پایان نامه حقوق

متن کامل پایان نامه حقوق بشر

دانلود پایان نامه

ه نیمی‌ از بشریت هستند اما هنوز بهره‌مند از حقوق اساسی بشر مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقین بین‌المللی و…نمی‌باشند. زنان شاهد نقض روزمره‌ی حقوق خود می‌باشند.
باوجود اینکه همه انسان‌ها ـ اعم از زن ومرد ـ به‌یک‌اندازه ومیزان از شایستگی بهره‌مندی از حقوق انسانی‌یکسان برخوردار می‌باشند اما متاسفانه گاهی تنزل مغرضانه‌ی مقام آنان به موجوداتی با بهره‌مندی‌های نازل‌تر از حقوق‌یک انسان کامل، موجب شده است که همواره از نظر قوانین و نیز در عمل، زنان و دختران از لحاظ انسانی بطور کامل وحقیقی در نظرگرفته نشوند واین امر به نوبه خود، سهم بسزایی در رونق و رواج انواع مختلف تبعیضات، خشونت‌ها، اجحاف‌ها و نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها در زندگی زنان و دختران سراسر جهان داشته است.بطورکلی،‌اندیشه پست‌نگری، سنت‌ها وعرف‌های جوامع، الگوهای رفتاری، تعصبات وپیشداوری‌ها نیز منافع اقتصادی، سیاسی واجتماعی از دیرباز موجب شده‌اندکه زنان از دایره تعریف‌ها وتفسیرهای رایج در زمینه برخورداری ازحقوق اساسی انسان‌ها بیرون نهاده شوند.
این واقعیت است که مظالم بیشماری بر طبقه زن در دنیا اعمال گردیده واین شرمندگی مرد در قبال ظلم‌ها وستم‌هایی که به زن نموده در دل تاریخ ثبت است وحتی صرف نظر از بینش غلطی که درباره زن وجود داشت او را از رده انسان‌ها نیز به دور ساخته بودند واز این موجودی که خالق کائنات او را مایه آرامش مرد قرار داده بود بصورت کالائی در جهت مطامع ومنافع ستمگران تاریخ استفاده شده و همواره در زیر ضربات روحی و جسمی‌که بر روان وپیکره آنان وارد می‌گشت خرد شده بودند و هر نوع حق استقلال از آنان سلب شده وگاه متاسفانه بعد از مرگ شوهرانشان آنان را به آتش می‌کشیدند و اصولا قائل به پلیدی روح زن بودند و حتی به وضوح در متن تورات تحریف شده فعلی که مورد تایید اهل کتاب (یهودی، نصاری)است که میبینیم عامل اصلی انحراف آدم زنش معرفی شده.تمام این بینش‌ها درطول تاریخ نشان از‌یک حقیقت است و آن عبارت است‌یک نوع تضاد و تعارض میان دیدگاه‌ها و نگرش‌ها نسبت به وجود زن ومیان‌یک میل وغریزه طبیعی که این تضاد و تعارض در نهایت باعث بروز افسار گسیختگی اخلاقی وانحطاط روحی زن دراعصار آینده شده است، که ممکن است از نتایج همان اعمال ودیدگاه‌ها در گذشته زن در جهان امروز دیده می‌شود چه بسا واکنش ان همه فشارها و بی‌اعتنایی‌ها در قرون اولیه وسطی، سبب افراطی‌گریها شده است وخصوصیات فطری و طبیعی زن را تحت‌الشعاع قرار داده است که در ادامه وبحث بعدی به این موضوع پرداخته می‌شود.
دیدگاه دوم:دیدگاه افراط‌گونه
زن در جهان‌بینی و فلسفه غرب، چه در افکار مذهبی وچه در افکارغیر‌مذهبی همواره مظلوم‌تر و محروم‌تر از
مردان بوده است. غربیان که امروزه فریادشان در دفاع از حقوق زنان گوش فلک را کر کرده است، در طعنه به زن و ناقص خواندن او گوی سبقت را از دیگران ربودند و آنان گاهی از زبان مذهب و کلیسا گفته‌اند:
«زن باید از این که زن است شرمسار باشد»
و گاهی گفته‌اند:
«زن همانند موجودی است که گیسوان بلند دارد و عقل کوتاه »
و‌یا:
«زن، آخرین موجود وحشی است که که مرد او را اهلی کرده است»
و هزاران سخن ازاین قبیل. تحقیر‌ها و ظلم و ستم‌های فراوانی که نسبت به زنان در جامعه غرب صورت می‌گرفت، زن غربی را بر آن داشت که برای احقاق حقوق خود به پا خیزد تا وضع موجود را به نفع خود تغییر دهد. اما این جنبش زن مدارانه که به «فمنیسم» معروف شد، به دلیل خاستگاه انفعالی و واکنشی آن، این بار زنان را به شکلی دیگر به اسارت کشید و به آنان ستم نمود.استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه می‌نویسد: نهضتی که در اروپا برای احقاق حقوق پایمال شده زن صورت گرفت، به دلیل آن که دیر به این فکر افتاده بودند، با دستپاچگی و عجله زیادی انجام گرفت. احساسات مهلت نداد که علم نظر خود را بگوید و راهنما قرار گیرد. از این رو‌تر و خشک با‌یکدیگر سوخت. این نهضت‌یک سلسله بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها را از زن گرفت و حقوق زیادی به او داد و درهای بسته را باز کرد؛ اما در عوض، بدبختی‌های دیگری را برای خود زن و برای جامعه بشریت به وجود آورد.
قبل از نیمه‌ی دوم قرن بیستم، واژه برابری چندان آشنا نبود و زنان بخصوص در غرب همواره به عنوان جنس دوم و هویتی پایین‌تر از مردان قرار داشتند، که شاید حداقل امتیازات و مزایای شهروندی به آنان می‌رسید. در این فضا برای زنان زحمتکش و فرمان‌برداری که با‌اندکی برخورداری، بالاترین خدمات را ارائه می‌دادند، شعار برابری‌یک ایده‌آل و بلکه‌یک آرزوی دور از دسترس بود. چشمان منتظر و‌اندیشه‌های مشتاق بدون تأمل بر تمام پیامد‌های این شعار، حریصانه آن را پذیرفت و در صدر خواسته‌ها مطالبات خود قرار داد، تا آنجا که امروزه با این شعار حتی تمام قوانین حمایتی از زنان باز ستانده شده و آنان را شتابان به همه عرصه‌ها کشانیده است. با سپری شدن قرون وسطی و شروع دوران صنعت در جوامع غربی که به دنبال خود حضور وسیع زنان را در مرکز تولیدی و صنعتی ایجاب نمود در کلیه صحنه‌های اجتماعی، سیاسی، حضور زنان شدت گرفت و زن دوشادوش مرد در اجتماع حضور پیدا کرد این حضور گسترده منشاء تحولات حقوقی ـ سیاسی شد که به نهضت آزادی زنان و اعطای حقوق مرد و زن، زنان همان حقوقی را تحصیل کردند که قبلاً مردان از آن برخوردار بودند و همان تکالیف و مسئولیت‌هایی را بر دوش گرفتند که بر مرد تحصیل می‌شد. عنوان تساوی حقوق عامل گشت تا تفاوت‌های موجودی در خلقت این دو مورد بی‌اعتنایی و غفلت قرار گیرد.
در این دیدگاه برابری نه فقط به معنای ‌یکسانی در استیفای حقوق، که قطعاً به معنای ‌یکسانی در تسهیم مسئولیت‌هاست. برابری‌یعنی نادیده گرفتن تمام تفاوت‌هایی که دارای منشأ زیست‌شناختی و روان‌شناختی بین زنان و مردان است. توجه به نقش سترگ زنان در امر خانواده و زادآوری، صحه نهادن بر آسیب‌پذیرتر بودن زنان در خشونت‌ها، جنگ‌های مسلحانه، مشاغل طاقت‌فرسا، شرایط ویژه فقر، همه و همه تلویحاً‌یا تصریحاً اشاره به وجود تفاوت‌های ساختاری در جسم و روان زنان با مردان دارد که جامعه جهانی را به سمت تمهید قواعد خاص و حمایت‌گر بیشتر دعوت می‌کند. ولی چنانچه ملاحظه می‌شود این اعتراف در زیر بار سنگین مفهوم برابری رنگ می‌بازد و راهکار صحیح خود را باز نمی‌یابند.

به طور کلی فمنیسم‌خواهان برخورداری از فرصت‌های برابر بودند با طرح شعار برابری کامل زن و مرد در تمامی‌حوزه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان انقلابی اساسی در تمامی ‌زوایای زندگی فردی و اجتماعی شدند از نظر آن‌ها فرهنگ‌ها با تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی جنس مونث را در محدودیت تاریخی قرار می‌دهند باید برای آرمان برابر مقابله با ستم‌های جنسی در تمام زوایای پیدا و پنهان جامعه مبارزه کرد آنان علاوه بر طرح شعار برابری مطلق بر آزادی مطلق زنان پای می‌فشرند. آن‌ها بر آزادی حقوق برابر تأکید می‌کنند. برابری حقوق مساوی زنان، آن‌ها مخالف نقش‌های کلیشه‌ای در خانواده و جامعه‌اند نقش مادری و همسری را نفی می‌کنند این گرایش ارزشی برای خانه و خانواده قائل نیست مگر مبنا زن باشد. آرمان فمنیست‌ها تحقق جامعه فاقد جنسیت است بسیاری از اعضای متعلق به این گرایش پا را فراتر گذاشته و صفات ارزشمند را صفات زنانه می‌دانند سرزمین بدون مردان را در نظر داشته و مطرح می‌کنند مخالف ازدواج و طرف‌دار روابط آزاد بین زن و مرد هستند.
روزالینو دلمار که‌یکی از نظریه‌پردازان غربی فمنیسم است می‌گوید:
«می‌توان گفت فمنیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت خود گرفتار تبعیض هستند نیازهای مشخص دارند که نادیده گرفته شده است و ارضاء نشده باقی می‌ماند و لازمه‌ی ارضای این نیازها تغییر اساس در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.»
گروهی از فمنیست‌ها معتقدند عوامل بیولوژیک هیچ‌گونه تأثیری بر شکل‌گیری تفاوت‌های جنسی ندارند و تمام این تفاوت از عوامل اجتماعی و فرهنگی ناشی می‌شوند تعدادی از طرفداران این دیدگاه حتی تفاوت زن ومرد در امیال جنسی را به عوامل محیطی مستند دانسته‌اند که البته این ادعا هنوز موافقان زیادی حتی در بین خود فمنیست‌ها به دست نیاورده است.

برخی از دانشمندان غربی تفاوت‌های روحی و رفتاری مرد و زن را محصول نظام‌های اجتماعی می‌دانند و نقش مثبت وسازنده آن در پیشرو اهداف زندگی را نادیده می‌گیرند برخی از فمنیست‌ها که منکر تفاوت زن و مرد هستند اصولاً جنس مرد را دشمن اصلی زن می‌دانند و بر مبارزه با جنس مذکر اصرار می‌ورزند، برخی از نوشته جات این گروه فرض را بر جنگ وستیز تاریخی میان دو جنس گذاشته و به جای دست گذاشتن بر ریشه انحراف جوامع که همانا جهل و خودپسندی دو جنس است میان زن و مرد صف‌بندی سیاسی‌ترسیم می‌کند.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

افراط و تفریط در طول تاریخ بزرگترین قربانگاه حقیقت بوده است روزگاری انسان را مساوی با مرد می‌پنداشتند و زن را هیچ می‌شمردند و این بینش قطعاً ضد‌دینی و ضد علمی‌است، منشاء ظلم‌های بی‌شمار در حقوق زنان گردید. وامروز فمنیسم‌ها با توجیهات افراط‌آمیز غیر‌علمی ‌بر (برتر‌انگاری زنان) پای می‌فشارد. بی‌تردید این وضعیت را باید تحقیر مدرن زن نامید. در پرتو چنین باورهایی شخصیت انسانی زن را به شکل مدونی مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرد با نام دفاع از جنسیت و طبیعت زن انکار می‌شود چنانکه در گذشته موجود مونث مطرود و تحمیلی بود. زن‌گرایان افراطی برای شخصیت‌دهی به زن راه چاره را در تغییر جنسیت دیده‌اند. تغییر جنسیت، سقط جنین، تقلید رفتار جنس مذکر، طبیعی انگاشتن همجنس بازی راه‌های رهایی از بحران دامنگیر زنان شناخته شده‌اند.
به نظر می‌رسد که تفریط و افراط تبعیضات فاحش و ناروا بین زن و مرد، آن چنان بازتابی را به جای گذاشته که در مبارزه با آن، امروزه راه افراط پیموده می‌شود؛ بدین معنا که برای محو تمام اشکال تبعیض، اصل«جنسیت» رو به فراموشی می‌گذارد؛ در حالی که جنسیت در جای خود، برای هر‌یک از زن و مرد آثار ارزشی و حقوقی متمایزی را می‌طلبد که نباید آن را در لابلای تساوی طلبانه‌ی انسانی(اعم از زن و مرد) از بین برد.
تجربه تساوی و تشابه کامل در حقوق و وظایف بین زنان و مردان در برخی کشورهای توسعه‌ی افته تجربه نا موفقی است که نتایج خود را تا حدودی نشان داده است و نکته قابل توجه اینکه همان‌طورکه تشابه کامل بین زن و مرد باطل است بی‌عدالتی و عدم رعایت تناسب بین توانایی‌ها و وظایف نیز باطل و دور از خرد است.
دیدگاه اعتدالیون(دیدگاه اسلام در تساوی)
ظاهراً تساوی و برابری را که غرب در حقوق زن و مرد مطرح می‌کند همان تشابه و‌یکجور بودن است. بنابراین درغرب تساوی و برابری حقوق و وظایف آن‌ها مراد بوده بگونه‌ای که زن بتواند جانشین مرد ومرد نیزجانشین زن گردد لذا می‌بینیم همیشه اعتراض غربی‌ها بلند است و می‌گویند دین اسلام مساوات بین آن دو را رعایت نکرده است.
آنچه مسلم است این است که از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی برخوردارند. اما آنچه در برخی قوانین و مقررات این نظام حقوقی وجود دارد دال براین است که تساوی حقوق در نظام حقوقی اسلام به معنی تشابه حقوق و وظایف آنان نیست؛ بلکه زن به جهت زن بودن و ساختمان وجودی مخصوص به خودش حقوق و وظایفی دارد و مرد هم به دلیل این که مرد است حقوق و وظایف ویژه‌ای دارد؛ چرا که طبیعت و خلقت، آن‌ها را‌یکنواخت و متشابه نخواسته است. زن اگر خواهان حقوقی مساوی و برابر با مرد است راهش تشابه حقوقی با مرد نیست؛ بلکه باید با توجه به وضعیت طبیعی و احتیاجات جسمی ‌و روحی خود، حقوقی متناسب با خود را داشته باشد و مرد هم متناسب با وضعیت روحی و جسمی‌اش حقوقی را دارا شود.
اسلام تشابه بین زن مرد را قبول ندارد و اگر بحث مساوات و برابری بین زن ومرد را مطرح می‌کند. منظور حقوق عادلانه و بجا و مصلحت آن‌ها مدنظر است زیرا تشابه احکام و حقوق و وظایف آن دو کمال بی‌عدالتی بوده و‌یا وضعیت خلقت آن‌ها سازگار نمی‌باشد زیرا وضعیت جسمی‌و روحی روانی متفاوتی دارند و این، احکام متفاوتی را که متناسب با هر‌یک از آن دو باشد طلب می‌کند زیرا طلب کردن احکام و حقوق و وظایف متشابه از افراد متفاوت غیر‌عاقلانه است و باعث می‌شود که کارهای مردان بر زنان مشکل بوده و انجام آن بوسیله زنان اگر ممکن باشد ناقص و نا تمام گردد کما اینکه کار‌های مهمی ‌را که زنان انجام می‌دهند بر مردان دشوار و‌یا بعضاً محال و تکلیف بمالایطاق خواهد بود مثلاً کجای جهان دیده‌اید مردی بجای‌یک زن فرزند بیاورد و بچه شیر دهد.
اگر معنای برابری تشابه حقوقی باشد برابری نه فقط به معنای‌یکسانی در استیفای حقوق، که قطعاً به معنای‌یکسانی در تسهیم مسئولیت‌هاست. برابری‌یعنی نادیده گرفتن تمام تفاوت‌هایی که دارای منشأ زیست‌شناختی و روان‌شناختی بین زنان ومردان است. این معنا،‌یعنی وجود تفاوت‌های اساسی در خلقت مردانه و زنانه، امری است که از نظر سند پکن نیز مورد تأیید کامل است. توجه به نقش سترگ زنان در امر خانواده و زادآوری، صحه نهادن بر آسیب‌پذیر‌تر بودن زنان در خشونت‌ها، جنگ‌های مسلحانه، مشاغل طاقت‌فرسا، شرایط ویژه فقر، همه و همه تلویحاً‌یا تصریحاً اشاره به وجود تفاوت‌های ساختاری در جسم و روان زنان با مردان دارد که جامعه جهانی را به سمت تمهید قواعد خاص و حمایتگر بیشتر دعوت می‌کند. ولی چنانچه ملاحظه می‌شود این اعترافات در زیر بار سنگین مفهوم برابری رنگ می‌بازند و راهکار صحیح خود را باز نمی‌یابند.
لذا بهتر است ببینیم کدام مکتب، حقوقی، عادلانه برای آن دو در نظر گرفته و مصالح و مفاسد آن دو را بیشتر مد نظر قرار داده و به مصلحت وضعیت جسمی‌و روحی آن دو، قوانین و مقرراتی برایشان وضع کرده و وظایفی مشخص کرده و تکلیف غیر‌عاقلانه و بمالایطاق به آن‌ها ننموده است.
در سند پکن و از نظر فمنیسم هر نوع تفاوت بین زن ومرد در حقوق و تکالیف، تبعیض محسوب شده است؛ هر چند آن تفاوت‌های ثمره‌ی تفاوت‌های تکوینی زن و مرد باشد. این تفسیر و نگرش به‌یکسانی و تشابه حقوق زن و مرد می‌انجامد. لازمه‌ی این دیدگاه آن است که به هر نوع عدم تشابه بین زن ومرد به دید تبعیض نگریسته شود، در حالی که عدم تشابه حقوق و تکالیف زن و مرد در برخی از موارد تفاوت است نه تبعیض، و آنچه که مذموم و ناپسند به شمار می‌آید، تبعیض می‌باشد که ظلم و بی‌عدالتی است.چنانکه وجود برخی از تفاوت‌ها و توجه به آن‌ها در وضع حقوق و تکالیف، عین عدالت است نه ظلم به زنان. مقتضای عدالت این نیست که حقوق زن ومرد به طور کامل‌یکسان و مشابه باشد، بلکه این ظلم به زن ومرد و نادیده گرفتن توانایی‌ها، تفاوت‌ها و ویژگی‌های تکوینی آنان است. نباید هر نوع تفاوتی را تبعیض دانست و تساوی و برابری زن و مرد در حقوق و تکالیف را به معنای تشابه و‌یکسانی کامل زن و مرد در حقوق و تکالیف معنا کرد، بلکه تساوی به این معناست که هر‌یک از زن ومرد از حقوق و تکالیف مناسب با ویژگی‌های تکوینی‌شان برخوردار شوند و چیزی بر آنان تحمیل نگردد. کارکردهای متفاوت زن و مرد و نقش تکمیلی آن دو برای‌یکدیگر و ایجاد توازن و تعادل در نظام هستی، تفاوت‌های زن ومرد در برخی از حقوق و تکالیف را ضروری می‌سازد و این عین عدالت است نه ظلم و تبعیض تا سعی در زدودن و از بین بردن آن شود.استاد شهید مطهری، پیرامون حقوق زن و تساوی آن‌ها با حقوق مردان چنین می‌آورد:
تساوی غیر‌از تشابه است، تساوی برابری است و تشابه‌یک نواختی. ممکن است پدری ثروت خود را بطور متساوی میان فرزندان خود تقسیم کند اما بطور متشابه تقسیم نکند. مثلا ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد، هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات اجاری، ولی نظر به اینکه قبلا فرزندان خود را استعداد‌ی ابی کرده است، در‌یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی‌ مستغل داری،

مطلب مشابه :  فروش پایان نامه مجلس شورای ملی

دیدگاهتان را بنویسید