راه حل ها

شیوه های حل تعارض زناشویی و شیوه های فرزند پروری

قرآن کریم زوجیت را آیت بزرگ خداوند می داند که مرکز پیدایی و پرورش آرامش، مروت و رحمت است (روم، آیه2 )

پیشرفت و رشد همه انسان ها در گرو تشکیل زندگی و خانواده است از اساسی ترین و مهم ترین نهادهای همه جوامع است. امروزه تحولات، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانواده های معاصر ما را با مسائل خاصی رو به رو کرده است (فنیفر1387، ص3 )

تعارض[1] جزئی لاینفک از زندگی انسان است و بنابراین مسأله این نیست که آیا کشمکش و اختلاف وجود دارد یا ندارد، زیرا در هر حال وجود نخواهد داشت،  نکته حائز اهمیت این است که چگونه با مسأله برخورد می شود و مورد رسیدگی قرار گیرد (ایزدی، 1379، ص67). تعارض بین والدینی[2] یکی از مشکلاتی است که کودکان سراسر دنیا  با آن مواجه هستند و تقریباً همه کودکان حدی از تعارض بین والدین را تجربه و آن را به عنوان تنیدگی معرفی می کنند (کامینگز و همکاران[3]، 2007). چگونگی تعامل والد-کودک اغلب به عنوان پیش بینی کننده ای برای مشکلات رفتاری کودکان مورد استفاده قرار می گیرد و تعامل هایی که معمولاً  همراه با خصومت متقابل، بدبینی،  کنترل بیش از حد و خشونت هستند در بسیاری از آسیب های روانی کودکی دخالت دارد (هالن ستین[4]، 2001، ص79).

مطالعه روابط والدین و کودک، یکی از بحث های علم روان شناسی را تشکیل می دهد، روابط بین کودکان و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام شبکه ای از بخش هایی دانست که در ارتباط متقابل با یکدیگرند. والدین ممکن است هم فرزند خودشان را دوست بدارند و هم این که او را طرد کنند،

و یا این که در عین دوست داشتن آن ها، در انضباط نیز سخت گیری نمایند. پاسخ کودک نیز صرفاً به یک جنبه از رفتار والدین یا شخصیت آن ها ارتباط پیدا نمی کند، بلکه تحت تأثیر ترکیبی از عوامل مختلف است (اسفندیاری، 1379 ، ص36).

اسمارت[5](2001)، در پژوهشی دریافته است که چگونگی تعامل والد- کودک اغلب به عنوان پیش بینی کننده ای برای مشکلات رفتاری کودکان می تواند مورد استفاده قرار گیرد. تعامل هایی که معمولاً همراه با خصومت متقابل، بدبینی، کنترل بیش از حد و خشونت هستند در بسیاری از آسیب شناسی های دوران کودکی دخالت دارند (هالن ستین، 2001، ص78).

پژوهش های متمرکز بر عوامل والدین عموماً فرزندپروری را هم، در پرتو سبک های فرزندپروری جهانی (برای مثال: مقتدر، مستبد، سهل گیر)، و هم رفتارهای خاص والدینی (مانند شیوه های برقراری نظم)، مفهوم سازی نموده اند. و هم چنین دارلینگ[6] و استین برگ[7] (1993)، مدل نظری ارائه داده اند که در آن، سبک فرزند پروری از طریق تعدیل ارتباط بین رفتارهای والدینی و پیامدهای رفتاری، تأثیر غیرمستقیم روی این پیامدها داشت (سامروف[8]، 2004، ص56).

 

بیان مسأله

خانواده سالم ترین و بهترین راه جهت برآوردن نیازهای آدمی می باشد. یکی از مهم ترین نقش های خانواده بقای نسل ، تربیت فرزندان سالم و کارآمد و مفید برای جامعه است و هر گونه موفقیت و فراز و نشیبی که در خانواده به وجود می آید و یا هر نقصان و کاستی که بر خانواده تحمیل می شود در وهله اول

 

اثرات مستقیمی بر فرزندان خواهد گذاشت ( شمس 1377).پارگراف های یک خطی مورد قبول نیست لطفا ویرایش کنید

تعارض زناشویی ناشی از ناهماهنگی زوجین در نوع نیازها و روش ارضاء آن خود محور بودن اختلاف درخواسته  و رفتار غیر مسئولانه نسبت به روابط زناشویی است (یانگ[9] و بانگ 2012).

تعارض زناشویی نوعی توافق نداشتن معنادار و مداوم بین دو همسر است که حداقل یکی از آنها آن را گزارش دهد منظور از معنادار بودن تأثیر این مسأله بر عملکرد همسران و منظور از مداوم اشاره به اختلافاتی است که به مرور زمان از بین نمی روند (هالفورد [10] 2001).

(فاوز[11] و اولسون[12] 1992) تعارض زوجین را ناراحتی ناشی از عادات و شخصیت همسر و شکل ارتباط در حوزه­های گوناگون می دانند.

تعارض بین والدین یکی از مشکلاتی است که کودکان سراسر دنیا با آن مواجه است و تقریباً همیشه کودکان حدی از تعارض بین والدین را تجربه و آن را به عنوان منبع تنیدگی معرفی می کنند ( کامنگیز[13] و همکاران 2007) تعارض پدر و مادر کودکان را به استرس، ترس، خشم دچار می سازد و تجربه پی در پی تعارض پدر و مادر به مشکلات رفتاری (کامنگیز و دیویس (2002) و جسمانی کودک ( الشیخ [14] ، مارگز [15] ، ووستیرن [16] (2001) می انجامد.

تحقیقات نشان می دهد که آسیب های روانی کودکان از شیوه های تربیتی نامطلوب که منشأ ترس ، عدم اعتماد، احساس نارضایتی، بدبینی و اضطراب در فرزندان آنها می شوند استفاده می کنند؟ مبهم است (علیزاده ، آندریس[17] (2002) پژوهشهای متمرکز بر عوامل والدین عموماً فرزندپروری را هم در پرتو سبک های فرزندپروری جسمانی (برای مثال مقتدر، مستبد، سهل گیر) و هم رفتارهای خاص والدین مانند شیوه­های برقراری نظم مفهوم سازی نموده­اند. سبک فرزندپروزی از طریق تعدیل ارتباط بین رفتارهای والدین و پیامدهای رفتاریی غیرمستقیم روی این پیامدها دانست (دارلینگ[18]، ستین برگ[19] ترجمه نادعلی 1387 ص 45).

قرآن کریم زوجیت را آیت بزرگ خداوند می داند که مرکز پیدایی و پرورش، آرامش مروت و رحمت است (روم /21).بیشتر مطالب مقدمه در بیان مساله تکرار شده است لطفا فقط یکجا ارائه کنید

استاد شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت دراسلام اشاره دارند به اینکه ازدواج اولین قدمی است که انسان از خودپرستی و خوددوستی به سوی غیردوستی بر می دارد (مطهری ، 266).

نخستین وظیفه هنجارهای اخلاقی جامعه تنظیم روابط موزون بر پایه­های مناسب است انسانی ترین عمل برای تنظیم این روابط پیوند زناشویی است که می توان از آن به عنوان عامل اصلی اتحاد زن و مرد برای بهبود و پیشرفت آینده یاد کرد ازدواج پیوندی است میان زن و مرد که زیربنای آن نیازی زیستن است و سبب پیدایش خانواده و تداوم آن است (ستوده، 1379).

زندگی زناشویی یکی از جهانی ترین نمادهای بشری است که از دو فاز با توانایی ها و استعدادی متفاوت و با نیاز و علایق مختلف در یک کلام با شخصیت های گوناگون تشکیل شده است (دگدنبرگ[20] و کدنبرگ 2005).

تعارض زناشویی نوعی توافق نداشتن مداوم و معنادار بین دو همسر است که حداقل یکی از آنها آن را گزارش دهد. منظور از معنادار تأثیر این مسأله بر عملکرد همسران و منظور از مداوم اشاره است که به مرور زمان از بین نمی رود (هالفورد[21]، 2001).این چندمین بار است که این جمله تکرار می شود

یونگ و لانگ [22](1998 به نقل از سعیدی و همکاران 1385) تعارض زناشویی را ناشی از واکنش نسبت به تفاوت های فردی می دانند و زمانی که آن قدر شدت یابد که احساس خشم، خصومت، کینه نفرت ، حسادت و سود؟ رفتار کلامی و فیزیکی در روابط آنها حاکم شود و به حالات تخریب و ویرانگری درآید نشان دهنده حالتی غیرعادی است.

رضایت زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ادواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند ( سینها[23] و ماکرجی[24] ، 1991) تعارض محصول الزامی زندگی مشترک است، هنگامی که دو نفر به عنوان یک زوج با هم زندگی می کنند تعارض بروز خواهد کرد بدلیل ، نسبت تعامل زوج ها اوقاتی پیش می آید که عدم توافق مشاهده می گردد یا نیاز برآورده نمی شوند. در نتیجه همسران نسبت به یکدیگر احساس خشم ، ناامیدی و نارضایتی می کنند ( برشتاین[25] و برنشتاین 1986 ترجمه سهرابی 1382).

ظهور تعداد چشمگیر خانواده­های دو شغلی که در آن هر دو همسر شغل های تخصصی با مدیریتی را دنبال می کنند و با تعهد قوی رشد شخصی و سطوح فزاینده مسئولیت توصیف شده­اند یکی از تغییرات برجسته ای است که در ساختار خانواده و الگوهای رابطه در طی چند دهه اخیر رخ داده است (رسون [26]و همکاران ترجمه نوابی نژاد، 1378).

رایس[27] (1996) تعارضات را به دو دسته سازنده و مخرب تقسیم نموده است تعارض سازنده موضوعی است که در آن صحبت در مورد مشکلات منجر به درکی کامل تر در جهت مصالحه توافق با حل مشکل می شود و همچنین موجب کاهش هیجانات منفی ایجاد احترام و اعتماد می شود و باعث می گردد طرفین همدیگر را درک کنند. تعارض مخرب تعارض است که فرد مقابل را بیشتر از مشکل مربوط درگیر کند و موجب شرمندی تحقیر، تنفر، اهانت و یا حتی تنبیه شود تعارض مخرب با عدم ارتباط واقعی شک و تردید مشخص می شود و گاهی بر پایه استراتژی­های فردی باعث ایجاد زمینه اضطراب می گردد.

فقیرپور(1381) اظهار داشت همه زوجین سطوحی از تعارض را تجربه می کنند این تعارض ها موجب کاهش ثبات روابط و افزایش فرصت های خاتم روابط می شود. بلامتیس دشوارتزر به نقل از فقیرپور دریافتند زوج هایی که تعارضهایی در زمینه پول، اشتغال زنان، قدرت تقسیم کار خانه یا روابط جنسی را تجربه می کنند به احتمال بیشتری جدا می شوند تا زوجهایی که در زمینه دیگر تعارض دارند.

افراد هنگام مواجهه با تعارض از روشهای متعددی استفاده می کنند. رحیم [28] (1992) پنج سبک حل تعارض زناشویی را مطرح کرد: 1- سبک یکپارچه سازشی[29]: این سبک مستلزم تشکر مساعی بین دو طرف است مثل گشودگی ، مبالده اطلاعات و بررسی تفاوت هاست، یافتن یک راه حل قابل قبول برای هر دو طرف.

2- سبک تسلط یا مسلط شده[30] : این سبک به عنوان یک سبک رقابتی شناخته شده است. در این سبک رفتار افراد تحمیل کننده است برای برنده شدن در یک وضعیت.

3- سبک الزام شده یا متهم شدن[31] : در این سبک افراد اهمیت کمی برای خود قایل شده و اهمیت زیادی برای دیگران قایل می شود و همچنین تلاش برای راضی کردن دیگران.

4- سبک اجتناب[32] : در این سبک مسئولیت را به شخص دیگری واگذار کردن، دور مانده از تعارض و چشم پوشی از عدم توافق و خنثی باقی ماندن.

5- سبک مصالحه[33] :این سبک براساس یک استراتژی دادوستد و براساس یک تصمیم گیری دو جانبه قابل قبول اتخاذ می شود.

در پژوهشی که استین[34] و آلبرو[35] (2001) بر روی سبک های حل تعارض زناشویی انجام داده بودند دریافتند که سبک های حل تعارض که زوجین به کار می برند در ادامه دادن یا منحل کردن روابط شان خیلی مؤثر است برای مثال اگر زوجها بخواهند روابط زناشویی شان مؤثر واقع شود آنها به احتمال زیاد از راهبردهای مدیریتی مثبت از قبیل مصالحه کردن، یا برای مشکل یک راه حل راضی کننده استفاده خواهند کرد.

لپیدهال[36]، کلمنتس[37] و مارکمن[38] در سال 1997 در مطالعه طولی خود برروی 25 خانواده به این نتیجه رسیدند که در این خانواده ها فشارهای رایج رضایت مندی زناشویشان که تأثیر بیشتری بر رفتار فرزندپروری نسبت به فشارهای رایج و رضایت مند زناشویی، قبل از فرزنددار شدن داشته است.

روانشناسان مدت هاست عنوان کرده اند که عملکرد والدین بر شکل گیری افکار، رفتار و هیجانات کودکان تأثیر معناداری دارد ( هریس[39] و کرتن[40] 2002).

تعارض بین والدین، یکی از مشکلاتی است که کودکان سراسر دنیا با آن مواجه هستند و تقریباً همه کودکان جدی از تعارض بین والدین را تجربه و آن را به عنوان منبع تنیدگی معرفی می کنند ( کامینگز[41] زیرنویس نیاز نیست چند صفحه قبل زیرنویس شده است و همکاران، 2007).

پژوهش های مربوط به ارتباط والدین با کودکان، نگرش ها و اعمال والدین را در فرایند فرزندپروری مورد بررسی قرار داده­اند. که فعالیت های پژوهشی در این حیطه قویاً تحت تأثیر کارهای با مریند [42] (1967) که سه الگوی حاکم بر روابط بین والدین و فرزندان را مطرح کرده است:

  • والدین قاطع[43]: که به صورت افرادی گرم و صمیمی توصیف شده اند و در عین حال بر آنچه که کودکانشان انجام می دهند کنترل دارند.
  • والدین سهل گیر[44]: به صورت والدینی توصیف شده­اند که سعی دارند برا کودکان خود محیطی گرم و آرام به وجود آورند و بر آنچه کودکان انجام می دهند کنترل و نظارت ندارند.
  • والدین مستبد[45]: این ها فاقدگرمی و صمیمیت در روابط خود با فرزندان هستند در این خانواده به کودکان اجازه ابراز عقیده داده نمی شود.

پژوهشگران نشان داده اند که در بین عوامل مختلف شکل گیری شخصیت، شیوه­های فرزندپروری از مهم ترین عوامل محسوب می شوند (نوابی نژاد، 1374). شیوه های فرزندپروری والدین یکی از سازه­های جهانی است که بیانگر روابط عاطفی و نحوه ارتباط کلی والدین با فرزندان است و عامل مهم برای رشد یادگیری کودکان به شمار می رود ( ستین برگ و همکاران، 1998).

در پژوهش های وسیعی که در زمینه چگونگی برخورد والدین با کودکان شان و شیوه های فرزندپروری انجام شده است نشان می دهد که شیوه های فرزندپروری والدین اثرات طولانی بر رفتار، عملکرد، نظارت و در نهایت بر شخصیت افراد در آینده دارد، مثلاً تحقیقات نشان می دهد که اگر والدین بسیار سخت گیر و دیکتاتور باشند مانع پیشرفت، توسعه، کنجکاوی و خلاقیت کودکان می شوند و در نتیجه این کودکان در آینده افرادی روان آزرده و پرخاشگر خواهند شد. (کاگان[46] و ماس[47] ، 1962).

در تحقیقی که توسط عده ای از محققین در ژاپن که روی تأثیرات منفی مادر بر کودک، دریک ارتباط مادر- فرزندی انجام شد، نتایج نشان داد که احساسات منفی مادر هنگامی ظاهر می شود که کودکان از انجام کارهای روزمره سرپیچی کنند یا وقتی تغییری در رفتار کودکان دیده می شود و احساسات منفی روی تربیت کودک دررشد کودکان مؤثر است ( سوگانو[48] و همکاران، 1991).

روابط بین کودکان و والدین و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای از بخش هایی دانست که در کنش متقابل با یکدیگر هستند و نظام خانواده در مجموعه­ای از نظام بزرگتر قرارگرفته است. مجله و جامعه این نظام به طور مستقیم یا غیرمستقیم از شیوه­های فرزندپروری در کودکان تأثیر پذیرند (مهرابی زاده و همکاران، 1379).

پژهش نشان داده اند تعارض پدر و مادر کودکان را به استرس، ترس، خشم دچار می سازد و تجربه پی در پی تعارض پدر و مادر به مشکلات رفتاری (کامینگز و دیویس[49] ،2002) و جسمانی کودک ( الشیخ ، مارکز و وستیون 2001) می انجامد استرس در دراز مدت تأثیر معکوس بر سلامت دارد ( برنارد[50] ، کراپات[51]، 1994).

تأثیر تعارض زناشویی بر بیشتر حوزه­ها از جمله کارکرد شناختی ، اجتماعی، تحصیلی و روانشناختی (ایسس[52] و گاربرگ[53] ، 2000) و رابطه کودک با همسالان (دان و دیویس ، 2001) هم چنین بر عملکرد خانواده مانند فرزندپروی (کاکس[54] و هارتر[55] ، 2001)  بررسی شده است. نتایج تحقیقات نشان داده است که بچه هایی که خانواده های شان دارای تعارض زناشویی بودند خطر بیشتری در رفتارهای مختلف و مشکلات عاطفی داشتند و در نشان دادن رفتارهای پرخاشگرانه و در گرایش به سوی همسالان بیشتر مستعد بودند( بروک[56] و همکاران ، 2000)

فردن و کارسون تعارض نقش های شغلی و خانوادگی را نتیجه دو نوع تداخل می دانند تداخل از محیط کار بر خانه و تداخل از محیط خانه به کل محیط کار تداخل خانواده به محیط کار زمانی است که وظایف و مسئولیت های خانوادگی مانع از انجام وظایف شغلی می شود و تداخل کار با خانواده هم زمانی است که مسئولیت ها و وظایف شغلی مانع رسیدگی و مشارکت وظایف خانوادگی می شود ایجاد می گردد.با توجه به نتایج تحقیقات که در خارج از کشور انجام شده است گستردگی تعارضات زناشویی می تواند اثرات منفی روی بچه ها و بافت خانواده داشته باشد و تا آنجایی که اطلاع داریم پژوهشها ی اندکی در زمینه بررسی روشهای حل تعارض زناشویی و شیوه­های فرزندپروری در بین پرستاران سیفت در گردش با شیفت ثابت در بیمارستهای دولتی بندرعباس انجام شده است.بطور کلی این پژوهش به دنبال یافتن پاسخ به این سوال است آیا روشهای حل تعارض زناشویی و شیوه­های فرزندپروری در بین پرستاران شیفت در گردش با شیفت ثابت صبح تفاوت معنادار وجود دارد؟

 

 

 

 

درگذشته نه چنان دور چند نسل پیش چون همه ی افراد در یک خانه و به طور مشترک زندگی می کردند. بیشتر ما می توانستیم شیوه­های فرزندپروری را به راحتی در اطراف خود ببینیم و تجربه های  عملی بسیاری را دریافت کنیم، لیکن امروزه که خانواده ها به شکل هسته های کوچک در آمده­اند و پدربزرگ و مادر بزرگ ما اغلب دور از خانواده هستند فرصت یادگیری طبیعی بسیار اندک شده (هسلم[57]، ترجمه قربانی، 1380، ص 87).

در گذشته، جنسیت، موقعیت یا جایگاه فرد معمولاً تعیین کننده تصمیم ها و نحوه حل تعارض ها در خانه و عمل کار بودن زن ها و شوهرها به ندرت درباره فرایندهای ارتباطی خود (چگونگی گوش دادن، حرف زدن ، ارتباط برقرار کردن ) با هم حرف می زدند. اما در دنیای فعلی، پیچیده، نامطئمن و زودگذر فرصت ها می دانیم که راه های دیگر نیز هست. ( دینگ میر و دینگ مو [58]ترجمه رئیس دانا، 1386 ، ص 70).

والدین ها بیشتر به رفع نیازهای جسمانی فرزندان خود بیش از احتیاجات معنوی آنان می اندیشند، در حالی که بر عهده والدین است که روحی سالم و شاد را در حد امکان عاری از پیچیدگی ها و عقده های روانی نصیب فرزند خود کند به او یاد که چگونه هدفمند و در جهت نیل به خواسته های خود حرکت کند. تا انسانی باشد که مسئولیت رفتار و کردارهای خویش را بپذیرد و در جهت جبران خطاهایش گام بر دارد (اشتاینبرگ، به نقل از عابر، 1387).

دولت و مشاغلی که مناسبت دائم آنها ضروری است مجبور به نوبتی کردن کار شدند به نحوی که نوبت های کار به سه نوبت صبح – عصر شب و یا دو نوبت 12 ساعته تقسیم شد و بدین ترتیب مفهوم نوبت کاری به وجود آمد در آمریکا کار نوبتی به کاری گفته می شود که خارج از ساعت 7 تا 12 باشد ( مدید[59] ، 2003)  و به اعتثاد کوجی[60] (2001) کارنوبتی کاری است که قبل از ساعت 6 صبح یا بعد از ساعت 6 عصر شروع شود (مدید ، 2003) نقل از اکرتست ، 1966) اکنون طبق آمارهای غیررسمی حدود120000 پرستار در ایران مشغول به کار هستند (سایت نظام پرستاری) که درصد بالایی از آنان را زنان تشکیل می دهند و بسیاری از آنان مجبور به کار در نوبت شب هستند آنان در طی روز به دلیل روشنایی و وظایف روزانه در خانه قادر به خوابیدن نیستند و اختلالات گوارشی، قلبی، مشکلات زناشویی و تند مزاجی را گزارش می کنند ( مهداد، 1381).

بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین به آن ها بستگی دارد . با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند اما ممکن است به شیوه صحیحی آن ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچه ای شبیه هم نیستند، تفاوت بین بچه ها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصور می کنیم به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و اوقات فراغت والدین و بسیاری از عوام دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.

والدین پرستار شیف در گردش به علت ماهیت کار نوبتی ساعت های نامتعارف را در محیط کار می گذرانند و به علت خستگی ناشی از شب کاری ساعاتی روز بعد از شب کاری را به خواب اختصاص می دهند و این موضوع باعث محرومیت فرزندان، همسران آنها از هم نشینی و مصاحبت می شود و کمبود تماس یکی از علل بروز تعارض می شود.

با توجه به اینکه محقق خود یک پرستار است که هم تجربه شیف در گردش و شیفت ثابت را دارد و یکی از  دغدغه­های این قشر را تعارضات زناشویی و شیوه­های فرزندپروی می داند و تا آنجا که محقق اطلاع دارد پژوهش در این مورد انجام نشده است این پژوهش می تواند راهگشای شناخت جامع تر پیامدهای زناشویی و شیوه های فرزندپروری در جامعه بویژه در بین پرستاران و دیگر شغلهای دارای نوبت کار می باشد و راهکارهای سازنده­تری را برای آن پیشنهاد می نماید و هم چنین نتایج این پژوهش را می توان پیشنهادی برای آموزش صحیح شیوه­ای فرزندپروری و تربیت فرزندان در آینده باشد.

 

شیوه های حل تعارض زناشویی

هنگامی که دو نفر به عنوان زن و شوهر با یکدیگر زندگی می‌کنند تعارض به وجود خواهد آمد. در تعامل‌های بسیار طبیعی زن و شوهر، مواقعی هست که اختلاف‌هایی به وجود می‌آید و یا نیازها برآورده نمی‌شوند، در نتیجه، هر دو شریک نسبت به هم احساس خشم،  ناکامی و نارضایتی می‌کنند. بنابراین اگر تعارض به وجود می‌آید، زن و شوهر باید برای آن آماده شوند. این آمادگی باید نه تنها بر حسب توانایی برقراری ارتباط مؤثر باشد بلکه با توجه به انجام راهبرد حل مساله به شیوه نظامدار که ساختار و نظمی برای جلسات حل تعارض فراهم می‌آورد، به وجود آید.

 

شیوه های فرزندپروری

تعریف عملیاتی

شیوه های حل تعارض : نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه ماهیت تعارض زناشویی

کریستیان[61] و هیوی[62] (1990) بدست می آورند

شیوه های فرزندپروری : نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه شیوه های فرزندپروری دیانا باوم ریند[63] (1991) بدست می آورند

 

 

فصل حاضر به دو بخش تقسیم شده است: بخش اول به گستره نظری متغیرهای مورد مطالعه، تعارض، تعارض زناشویی و  سبک های حل تعارض زناشویی، فرزندپروری،  نوبت کاری در پرستاری اختصاص دارد و بخش دوم به پیشینه مطالعاتی متغیرها مورد مطالعه در داخل و خارج از کشور می پردازد. و این پژوهش بر آن است که سبک های حل تعارض زناشویی و شیوه های فرزندپروری را در بین پرستاران شیفت ثابت و پرستاران شیفت در گردش مورد بررسی قرار دهد.

 

تعارض

اصطلاح تعارض از جمله مفاهیمی است که معانی مختلفی از آن مستفاد می شود. روان شناسان بیشتر به جنبه روان شناختی آن، یعنی تضادهای درونی و جامعه شناسان بیشتر به جنبه اجتماعی تعارض، یعنی تضادهای میان افراد و گروه ها پرداخته اند (ایزدی یزدان آبادی، 1379، ص12). تعارض فرایند ادراک و یا احساس هرگونه ناسازگاری در درون، و یا بین افراد، گروه ها، و یا سازمان ها است که منتهی به رفتار پنهان و یا آشکاری متعارض در دو طرف می شود. تعارض از ناهماهنگی شدید منافع ناشی می شود به طوری که هرگونه احساس رضایت و موفقیت ممکن است به مفهوم شکست و نارضایتی برای طرف مقابل باشد (میرکمالی، 1364، ص61).

بهتر است فرایند و جنبه ها و ابعاد مختلف تعارض، نظیر شرایط و موقعیت تعارض، طرفین درگیر، حالات شناختی، حالات انفعالی، و پویایی تعارض را مد نظر قرار دهیم تا به یک شناخت دقیق تر از این پدیده دست یابیم. در این جا هر یک از این ویژگی ها به طور مختصر تشریح می شود:

  • طرف های درگیر: برای وقوع تعارض همیشه دو یا چند “طرف” یا “جناح” که در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند، لازم است. طرف درگیر می توانند افراد، گروه ها، سازمان ها، اقوام، نژادها، دولت ها و تمدن ها و یا حتی در سطوح پایین تر یعنی جنبه های مختلف شخصیت فرد، و یا فرد و عوامی محیطی باشند (میرکمالی، 1380، ص49).
  • تعارض به عنوان پدیده ای ذهنی و عینی: آیا حالات ذهنی و غیر بارز چون احساس کینه و دشمنی ، تنفر ابراز نشده، نگرش های خصمانه و سایر احساسات منفی جزو مقوله تعارض می باشند، یا این که تنها منازعه آشکار و محسوس لازمه یک موقعیت تعارض است؟ “گرین هافزیرنویس شود” در این خصوص معتقد است: تعارض صرفاً یک پدیده عینی و محسوس نیست، بلکه این حالت ذهنی و درونی است که در ذخن افرادی که خود یک طرف قضیه هستند وجود دارد. تنها مظاهر آن نظیر توطئه چینی بر علیه یکدیگر، مجادله یا منازعه جنبه ی عینی و ملموس قضیه می باشد (میرکمالی، 1380، ص49).
  • تعارض به عنوان یک فرایند ارتباطی: از سوی دیگر کولتز تعارض را ماهیتاً یک فرایند ارتباطی می پندارد و معتقد است: زمانی تعارض روی می دهد که مردم درگیر اعمال ارتباطی می شوند که به ارتباط متقابل منجر می شود که برای آن ها حائز اهمیت باشد. تعارض بین افراد تا زمانی که نوعی ارتباط صورت واقع پیدا نکند، فی نفسه وجود نخواهد داشت (کولتز[64]، 2000، ترجمه میر حسینی، 1369، ص19).
  • درک تعارض: درک تعارض از سوی طرفین درگیر لازمه یک موقعیت تعارض است. “رابینز” در این مورد می نویسد: وجود یا عدم وجود تعارض به ادراک آن بستگی دارد، اگر هیچ کس از تعارض آگاه نباشد، توافق عموم بر آن است که تعارضی وجود ندارد. به زعم وی، علاوه بر درک و آگاهی، وجود حالاتی چون مخالفت، کمیابی و بازندگی نشانگر ماهیت تعارض هستند (رابینز[65]، 2000؛ ترجمه پارسائیان و اعرابی، 1374، ص98).
  • حالات انفعالی: صرف درک و پنداشت تعارض، بیانگر بروز این پدیده نیست. به بیان دیگر، امکان دارد “الف” از این امر آگاه باشد که “الف” و “ب” به شدت با هم مخالفند. ولی این امر نمی تواند موجب ناراحتی و اضطراب “الف” گردد و احتمال بسیار زیادی دارد که این آگاهی هیچ اثری بر علاقه ای “الف” به “ب” دارد گذارد. تنها به هنگام بروز احساسات است که افراد به صورت عاطفی درگیر مسأله می شوند و طرفین نوعی اضطراب، تنش، استیصال، دشمنی یا کینه توزی را تجربه می کنند.
  • موقعیت و زمینه ی تعارض: شرایط، وضع و حالت تعارض از یک موقعیت به موقعیت دیگر متفاوت است، به نظر بولدینگ[66] (1964) موقعیت یا زمینه تعارض مجموعه یا تمام حالت هایی است که در یک سیستم اجتماعی وجود دارد که این حالت ها یا اوضاع را یکی از طرفین دعوا ممکن است معقول و ذیربط بداند و طرف دیگر نظر متفاوتی داشته باشد. این موضوع بیان گر آن است که فرد به ندرت امکان دارد که در یک وضع یا موقعیت ثابت بماند، چه تضاد برطرف شود و چه تداوم داشته باشد.
  • پویایی و مسری بودن تعارض: ویژگی مهم دیگر تعارض، پویایی آن است. یعنی هر یک از طرفین سعی می کند خود را به وضع و یا شرایطی برساند که احساس می کند طرف مقابل دارای آن است. اگر یکی از طرفین حالت مبارزه به خود بگیرد، طرف دیگر نیز این حالت را از خود نشان خواهد داد البته این در حالی است که طرفین دارای قدرت برابر باشند (مالزیرنویس شود 2000، ترجمه پارسائیان و اعرابی، 1376، ص38، 37).

تحولات اجتماعی و اقتصادی که در چند قرن اخیر در جهان روی داده، موجب ورود رسمی زنان به دنیای کار و فعالیت های خارج از خانه شده است. ورود زنان به دنیای کار هم به دلیل ماهیت بعضی از مشاغل که فعالیت زنان در آن ها ضروری است مانند مشاغل بهداشتی- درمانی، مشاغل آموزشی و مشاغل امنیتی و هم به دلیل علاقه زنان به کسب استقلال و فعالیت اجتماعی است. دولت ها و صاحبان مشاغلی که فعالیت دائم آن ها ضروری است مجبور به نوبتی کردن کار شدند به نحوی که نوبت های کار به سه نوبت صبح، عصر، شب و یا دو نوبت 12 ساعته تقسیم شد و بدین ترتیب مفهوم نوبت کاری به وجودد آمد. در آمریکا کار نوبتی به کاری گفته می شود که خارج از ساعات 7 تا 21 باشد (مدید، 2003) و به اعتقاد کوجی (2001) کار نوبتی، کاری است که قبل از ساعت 6 صبح و یا بعد از ساعت 6 عصر شروع شود. سازمان های نوبت کار سازمان هایی هستند که باید در 24 ساعت فعال باشند (مدید، 2003؛ به نقل از آکرستت، 1966). در فاصله دو دهه کسانی که به کار شبانه روزی روی آوردند بیش از دو برابر شده اند.

از جمله افرادی که از دیرباز با کار و فعالیت در تمام مدت شبانه روز سر و کار داشته اند افرادی هستند که در زمینه مسائل درمانی فعالیت می کنند و با بیماران ارتباط دارند. پرستاری شغلی است که بدون وقفه در شبانه روز فعال است چرا که مراقبت از بیمار ساعت نمی شناسد. در ایران تا قبل از 1294 حرفه پرستاری به شکل رسمی وجود نداشت از این زمان به بعد بنا به شرایط زمانی از طرف دولت آموزشگاه هایی برای تعلیم و تربیت پرستاران تحصیل کرده تأسیس شد (جوادی، بوقانی و حسینی 1378). بنابراین از حدود 89 سال پیش در ایران نیز شرایطی به وجود آمد که کم کم زنان نیز به طور رسمی شغی را بر عهده بگیرند که لازمه آن کار شبانه خارج از خانه باشد. اکنون طبق آمارهای غیررسمی حدود 000/120 پرستار در ایران مشغول به کار هستند که درصد بالایی از آنان را زنان تشکیل می دهند و بسیاری از آنان مجبور به کار در نوبت شب هستند.

هر چند که امروزه نوبت کاری امری ضروری است اما برای آنهایی که مشغول به این نوع کارها هستند ضررهایی را به دنبال دارد. افرادی که در نوبت های عصر و شب کار می کنند بیشتر از روزکاران دچار امراض مختلف می شوند زیرا ساعات کار غیرمعمول آن ها بر ریتم فیزیولوژیکی و جسم و روان آن ها اثر می گذارد و نیز به دلیل خواب آلودگی و کمی توجه احتمال تصادفات در آن بالا است (مدید، 2003).

کار در شیفت های مختلف بخصوص شب کاری، می تواند وضعیت سلامت پرستاران زنی که مسئولیت های خانوادگی از قبیل حاملگی، تربیت فرزندان و … را نیز بر عهده دارند، به مخاطره بیندازد (سلیمانی و همکاران، 1387). به گزارش سازمان بین المللی کار (2000) از هر سه نفر مستخدم یک نفر از کشمکش بین کار و محیط خانواده به عنوان یکی از بزرگ ترین مشکلات زندگی یاد می کند (عبدی ماسوله و همکاران، 1386).

کار کردن در نوبت های بعد از ظهر و شب موجب تعارض کار- خانواده بیشتری می شود. معمولاً هر چقدر مسئولیت های نقش بیشتر باشد تعارض بین افراد با همسران وفرزندان افزایش می یابد، به ویژه اگر برنامه کاری توأم با بی نظمی هایی باشد (دی[67] و چمبرلین[68]، 2006).

پژوهش های مختلف نشان می دهد که بنا به اظهار پرستاران، کار نوبتی پیامدهای منفی بر مسائل خانوادگی و اجتماعی آنها داشته و موجب از هم گسیختگی فعالیت های اجتماعی به همسر و فرزندانشان شده است که تضادهای بین فردی آنها را افزایش داده و به طور معنی داری بهداشت روانی آنان را به خطر انداخته است. کار نوبتی منبع بزرگی برای ایجاد تعارض شغلی و خانوادگی است (حیدری و حسین پور، 1385).

فعالیت های کاری بویژه در شب توسط مادران بر رفتار کودکان تاثیر دارد و سبب بروز پیامدهای منفی رفتاری در بین آنها می گردد. برخی تحقیقات نشان داده که اینگونه پیامدها اغلب به خاطر استرس والدین است (جاشی[69] و بوگن[70]، 2007).

مور هاولی زیرنویس شود (1994، به نقل از ای برگ 1384) می نویسد: در صورتی که اشتغال فشار زیادی بر برنامه ریزی مادر وارد کند کودکان در معرض خطر تربیت ناکارآمد قرار می گیرند. ساعت های زیادی کار کردن و وقت گذرانی کم با کودکان دبستانی، با سازگاری نامطلوب ارتباط دارد. همچنین برگ معتقد است که تاثیر اشتغال مادر بر رشد کودک، به کیفیت مراقبت جانشین و تداوم رابطه کودک- والد بستگی دارد.

همچنین اسوارتز[71] (2006) در بررسی این موضوع که پرستاران با کار در شیفت شب، تغییر منفی در رابطه بین آنها و فرزندانشان اتفاق می افتد یا نه؟ تعداد قابل توجهی از پرستاران به دو دلیل اظهار داشتند که کار شیفتی موجب ایجاد تغییرات منفی در رابطه آنها و فرزندانشان می شود: یک احساس ذهنی ناکامی ناشی از عدم توانایی در صرف وقت بیشتر برای بازی و رسیدگی به فرزندان و دو اینکه عدم شادابی ای که فرزندانشان به علت عدم حضور آنها تجربه می کنند. وی این موضوع را نیز مورد بررسی قرار داد که آیا پرستاران با کار در شیفت شب، قادر به رسیدگی به نیازهای آموزشی فرزندانشان هستند؟ تعداد قابل توجهی از پرستاران به دو دلیل اعلام نمودند که قادر به رسیدگی به نیازهای آموزشی فرزندان نمی باشند: یکی غیبت آنها از خانه منجر می شود که نتوانند در تکالیف درسی بچه ها تأثیر معنی دار بگذارند و دیگری به علت خستگی و خواب موفق به ارائه حمایت مناسب و کافی نیستند.

گزمن (1999) گزارش داد کار نوبتی موجب کاهش تماس ها می شود و وضعیتی را ایجاد می کند که احتمال طلاق را افزایش می دهد. به طور کلی می توان گفت که کار در ساعات غیر متعارف و به خصوص کار در شب اثرات منفی جسمی، روانی، اجتماعی و خانوادگی بر کارکنان دارد که این اثرات از طریق تعامل با یکدیگر تقویت می شوند.

پژوهش ها نشان داده اند که کار نوبتی منبع بزرگی برای ایجاد تعارض شغلی- خانواده است (اسمیت، هاموند، مک دونالد و فولکارد، زیرنویس شود 1998). نوبت کار از طریق ایزوله شدن اجتماعی، افزایش افسردگی و کم شدن تعامل زناشویی در خطر کاهش کیفیت زناشویی قرار دارد (جانسون، زیرنویس شود 1999). بیات (1371) نتیجه گیری کرده است که میزان محرومیت از خواب بیشترین تأثیر منفی را در زمینه زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی کارکنان دارد. تامسون و بارلینگ، زیرنویس شود (1998) نشان دادند که تضاد بین ایفای نقش مادری و شغلی بر سازش خانوادگی تأثیر منفی دارد. همچنین ریتی و وود زیرنویس شود (1997) نشان داند که با افزایش عناصر استرس زای شغلی، مادران گوشه گیرتر و افسرده تر می شوند.

پژوهش های مختلفی تأٍیر منفی شب کاری بر رضایت زناشویی را از جنبه های مختلف نشان داده اند. پرسر زیرنویس شود (2000) در پژوهشی بر روی 3552 نفر نشان داد که رضایت زناشویی کمتری نشان می دهند. پژوهش های کالیگان و روزا زیرنویس شود ، (1990)؛ کاستا زیرنویس شود ، (2001)؛ سیمون، زیرنویس شود (1990) و وایت و کیث زیرنویس شود ، (1990) این موضوع را که خانواده های نوبت کار رضایت زناشویی کمتری دارند، تعارضات بالاتری را نشان می دهند، مشکلات جنسی بیشتری دارند و میزان طلاق در آنان بیشتر است را تأیید می کنند، ضمن این که پژوهش های رحمان و پال زیرنویس شود ، (1994) و وایت و کیث زیرنویس شود (1990) نیز نشان دادند که خانواده های نوبت کار مشکلات ارتباطی بیشتری با فرزندانشان دارند. پژوهش های کالیگان و روسا (1990)، کاستا (1996)، سیمون (1990) نیز نشان داده است که در زوج های نوبت کار رضایت زناشویی کمتری داشته، دارای تعارضات زناشویی بالاتری هستند، مشکلات جنسی بیشتری دارند و میزان طلاق در آن ها بالاتر است. پژوهش کالیگان و روسا (1990) نشان داد که روزکاران درجات بالاتری از رضایت زناشویی را نسبت به شب کاران و شب کاران نیز درجات بالاتری از رضایت زناشویی را نسبت به عصر کاران نشان می دهند هر چند مشکلات جنسی در بین شب کاران بیشتر است. گراسولد زیرنویس شود (2004) نیز در پژوهشی تحت عنوان تأثیر نوبت کاری بر رضایت خانوادگی که بر روی 3552 آزمودنی انجام گرفت، نشان داد که کار در ساعات غیراستاندارد به طور معناداری با رضایت زناشویی مرتبط است و احتمال طلاق در شب کاران سه برابر روزکاران است. پرسر زیرنویس شود (2000) عنوان می کند که یکی از تبیین های ممکن برای ارتباط بین ساعات کار غیر استاندارد و طلاق این است که این افراد هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت وقت کمتری را با همسر خود می گذارنند که در این بین غیرمنطبق بودن زمان کار همسران به جهت ایجاد محدودیت هر چه بیشتر برای با هم بودن نیز از عوامل تشدید کننده نارضایتی زناشویی است.

مطلب مشابه :  خانواده و تاثیر آن در بهداشت و اختلال روانی

 

زمینه‌های آشکار تعارض همسران

زمینه‌های آشکار تعارض، در جر و بحث‌های همسران به زبان می‌آید و شناسایی آن به‌دلیل عینی بودن، چندان دشوار نیست؛ که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

تغییر شخصیتی: ممکن است یکی از زوجین پایداری شخصیت خود را از دست داده و نسبت به سال‌های اول زندگی، واکنش‌های بسیار متفاوت و دور از انتظار بروز دهد.

پیش‌آمد رویدادهای ناخوشایند: پیش‌آمدهایی نظیر بیماری، سانحه، بیکاری، ورشکستگی و… ممکن است هر دو زوج را بلاتکلیف و سرگردان کرده و روابط را دچار تنش کند.

کاهش جاذبه‌های ظاهری: با افزایش سن، اضافه وزن، بیماری و… ممکن است از جذابیت‌های زوجین کاسته شود. در ازدواجی که کشش و جاذبه‌ی بدنی هدف بوده است، با گذشت زمان میل زوجین به یک‌دیگر کاهش می‌یابد.

مثلث‌سازی با فرزندان: وابستگی و محبت افراطی یکی از زوجین به فرزند ممکن است آن‌ها را از توجه به طرف مقابل غافل کند و موجب اعتراض طرف مقابل شود. والدینی که در مورد تربیت فرزند، رویکرد دوگانه‌ای دارند نیز تعارضات زیادی را تجربه می‌کنند.

تفاوت‌های اعتقادی- مذهبی: زوج‌هایی که تربیت مذهبی متفاوتی دارند و در خانواده‌هایی با سطح اعتقادی متفاوت رشد یافته‌اند، تعارضاتی در زمینه‌های شرکت در مراسم مذهبی، انجام امور خیریه، انجام وظایف مذهبی و … را تجربه می‌کنند.

تفاوت آداب و رسوم: رسوم و سنت‌ها در خانواده‌ها و اقوام مختلف  متفاوت است. دوران عقد و سال‌های اول زندگی زوجین، اوج تجربه‌ی تعارض به‌دلیل تفاوت‌های فرهنگی است.

اختلاف نظر در مسایل اقتصادی: مسایل اقتصادی و معیشتی عامل بسیار مهم تعارضات زناشویی است. عواملی نظیر: چگونگی صرف درآمد، چگونگی سرمایه‌گذاری، انتظاراتی که با صرف پول برآورده می‌شود و … از موارد اختلاف برانگیز در روابط همسران است.

چگونگی تفریح و مسافرت: محل تفریح، زمان سفر، همراهان سفر و تعریف متفاوت زوجین از تفریح و سرگرمی می‌تواند موضوع تعارض همسران باشد.

«تعارض» یک جنبه‌ی اجتناب‌ناپذیر ارتباطات انسانی است. هنگامی که دو نفر با یک‌دیگر صمیمی می‌شوند، احتمال بیش‌تری وجود دارد  که تعارض را تجربه کنند؛ چراکه در خلال یک ارتباط خصوصی، عادت‌ها یا تفاوت‌ها بارزتر می‌شوند و می‌توانند آزاردهنده باشند. هرچند تعارض، برای رابطه‌ی زناشویی خطرناک نیست، چگونگی مواجهه‌ی همسران با آن می‌تواند خطرساز باشد.

تعارض، نوعی کشمکش و درگیری است. وقتی برای یکی از همسران، انجام کار، گفتن حرف و یا داشتن فکر و احساس در زمینه‌ی مسأله‌ای خاص، مهم و ارزش‌مند باشد و برای دیگری چنین نباشد، همسران دچار اختلاف سلیقه یا اختلاف نظر می‌شوند و این، «تعارض» در ارتباط و فرآیند تفاهم را نشان می‌دهد. ناتوانی در تحمل نظر یا سلیقه‌ی مخالف، می‌تواند پیامدی فراتر از مشاجره‌ی ساده و گذرا داشته باشد و مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری بین زن و شوهر ایجاد کند که نتیجه‌ی آن خصومت و روابط آشفته باشد. تعارض همسران ممکن است زمینه‌های آشکار یا پنهان داشته باشد؛ که به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:

 

 

 

زمینه‌های پنهان تعارض همسران

 زمینه‌های تعارض همسران به مسایل مالی، فرهنگی، اعتقادی و امثال آن خلاصه نمی‌شود، بلکه برخی از آن‌ها پنهان است و برای یافتن آن‌ها باید تلاش بیش‌تری کرد. مهم‌ترین زمینه‌های تعارض که بار انتزاعی بیش‌تری دارند، عبارت است از:

بی‌علاقگی به همسر: بعضی از همسران بدون دل‌بستگی‌های عاطفی به همسر، به‌دلایل شخصی یا اخلاقی، ماندن در زندگی زناشویی را به جدایی ترجیح می‌دهند. گاهی زندگی با فردی که علاقه‌ای نسبت به وی وجود ندارد، آستانه‌ی تحمل فرد را کاهش و زمینه‌ی تعارض‌های پی در پی را فراهم می‌کند.

تقسیم نامتوازن قدرت: تقسیم عادلانه‌ی قدرت و اختیار در زندگی زناشویی به توافق می‌انجامد؛ اما تلاش در اعمال قدرت و کنترل وسواس‌گونه‌ی همسران، منجر به اختلاف آن‌ها می‌شود.

بی‌توجهی به نیازهای اساسی: عدم توجه به نیازهای اساسی همسر به‌ویژه نیاز به عشق، نیاز به مهم بودن، آزادی، تفریح و کسب آرامش در محضر خدا، موجب رنجش و ایجاد زمینه‌ی تعارض می‌شود.

 

سبک‌های شایع مدیریت تعارض

سبک‌های مختلفی برای حل تعارض از سوی همسران به کار گرفته می‌شود که برخی سازنده و برخی مخرب است. اینک به سبک‌های شایع همسران در حل تعارض اشاره می‌شود.

 

 

 

*سبک‌های غیرمؤثر و مشکل‌ساز

سبک‌های غیرمؤثر مدیریت تعارض، که موجب بروز مشکلاتی در روابط همسران می‌شود، اَشکال متعددی دارد که شایع‌ترین آن سبک‌های «رقابتی»، «اطاعت و تسلیم» و «اجتنابی» است.

سبک‌ رقابتی: برای همسرانی که در برخورد با تعارض‌ها از سبک رقابتی استفاده می‌کنند، زندگی زناشویی به مثابه میدان جنگ است. «هدف آن‌ها «کسب قدرت» و «برنده شدن» حتی به قیمت زیر پا گذاشتن حقوق و احترام دیگری است. آن‌ها بدون توجه به نظر همسرشان، به خواسته‌ی‌ خود اصرار می‌ورزند و معمولاً از روش‌های پرخاشگرانه مثل فریاد یا اعمال زور استفاده می‌کنند. پیامد چنین سبکی ایجاد خشم در رابطه است» (محمدپور و همکاران،1389، 33).

سبک اطاعت و تسلیم: «سلطه‌پذیری» ویژگی همسرانی است که این سبک را در حل تعارض به کار می‌گیرند. آن‌ها هنگام بروز تعارض، از خواسته‌های خود به نفع علایق و نیازهای همسرشان می‌گذرند؛ به امید آن‌که تعارض خاتمه یابد و آرامش برقرار شود. هدف آن‌ها حفظ رابطه به هر قیمتی است. چنین سبکی ممکن است در کوتاه‌مدت مزایایی داشته باشد؛ اما پیامد آن احساس ناکامی، سرخوردگی و افسردگی است که در نهایت به ارتباط صدمه می‌زند.

سبک اجتنابی: «در این سبک، هنگام تعارض، همسران یا موضوع را تغییر می‌دهند و یا به‌طور ساده از آن کناره می‌گیرند و صحنه‌ی تعارض را ترک می‌کنند. حال آن‌که برخورد منفعلانه با تعارض‌ها، نتیجه‌ی عکس می‌دهد و موجب بروز تعارض‌های مکرر می‌شود» (محمدپور، 1389، 34).

اجتناب همسران از گفت‌وگو در مورد تعارض‌ها، ممکن است به بی‌احساسی آن‌ها نسبت به هم -‌ نه احساس تنفر و نه عشق- منجر شود. بر اساس نتایج یک تحقیق در کشور، وجود تعارض‌های حل نشده موجب افزایش تبادلات رفتاری منفی و کاهش صمیمیت همسران نسبت به هم می‌شود. هم‌چنین اکثر تعارض‌ها در روابط همسران، مربوط به روابط با خانواده‌ی همسر و فرزندان است تا خود زوجین. در مواجهه با تعارض، بیش‌تر همسران، به‌ویژه زنان از روش انفعالی و اجتنابی برای حل تعارض استفاده می‌کنند و روش‌هایی مثل سکوت، فرار، انکار و تحریف، به‌ویژه برای زنان، روش مناسب تلقی شده و اطرافیان نیز به آن توصیه و تشویق می‌کنند (شفیعی‌نیا، 1381، 112 – 108).

به باور دیوید اچ اولسون، تعارض انسان‌ها در بسیاری جهات شبیه به عملکرد اتومبیل است. او می‌گوید: «وقتی موتور ماشین در بزرگراه ایراد پیدا می‌کند، نمی‌توانیم به‌راحتی ماشین را رها کنیم و سه روز بعد به آن‌جا برگردیم و انتظار داشته باشیم که ماشین حرکت کند. هم‌چنان ‌که، نمی‌توانیم یک رابطه را به حال خود رها کنیم و موقع برخورد مجدد با آن، انتظار داشته باشیم که مسئله خودبه‌خود حل شده باشد. مسایل به مرور زمان ناپدید نمی‌شوند و بنابراین اگر به مسایل ارتباطی توجه نشود، آن‌ها به‌تدریج بزرگ می‌شوند» (اولسون [72]و همکاران، 1388، 195).

 

*سبک مؤثر مدیریت تعارض

سبک تفاهم و تعامل: به باور همسرانی که این سبک را در زندگی مشترک خود به کار می‌برند، اختلاف و تعارض در زندگی زناشویی امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است که باید با همکاری یک‌دیگر آن را حل کنند. «آن‌ها در کنار توجه به اهداف و علایق خود، به اهداف و خواسته‌های همسرشان نیز اهمیت می‌دهند و به‌هنگام تعارض، به راه حل‌هایی توجه می‌کنند که نیازهای طرفین را بر آورده سازد» (محمدپور، 34:1389). روشن است که پیامد چنین سبک سازنده‌ای، رابطه‌ای موفق است.

چنان‌که نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد، «زوجینی که هنگام تعارض و ناسازگاری راه همدلی و محبت را پیش می‌گیرند و مشکل را مشکل هر دو می‌دانند، 34% مخالفت کم‌تری با هم دارند و 58% از ناسازگاری آن‌ها کاسته می‌شود» (کنت[73]،1382، 162).

 

 «نگرش» و «نیاز» دو مقوله‌ در تعارض همسران

دو مقوله‌ی «نگرش» همسران به تعارض و توجه به «نیازهای یک‌دیگر» در چگونگی برخورد با تعارض و رفع زمینه‌های آن، اهمیت فراوان دارند؛ چراکه نگرش‌ها و نیاز‌ها، رفتار انسان‌ها را هدایت می‌کنند.

نگرش: آن‌چه اهمیت دارد توجه به نگرش‌های کلیدی مسلطی است که به‌مثابه ویروس‌های ارتباطی در نگرش همسران نسبت به تعارض، مسمومیت ایجاد می‌کند. نگرش جامع و سازنده درباره‌ی اختلاف و تعارض از سه رکن تشکیل می‌شود:

1- اختلاف میان همسران امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. بعضی از همسران فکر می‌کنند باید با کپی برابر اصل خود ازدواج کنند و تحمل هیچ مخالفت، سلیقه‌ی متفاوت و نظر دیگری را ندارند.

2- نیازهای زن و شوهر به یک اندازه معتبر است؛ زن و شوهر با درک نیازهای یک‌دیگر و توجه به تأمین نیازهای دیگری می‌توانند زمینه‌ی آرامش یک‌دیگر را فراهم کنند.

3- بهترین راه حل برای حل تعارض، توافق طرفین درباره‌ی موضوع مورد اختلاف است؛ بهترین راه حل برای اختلاف زن و شوهر راه حلی است که در آن منافع هر دو طرف تأمین شود.

نقش درک نیازهای همسر در مدیریت تعارض: به موازات نقش نگرش در شیوه‌ی مواجه زوجین با تعارض، شناخت و توجه به نیازهای طرف مقابل نقش اساسی در کاهش زمنیه‌های تعارض یا ایجاد بحران در روابط همسران دارد.

ویلیام گلاسر می‌گوید: «هر کاری که ما می‌کنیم خوب یا بد، مؤثر یا بی‌اثر، دردناک یا لذت‌بخش، دیوانه‌وار یا معقول… برای ارضای نیروهای قدرت‌مند درون خودمان است.» به عقیده‌ی وی حتی رفتار نامناسب نیز در اختیار کارکردی ویژه است؛ به‌طوری که این‌گونه رفتارها به‌طرزی مخدوش و منحرف یک نیاز روان‌شناسانه را برطرف می‌کند. هرچه همسران، انگیزه‌ی درونی رفتار طرف مقابل را بیش‌تر درک کنند، بهتر می‌توانند تغییر مثبت به‌وجود بیاورند؛ به طوری که اگر در رفع آن نیاز‌ها به همسران‌شان کمک کنند، شاهد تغییر رفتار همسرشان در جهت مثبت خواهند بود (گلاسر[74]،1386، 63).

گری چاپمن معتقد است که پنج نیاز اساسی، رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اغلب اوقات انگیزه‌ی رفتار را تشکیل می‌دهد. این نیازها به این شرح هستند:

  1. 1. نیاز به عشق: اساسی‌ترین نیاز انسان‌ها، نیاز به عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن است. میل و آرزوی دوست داشتن دیگران، انگیزه‌ی فعالیت‌های نوع‌دوستانه و خیرخواهانه‌ی بشر نیز هست. وقتی آدمی به دیگران کمک می‌کند، احساس خوبی درباره‌ی خودش دارد. از سوی دیگر، بخش قابل ملاحظه‌ای از رفتارهای انسان با انگیزه‌ی دریافت عشق و محبت صورت می‌گیرد. وقتی انسان احساس می‌کند که دیگران به او توجه دارند و خوش‌بختی او برای آن‌ها مهم است و علایق او را دنبال می‌کنند، رفاه و آسایش او را می‌خواهند، احساس می‌کند که مورد عشق و محبت است. کلمات محبت‌آمیز و عاشقانه‌ی همسران به یک‌دیگر نیازهای آن‌ها را به دوست داشتن دیگری ارضا می‌کند و از سوی دیگر عشق و به احتمال قوی دوستی طرف مقابل را در پی دارد.
  2. نیاز به آزادی: هر انسانی آرزو دارد که خودش زندگی را پیش ببرد و تحت کنترل دیگران نباشد؛ به‌عبارت دیگر، انسان خواهان آزادی در انتخاب شیوه‌ی زندگی است. به‌همین دلیل، همسران می‌خواهند آزادانه احساسات، افکار و آرزوهای خود را بیان کنند و آزادانه اهداف خود را انتخاب کنند و آن‌چه را برای‌شان لذت‌بخش است بخوانند، بنویسند و برنامه‌های مورد علاقه‌ی خود را از تلویزیون تماشا کنند. این آرزوی آزادی به‌قدری قوی است که هرگاه همسری احساس کند که شریک زندگی‌اش سعی در کنترل او دارد، موضع تدافعی می‌گیرد و خشمگین می‌شود. البته او اشاره می‌کند که آزادی هرگز مطلق و بی‌حد و حصر نیست و زوجینی که نتوانند بین عشق و آزادی تعادل برقرار کنند، هرگز زندگی رضایت‌بخشی نخواهند داشت.

3- نیاز به مهم بودن: سومین نیازی که انگیزه‌ی رفتار آدمی است، نیاز به مهم بودن است. این نیاز، درون همه‌ی آدم‌ها آرزوی انجام کاری را ایجاد می‌کند که به آن‌ها احساس رضایت و اهمیت می‌دهد. بسیاری از رفتارهای ما از این نشأت می‌گیرد که می‌خواهیم تأثیر مهمی بر جهان بگذاریم و در یاد همگان بمانیم. قدردانی همسران از یک‌دیگر موجب ارضا شدن این نیاز می‌شود.

4- نیاز به استراحت: انسان‌ها به لحاظ فیزیکی، ذهنی و عاطفی چنان خلق شده‌اند که به ضرب‌آهنگ و تعادل بین کار و بازی نیاز دارند. شیوه‌های رفع این نیاز بی‌شمار است و تحت تأثیر علایق منحصر به‌فرد افراد قرار دارد.

5- نیاز به کسب آرامش: نیاز در کانون درونی انسان قرار دارد و چیزی درون انسان هست که به دنبال اتصال با جهان غیرمادی است. بشر عطشی معنوی دارد که او را وادار می‌سازد فراتر از دنیای مادی و فعالیت‌های روزمره به جست‌وجوی معنا بپردازد. (چاپمن[75]، 1386، 63-71)

مفهوم تعارض: در واقع تعارض عبارت است از: عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری و نظرات و اهداف و رفتاری که درجهت مخالفت با دیگری صورت می‌گیرد و همچنین ستیزه‌ای بین افراد دراثر منافع  ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراکات مختلف.

تعارض به طور طبیعی درتمام زمینه‌های شغلی،تحصیلی،خانوادگی،ازدواج و درسطح فردی وجمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی وعاشقانه زمینه رابرای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند. در ارتباط بین افراد تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف،نیازها،یا امیال شخصی خودش و اهداف،نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند بروز اختلاف و عدم تفاهم درخانواده امری شایع است و هیچ خانواده‌ای از این امر مستثنی نیست، اما گاهی این اتفاقات به تعارض‌های شدید منجر می‌شود. کافی است نگاهی به صفحات روزنامه یا گذری به دادگاه خانواده بزنید. امروزه خانواده‌ها درگیرانواع مختلفی ازتعارضات واختلافات شدید هستند که این اختلافات باعث عدم کارکرد خوب و سالم خانواده به عنوان اولین و قدیمی‌ترین نهاد اجتماعی[76]  می‌شود. نهادی که وظیفه اصلی آن ایجاد روحیه وشخصیت سالم است خود به عاملی برای اختلالات عاطفی،رفتاری وشخصیتی تبدیل شده است تعاریف متعدد برای واژه تعارض زناشویی ارائه شده است. درمانگران سیستمی تعارض زناشویی را تنازع برسر تصاحب پایگاه‏ها و منابع قدرت و حذف امتیازات دیگری می‏دانند (براتی،۱۳۷۵).

 

تعارض زناشویی از نظروایل: 

کنش و واکنش دوفردکه قادر نیستندمنظورخودراتفهیم نمایند،تعارض یا تنازع نامیده می‏شود.

دیدگاه های تعارض :

آنچه که تعارض را ایجاد می کند ، وجود نظرات مختلف و بدنبال آن سازگاری یا ضد و نقیض بودن آن نظریات است .درک نظریات مختلف کمک می کند تا شیوه های مناسبی  را برای حل تعارض انتخاب کنیم. در طول سالهای اخیر ، سه نظریه  متفاوت در مورد تعارض مطرح شده است.

دیدگاه سنتی :

ازتعارض باید گریخت چراکه کارکردهای زیانباری در درون سازمان بجای خواهدگذاشت . دراین دیدگاه تعارض با واژه هایی چون ویران سازی،تعدی،تخریب،بی نظمی مترادف است لذا باید ازآنها دوری جست .
دیدگاه روابط انسانی : تعارض پدیده ای غیرقابل اجتناب وطبیعی است ونمی توان آنرا حذف کرد .بایدباتعارض را فراگرفت ودرصورت امکان آنراحل وفصل کرد .

دیدگاه تعاملی : تعارض نه تنها می تواند نیروی مثبتی درسازمان ایجادکندبلکه یک ضرورت بدیهی برای فعالیت های سازمانی بشمارمیرود. ابتدابایدریشه تعارض که بنیادی است شناخت سپس درجهت نظم دادن به آن کوشید .( رزقی رستمی،آقایار،1389)

هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر

1-بهره‏ گیری از انرژی به جای سرکوب آن

۲-استفاده خلاقانه ازتعارض درجهت رشد پرسش‏ ها و آرای جدید

۳-برملاشدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده‏اند

۴-خلق شیوه‏ هایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین

۵-ارزیابی مجدد قدرت در رابطه

۶-خلق یک فضای همکاری و مشارکت

۷-یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل

۸-مذاکره دوباره درمورد قراردادهای دیرین وتغییرانتظارات در رابطه

 

 

عوامل تعارض

رفتارفردی: خصوصیات رفتاری، اخلاقی و نظام های ارزشی افراد. عواملی ازقبیل تحصیلات،سابقه کار،تجربه وآموزش، هر فرد را به صورت یک شخصیت یا مجموعه ای خاص ازدیگران جدا میکند . عدم درک این خصوصیات ازسوی دیگران میتواند موجب کشمکش و بروزتعارض شود .

ساختاری:عدم توافق برروی ساختارها، اهداف، معیارهای عملکرد،شیوه های تصمیم گیری،قوانین ومقررات و ….

ارتباطی:عدم درک پیام،پیچیدگی معانی پیامها، اختلاف درمجاری ارتباطی و ……….

زمینه های تعارضات زناشویی

دربررسی تحقیقات به عمل آمده عوامل گوناگونی به عنوان عامل زمینه ساز بروز مشکلات زناشویی به چشم می خورند که به طور اجمال عبارتنداز: (دهقان، 1380)

  • تعداد زیاد فرزندان ویا نداشتن فرزند
    2-ازدواج درسنین پایین
    3- عدم تمکین زن وندادن نفقه توسط شوهر
    4-تفاوت سنی زیاد زن وشوهر
    5- اختلاف طبقاتی وتحرک طبقاتی (مثبت ومنفی)
    6-زندانی شدن شوهر
    7-فقرومشکلات اقتصادی
    8-فرزندان ازدواج قبلی
    9-ناآشنایی یاکوتاه بودن مدت آشنایی با همسر قبل ازازدواج
    10-ازدواج اجباری
    11-عدم تفاهم درگذراندن اوقات فراغت
    12-رابطه نامشروع
    13-بدبینی به همسرو عدم صداقت قبل وبعد از ازدواج
    14-اعتیاد شوهر
    15-بدرفتاری زن یا شوهر
    16-بیماری یکی از زوجین

    حل هر تعارض.
    روش های حل تعارض پس از تجزیه و تحلیل تعارض باید به حل آن پرداخت.برخی از روشهای حل تعارض بشرح ذیل می باشند.
    مذاکره: در این روش طرفین راه حلهای مختلف را جهت حل تعارض بررسی می کنند تا به راه حلی که برای هر قابل قبول است دست یابند به طور کلی دو نوع مذاکره وجود دارد :
    یکی رویکرد برد-باخت است که یکی از طرفین می برد و دیگری می بازد . راهبرد های غالب در این روش ، زور ، تقلب و امتناع از اطلاع رسانی ضعیف است.
    رویکرد دوم برد برد است که بدنبال به حداکثر رساندن نقاط مشترک است و راهبرد حاکم آن مشارکت است.
    میانجگری: د راین روش ، شخص ثالث بی عنوان میانجی سعی می کند که به طرفین در یافتن راه حلی برای رفع تعارض کمک کند.
    داوری: اگر در فرایند میانجگری طرفین قادر نباشند که از طریق میانجگری به راه حلی برسند ،آنگاه میانجگری تبدیل به داوری می شود و شخص ثالث بی طرف راه حل ارائه می دهد و طرفین باید آن را بکار گیرند.

    سبک ها واستراتژی های حل تعارض :
    پس از تشخیص تعارض و علل آن، نکته کلیدی در مدیریت تعارض ،انتخاب استراتژی و سبک مناسب است. پنج سبک اصلی برای مدیریت تعارض بکار می رود .ارائه تمثیل از حیوانات کمک می کند تا تفاوت سبکها را بهتر به یاد داشته باشید.

مشارکتی یا تشریک مساعی( سبک جغد): انتخاب این سبک به افراد کمک می کند تا به گونه ای کنار هم کار کنند که همه برنده باشند . یعنی هم روابط با دیگران هم منافع خود مهم می باشد و حل تعارض به سود طرفین است ،علی رغم مزایای این روش ، تلف شدن زمان و تضعیف توان و انرژی افراد از معایب آن است.جغد بخاطر دانایی و هوشیاری که دارند این روش را انتخاب می کنند .

رقابتجویی و زور (سبک کوسه): انتخاب این سبک بدین معناست که فرد به طور یکطرفه علایق و خواسته های خود مقدم بر خواسته های دیگران می داند . این روش ممکن است تعارض را به طور موقت حل کند اما در استفاده از آن باید محتاط بود چرا که ممکن است تعارض را افزایش دهد و بازنده را به اقدامات تلافی جویانه وادار سازد.

اجتناب یا بی تفاوتی (سبک لاک پشت): وقتی افراد احساس می کنند هم هدفهای خودشان هم  ارتباط با دیگران برای آنها اهمیتی ندارد ممکن است به راحتی از تعارض کنار بکشند . از این شیوه معمولا زمانی استفاده می شود که موضوع پیش پا افتاده و جزئی باشد و درگیر شدن در تعارض به صدمات زیادی منجر شود. البته همانطور که لاک پشت تا ابد نمی تواند در لاک خود پنهان بشود اجتناب در تعارض نیز همیشگی باشد.

گذشت یا تطبیق (سبک خرس کوچولو) : افرادی که این سبک را انتخاب می کنند از علایق و خواسته های خود می گذرند و به دیگران اجازه می دهند به خواسته هایشان دست یابند . در واقع تمرکز این سبک بر حفظ روابط شخصی با دیگران است.البته ممکن است با این روش ما اعتبار و نفوذ آنی خود را از دست بدهد.

 

مصالحه یا توافق (سبک روباه): زمانی از این روش استفاده می شود که بدنبال بدست آوردن تمام خواسته ها و علایق خود نیستند ، یعنی ارضای برخی نیازها برایشان کافی است. در این روش ، انعطاف پذیری ،مبادله و مذاکره جایگاه ویژه ای دارند.
انتخاب استراتژی و سبک مدیریت تعارض ، بستگی به اعتماد به نفس فرد، میزان شناخت او از خواسته ها و اهداف طرف مقابل ، میزان اطلاعات موجود و قابل افشا درباره طرفین و حس همکاری و مشارکت آنها دارد.( رزقی رستمی، آقایار،1389)
طبق نظریه انتخاب،تلاش درمانگراین است که مشکل را ریشه یابی کند، هدف زوج ها را ازآمدن به مشاوره دریابد وتوانایی آنها رابرای برطرف کردن مشکل ا زبان خودشان بشنود. این سوال وجواب کوتاه و مختصر مسیر حل مشکل را بسیار ساده میکند و تا حدود زیادی راه  را برای درمانگر راحت  می کند.

۴ اشتباه مهلک
اولین نشانه های شادمان نبودن در زندگی مشترک زمانی بروز پیدا می کند که زوج ها، چهار اشتباه مهلک را انجام دهند:
اول این که: همسرم را مجبور به انجام کاری که دوست ندارد، می کنم
دوم این که: همسرم من را مجبور به کاری که دوست ندارم، می کند؛
سوم این که: خودم مجبورم کاری را که دوست ندارم، انجام دهم و
چهارم این که: هر دو در حال مجبور کردن همدیگر به کاری که دوست نداریم، هستیم.

آقایی را در نظر آورید که بدون مشورت با همسر اما در حضور او با خانواده خودش قرار مسافرت می گذارد. همسر آقا که از عادات منفی مثل غر زدن، انتقاد کردن و غیره استفاده می کند، شروع به اعتراض می کند و همین قضیه به یک معضل جدی در زندگی آن ها تبدیل می شود. در واقع آقا می خواهد همسرش را به انجام کاری که دوست ندارد، مجبور کند. پس از مشاوره مشخص می شود که خود آقا هم در واقع مجبور به پذیرش قرار مسافرت شده است. در واقع خودش را به انجام مسافرت مجبور کرده است و سپس همسرش را. می بینید که مجبور شدن به انجام کاری چطور می تواند شادمانی را از زندگی مشترک بگیرد و یک اجبار ساده به یک مشکل بزرگ تبدیل شود.

 

  • ۵ سوال اساسی

طبق نظریه انتخاب، تلاش درمانگر این است که مشکل را ریشه یابی کند، هدف زوج ها را از آمدن به مشاوره دریابد و توانایی آن ها را برای برطرف کردن مشکل از زبان خودشان بشنود. این سوال و جواب کوتاه و مختصر مسیر حل مشکل را بسیار ساده می کند و تا حدود زیادی راه را برای درمانگر راحت می کند. اولین سوال این است که آیا می خواهید به بهبود روابطتان کمک کنید. پاسخ آن ها باعث می شود، درمانگر یک قدم دیگر به جلو بردارد. اکثر زوج ها می گویند، می خواهیم روابطمان بهبود پیدا کند.

سوال دوم این است که هر کدام از ما چه کسی را می توانیم کنترل کنیم؟ حتی زوج ها به شدت کنترل گر پاسخ می دهند خودمان؛ اما وقتی می پرسیم پس چرا برای همسرتان محدودیت ایجاد می کنید، نمی دانند. زیرا فقط به احساسات خود واقف هستند و از نیازهای اساسی خود بی خبرند.
ممکن است برخی تصور کنند کنترل خوبی روی همسر و فرزندانشان دارند اما بی گمان دچار سوء تفاهم شده اند زیرا همسر و فرزندان یک فرد کنترل گر خودشان تصمیم گرفته اند برای برآورده شدن یکی از نیازها چنین رفتار کنند.بنابراین ما مشکل زوج ها را به هم نسبت نمی دهیم. آن ها متوجه می شوند که خودشان مسئولیت رفتارهایشان را به عهده دارند. سپس آن ها باید مشکل شان را در چند جمله و بدون اشاره به گذشته و مشکلاتی که داشته اند، بگویند.

دکتر پژوهنده تاکید می کند: در نظریه انتخاب حل مشکل به گذشته ربط ندارد، بنابراین گذشته و اتفاقاتی که رخ داده است، اهمیتی ندارد و حال حاضر مهم است. پاسخ به این سوال برای زوج هایی که اختلافات زیادی با هم دارند و خود را آماده کرده اند تا از اختلاف نظرهای دیرینه خود سخن بگویند، بسیار سخت است. آن ها گذشته را پیش چشم می آورند و حال را نمی بینند، اکثر آن ها شوکه می شوند و می گویند، نمی توانیم در چند جمله بگوییم. بیان مختصر مشکل به آن ها کمک می کند، حس خوبی داشته باشند و احساس کنند مشکل بزرگی ندارند زیرا در چند جمله خلاصه شده است.
شوک بعدی با سوال چهارم زوج ها وارد می شود. وقتی از آن ها پرسیده می شود آیا می توانید یک یا ۲ ویژگی مثبت رابطه تان را بگویید. این سوال باعث می شود حس بد ناشی از طرح مشکل از بین برود و آن ها تلاش کنند مثبت فکر کنند. گاهی زوج ها برای پاسخ مکث زیادی می کنند و بعضی که دچار تحریف شناختی موسوم به تعمیم بیش از حد هستند، بلافاصله می گویند: «زندگی ما هیچ نکته مثبتی ندارد» یا «هیچ چیز این زندگی من را راضی نمی کند» در حالی که این طرز تفکر فقط به ناامیدی و یاس و دلمردگی در زندگی مشترک می انجامد. اما به هر حال به اصرار درمانگر به وجوه مثبت زندگی فکر می کنند.

به عنوان آخرین سوال درمانگر می پرسد، هر کدام از شما اگر بخواهید کاری را در هفته آینده انجام دهید که زندگی تان را ۵ درصد بهتر کند، آن کار چیست؟

پاسخ به این سوال بسیار مهم است زوج ها باید ۲ کاری که حتما انجام می دهند و برای آن ها امکان پذیر است، ذکر کنند و فارغ از واکنش همسر فقط به انجام آن فکر کنند. وقتی زوج ها تصمیم می گیرند کاری بکنند یعنی می خواهند خودشان را کنترل کنند.

ذکر این سوالات و طرح این شیوه درمانگری به این مفهوم نیست که تمام مشکلات ارتباطی زن و شوهر در یک جلسه مشاوره قابل حل است. نباید انتظار داشت حتی با یک تا ۲ جلسه مشاوره، تمام تعارضات زناشویی را حل کرد بلکه زوج ها نیاز به تمرین و تکرار دارند. آموزش درباره نیازها، دیدگاه های همسر و شرح عادت های منفی و مثبت موثر در رابطه، از دیگر اقدامات درمانگر طبق نظریه انتخاب است.

  • کمک به زوج ها به چه قیمتی
    پاسخ های غیرقابل پیش بینی همیشه وجود دارد؛ اما شیوه برخورد درمانگر با آن ها این است که درمانگر از سوال اول شروع می کند و با پاسخ آن ها ادامه می دهد. اگر فردی در پاسخ به این سوال که آیا می خواهید به بهبود روابط تان کمک کنید، بگوید به شرطی که همسرم دست از فلان رفتار بردارد یا تغییر رفتار بدهد درمانگر از آن ها قول می گیرد فقط با کنترل خودشان، می توانند شاهد حل شدن مشکلاتشان باشند. اگر زوجی متقاعد نشدند باید به مشاوره حقوقی مراجعه کنند.

    وقتی زوجی از نداشتن عشق و محبت بین یکدیگر و یا از وجود نفرت و کینه در روابطشان صحبت می کنند، مشاور کاری نمی تواند بکند. به عبارت دیگر طبق این نظریه، ادامه زندگی به هر قیمتی مثل دیگر نظریه ها مردود است. گاهی زوج ها برای حفظ سلامت روانی خود و فرزندان باید طلاق بگیرند.
    زوج درمانگر مشهوری مثل آرنولد لازاروس که سابقه ۵۰ سال زوج درمانی داشت، توصیه می کرد اگر می بینید زوجی نمی توانند با هم زندگی کنند و هیچ علاقه ای به ادامه زندگی ندارند و تنها برای بچه ها دارند ادامه زندگی می دهند، باید به آن ها گفت به خاطر بچه ها از هم جدا شوید زیرا فرزندان این خانواده ها دچار مشکلات ارتباطی و روانی شدیدی می شوند. طبق تحقیقات بچه هایی که در خانواده های پرتنش زندگی می کنند، از نظر سلامت جسمی و روانی از دیگر همسالان خود عقب تر هستند.

 

ماهیت تعارض زناشویی

کریستیان[77] و هیوی[78] (1990)، تعارض زناشویی را به عنوان عدم توافق، تفاوت دیدگاه ها و دیدگاه های متعارض و ناسازگار بین زوجین تعریف کرده اند. و این را از طریق تأثیری که بر رفتار زوجین می گذارد می توان فهمید، تعارض به عنوان یک حادثه ضمنی هنگامی شروع می شود که یکی از زوجین به گونه ای رفتار می کند که عکی العمل منفی همسر خود را بر می انگیزد. و این زوجین را در مسیری قرار می دهد که آیا بحث و مشاجره را شروع کنند یا از آن پرهیز کنند. محققان متذکر شده اند که درک زوجین از روابط زناشویی آن ها را هدایت می کند که هر دو معنای ضمنی تعارض منفی و مثبت را داشته باشند.

درمان گران سیستمی تعارض زناشویی را تنازع بر سر تصاحب پایگاه و منافع قدرت و حذف امتیازات دیگری می دانند کنش و واکنش دو فرد که قادر نیستند منظور خود را تفهیم نمایند. تعارض یا تنازع نامیده می شود. اختلاف در روابط نزدیک وقتی به وجود می آید که نزدیکان کارهایی انجام دهند که ما دوست نداریم یا از انجام کارهایی امتناع ورزند که دوست داریم (وایل[79]، 2002، ص98). تعارض پدیده ای است که به موازات عشق و در ارتباطات زناشویی به وجود می آید و برای زن و شوهری که محصول تجارب مختلفی هستند، غیر قابل اجتناب است. ازدواج سالم، که گاه و بیگاه به دعوا و تعارضات سازنده منتهی شود، تعارض به منزله تنوع نیازها و ارزش های دو طرف می باشد که با بیان احساسات منفی به یکدیگر متجلی می شود و می تواند موقعیتی برای روشن سازی و تفسیر انتظارات درباره رابطه فرد و شریک زندگی برای هر یک از طرفین فراهم کند. تعارضات میان زوجین به آن ها این امکان را می دهد که وابستگی خود و شریک زندگی خود را در رابطه آزموده و عمق احساسات آنان را نسبت به یکدیگر کشف کرده و کوشش هایشان برای ایجاد یک رابطه رضایت مند تجدید نمایند. از سوی دیگر از آن جا که تعارضات، هیجانات قوی را بر می انگیزاند، ممکن است بهترین زمینه برای مشکل گشایی سازنده نباشد. بدین که تعارض می تواند به رشد رابطه کمک کند و یا به آن آسیب برساند. این امر بسته به این است که تعارض چگونه حل و فصل می شود. مسأله نوجوانان یکی از مشکلات قابل توجه عصر ماست، فاصله ای که بین نسل قدیم و نسل جدید از لحاظ افکار و اندیشه ها و عواطف و احساسات وجود دارد، زمینه ساز برخوردها و ناسازگاری هایی برخلاف خواست هر دو طرف شده است. بدین معنی که پدران و مادران از نوجوانان انتظاراتی دارند که به سبب احساسات تند و حساس فرزندان، اغلب آن انتظارات برآورده نمی شود. این فاصله بین والدین و فرزندان با گذشت زمان روز به روز بیشتر و شکاف بین آن ها عمیق تر شده است به نحوی که پدران، فرزندان را بی بند و بار، بی علاقه و بی ایمان معرفی می کنند و در مقابل، فرزندان، والدین خود را افرادی بی خبر، خرافی و کهنه پرست می دانند (احدی و محسنی، 1387، ص67).

چنان چه ملاحظه شد، هر کدام از صاحب نظران رویکرد ویژه ای به تعارض دارند هر چند به طور کلی مفاهیم ناسازگاری، عدم توافق، ستیز و تقابل از عوامل اساسی تشکیل دهنده تعارض محسوب می شوند. این عدم توافق می تواند در زمینه دیدگاه ها، ادرکات، تمایلات، رفتارها، عواطف و نیازها رخ دهد.

 

مراحل بروز تعارض زناشویی

یونگ و لانگ (1998)، یکی از شیوه های بررسی تعارض زوجین مشاهده چگونگی پیشرفت آن است. وقتی زوجین دائماً در گفتگو راجع به مسائل خود شکست می خورند می تواند تصور کرد که به مراحل بالاتری از تعارض قدم خواهند گذاشت. هر چه این مراحل بالاتر رود، تعارض شدیدتر می شود، مراحل چرخه تعارض به شرح زیر می باشند:

مرحله اول: در این مرحله کم ترین میزان تعارض وجود دارد و معمولاً در زوجینی مشاهده ماه به طول انجامیده است. روابط بین همسران باز است و هر دو می توانند نارضایتی خود را ابراز نمایند، سردی روابط در این زوجین آشکار است.

مرحله دوم: در این مرحله، زوجین نوعاً تعارض دیرینی را تجربه می کنند که بیش از شش ماه به طول انجامیده است. روابط بین همسران باز است و هر دو می توانند نارضایتی خود را ابراز نمایند، سردی روابط در این زوجین آشکار است.

مرحله سوم: این زوجین تعارضی همراه با خشونت را نشان می دهند که به طور کامل بیش از شش ماه به طول کشیده است و شامل دوره هایی از اضطراب و استرس شدید بوده است. سرزنش و تحقیر قطبی سازی و دعوا بر سر قدرت آشکارا وجود دارد، ارتباطات بسته و اعتماد پایین است.

مرحله چهارم: ویژگی زوجین در این مرحله این است که دارای بالاترین میزان استرس در رابطه می باشند، روابط ضعیف، دعوا بر سر قدرت و سرزنش زیاد، انتقاد شدید بوده و خود افشایی وجود ندارد (قلیلی، 1384، ص78).

 

موضوع تعارض

یونگ و لانگ (1998)، بخش ملموس تعارضات آن دسته از مسائل اساسی، واقعی و بسیار مشخصی هستند که نمی توان بر سر آن به سادگی به توافق رسید این موارد بیش از آن که عامل دعوا باشند نشانه ی وجود آن هستند. تعارضات اصلی در ازدواح بر سر این مشکل هستند که چه کسی قدرت و کنترل را در زندگی در دست داشته باشد. زوجین قوانینی را وضع می کنند و نقش هایی را با توجه به فردی که کنترل هر موقعیت را بر عهده دارد می پذیرند. موضوعات کنترل حول محورهایی چون فضای شخصی، پول و فرزندان دور می زند و زوجین به جای مذاکره در مورد تفاوت های خود اغلب درگیر دعوهای برنده- بازنده بر سر این موضوعات می گردند (قلیلی، 1384، ص88).

استنلی و همکاران[80] (1995)، به طور کلی عوامل مرتبط با تعارضات زناشویی و طلاق را می توان به دو دسته عوامل ایستا و پویا تقسیم کرده اند. آن ها معتقدند که عوامل ایستا شامل تاریخچه طلاق والدین، سطوح تحصیلات و درآمد، عدم تشابه مذهبی و فرهنگی، شخصیت و سن می باشد و عوامل پویا شامل توانایی گفتگو، سطح مهارت کنار آمدن با تعارض، نگرش در مورد تعهد، انتظارات، عقاید و غیره می باشند. آن ها هم چنین معتقدند تقسیم بندی فوق در شناخت عوامل قابل تغییر برای کسانی که مشاوره قبل از ازدواج می کنند مهم است (باقریان نژاد 1380، ص89).

کاپلان سادوک (1994)، مشکلات زوج های دارای مشکلات زناشویی را مسائلی چون وسعت ارتباطی، روش حل مشاجره ها، نگرش نسبت به تربیت فرزندان، روابط با خانواده یکدیگر و تعامل جنسی معرفی می کنند، در بررسی تحقیقات به عمل آمده از سال 1350 تاکنون توسط معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی (1378)، عوامل گوناگونی به عنوان عامل زمینه ساز بروز مشکلات زناشویی برشمردند. در زیر نتایج حاصل از این تحقیقات به طور اجمال می پردازیم:

1- ازدواج در سنین پائین. 2- تفاوت سنی زیاد زن و شوهر. 3- تعداد زیاد فرزندان و یا نداشتن فرزند. 4- فقر و مشکلات اقتصادی. 5- عدم تمکین زن و ندادن نفقه توسط شوهر. 6-روابط نامشروع (خاصه در مورد مردان). 7- اعتیاد شوهر. 8- ازدواج اجباری. 9-اختلاف طبقاتی و تحرک طبقاتی (مثبت و منفی). 10- ناآشنایی یا کوتاه بودن مدت آشنایی با همسر قبل از ازدواج. 11- عدم تفاهم در گذراندن اوقات فراغت. 12- بدبینی به همسر و عدم صداقت قبل و بعد از ازدواج. 13- فرزندان ازدواج قبلی. 14- بیماری یکی از زوجین. 15- بدرفتاری زن یا شوهر. 16- اختلاف سطح تحصیلی زن و شوهر. 17- عدم رضایت جنسی. 18- عدم توافق اخلاقی زن و شوهر. 19- دخالت اطرافیان (دهقان، 1380، ص 32).

اغلب روش برخورد با مشکلات بیش از خود مشکلات می تواند مسأله ساز باشد، تعارض یک جزء ناگزیر در ارتباطات انسانی است. افراد در رابطه با یکدیگر تفاوت دارند و همیشه با هم هماهنگ نیستند. هر چه زوجین به هم نزدیکتر می شوند این تفاوت ها ناگزیر منجر به برخی اختلاف نظرها خواهد شد. هر چند این حقیقت که در روابط صمیمانه تعارض وجود دارد، الزاما به معنی فقدان عشق نیست. در حقیقت اگر تعارض از راه های سالم مورد رسیدگی قرار گیرد و حل شود می تواند برای زوجین مفید باشند. نحوه برخورد زوج ها با خشم و تعارض در رشد روابط آن ها اهمیت حیاتی دارد. ارتباط یک زوج، بدون مهارت های حل مؤثر تعارض می تواند راکد شده و از سرزندگی آن کاسته شود. لازم است که افراد در جهت حل مؤثر تعارض ها به بهبود مهارت های خود توجه کنند (اولسون و اولسون زیرنویس شود ، 1998، ص98).

یانگ و لانگ (1998)، منابع تعارض را اینگونه مطرح می کنند:

  • بافت اجتماعی[81]: نقش ها و روابط متغیر برای زوجین امروزی چالش انگیز است. تغییرات اجتماعی مثل دو شغله بودن، تقسیم مسولیت های والدین، عوامل استرس زای اقتصادی، بی ثباتی اجتماعی، منابع بالقوه تعارض می باشند.
  • استرس های موقعیتی[82]: گاهی اوقات وقایع پیش بینی و پیش بینی نشده احتیاج به منطبق شدن دارند و می تواند ایجاد تعارض کند. بیماری های مزمن، مرگ والدین سالمند، بحران های مالی، مشکلات مربوط فرزندان، اغلب ایجاد کننده تعارض هستند. درجه و شدت اثر این عوامل، بستگی به مهارت زوجین در چگونگی مواجهه با این عوامل دارد.
  • نظریه تفاوت های ادراکی[83]: مطابق این نظریه، یکی از عواملی که باعث ایجاد تعارض می شود تفاوت در ادراک زوجین با یکدیگر در ارتباط با یک موضوع است. در نتیجه تعارض با تفاوت های ادراکی شروع شده و رفتارها و عواطف بروز می کند.
  • نظریه برابری: درک افراد از برابری در روابط، به وسیله ارزیابی از نتایج مشخص می شود. اگر یکی از زوجین متوجه شود که روابط نابرابر باعث تنش روانی شده، این نقش ایجاد تعارض می کند. به طور مثال در یک زوج دو شغلی، یک شخص ممکن است در توزیع مسؤولیت های منزل احساس بی عدالتی کند.
  • نظریه تبدیل (معاوضه)[84]: این نظریه نشان می دهد که تعارض نتیجه عدم تعادل روان شناختی بین هر یک از زوجین می باشد. به عبارتی آن ها در صدد دریافت حداکثر و حداقل هزینه هستند. بعضی از پاداش هایی که زوجین معاوضه می کنند مانند پول، خدمات، عشق، موقعیت ها و اطلاعات می باشد.
  • نظریه اسناد[85]: این نظریه نشانگر این است که واکنش مردم به یک مشکل، بر مبنای عقایدشان در مورد علت مشکل است. اسناد دادن یک مشکل به یک شخص و به عهده نگرفتن مسئولیت تعارض، یک روش معمول برای ایجاد احساسی بهتر، بدون حل تعارض است.
  • نظریه رفتاری: مطابق نظریه رفتاری آن چه اهمیت دارد، درک رفتار هر یک از زوجین در حین تعارض و سپس جستجوی رفتارهای جدید منتج از تعارض می باشد. به عبارت دیگر، تمرکز نظریه رفتاری روی تغییر رفتاری هر دو زوج می باشد. به عنوان مثال، همسری که تحقیر و انتقاد می کند، در حالی که دیگری به جای مواجهه کلامی و حل تعارض، اتاق را ترک می کند و این مسأله را به جای حل تعارض، تنها تعارض را افزایش می دهد.
  • نظریه رشدی[86]: مطابق این نظریه، تعارض نتیجه تجارب زوجین در مراحل پیش بینی شده و پیش بینی نشده رشدی می باشد. این وضعیت در مراحل انتقالی از چرخه زندگی خانوادگی به وجود می آید که احتمال تعارض در روابط بیشتر می شود. به طور مثال، زوجی ممکن است که به درمانگر به این دلیل مراجعه کنند که با تولد اولین فرزندشان، روابط آن ها دچار مشکل شده و فاصله بین آن ها بیشتر شده و نارضایتی در روابط شان مشاهده می شود.

 

چرخه زندگی و تعارضات زناشویی

در فرایند تکوین خانواده تغییراتی به وجود می آید و برای درک مناسب چنین تغییراتی به چارچوب ذهنی مناسبی نیاز داریم که چرخه زندگی نام دارد. در واقع مفهوم چرخه زندگی یک چهارچوب مفید و ویژه است که مشکلات ارجاع شده برای خانواده درمانی را مفهوم سازی می کند (سعیدیان، 1382، ص68). به عبارت دیگر در چرخه زندگی افراد ازدواج می کنند، بچه دار می شوند، کودکان رشد می کنند، روابط عمیق تر و گاهی سطحی می شود. این تغییرات ممکن است بعضی مواقع با تعارض توأم باشد و باعث اختلاف می شود، اما در مقایسه با تغییرات سریع، کم تر باعث گسیختگی رابطه می شوند. برای بسیاری از افراد، تغییر دادن فرد جهت انطباق با تغییر ایجاد شده، مشکل می باشد و به علت مقاومت آن ها در برابر تغییر، تعارض بوجود می آید.

دووال[87] و میلر[88] (1985)، فرایند تحول و تکوین خانواده را به هشت مرحله تقسیم می کند این مراحل عبارتند از:

  • زوج های بدون فرزند.
  • خانواده های بچه دار، که در آن ها کودک ارشد کمتر از 30 ماه دارد.
  • خانواده های با بچه های پیش دبستانی که بزرگترین کودم آن ها دو سال و نیم تا شش سال دارد.
  • خانواده هایی با بچه های مدرسه رو، که کودک ارشد خانوده بین 6 تا 13 سال دارد.
  • خانواده هایی با بچه های نوجوان که بزرگترین کودک، 13 تا 20 سال دارد.
  • خانواده هایی که جوانان از آن ها جدا می شوند. این مرحله با عزیمت اولین بچه از خانه شروع می شود و با رفتن آخرین آن ها خاتمه می یابد.
  • والدین میانسال، از هنگامی که فرزندان آنها منزل را ترک گفته اند تا زمان بازنشستگی.
  • مرحله ی تعهدات اعضای خانوده، مرحله ی از بازنشستگی تا مرگ (به نقل از بارکر زیرنویس شود ، ترجمه ی دهقانی، 1375، ص68، 67).

السون و همکاران (1989)، نیز برای سیکل زندگی خانوادگی مراحلی شبیه به مراحل فوق را مطرح می کنند و معتقداند که میزان رضایت زناشویی در هر یک از مراحل متفاوت است. این مراحل عبارت  اند از:

1- زوج های جوان بدون بچه. 2- خانواده با بچه های پیش دبستانی. 3- خانواده با بچه های دبستانی. 4- خانواده با فرزند نوجوان. 5- خانواده با بچه هایی که شروع به ترک خانه می کنند. 6- خانواده بدون فرزند، فرزندان در این مرحله خانواده را ترک گفته اند. 7- خانواده در زمان بازنشستگی و پیری.

شلزینگر[89] (1990)، براساس مطالعات خود روی 29 زوج که حداقل 15 سال از ازدواج شان گذشته و صاحب یک فرزند بودند، نتیجه می گیرند که: 1- میزان رضایت زناشویی دارای یک افت پیوسته در دوران پس از ماه عسل است. 2- رضایت زناشویی به صورت منحنی شکل می باشد که اوج آن در سال های آغازین و قعر آن هنگام تولد کودکان است و هنگامی بهبود می یابد که بچه ها خانه را ترک کرده اند (سلیمانیان، 1373، ص98).

نتایج تحقیقات رولین[90] و کانون[91] (1974)، و اشپانیز[92] ، لوئیس[93] و کول[94] (1975)، نشان می دهد که نقش های مربوط به نقش های زناشویی پس از استقلال زندگی فرزندان نسبت به زمانی که آنان در خانواده حضور داشته اند، کم تر شده است و زوج ها از رفتار خود نسبت به یکدیگر کم تر شکایت دارند (سیف، 1368، ص87).

 

 

 

سبک های حل تعارض زناشویی

براساس نظریه رفتاری و هم چنین براساس الگوه های برقراری ارتباط، سبک هایی از حل تعارض زناشویی معرفی شده است:

  • اجتناب کردن: در این سبک افراد مسئولیت را به شخص دیگری واگذار کردن، چشم پوشی از عدم توافق و از موقعیت تعارض را کناره گیری می کنند.
  • ترغیب کردن: گاهی مواقع زن شوهر می کوشند یکدیگر را به فکر کردن درباره روش برخورد با مسأله ترغیب کنند و یکی از همسران ممکن است با قدرت بیشتر و با زور و با کلک دیگری را راضی یا ترغیب و طرف مقابل نیز سرانجام اطاعت کند.
  • مرافعه یا کوتاه آمدن: اگر هیچ یک از شرکای زندگی، کوتاه نیامد، این عدم توافق می تواند، تا حد یک بحث و جدل یا مرافعه مخرب تشدید شود، و یا یکی از زوجین در برابر احساس خشم تسلیم شود.
  • بلاتکلیفی: با این فرایند، همسران درباره راه حل ها بحث می کنند و بر آن ها نزدیک می شوند و اما هرگز به جواب نمی رسند و هیچ چیز فیصله یافته نیست. آن ها در حین جرو بحث ها صورت مسأله را پاک می کنند و هیچ گاه آگاهی کامل را تجربه نمی کنند.
  • آشتی کردن: راه دیگری برای رفع تعارض، آشتی کردن است یعنی رسیدن به راه حل از طریق مصالحه، در این جا زن و شوهر خاضعانه با شور و شوق به یکدیگر امتیازاتی می دهند.
  • مشارکت جویی : این فرایند از مصالحه فراتر می رود در این فرایند زن و شوهر درصدد هستند که راه حلی برای مسأله پیدا یا ابداع، که به نفع هر دوی آن هاست (میلر و همکاران، ترجمه بهاری، 1385، ص48، 47).

هاریت[95](1985)، بیشتر همسران بدون در نظر گرفتن مسأله تمایل به تکرار الگوه های مشابهی در هنگام بحث دارند راهنمایی را برای سبک های اداره ای خشم تهیه کرد و این سبک به صورت دنباله رو[96] دوری گزین[97]، با کارآیی بالا[98]، با کارآیی پایین[99]، و سرزنش کردن[100] نامگذاری کرده است:

افراد دنباله رو: در پی ایجاد ارتباط هستند به طوری که بتوانند نزدیکی و صمیمیت بیشتری به وجود آورند از آن جایی که صحبت کردند و بیان احساسات برای شان مهم است اگر همسرشان فضای بیشتری برای خود بخواهد احساس می کنند از جانب او طرد شده اند هنگامی که همسر یا فرد مهم دیگری از زندگی شان کنار می رود تمایل شدیدتری به دنباله روی پیدا می کنند.

دوری گزین ها: تمایل به ایجاد فاصله عاطفی احساسی دارند برای آن ها نشان دادن ضعف و وابستگی مشکل است و استرس های وارده را اغلب با پناه بردن به شغل شان اداره می کنند و هرگاه مسائل تشدید پیدا کنند ممکن است ارتباط را خاتمه دهند هرگاه احساس کنند که خواهان آن ها هستند احتمال کمتری دارند عواطف خود را بروز دهند.

افراد با کارایی پایین: به طور شاخصی در زندگی شان حوزه های متعددی وجود دارند که به نظر می رسد در آن ها انسجام کسب نکرده اند در شرایط استرس انسجام آن ها حتی کمتر هم می شود آن ها در ایفای قدرت و شایستگی خود در روابط صمیمی مشکل دارند.

افراد با کارایی بالا: جهت مشورت و کمک به دیگران در هنگام مواجهه با مشکلات سریع هستند گویی آن ها از این که چه چیزی برای خودشان و دیگران بهتر است آگاه اند و لذا اغلب به عنوان معتمد از آن ها یاد می شود این افراد در نشان دادن وجهه آسیب پذیر و ناکارآمد خود مشکل دارند.

سرزنش گرها: سرزنش گرها میل دارند که به استرس، با هیجان زیاد و رفتار پرخاشگرانه واکنش نشان دهند این ها دوست دارندکه برای تغییر دیگران تلاش کنند و به منظور خوب جلوه دادن خود آن ها را تحقیر کنند زوج ها اغلب در الگوه های از برخورد با تعارض قرار دارند که تغییر نمی کند صرف نظر از این ها اگر آن ها راجع به چیزی بحث کنند تمایل دارند که همان الگوه را دنبال کنند.

 

خانواده

یکی از عوامل مهم و مؤثری که در رشد و تکامل انسان نقش اساسی د ارد «خانواده» است. محیط خانواده بادوام تریم عاملی است که در رشد شخصیت افراد تأثیر می گذارد. زیرا تنها در خانواده است که کودک نخستین چشم انداز را از جهان پیرامون خود به دست می آورد و  احساس وجود می کند  یعنی می آموزد، چگونه غذا بخورد، لباس بپوشد، حرف بزند، معاشرت کند، همکاری نماید، محبت و احترام روا  دارد و هم چنین در خانواده است که  به آداب و رسوم ملی، مراسم دینی، وظایف فردی و حدود اختیارات و مسئوولیت ها پی می  برد (پارسا، 1372، ص67).

در حقیقت استحکام  و استواری خانواده به ازدواج و رابطه زناشویی پایدار و بنیادین بستگی دارد بعنی هرگونه تزلزل و سستی در سازگاری زناشویی و یا وجود یک ازدواج ناموفق علاوه بر آن که آرامش روانی زوجین را مختل می کند و افسردگی و اضطراب را می ا فزاید، بقا و دوام خانواده را نیز در معرض تهدید قرار می دهد و فروپاشی خانواده مزید بر علت شده افسردگی و اضطراب همسران و  دیگر مشکلات جسمی و روانی را پیش از پیش افزایش می دهد (کاظمی حقیقی، 1377، صاگر نقل قول مستقیم است شماره صفحه ذکر شود و مطالب در گیومه آورده شود در غیر این صورت شماره صفحه حذف شود24). واضح است که کودکان چیزهای زیادی را از طریق تجربیات روزمره شان در تعامل با دنیای اجتماعی و فیزیکی یاد می گیرند آن چه یاد گرفته می شود در ژن ها وجود ندارد و هیچ گونه برنامه سازماندهی شده ندارد، و بر طبق یک برنامه زمانبندی شده خاص در درون متن اجتماع رخ می دهند، در این جا است که والدین در آن نقش ایفا می کنند (مک کوبی، 2000).

از آن جا که خانواده، خود یک واحد اجتماعی است و ارزش ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک منتقل می شود، به عنوان یک واسطه از لحاظ تأثیر محیط اجتماعی بر کودک، اهمیت فراوانی دارد. به سخن دیگر، چون خانواده کانون تولد و زایش فرزند است و پیش از وی شکل گرفته است، تا مرحله  ای که فرزند به آگاهی و «شعور» کافی برسد، خواه ناخواه در تعیین سرنوشت، ساختمان روحی و نوع جهان بینی و طرز تفکر وی که خود برگرفته از محیط اجتماعی است، تأثیر فراوان دارد (احدی و محسنی، 1387).

شیوه فرزندپروری و تعاریف آن

اصطلاح فرزندپروری از ریشه پریو[101] به معنی “زندگی بخش” گرفته شده است. منظور از شیوه های فرزندپروری، روش هایی است که والدین برای ترتبیت فرزندان خود به کار می گیرند و بیانگر نگرش هایی است که آن ها نسبت به فرزندان خود دارند و هم چنین شامل قواعدی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند. ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزند پروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه های اقتصادی تغییر می کند (اسعدی، و همکاران، 1385، ص67).

بامریند (1991)، فرزند پروری، شیوه تربیتی اعمال شده از سوی والدین است، که شامل مجموعه رفتارهای متعدد و گوناگون طبیعی و بهنجار می باشد که والدین به منظور کنترل کردن و اجتماعی نمودن کودک از استفاده می کنند، دو نکته مهم در این تعریف وجود دارد، اول این که شیوه تربیتی به معنی توصیف و تبیین رفتارهای متعدد و گوناگون،  اما بهنجار و طبیعی والدین است، به عبارت دیگر رفتارهای نامناسب و نادرست والدین که می تواند نمونه های آن را در خانواده های آشفته و پریشان یا بیمار یافت، شامل نمی گردد. دوم این که، شیوه ی تربیتی بهنجار و طبیعی حول محور مسأله کنترل متمرکز  است. واضح است که والدین در زمینه کنترل اجتماعی ساختن کودک و گسترۀ عملکرد خود با یکدیگر تفاوت دارند. اما با وجود همه تفاوت ها نقش اصلی همه والدین، تأثیرگذاری و آموزش و کنترل کودک است (غنی آبادی، 1380، ص12).

مک کوبی و مارتی (1983)،   شیوه فرزندپروری را دارای دو مولفه مهم دانستند: 1- پاسخ دهی والدین 2- تو قع والدین

پاسخ دهی والدین: به موضوعی اشاره می کند که والدین تا چه  اندازه خود را با رفتارهای کودکان خودوفق می دهند و به ارضای نیازها و تقاضا وجود را در کودک پرورش می دهند، چنین فرایندی از طریق شناخت والدین از کودک و خصوصیات وی انجام می پذیرد (بامریند، 1991).

توقع والدین: اشاره می کند به درجه ای که والدین انتظارات و درخواست های از فرزندان خود دارند، و به رفتار مسئولانه اشاره می کند. این والدین معیارهای زیادی برای فرزندان تعیین می کنند و انتظار دارند فرزندان به آن ها دست یابند (استاتبرگ، 1993، ص75).

هلر[102] و میلر[103] (1999)، فرزندپروری خوب کاری دشوار، اما رضایت بخش است. والدین همیشه مقتدر، سهل گیر و استبداری نیستند. اما والدین تمایل دارند،  بیشتر از یک شیوه استفاده کنند (برجعلی 1378، ص17). الگوی تعامل با تک تک فرزندان و جوی که به وسیله شیوه های فرزندپروری در خانه ایجاد می شود، می تواند ویژگی های ذاتی کودکان را تضعیف یا تقویت کند. هم چنین، آن چه که والدین به وسیله الگوه های خود در مورد ارزش های اخلاقی و مذهبی به فرزندان آموزش می دهند، کمک می کند تا آن ها حتی در برابر تمایلات زیستی یا تأثیرات همسالان انتخاب عاقلانه داشته باشند. در نهایت، والدین می توانند با فرهم آوردن فرصت هایی که  محاسن فردی کودکان را تقویت می کند در تقویت می کند در شخصیت کودک تفاوت ایجاد کند. شیوه فرزند پروری، روش های که والدین در برخورد با فرزندان خود اعمال می کنند و در شکل گیری رشد و تکامل کودک در دوران کودکی و خصایص بعدی شخصیت و رفتار تأثیر فروان و عمیقی دارد. مثلاً طرد کودک با فقدان ارتباط معنادار بین کودک و مادر سبب پیدایش و اختلال شخصیت می شود (شعاری نژاد، 1376، ص89).

تاریخچه شیوه های فرزند پروری

در مورد شیوه فرزند پروری و تاریخچه آن باید گفت که در هر دوره با توجه به نگرش های اجماعی رایج نسبت به کودکان، شیوه تربیت و پرورش گزینش در مورد کودکان اعمال شده است. مثلاً در سه دهه نخست قرن گذشته روش های خشک و خشن بودند و در آن زمان، به والدین توصیه می شد با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند و آداب توالت رفتن را در همان سال زندگی به او آموزش بدهند، جای تردید است که پدران و مادران زیادی این شیوه خشک را به کار بسته باشند. اما در هر حال توصیه متخصصان آن زمان چنین بوده است (رضایی، 1375، ص68). شیوه های قدیمی فرزند پروری، روش های کنترل و تنبیه بدنی را برای جلوگیری از لوس کردن بچه ها تجویز می کردند، اما در نظریه های جدید تعلیم و تربیت  تأکید بیشتر بر جنبه های روان شناختی ملایم همراه با استدلال و نصیحت است (کریمی، 1374، ص37).

در طی سال های 1900 تا 1930 که اوج رفتارگرایی در آمریکا به رهبری جان بی. واتسون بود متخصصان، تربیت کودکان نوزاد را شیئی فرض می گردد که  آن را به شکل نظام  مندی می توان شکل داد و ظری کرد (طهوریان، 1373، ص101). آن زمان به والدین توصیه می شد با بغل کردن کودک  را لوس نکنند و طی برنامه خاصی به او غذا بدهند (اعم از  این که گرسنه باشد یا نباشد)، آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به  او آموزش دهند. این روش کاملاً خشک  تا حدودی زیر نفوذ مکتب رفتارگرائی بود (براهنی و دیگران، 1386، ص53).

در دهه ی 1940 روند شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتری دگرگون شده در این دهه نظریه های فرزند پروری بر نفوذ مکتب روان کاوی قرار گرفت، مکتبی که در آن به امنیت عاطفی کودک و زیان های ناشی از کنترل  شدید تکانه های طبیعی او  تأکید می کرد. در دوره بنیامین اسباک به والدین توصیه می کرد که از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آن ها و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد، استفاده کنند. در حال حاضر با پیشرفت جوامع و رشد منفی آن ها و فراهم نشدن امکانات بحث فرزند محوری مطرح است،  که مطابق خواست و میل کودک رفتار کنند، و هر آن چه که خواست برای او فراهم کنند، که بحث با نظریات کانت که شیوه تربیت سخت را توصیه می کرد تا حدودی در تضاد است (رضایی، 1375، ص34).

 

طبقه بندی انواع شیوه های فرزند پروری

طبقه بندی که در این پژوهش به کار رفته، براساس مطالعه ی بامریند است. مطالعه ی بامریند از شیوه های تربیتی رویکردی التقاطی است که به آسانی نمی توان آن را با نظریه خاصی مرتبط دانست. لازم به ذکر  است که او شخصیت والدین را جدای از عقاید و رفتارهای آن ها نمی داند و  به طور مجزا به بررسی آن ها  نمی پرداند (بامریند و بلک، 1967، ص86).

طبقه بندی بامریند از تحلیل عمیق و چند روش تعامل والد- کودک حاصل آمد. او مادران و پدران را در هنگامی که با کودکان سه، چهار ساله خود در یک تکالیف ساخت مند شرکت می جستند مشاهده کرد و  ارزیابی که در این داده ها در خانه و محیط های آزمایشگاهی جمع آوری شدند وی هم چنین مصاحبه های با والدین ترتیب داد که ابعاد مورد سنجش عبارت بودند از: کنترل والدین، معقول بودن درخواست ها والدین، ارتباط والد-کودک و مهرورزی والدین. کنترل والدین به صورت آن دسته از رفتارهایی تعریف شد که در خدمت جامعه پذیری کودک قرار دارند. این امر به صورت توانایی والدین در اعمال رهنمود، ثبات، توانایی تحمل رفتارهای نامطلوب و استفاده از مشوق ها مورد اندازه گیری قرار می گرفت. متغیرهای معقول بودن درخواست شامل درجات توانایی والدین در آموزش مهارت های لازم به کودک برای استقلال عقلانی، اجتماعی، هیجانی او و اجازه به کودک برای تصمیم گیری مستقل بود. بامریند با مطالعه الگوه های استقلالی، رهنمودی، مشارکت در بحث و گسترش آن در زمینه مسائل مورد اختلاف و مشخص کردن منابع قدرت، به تفکیک رفتارهای ارتباطی مبادرت ورزید. سهولت کلام، خودانگیختگی و وضوح رهنمودها نیز مورد اندازه قرار گرفتند. آخرین بُعد مورد مطالعه مهرورزی بود. این امر به عنوان کارکرد مراقبت تعریف شد (بامریند و بلک، 1967، ص86). بامریند در دو محیط خانه و آزمایشگاه به مطالعه ی متغیرهایی پرداخت که کودک را خشنود می سازد، از او حمایت می کنند؛ و از تشویق و تقویت مثبت استفاده می کنند. او هم چنین به بررسی درجات مراقبت از کودک، محبت به شکل دلگرمی، اطمینان دهی و مهرورزی، فقدان رفتارهای خصمانه والدین و دلواپسی به شکی گذران وقت با کودک و شرکت در فعالیت های و تفریحات او پرداخت (بامریند، 1971).

بامریند (1971)، تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی متمایز را آشکار ساخت: مقتدرانه، سهل گیر و استبدادی.

شیوه مقتدرانه:والدین در الگوی اول نسبت به سایر والدین واقعیت ها و بینش های شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان می دهند. این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره می گیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می کنند. آن ها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر  قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر به آغاز تعامل کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است. والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دادند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند. علاوه بر  این والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک به طور چشمگیری نمرات بالاتری می گیرند و در تمام متغیرهای دربرگیرنده بُعد محبت هست رتبه های بالاتری احراز می کنند. والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آن چه از کودک  انتظار می رود. به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید، خواسته های فزاینده می پردازند. براساس تعریف ساختاری، والدین مقتدر همواره در تلاش اند خواسته های کودک را به شیوه عقلانی و موضوع مدار هدایت کنند، روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ویژگی های بیانی و ابرازی و نیز استقلال رأی و ثبات قاعده مند ارزش دهند. بدین ترتیب این والدین در نقاط اختلاف والد-کودک کنترل شدیدی را اعمال می دارند، اما کودک را در این باره محدود نمی سازند. این والدین حقوق ویژه خود را به عنوان یک بزرگسال شناخته اند اما علایق فردی و ویژگی های خاص کودک را نیز می شناسند. والد مقتدر کیفیات کنونی را می پذیرد اما برای اعمال آنی، معیارهایی را نیز معین می کند، والدین برای کسب اهدافش علاوه بر زور بر استدلال نیز تکیه می کند. او تصمیم های خود را بر پایه توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی کند. و در  عین حال خودش را نیز از خطا و اشتباه مصون نمی داند و اعتقاد ندارند که تصمیمات او وحی منزلند.  بامریند (1968)، کودکان والدین مقتدر در مقیاس های هم چون فعال بودن، اعتماد به خود، استقلال رأی یا خودداری رتبه های بالایی را به خود اختصاص می دهند. این کودکان واقع گرا، با کفایت و خشنود توصیف شده اند (باقری، 1372، ص99، 98).

شیوه ی سهل گیر: والدین سهل گیر در ابعاد کنترل و خواست های خود معتدل و پائین از این سطح هستند و در مهرورزی حد وسط سه الگوی موجود را به خود اختصاص می دهند. خانواده والدین سهل گیر، نسبتاً آشفته است. فعالیت های  خانواده نامرتب و ا عمال مقررات اهمال کارانه است. براساس گزارش های موجود، هر دو والد کنترل اندکی را بر کودکان شان را دارند. این والدین هم چنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند. والدین سهل گیر در  عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آن ها ندارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارائه و درگیری با کودک، همواره از ویژگی های این شیوه به شمار می رود. این والدین به ندرت به فرزندان خود اطلاعات صحیح را با توضیحات ارائه می دهند. در عین حال والدین سهل گیر در توانائی های کنترل، والدی زورگو و سرکوب گر هستند. آن ها از روش های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند، این والدین هم چنین، در بیشتر موارد در مواجهه با  بهانه جویی و شکایت کودک سر تسیلم فرو می آورند. والدین سهل انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت  فاحشی ندارند، مادر کودک را از محبت خود محروم می کنند و به تمسخر او می پردازند و یک والد سهل گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و هم سو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند. او درباره خط مشی خود با کودک مشورت می کند و قواعد خانواده را برای توضیح می دهد. این والدین ها توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را به کودک هم چون منجی معرفی می کند که هرگاه بخواهد، می تواند از آن استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آنی کودک است او به کودک اجازه می دهد که تا حد امکان خود به تنظیم فعالیت هایش بپردازد. از اعمال کنترل اجتناب می ورزد و پیروی از معیارهای مشخص نشده برونی را تشویق نمی کند.

شیوه ی استبدادی: نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای   نیازها و امیال کودکان نیستند. پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است. والدین مستبد غالباً هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی کنند و به تشویق پاسخ های کلامی می پردازند و هم چنین تا آن جا که ممکن است در برابر استدلال کودکان خود به تعابیر موضوع نمی پردازند. والدین مستبد نسبت به سایر والدین در میزان مرغوب شدن در برابر رفتارهای نامطلوب در حد متوسط قرار دارند (بامریند، 1968).

در میان این  سه الگوه، الگوی استبدادی کم ترین مهرورزی را اعمال می کند به ویژه این والدین به ندرت در تعاملی که منجر به خشنودی کودک شود، شرکت می جویند. والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگوه در پائین ترین سطح خود قرار دارد. این مادران تائید همدلی  و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد. براساس گزارش های موجود این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می کنند. و نکته جالب توجه آن است بین والدین مستبد و فرزندانشان هیچ گونه تفاهمی وجود ندارد براساس شیوه تعریف استبدادی نشان گر والدی است که می کوشند رفتارها و نگرش های کودک را براساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و ارزیابی کنند. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آن ها را تعیین کرده است. او اطاعت کودک را یک حسن تلقی می کند و در مواقعی که اعمال رفتار کودک رفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده می کند. او به القاء ارزش هایی هم چون احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار نسبی باور دارد. براساس مشاهدات بامریند کودکان والدین مستبد نسبت به کودکان والدین مقتدر در برقراری رابطه به همتاها و احراز موضع فعال و نیز استقلال رأی در رتبه های پایین تر قرار می گیرند و این کودکان هم چنین به صورت افرادی با خصومت نافعال، منزوی و  غم زده، آسیب پذیر نسبت به فشار و محتاط توصیف شدند.

دارلین و استنبرگ (1993)،  مدلی را مطرح کردند که در آن چهار شیوه فرزندپروری روی شکلی نمایش داده شده است. این شکل از چهار بُعد کنترل، پذیرش، بی توقع بودن و طرد کردن تشکیل شده است. زمانی که ابعاد  در کنار یکدیگر قرار می گیرند، شیوه های مختلف فرزندپروری به وجود می آید که هر شیوه ویژگی های خاص خودش را دارد که به صورت مفصل در مورد آن ها مطالبی مطرح شد. زمانی که بُعد کنترل و بُعد پذیرش با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو بُعد شیوه ی مقتدرانه خواهد بود. زمانی که بُعد پذیرش با بُعد بی توقع بودن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو شیوه فرزندپروری سهل گیر خواهد بود، زمانی که بُعد بی توقع بودن و بُعد طرد کردن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه اغفال کننده یا مسامحه کار خواهد بود و زمانی که بُعد طرد کردن و بُعد کنترل با هم تلفیق شوند شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه استبدادی خواهد بود (دارلین و

استنبرگ، 1993).

[1] – Conflict

[2] – Inter Parental Conflict

[3] -Cumin’s Et Al

[4] -Halenstin.H,A

[5] – Esmart.E,S

[6] – Darling. D,S

[7] – Astinbergh. A,E

[8] – Samerof. S,G

[9]Yang

[10] Halford

[11] Faverz

[12] olsun

[13] Cumin ̓s, EM.et ul

[14] Alshaikh

[15] Markes

[16] Wsteven

[17] Anderic.c

[18] Darling. L

[19] Stin berg. N

[20] Doldenberg. L

[21] Hajford

[22] Young and long

[23] Sinha, SP

[24] Mukerjee.N

[25] Berneshtain

[26] Roson and &

[27] Rice

[28] Rahim

[29]Integrution Style

[30] Dominate Style

[31] Obliging Style

[32] Avoidance Style

[33] Compromising Style

[34] Steen

[35] Albro

[36] Lipead Hal

[37] Klemants.K

[38]Markman. H

[39] Heris

[40] Kerten

[41] Cummings E.M

[42] Bunnrind.O

[43] Authoritative

[44] Permissive

[45] Authoritarian

[46] Kagan

[47]  Maas

[48] Sugana eT al

[49] Davies, P,T

[50] Bernurd

[51] Keruput

[52] Ellis,B.I

[53] Gurberg

[54] Ckks

[55] Harter

[56] Berookutel

[57] Heslem

[58] Deng meir and  Dengmoe

[59]  Madid

[60] Kogi

2.shift work

[61] – karestian. K,G

[62] – haivi. HmK

[63] Deyana bavem reined

[64] – koaltaz- K,K

[65] – rabinz. R,H

[66] – building. B,K

[67] – day

[68] – chamberlain

[69] – joshi

[70] – bogen

[71] – swartz

[72] Olsone&

[73] konet

[74] glaser

[75] chapman

[76] Family Institution

[77] – karestian. K,G

[78] – haivi. HmK

[79] – wyle. W,G

[80] – stanly et al

[81] – social context

[82] – situational stress

[83] – perceptual differences

[84] – exchange

[85] – attribution theory

[86] – developmental theory

[87] – duvall. D,H

[88] – miller. M,A

[89] – schlesinger. S,V

[90] – rolin. R,K

[91] – kanon. K,J

[92] – eshpaniz. E,S

[93] – luis. L,K

[94] – kool. K,J

[95] – hariat. H,S

[96] – pursurer

[97] – distancer

[98] – over functioner

[99] – under functioner

[100] – blamer

[101] pario

[102] -Haller. H,K

[103] – Miller. M,L

مطلب مشابه :  سلامت روان از دیدگاه های متفاوت
92