتقاد به جهان پس از مرگ داشتند. (بيت هالامي و آرگيل، 1977، ص 195). برخي موقعيت هاي واقعي زندگي که افراد با مرگ مواجه مي شوند، عبارت اند از: الف) بيماري لاعلاج ب) صحنه ي جنگ ج) سالمندي و ازدياد سن.
فيفل (1974) دريافت که بيماران درمان ناپذير متديّن، تا حدودي کمتر از افراد سالم، از مرگ مي ترسند (81 درصد در مقابل 70 درصد)، ولي ميان بيماران عادي و افراد سالم تفاوتي وجود ندارد. در مطالعه اي ديگر، معلوم شد بيماران لاعلاج بيشتر درگير اجتناب و انکار مرگ هستند و کمتر قادرند درباره ي آن فکر کنند.
2-14) افسردگي و خودکشي: بيشتر جمعيت بزرگسال امريکا در مرحله اي در طول سال متحمل مشکلات خصوصي يا عاطفي مي شوند. در حدود نيمي از اينان براي رفع مسائلشان با مشکل مواجه اند، و يک سوم آن ها اظهار مي دارند که نمي توانند کاري کنند تا مشکلاتشان را قابل تحمل تر نمايند. در هر ماه از سال در حدود 10 تا 15 درصد از جمعيت از افسردگي يا ناراحتي آن قدر رنج مي برند که نياز به نوعي معالجه را ضروري مي سازد. آيا رابطه اي بين اين مشکلات عاطفي و دين وجود دارد؟ آيا دين به مردم کمک مي کند تا بهتر (با بيماري) مقابله کنند؟ در اثناي سال هاي 1987 و 1989، گروه پژوهشي رابطه ي بين استفاده از دين به عنوان رفتار مقابله کننده و افسردگي را در يک نمونه ي تقريباً 1000 نفري از مردان بيمار بستري شده، مورد بررسي قرار داد.
بيماران مورد نظر اين تحقيق، سپس براي انجام خدمات پزشکي در بيمارستان ارتش در دارام، واقع در شمال کارولينا، پذيرش شدند. درجه ي افسردگي به طرق مختلف اندازه گيري شد. ابتدا از بيماران دربار? ميزان علايم احساس اندوه، غمگيني، بي علاقگي، خستگي و غيره پرسش به عمل آمد و در زير مجموعه اي 448 نفري، يک پزشک ارزيابي کرد که از نظر وي بيماران به چه ميزاني افسرده بودند. اما از طرف ديگر مقابله ي ديني با بيماري با پرسيدن سه سؤال اندازه گيري شد.
آن گاه مردمي که از دين به عنوان يک رفتار مقابله اي استفاده کردند، با آن ها که مي گفتند از راه هاي ديگر به مقابله برخاسته اند (مانند خود را مشغول داشتن، دوستان يا بستگان را ملاقات کردن و غيره) مقايسه شدند. بيماراني که در رويارويي، وابستگي عميقي نسبت به عقيد? دين شان داشتند به طور قابل ملاحظه اي کمتر از آن هايي که چنين نبودند افسرده بودند. پس وضعيت 202 بيمار، در مدت ميانگين شش ماه بعد از ترخيص از بيمارستان، پي گيري شد. هدف اين بود تا مشخص نمايد کدام مشخصات بيماران در آغاز مطالعه پيش بيني مي کند که چه کسي در آتي افسرده خواهد شد. مشخصه هاي مبنايي بيماران عبارت بود از سن، وضعيت تأهل، نژاد، موقعيت مالي ميزان حمايت شدن از سوي بستگان و دوستان، شدت بيماري جسماني، تشخيص و ويژگي بهداشتي و اجتماعي ديگر. تنها دو خصوصيت پيش بيني کرد که آيا سلامت روان بهتر شد يا بدتر.
در بيماراني که در ابتدا تشخيص داده شد مبتلا به بيماري شديد کبد هستند، محتمل تر بود که شش ماه پس از مرخصي افسرده شوند. سطح حمايت شدن از جانب بستگان يا دوستان، يا وضعيت سلامت جسماني و يا حتي در امد يا سطح تحصيلي، تنها مشخصاتي نبودند که افسردگي را در درجه و شدت پايين تري پيش بيني مي کردند. بلکه ميزان، وابستگي بيماران به ايمان ديني شان براي مقابله بود. اين تنها عامل بود که به طور چشمگيري سلامت روان بهتري را براي شش ماه آينده پيش بيني مي کرد. اين يافته ها بعداً در مجله امريکايي روان پزشکي و در مجل? اختلالات رواني چاپ شد. هم چنين در اواخر ده? 1980، گروه پژوهشي مطالعه اي را روي 4000 نفر در مرکز کاروليناي شمالي انجام داد که مؤسسه ملي سالمندان ان را حمايت مي کرد، تا مشخص شود آيا آن ها که از لحاظ ديني فعال اند از اشخاص غير مذهبي افسرده ترند يا نه. هم چنان، احتمال افسرده شدن، آنان که لااقل هفته اي يکبار به کليسا مي رفتند، نصف آن هايي بود که کمتر به کليسا مراجعه مي کردند. (اين نسبت 56% بود با 95 درصد سطح اطمينان که بين 48% تا 65% باشد). اين نتيجه، مستقل از سن، جنس، نژاد، سطح حمايت اجتماعي و درجه ي بيماري جسمي يا ناتواني ناشناخته صادق بود. اين پژوهش نتايج حاصل از مطالعه ي گذشته ي مؤسسه ملّي بهداشت روان روي 2969 نفر را تکرار مي کرد.
مطالعه اي که درجه کمتري از افسردگي را در شرکت کنندگان دايمي در کليسا نشان مي داد.
گروه تحقيقاتي دانشگاه دوک، تنها اجتماع پژوهشي نيست که تطبيق بهتر تا ميزان پايين تر افسردگي و تداول کمتر حالات عاطفي منفي را در بين افراد متديّن يافته است. پژوهشگران در ايالت هاي کانکتيک، ماساچوست، تکزاس، ايلي نوي، کاليفرنيا، نيويورک و نواحي ديگر آمريکا و کانادا نيز نتايج مشابه اي را گزارش داده اند.
گروه تحقيقاتي لوين نيز اخيراً نتايج پژوهشي را درباره ي 624 نفر امريکايي مکزيکي از تکزاس گزارش کرد که براي بيش از يک دهه تعقيب شده بود. اين پژوهش گران يافتند که ميزان حضور در کليسا در ميان جوان ترين اعضاي مورد مطالعه شان (با سن متوسط 27)، افسردگي کمتر و نگرش مثبت تري را به زندگي براي 11 سال بعد در اين گروه سني پيش بيني مي کرد.
عزّت نفس يکي ديگر از نتايج سلامت روان است، زيرا فقدان آن به طور جدي با افسردگي مرتبط است. دکتر واترز تقريباً پنج صفحه از کتاب تز مهلک (ص ص 50-54) را اختصاص مي دهد تا آثار منفي ادعا شد? آموزش هاي مسيحيت در باب عزت نفس را توصيف کند.
کراز و همکاران وي در مدرس? بهداشت عمومي دانشگاه ميشيگان، اخيراً عقايد دکتر واترز را در معرض آزمون قرار داده اند. آن ها رابطه ي بين مقابله ي ديني و عزت نفس را در يک نمونه ي بزرگ غالباً مسيحي مورد بررسي قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند که اشخاصي که در مقابله شديداً متکي به دين اند سطوح بالايي از عزّت نفس را دارا بودند. آن ها نتيجه گرفتند که احساس خوداتکايي در آن هايي که تعهد ديني بسيار کمي دارند کمترين است. (ص 236)
موافق با نتايج مربوط به عزّت نفس بيشتر و افسردگي کمتر در بين اشخاص متديّن، برخي از پژوهشگران اخيراً ميزان کمتري از خودکشي را (که نتيجه ي مستقيم افسردگي است) در ميان افرادي که متعهد به دين بوده و تعهد ديني بيشتري دارند گزارش کرده اند.
2-15) اضطراب: امروزه، اضطراب و ناآرامي هم چون افسردگي در امريکا شايع است. اين البته مغاير با اين حقيقت است که شايد دلايل کمتري وجود داشته باشد که در اين کشور مضطرب باشيم تا در هر مکان ديگر از جهان (با توجه به فقدان نسبي جنگ، نبود فقر شديد و عدم ناپايداري سياسي که بسياري ديگر از کشورها فاقد آن هستند) در اوائل ده? 1980 گروه پژوهشي مطالعه اي را که از سوي مؤسسه علمي بهداشت روان حمايت مي شد انجام داد تا رابطه ي بين اضطراب و فعاليت ديني را در يک نمونه ي 3000 نفري از ساکنان کاروليناي شمالي، مورد بررسي قرار دهد. نتيجه ي حاصله نشان داد که افرادي که مرتباً به کليسا مي روند عملاً ميزان بسيار پايين تري از اختلالات ناآرامي را تحمل مي کنند، تا آن ها که به طور مرتب شرکت نمي کنند و يا آنان که هيچ وابستگي ديني ندارند. در اين نتايج بيشترين، برتري با جواناني بود که سنّشان بين 18 تا 39 بود. محققّان ديگر نيز شبيه همين نتايج (درجات کمتر اضطراب در بين متديّن ها) را در نمونه هايي از افراد سالم و بيمار گزارش کرده اند.
2-16) مصرف سوء الکل و دارو: غالب اديان، مصرف زياد الکل و ساير مواد مخدّر به حال بدن را منع مي کنند. در مطالعه اي که به پشتيباني مؤسسه ملّي بهداشت روان (NIMH) بر روي چند هزار نفر از افراد متعلّق به همه ي گروه هاي سنّي انجام گرفت، گروه پژوهشي رابط? بين الکليسم و فعاليت هاي ديني را مورد بررسي قرار داد. افرادي که مرتباً به کليسا مي رفتند (لااقل هفته اي يک بار)، دعا مي کردند يا کتاب مقدس را مي خواندند يا خودشان را “دوباره زنده مي يافتند” به ميزان بسيار کمتري به الکليسم مبتلا بودند. در حقيقت، احتمال ابتلا به الکليسم در افرادي که به طور مرتب به کليسا مي رفتند نسبت به آن ها که کمتر حضور مي يافتند، يک سوم (29/0) بود، در فاصله زماني شش ماه قبل از بررسي، و اين احتمال کمتر از يک دوم (48/0) بود که آن ها اصلاً (به عنوان فرد الکلي) تشخيص داده شوند. تقريباً هر مطالعه اي که تا کنون رابط? دين و مصرف سوء مواد را بررسي کرده است، آمار کمتري از مصرف نادرست را در بين افراد متديّن تر به دست داده است. طبق نظر جورج ويلانت، استاد دانشگاه هاروارد:
الکلي ها و مبتلايان به ديگر عادات بي علاج، احساس شکست خوردگي، بيهودگي و بي ياوري مي کنند. آنان همواره از روحيه ي آسيب ديده رنج مي برند. اگر قرار است آن ها بهتر شوند، بايد منابع جديد قدرتمندي براي اتکا به نفس و اميدواري کشف شود. اين يک چنين منبعي است. دين محرک تازه براي اميد و نيز مراقبت از خود فراهم مي کند. ثانياً اگر فرد الکلي جا افتاده بخواهد خويشتن دار يا پايدار باقي بماند، تغييرات عظيم شخصي بايد رخ دهد. آن اتفاقي نيست که ما چنين تغييرات جالب توجهي را با تجربه ي تغيير ديني مرتبط مي کنيم. ثالثاً، دين از راه هايي که ما تعيين مي کنيم ولي درکشان نمي مانيم، بخشش گناهان درهايي از تقصير را فراهم مي سازد. برخلاف بسياري از عادات غير قابل علاج که ديگران صرفاً آزار دهنده مي يابند، الکليسم، درد و آزار بسياري را روي آن ها يي که در اطراف فرد الکلي هستند اعمال مي کند. بنابراين يک الکلي که قبلاً در اثر ناتواني از امتناع نوشيدن الکل، روحيه اش را از دست داده است، احساس تقصيري نابخشودي از شکنجه اي که به ديگران وارد کرده است مي کند. در چنين موردي آمرزش، بخش مهمي از فرايند شفا مي شود. (ص 193)
2-17) مطالعات درماني: بعضي از قوي ترين شواهد براي آثار مثبت دين بر سلامت روان از مطالعاتي بدست مي آيد که به طور موفقيت آميزي دخالت هاي ديني را مطرح ساخته اند تا اختلالات عاطفي را درمان کنند. پروست و همکاران وي در اُرِگون کارايي دو نوع روان درماني شناختي – رفتاري (CBT) را در معالجه ي بيماران افسرده با يکديگر مقايسه کردند. (متوسط سن 40 سال بود). يک اسلوب، دستور العمل

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردگروه کنترل، روش پژوهش، سوء مصرف مواد

دیدگاهتان را بنویسید