پایان نامه حقوق

متن کامل پایان نامه سلامت خانواده

دانلود پایان نامه

تفاوت‌های ساختاری میان زن و مرد تأکید کرده‌اند. برای مثال، جان‌گری نویسنده‌ی کتاب مردان مریخی زنان ونوسی، بر این اعتقاد است که اولین جرقه‌های اختلاف میان زن و مرد ازآنجا برمی‌خیزد که هر‌یک طرف مقابل را موجودی چون خود دانسته و جویای تشابه در نقش‌ها باشد؛ در مقابل، آنچه رضایت طرفین را فراهم می‌آورد آن است که هر‌یک دیگری را با اختلافات و تفاوت‌های موجود به رسمیت بشناسد. آنچه از ملاحظه مجموع آیات و روایات به دست می‌آید آن است که زن و مرد نه تنها در بعد جسمی ‌بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی و رفتاری به گونه‌ای از هم متمایز‌اند. از تفاوت در ساختمان بدنی و متوسط قد و وزن و حجم مغز گرفته تا تفاوت در خلقیات، خلاقیت‌های هنری، میزان تحمل پذیری، آستانه‌ی تحریک پذیری، نوع خرد ورزی، جنبه‌های زیبا شناختی و ده‌ها مورد دیگر همگی در دایره تفاوت‌ها جای می‌گیرند. البته قبول چنین تفاوت‌هایی به این معنا نیست که تأثیر وضعیت اجتماعی و فرهنگی را در ایجاد‌یا پرورش ذهنیت‌ها و رفتار‌ها انکار کنیم، بلکه بر این باوریم که صرف نظر از تفاوت‌هایی که اصولاً خاستگاه اجتماعی دارد، تفاوت‌های طبیعی در جسمیت، ذهنیت، احساسات و رفتارها نیز زن و مرد را از هم متمایز می‌سازد.
این تفاوت‌ها نیز باعث کارکرد‌ها و ظایف متفاوتی می‌شوند که برای رسیدن به مقصد نهایی که عبودیت و کمال انسانی است، هر دو کارکرد موثر هستند. تفاوت‌های زیستی بین زن ومرد متعددند، ولی شاخص‌ترین آن‌ها این است که زن به عنوان کسی که نقش همسری و مادری را به عهده می‌گیرد، دارای سیستم بیولوژیکی متناسب با این دو نقش است. چنانچه همین امر از جهات روان‌شناسی برای او حیاتی احساسی رقم می‌زند که لازمه تصدی مقام مادری و همسری است و لذا ارتباط جسم و روان با‌یکدیگر از طریق فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی و غدد درون ریز، تفاوت‌های جسمی‌و روحی زن با مرد را در سیری هماهنگ و مکمل‌یکدیگر قرار می‌دهد. نکته قابل توجه این است که وجود حیات احساسی در زن که حقیقتی غیر‌قابل انکار است و ویژگی و خصوصیتی متناسب با کارکرد او معنا شد، خود منشأ آثاری در رابطه با مظاهر روح انسانی می‌شود. بر همین اساس است که صبوری و طاقت، میل به آرامش و حفظ شرایط مطلوب در زن دارای زمینه تکوینی است نه آنکه مانند آنچه برخی فمنیست‌های رادیکال تصویر کرده‌اند، ناشی از حماقت و ضعیف انگاشته شدن زن در‌یک سیر تاریخی باشد. در مقابل، مردان نیز بر اساس کارکرد خاصی که بر عهده آن‌ها قرار می‌گیرد، دارای مختصات جسمی‌و روانی ویژه هستند. صلابت‌های مردانه در جانب جسم آن‌ها به اضافه غلبه حیات تعقلی، از آن‌ها موجوداتی متفاوت ساخته است. غلبه حیات تعقلی خاص که در نتیجه تفاوت‌ها پیدا می‌شود، آن‌ها را در مسیر عقل نظری بیشتر پیش برده است.

به هر حال، منطق جنسیت در زندگی مشترک خانوادگی و اجتماعی، برای هر‌یک از زن و مرد نقش ثابت و غیر‌قابل انتقالی را به جای می‌گذارد و حق و تکلیف متقابلی را ایجاد می‌کند که در نظام حقوقی مورد تأیید قرار می‌گیرد.
بنابراین دست آفرینش، برای مکمل بودن دو جنس زن و مرد تفاوت‌هایی در خلقت ایجاد کرده است.خالق حکیم، مرد را برای غرضی خاص آفریده است و‌اندام مناسب، قدرت و صدای لازم و عقل متناسب با آن را در اختیار او قرار داد است، به همین‌ترتیب زن را نیز برای غرضی آفریده است و‌اندام مناسب، روحیه، صدا، عاطفه و سایر خصوصیات لازم را به او اعطا فرموده است.این گونه است که هیچ کدام از این ویژگی‌ها نقص شمرده نمی‌شود، بلکه می‌توان در آن‌ها نهایت تناسب را دید.
تمام سخن این است: نظر به اینکه استکمال انسان از مجرای اراده آزاد و اختیاری وی صورت می‌پذیرد. خداوند متعال علاوه بر تدبیر تکوینی از راه تدبیر تشریعی نیز به هدایت انسان پرداخته است و همین تدبیر تشریعی است که در مورد امور و شئون اجتماعی زن به صورت نظام حقوق زن در می‌آید. هدف از نظام حقوقی اسلام، تحقق بخشیدن به مصالح واقعی انسآن‌هاست. پس در مواردی که زن و مرد، دارای جهت‌های مشترک و متساوی هستند باید برای آن دو، حقوق و تکالیف مشترک وضع شود؛اما در مواردی که زمینه‌های فطری و تکوینی متفاوت آن دو مصالح ناهمانندی را اقتضا می‌کند، ناچار حقوق و تکالیف آن‌ها نیز باید متفاوت باشد. که اگر متفاوت نباشد بر خلاف مصالح واقعی شان خواهد بود.
حقوق اختصاصی زن و مرد
وقتی سخن از خصوصیات تکوینی است و برای هر‌یک از مرد و زن ویژگی خاصی هست، به جهت آنکه تکوین خاستگاه و بستر جریان تشریع است، ضروری است متناسب با این تقاضا‌ها و توانایی‌های متفاوت، حقوق و تکالیف متفاوت داشته باشیم و گرنه این تفاوت‌ها بدون آثار بوده و در خلقت حکیمانه خداوند توجیه نمی‌گردند. وقتی تکوین و خلقت، ابزار عمل و خمیر مایه کنش‌ها و واکنش‌های ذهنی، روحی و رفتاری است، باید هر کدام موضوع خود را در شریعت بیابند. نمی‌توان از‌یک سو در صحنه تکوین تفاوت‌ها را پذیرفت و زن را در برخی خصوصیات جسمی‌و روانی‌اش متفاوت از مرد دانست و از سوی دیگر طرح تساوی حقوق و وظایف را در همه زمینه‌ها پی ریزی نمود.

قبلاً گفتیم زن و مرد از جهت تکوینی اختلافات جسمی‌و روحی گوناگونی دارند. این اختلافات هرگز سبب نمی‌شود که در کمال حقیقی انسانیشان تفاوت و تفاضلی پدید آید. هر کس که پای‌بند تکالیف خود باشد قطعاً به کمال لایق خود می‌رسد و به خدا نزدیک می‌شود؛ خواه زن باشد‌یا مرد. ولی هر‌یک از زن ومرد به تناسب قوا و استعداد‌های ویژه‌ای که دارند تکالیف و تعهدات خاصی متوجهشان خواهد شد و به حقوق خاصی نیز دست پیدا می‌کنند.‌یعنی، اختلاف‌ها و تفاوت‌های فطری زن و مرد، منشأ اختلاف و تفاوت‌های حقوقی می‌شود؛ ولی، این تفاوت‌های حقوقی ازآنجا که در ناهمانندیهای تکوینی و فطری ریشه دارد، تبعیض نیست و ظالمانه نخواهد بود. ظلم و تبعیض در جائی است که در شرائط واحد و زمینه‌های مساوی، تفاوت قائل شوند.
حقوق اختصاصی مردها
قوامیت
بدنبال مشترکات میان زن ومردتکالیف و حقوق خاصی برای مردان وتکالیف وحقوق خاصی برای زنان وجود دارد این قسم بیشتر مربوط به امور ازدواج و وظائف زن و مرد در زندگی زناشوئی و خانوادگی آن‌ها می‌باشد.
تفاوت‌هایی که بین حقوق زن و مرد وجود دارد سلامت خانواده را تأمین می‌کند و در نهایت به صلاح جامعه است. در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
خانواده ‌یک واحد اجتماعی است که ناگزیر باید دارای نظم و انضباط باشد و به هرج و مرج کشیده نشود که در این‌صورت، وحدت اجتماعی خانواده از هم خواهد گسست. از سوی دیگر، اساس خانواده را محبت، عاطفه و دوستی تشکیل می‌دهد.
وقتی اصل، خانواده و حفظ کیان آن است، اقتضا می‌کند که این خانواده به مثابه‌یک مجموعه به هم پیوسته توسط‌یک نفر مدیریت و اعمال ولایت شود و مدیریت او به معنای قوامیت اوست. بر این اساس، در مورد مسائل خانوادگی در مرحله‌ی نخست، باید با مشورت دو طرف و‌یا همه‌ی اعضاء خانواده، تصمیم گیری شود؛ ولی، در مواردی که اختلاف دارند و با مشورت و همفکری هم به نتیجه‌ی واحدی نمی‌رسند، تصمیم گیری نهائی با مرد است. از اینجاست که گفته می‌شود سرپرستی خانواده با مرد است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
{ الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهم…
مردان سرپرست و نگهبان زنانند، به جهت برتری‌هایی که خداوند(از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به جهت انفاق‌هایی که از اموالشان(در مورد زنان) می‌کنند}.
در این آیه در تعلیل سرپرستی مرد نسبت به خانواده بر دو عامل تکیه شده است: نخست، عبارتست از دور‌اندیشی و حزم تا کوران عواطف و احساسات به تصمیمات غیر‌واقعی دست نزند؛ بلکه، بر اساس واقع بینی، دوراندیشی، حکمت و مصلحت، خانواده را به سوی اهداف عالی خود هدایت کند. عامل دوم این است که مرد باید با تلاش و زحمت شبانه روزی، هزینه‌ی خانواده و زندگی را بپردازد و اموال خود را در این راه صرف کند و طبیعی است که در تصمیم‌گیری‌ها سهم بیشتری داشته باشد و در موارد اختلاف، حرف آخر را بزند.
در آیه شریفه سخن از قوامیت است نه قیومیت. قوام به معنای کسی است که با جدیت فراوان، به انجام وظائف اقدام و قیام می‌کند. برپایی خیمه خانواده به استواری و ایستادگی آن وابسته است. خانواده برای بر پا شدن خود شئون متفاوتی داشته و در زمینه‌های فراوانی نیاز به مسئول و مدیر با پشتکار و تلاش مستمر دارد. پس وقتی آیه شریفه مرد را قوام خانواده معرفی می‌کند، نه تنها برگرده او مسئولیت سنگینی قرار می‌دهد، بلکه همه را به اتکا به وی دعوت می‌کند. به علاوه، مرد را مسئول تمام امور مادی و معوی خانواده قرار می‌دهد. لذا قوامیت بیش از آنکه‌یک حق تلقی شود،‌یک تکلیف است. آن هم تکلیفی که ابزار لازمش نیز در اختیار مرد است. گرچه این تکلیف، حقوقی را نیز به دنبال خود می‌آورد، چرا که اگر کسی نسبت به کسانی مسئول و راجع به اموری متصدی شد، دیگران نسبت به او تکالیفی دارند و باید با همکاری، او را در انجام وظایفش ‌یاری رسانند.
یک سلسله مزایائی برای مرد است که آن بخاطر کارهای اجرایی است لیکن در اصول بنیادی تقرب و تکامل، بین زن ومرد فرقی نیست مثلاً وقتی که زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن بعنوان دو صنف مطرح است هرگز مرد قوام وقیم زن نیست و زن هم در تحت قیومیت مرد نیست.«الرجال قوامون علی النساء» مربوط به آنجایی است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد که در آن صورت سخن از قوام بودن به میان می‌آید، علاوه بر آنکه قوام بودن نشانه کمال و تقرب الی الله نیست.مسائل اجتماعی و شم اقتصادی و تلاش و کوشش برای تحصیل مال و تأمین نیازمندیهای منزل و اداره‌ی زندگی را مرد بهتر به عهده می‌گیرد و چون مسئول تأمین هزینه، مرد است سرپرستی داخله‌ی منزل هم با مرد است اما این چنین نیست که از این سرپرستی بخواهد مزیتی هم بدست آورد و بگوید من چون سرپرستم پس افضل هستم بلکه این ‌یک کار اجرایی است،‌یک وظیفه هست نه فضیلت، روح قیوم و قوام بودن وظیفه است و این چنین نیست که قرآن به زن بگوید تو در تحت فرمان مرد هستی، بلکه به مرد می‌گوید تو سرپرستی زن ومنزل را بعهده بگیرد.
نتیجه اینکه هر اجتماعی را باید رئیسی باشد که کار را هماهنگ کند و در صورت بروز نظر او قاطع باشد. خانواده نیز از این قاعده مستثنی نیست اصولاً زن و شوهر باید با صفا و صمیمیت و توافق‌ یکدیگر امور خانواده را اداره کنند لیکن اگر درباره‌ی این مسائل خانوادگی بین آنان اختلاف نظر و سلیقه پدید آید نظر مرد به عنوان رئیس خانواده مقدم خواهد بود و زن باید نظر شوهر را بپذیرد و ریاست خانواده مقامی‌است که برای تثبیت و مصلحت خانواده به مرد داده شده است و‌یک امتیاز و حق فردی برای شوهر محسوب نمی‌شود. ریاست خانواده را بیشتر‌ یک وظیفه اجتماعی است که برای تأمین سعادت خانواد به مرد محصول گردیده و او را نمی‌تواند از آن سوء استفاده کند و برخلاف مصلحت خانواده آن را بکار برد و ریاست خانواده که از حقوق شوهر است آثار و نتایجی دارد. اقامتگاه زن اصولاً همان اقامتگاه شوهر است(ماده 1005 ق.م) ریاست خانواده ایجاب می‌کند که ولایت قهری نسبت به اطفال از آن پدر بوده و هم او هزینه‌ی اداره خانواده را به عهده داشته باشد(مواد 1106و1196 ق.م).
سیری در قوانین مدنی ایران
در قانون مدنی ایران حقوق و تکالیف زوجین به سه دسته تقسیم می‌شده. حقوق مشترک که عبارت است: حسن معاشرت زوجین (1103ق.م) معا ضدت زوجین در تشیید مبانی خانوادگی(1104 ق.م) معاضدت زوجین در‌تربیت اولاد (11.4 و 1178 ق.م) تکالیف شوهر نسبت به زن که عبارت است از ریاست خانواده(1105ق.م)، نفقه (1106) و تکالیف زن نسبت به شوهر که بدین شرح است: تمکین و سکونت در منزل شوهر(1114 ق.م) سکونت در منزل شوهر ـ اقامتگاه ـ نفقه ـ طلاق(133ق.م) و ولایت قهری(1180 ق.م) و. .. هم ازآثار ریاست خانواده می‌باشد.
حق تمکین
تمکین و نشوز‌ یکی از مباحث حقوق خانواده است. تمکین به معنای انجام وظایف زناشویی و نشوز مقابل آن است. این موضوع وابستگی عمیق به مبحث ریاست خانواده دارد و مبانی پذیرفته شده در آنجا روشنگر حریم این موضوع است. تمکین و نشوز غالباً نسبت به زن به کار می‌رود و آثارآن در مورد زن منظور نظر فقیهان و حتی حقوق‌دانان بوده است.‌یعنی از تمکین و نشوز زن سخن می‌گویند نه مرد!
سیری در منابع فقهی وحقوقی: در فقه شیعی بحث از تمکین و نشوز، ضمن بحث از مهر، نفقه و قسم (یکی از واجبات شوهر) ذکر می‌شود. موضوع تمکین عنوان مستقلی ندارد.
در بحث مهر، آنجا از تمکین سخن می‌رود که اگر مرد مهر را نپرداخت بر زن تمکین واجب نیست.در بحث نفقه‌یکی از شرایط وجوب نفقه بر مرد، تمکین کامل ذکر می‌شود و در بخش قسم بدین مناسبت از نشوز سخن می‌رود که ناشزه حق قسم ندارد. با این همه در کتب فقهی کنکاشی پیرامون تمکین و حدود آن به چشم نمی‌خورد که بتوان به گونه‌ای دقیق و مستدل در اطراف مسئله سخن گفت و از آن دفاع کرد.مثلاً واژه تسلیم ‌یا امکان در نوشته‌های فقهی قدیم به چشم می‌خورد اما از آن تعریفی به دست نداده‌اند.همان گونه که‌یاد شد تبیینی روشنگر از تمکین و نشوز در کلام فقیهان به چشم نمی‌خورد، بلکه گاهی با مثال مقصود خود را ابراز داشته‌یا در قالب اماره و نشانه از آن سخن گفته‌اند. شیخ طوسی در مبسوط می‌گوید:
«تمکین آن است که زن خود را کاملاً تمکین کند».

مطلب مشابه :  منابع تحقیق درمورد حقوق بشر

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

آن گاه در قالب مثل گفته است: اگر زن تمکین کامل نداشت، مثل این که بگوید تسلیم تو هستم در خانه‌ی پدرم‌یا در خانه‌ی مادرم ‌یا در شهر خاص نه شهر‌های دیگر، استحقاق نفقه ندارد زیرا تمکین کامل حاصل نشده است. محقق در «شرایع‌الاسلام» فرموده است: تمکین کامل آمده است که زن میان خود و شوهر حائلی قرار ندهد به طوری که در زمان‌یا مکان خاص خود را به او بسپارد. از این رو اگر در زمانی خاص‌یا مکانی خاص تسلیم بود، تمکین حاصل نیست.
در کلام دیگر، فقیهان نیز تعریف تمکین از همین حد تجاوز نکرده است. شیخ طوسی بدون آن که نشوز را تعریف کند علائم گفتاری و رفتاری آن را از قبیل بدزبانی و به پا نخاستن در برابر شوهر را آورده است. محقق در شرایع آن را خروج از طاعت معنا کرده و سپس امارات آن را بیان کرده است. نمونه‌هایی که برای نشوز در کلام فقیهان دیده می‌شود نیز می‌تواند راهنمایی برای رسیدن به حقسقت آن باشد. برخی از فقیهان فتوا داده‌اند که اگر زن از وطی در دبر ابا کند ناشزه است. و نیزاگر از همراهی شوهر در سفر سرباز زند ناشزه است و…. باید دانست در هیچ آیه و روایتی حکمی‌بر تمکین مترتب نشده، بلکه این واژه انتزاعی است که فقیهان از ادله به دست آورده‌اند. اما نشوز ریشه‌ی قرآنی دارد و در دو آیه شرح شده است. حقوق‌دانان مسلمان با تأثر از متون دینی پژوهش‌های روشن‌تری ارائه کرده‌اند. غالب آنان ارتباطی وثیق بین تمکین و عرف و آداب و رسوم اجتماعی قائل‌اند. در کتاب حقوق خانواده نوشته‌ی دکتر صفایی و امامی‌چنین آمده است:از جمله آثار ریاست مرد بر خانواده تکلیف تمکین برای زن است. تمکین دارای‌یک معنای خاص و‌یک معنای عام است. تمکین به معنای خاص آن است که زن نزدیکی جنسی با شوهر به طور متعارف را بپذیرد و جز در مواردی که مانع موجهی داشته باشد از برقراری رابطه‌ی جنسی با او سرباز نزند. اما تمکین به معنای عام آن است که زن وظایف خود را نسبت به شوهر انجام دهد و از او در حدود قانون متعارف اطاعت کند و ریاست شوهر را در خانواده بپذیرد. پس اگر شوهر توقعات نامشروع ‌یا نا‌متعارفی از زن داشته باش زن مکلف به اطاعت از او نیست. مثلاً اگر شوهر زن را از ادای فرایض مذهبی باز دارد‌یا از زن بخواهد که اموالش را به او انتقال دهد زن می‌تواند از اطاعت شوهر سر باز زند. دکتر کاتوزیان با صراحت این نکته را بیان کرده است:
مفهوم تمکین نیز

مطلب مشابه :  دانلود مقاله با موضوع ایفاء تعهد

دیدگاهتان را بنویسید