No category

منابع پایان نامه درمورد بهداشت روان، سلامت روان، افراد سالمند

به لايتناهي متصل مي کند و از بيهودگي ها و محدوديت ها نجات مي بخشد. 8) علم کيمياگري (به معناي فلسفي نه به معناي علم شيمي کهن) حلقه ي واسطه روان شناسي و دين است وبسياري از اساطير و تصاوير کيمياگري با نمادهاي ديني و صورت هاي ازلي در رؤياها (ناهشيار) يکسان هستند. 9) کيفيت قدسي و نوراني مناسک، به ايمان به علت الهي متکي و مسبوق است که وجود خارجي عيني دارد. 10) دين داري موجب شفاي دردهاي روحي و رواني آدمي است و خلأ آن، سبب بيماري مي گردد.
2-10)دين و سلامت روان:
آيا اعتقادات و اعمال ديني سنتي، بيماري رواني، روان رنجوري، افسردگي و شايد دوگانگي شخصيت را پرورش مي دهند؟ تحقيق علمي منظم به ما اجازه مي دهد که فراتر از مناقشه ي شخصي بين متخصصان دين و بهداشت، به حوزه اي واقع بينانه تر وارد شويم که کاملاً خالي از تعصب و يا خطا نيست، اما لااقل کمتر از استراتژي هاي قابل ذهني است. د ر نيم قرن اخير، خصوصاً در ده سال گذشته، برخي پژوهش هاي خوب طرح ريزي شده، رابط? بين سلامت روان و اعتقاد ديني، تعهّد، يا عمل را بررسي کرده است. در درجه ي اول تمرکز روي کارهايي که در طي دَه تا 15 سال گذشته در دانشگاه دوک انجام شد، صورت مي گيرد.
2-11) مقابله ي ديني با تنش: اولين قدم در ارزيابي تأثير دين بر سلامت روان اين است که از مردم بپرسيم، آيا دين به رويارويي با تنش به آن ها کمک مي کند؟ وقتي چنين مطالعاتي انجام گرفت، بين 85 و 90 در صد از افراد جواب داده اند که آن يک منبع تسلّي است. اما درصد بالاي پاسخ هاي مثبت، ممکن است ناشي از اين حقيقت باشد که جواب مثبت به اين سؤال که دين وسيله ي تسلّي است، پاسخي است که از لحاظ اجتماعي مطلوب است. يک راه معتبرتر براي ارزيابي اينکه آيا دين واقعاً يک منبع مقابله کننده است، اين است که يک سؤال باز بپرسيم، بدون اين که دين را ذکر کنيم. در تحقيقاتي که از اين روش استفاده کرده اند، بين 20 و 45 درصد از اشخاص، موضوع دين (دعا، خدا، کليسا و غيره) را به ميان آورده اند. يک گروه پژوهشي که اخيراً 298 بيمار را که متوالياً براي خدمات عام پزشکي در مرکز پزشکي دانشگاه دوک پذيرفته شده اند مورد بررسي قرارداد و از آن ها درباره ي اين که چگونه با بيماري هاي جسماني کشنده، مقابله کرده اند. سؤال کرد. حتي قبل از اين که مصاحبه گر، پرسش دربار? نقش دين را آغاز کند بيش از 40 درصد از بيماران جواب خود را مطرح کردند، “خدا” دعا و ايمان به خدا و… . در واقع از هر 10 بيماري که تصادفي انتخاب شده بودند چهار نفر از بيماران پذيرفته شده در بيمارستان آموزشي – دانشگاهي، متذکر شدند که دين مهم ترين عاملي است که (حتي بيشتر از خانواده يا دوستان) آن ها را قادر به مقابله با تنش ساخت. بنابراين مشکل است تصور کنيم که اين عقايد ديني (بالاتر از 95 درصد مسيحيت) چنان که وندل واترز نوشته است، “ناسازگار با بسياري از مؤلفه هاي سلامت روان درست باشند” (تز مهلک، ص 140)
در مطالعات انجام شده هر چه تنش جدّي تر و قابليت کنترل کمتر بوده، متحمل تر بود که افراد براي تسلّي به دين رجوع کنند. به عنوان مثال، در مبحث مطالعه ي بيماران بستري شده دريافتند که هر چه شدت بيماري بيشتر بود، دين نيز بيشتر به عنوان يک رفتار مقابله کننده به کار مي رفت.
باتسون و همکاران (1993) يافته هاي 115 مطالعه در مورد همبستگي ميان دين داري و بهداشت رواني را تجزيه و تحليل کردند و دريافتند که 37 مورد از اين مطالعات، نشان دهند? همبستگي مثبت اين دو و 47 مورد، نشان دهنده ي ارتباط منفي است. 31 مورد از اين مطالعات نيز هيچ گونه همبستگي اي نشان ندادند. پس اين پژوهشگران، نتايج اين مطالعات را به طور جداگانه اي براي دينداري درون سو و برون سو تحليل کردند. (بيت هالامي و آرگيل، 1997، ص 189) (افراد داراي نگرش ديني درون سو، دينداري را في نفسه هدف مي دانند، به دين اعتقاد واقعي دارند و آن را جدّي مي گيرند، در مقابل، افراد برون سو، دين را واسطه اي يا وسيله اي براي رسيدن به اهداف ديگر مي پندارند). مطالعات و تحليل 115 مطالعه در مورد همبستگي دين داري و بهداشت رواني نشان داد که همبستگي نگرش مذهبي درون سو با بهداشت رواني مثبت است ولي نگرش مذهبي برون سو غالباً با بهداشت رواني، همبستگي منفي دارد.
(همبستگي دين داري درون سو و برون سو با بهداشت رواني)
مقياس ها
نامشخص
منفي
مثبت
درون سو
30
14
49
برون سو
31
48
1
مطالعه ي بعدي جينا (1996) نيز اين امر را اثبات مي کند. وي در تحقيقات خود دريافت که دين داري درون سو با افسردگي، همبستگي منفي و با شاخص هاي بهزيستي معنوي و نيز عزّت نفس، همبستگي مثبت دارد. هم چنين تدين درون سو فرد را در مقابل استرس ناشي از حوادث غيرقابل کنترل زندگي (نظير مرگ و بيماري شديد) که مي توانند ايجاد اضطراب و افسردگي کنند، محافظت مي کند. مکينتاش و همکاران (1993) 124 نفر را که دچار مرگ ناگهاني فرزند شده بودند، مورد مطالعه قرار دادند. نتايج نشان داد افرادي که به طور منظم در کليسا حاضر مي شوند، حمايت اجتماعي بيشتري احساس مي کنند و براي از دست دادن فرزند، معنا و مفهومي براي اين ضايعه پيدا کرده بودند و مي کوشيدند با تفکر و صحبت کردن با ديگران دربار? اين مصيبت، از اين امتحان سربلند بيرون بيايند. (آرگيل، 2000، ص 159)
پارگامنت و همکاران (1997) نيز تأثيرات مثبتي براي انواع گوناگون سازگاري ديني يافته اند. مقصود از اين نوع سازگاري، نحوه ي رفتار يا تفکري است که به افراد کمک مي کند از استرس و عواطف منفي ناشي از آن، بپرهيزند و يا دست کم از آزار آن بکاهند.
پارگامنت، تعداد قابل توجهي از مطالعات مرتبط با اين فرايند را بررسي کرد و نشان داد غالباً افراد مذهبي، سالمندان، زنان و فقيران، تحصيل نکرده ها، سياهان و بيوه ها، از اين نوع سازگاري در مشکلاتي از قبيل داغديدگي ها و بيماري هاي شديد بهره مي گيرند. دليل اين امر شايد آن باشد که اين گونه افراد، منابع جايگزين کمتري در اختيار دارند.
مطالعات فراواني دربار? تأثير سازگاري ديني بر بهداشت رواني وجود دارد، ولي نتايج آن ها تا حدودي پيچيده است. 34 درصد از 130 مطالعه ي انجام گرفته، نشان دهنده ي تأثير مثبت و معنادار آن بر افسردگي، اضطراب و غيره است و چهار درصد، تأثيرات منفي آن را نشان مي دهد. بقيه موارد، هيچ تأثير معنا داري را در اين جهت نشان نمي دهد. ميان انواع سازگاري ديني نيز، برخي از آن ها موفقيت بيشتري در برابر برخي ديگر دارند. مثلاً احساس راهنمايي و کمک شدن از سوي خداوند، “مقابل? اشتراکي” (خداوند در تصميمات و مقابل? با مشکلات با انسان همراه است)، “چار چوب بندي دوباره خيرخواهانه” (فرد از اين نظر به حوداث منفي به ديده مثبت بنگرد که از اراد? خداوند سرچشمه مي گيرند) و طلب حمايت از انجمن کليسا يا روحاني، موفق ترين راه هاي سازگاري اند. (همان، ص 160)
2-12) خشنودي و رضايت از زندگي:
اين مقوله به صورت پرسشي مستقيم از افراد سنجيده مي شود. در تحقيق با 000/163 شرکت کننده از چهارده کشور اروپايي، معلوم شد 85 درصد کساني که دست کم يک بار در هفته به کليسا مي روند، از زندگي خود “بسيار راضي” هستند، ولي در ميان افرادي که هرگز به کليسا نمي رفتند، اين درصد 77 بود. (انيگل هارت، 1990). اين مطالعه نشان دهنده ي تأثير مثبت ولي متوسط رفتن به کليسا بر رضايت و شادماني در زندگي است. اين همبستگي ميان افراد مسن بيشتر است. در تحقيقي که با 1343 نفر بالاي 65 سال سن در مينه سوتا انجام شده تأثير نيرومند کليسا (حضور در کليسا) بر خشنودي و رضايت افراد سالمند از زندگي معلوم گرديد. با دقت در اين پژوهش، در مي يابيم که فوايد حضور در کليسا براي افراد مجرد، بسيار مسن، بازنشسته و داراي وضع مزاجي نامناسب، بيشتر از ديگران است. هم چنين در پژوهشي که جامعه آماري اش ايرانيان مقيم کانادا بودن، همبستگي ميان دينداري و مؤلفه هاي روان درستي (رضا مندي، خشنودي و نبود افسردگي) مورد تحقيق قرار گرفت. در اين پژوهش که 201 نفر از افراد اين جامعه آماري، به پرسش نامه اش پاسخ کامل دادند، همبستگي مثبت و معنا داري بين رضامندي وخشنودي، که از مؤلفه هاي روان درستي به شمار مي آيند. با دين داري به دست آمد. ميان دين داري و افسردگي نيز همبستگي منفي و معنادار وجود داشت. اختلاف زن و مرد و نيز افراد مجرد و متأهل معنا دار نبود. (آرين، 1380، ص 1)
در سال 1986، گروه پژوهشگران، رابطه ي آسايش و دين را در يک نمونه ي 836 نفري با سن بالاي 60 که در نيمه غربي امريکا زندگي مي کردند مورد بررسي قرار دادند تا تعيين کنند که چگونه تديّن، با روحيه و رضايت از زندگي مرتبط بود. مقياس هاي خود – ارزياب به کار رفت تا تديّن (مقياس هوگ براي تديّن واقعي) و روحيه اندازه گيري کنند (مقياس روحيه سنجي مرکز پيري شناسي فيلادلفيا). شرکت کنندگان که اغلب در کليسا حضور مي يافتند دعا مي کردند، کتاب مقدس را مي خواندند، يا عميقاً متعهد به عقيده شان بودند، به ميزان قابل توجهي بيش از آن ها که درگيري کمتري با دين داشتند از آسايش برخوردار بودند.
اين نتيجه مستقل از جنس، سن، نژاد، سلامت جسماني، وضعيت مالي، يا سطح حمايت اجتماعي صادق بود. در خلال کنفرانسي که اخيراً از سوي مؤسسه ي ملّي سالمندي برگزار شده، اندرو و فوترمن از کالج هوي کراس گزارش دادند که از سال 1974 تا به حال، 23 تحقيق درباره ي رابطه ي بين تديّن و آسايش در بين بزرگ سالان سالمندتر انجام شده است.
در 21 مورد از اين مطالعات، محققان دريافتند اشخاصي که متديّن بودند، آسايش بيشتري داشتند. دکتر جفري دوين و دکتر کويستوفراليسون، تحقيقات جامعه شناختي و روان شناختيِ گسترده اي را در باب رابطه ي بين تعهّد ديني و آسايش در تمام گروه هاي سني، و نه فقط براي افراد مسن تر، مورد مطالعه قرار داده اند. به علاوه آن ها در تحقيقاتشان اين رابطه را روي نمونه هاي تصادفي از اشخاص که در سراسر امريکا زندگي مي کنند، بررسي کرده اند. در يک سلسله مقالات علمي مهم، اين پژوهش ها همبستگي مثبتي را بين تعهد ديني و آسايش در افرادي از هر سن، گزارش داد، هم در بررسي خودشان و هم در بررسي محققان ديگر رشته ها. اما اين يافته ها، فقط به کندي در آثار پزشکي و روان پزشکي نفوذ کرده است. عموماً متخصصان بهداشت کمتر علاقه به حالت هاي مثبت مغز دارند، همان قدر که علاقه مند به مطالعه ي اختلالات رواني، مانند افسردگي اضطراب و مصرف سوء الکل يا دارو هستند. شرايطي که اثر عمده اي روي سلامت دارند و منجر به افزايش استفاده از خدمات بهداشتي مي شوند.
2-13) تفسير خوش بينانه از مرگ: بسياري از افراد از مرگ نگرانند. اضطراب آنان به دليل اين امور است: خود مردن، از دست دادن چيزهاي خوب در زندگي و اطمينان نداشتن به آن چه قرار است بعد از مرگ رخ دهد. در اين جا است که دين، تفسيري خوش بينانه از مرگ به دست مي دهد و آن را نه نابودي و از بين رفتن، که انتقال از يک نوع زندگي موقت به نوع ديگري از زندگي که هميشگي و ابدي است، تلقي مي کنند. در انگليس، 55 درصد و در امريکا 78 درصد افراد به زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند. 93 درصد کساني هم که به اين مسئله فکر مي کنند، عقيده دارند اين زندگي رضايت بخش و آرام است. 28 درصد مردم در انگليس و 71 درصد در امريکا به جهنم اعتقاد دارند. (شايد اين، بزرگ ترين اختلاف ديني ميان دو ملّت باشد). براي اندازه گيري و سنجش ترس از مرگ، چندين روش به کار گرفته مي شود که از جمله آن ها، سؤالات مستقيم و سنجش هاي “ناهشيار” نظير واکنش هاي فيزيولوژيک به کلماتي که مرتبط با مرگ هستند. از برخي مطالعات معلوم مي شود که بيشتر مردم ترس خود آگاهانه از مرگ، کمتر دارند، ولي

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درموردکودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، کودک و نوجوان

دیدگاهتان را بنویسید