No category

دانلود پایان نامه درمورد اوقات فراغت، نوجوانان بزهکار، رفتار پرخاشگرانه

ي را به گردن تلويزيون انداخت.
مسلماً خشونت در رسانه هاي جمعي عاملي است که تا اندازه اي به ظهور پرخاش کمک مي کند.
اما تنها عامل را براي چيزها و صحنه هاي تماشايي برآورده سازند به يک معنا خود جامعه در حفره سياه توده ها در حال انفجار است.
کلنر در جمع بندي اين نظريه چنين نتيجه مي گيرد:
تشديد رخوت، انفجار معنا در رسانه ها، انفجار واقعيت اجتماعي در توده، انفجار واقعيت اجتماعي در توده، انفجار واقعيت اجتماعي در توده، انفجار توده در حفره سياه، هيچ انگاري و بي معنايي اين برداشت بود يلار از دوره ما بعد نوين27
نظريه بندوراد نظريه شناختي و اجتماعي :
به نظ بندورا خشونت تلويزيوني ظهور پرخاش را مساعد مي کند، زيرا الگو هايي که تلويزيون معرفي مي کند، بدين صورت که آنها افکار تازه در اختيار ما مي گذارند، بسياري از نوجوانان بزهکار مخصوصاً در آمريکاي شمالي، همانطور که خودشان قبول دارند، اگر برخي از فيلمها را نمي ديدند دست به ارتکاب جرم و جنايت نمي زدند. خود کشيهايي که رسانه هاي ارتباط جمعي را به شدت تحت الشعاع قرار مي دهند، از جمله خودکشيهاي شخصيتهاي شناخته شده مثل خودکشي چهره درخشان سينماي آمريکا، خانم ماريلين، مونور28، موجب افزايش خودکشي در ماههاي بعد مي شود.29
به نظر وي و همکارانش، نشان داده شده است که پرخاش محصول يادگيري مشاهده است.
“بند ورا” تنها پژوهشگري نيست که تفسير رابطه خشونت تلويزيوني و پرخاش را پيشنهاد مي کند ساير پژوهشگران نيز معتقدند که خشونت تلويزيوني ما را بر مي انگيزاند تا در زندگي روزانه خود خشونت آميز رفتار کنيم، زيرا اثر حساسيت زدايي دارد و بيش از پيش ما را در مقابل پرخاش بي تفاوت مي کند (توماس ، 1982 و ديگران به عبارت ديگر، هر اندازه به برنامه هاي تلويزيوني يا فيلمهاي خشونت آميز بشتر نگاه کنيم به همان اندازه نسبت به خشونت در اجتماع کمتر حساسيت نشان خواهيم داد و کمتر منقلب خواهيم شد، همچنين تعيين کننده و حتي مهمترين عامل نيست انسانها، تنها به علت تماشاي برنامه هاي تلويزيوني خشونت آميز پرخاشگر نمي شوند.30
نظريه دکتر لارنس فريدمن
به اعتقاد لارنس فريدمن31بسياري از اطفال در دنياي تخيلات و تصورات خود، آن چنان روياهاي ابتکاري و ماهرانه مي سازند که تخيل آميزترين برنامه هاي تلويزيوني در مقابل آن ناچيز و حقير به نظر مي رسد، تلويزيون يک وسيله عمومي است و تجارت خود را با تمام بچه هايي که به آن نگاه مي کنند تقسيم مي کند، هر دو حس شنوايي و بينايي تماشاگران را نوازش مي دهد و سرانجام آن ها را قادر مي سازند تا راه هاي جدا ساختن واقعيت از تخيل را بياموزند. دکتر فريد من به نکته بسيار مهم ديگري اشاره مي کند و آن اين که بيشتر کودکاني که در محيط نسبتاً خوب و مناسبي زندگي مي کنند هيچگاه دنياي ساختگي و تخيلي تلويزيون را با تجارب حقيقي و روابط خانوادگي اشتباه نمي گيرند و به خوبي مي توانند بين آنها فرق بگذارند.
دکتر فريدمن از برخورد تلويزيون با درجات مختلف عدم ثبات رواني و ناسازگاري در کودکان نمونه اي به دست مي دهد که از هر جهت قابل توجه است. از نظر او اطفال که صاحب سرشت اسکيزوئيد (Schizoid) هستند از برقراري روابط صميمانه با ديگران مي گريزند و در درون خود با آرزوها و تخيلات خويش زندگي مي کنند از تلويزيون بيشتر به خاطر فرار از تألمات و ناگواري هاي حاصله از روابط شخصي استفاده مي کنند کودکاني که صاحب هيستريکال و گسيخته اند و در نتيجه به آساني مي توانند خود را با ديگران همانند سازند و از مدل هايي که ساخته اند تقليد کنند به آساني قادرند در ميان برنامه هاي تلويزيوني مدلهايي براي تقليد بيابند اما بايد توجه داشت که ريشه ناراحتي آن ها از تلويزيون نيست کودکان نامتعادل (psychopathic) که تمايل به شورش دارند ممکن است مدل هايي براي شورش در ميان برنامه هاي تلويزيوني پيدا کنند اما بايد توجه داشت که اين مدلهاي تقليدي سرچشمه ناراحتي و بيماري آن ها نخواهد بود. کودکان روان نژند که از جهت احساس همانندي در اشکال بزرگي سر مي برد و از سرکشي و طغيان محرکات دروني خويش مي ترسند ممکن است در صحنه هاي خشونت آميز برنامه هاي تلويزيوني عوامل و مسائل را مشاهده کنند که باعث بروز رفتار خشونت آميز و شديدي در آنان شود. نقش کمکي تلويزيون را در مورد بزهکاري مي توان چنين دريافت که کودک يا نوجوان روش يا شگرد مخصوص ارتکاب جنايت و بزهکاري را در حين تماشاي برنامه ها قرار مي گيرد همچنين طبق نظر فريدمن، تلويزيون در اطفالي که حالت تهاجمي دارند و يا از احساس حقارت رنج مي برند، جبران کننده و تخليه کننده آن حال و اساس است.32
فرضيه هاي تحقيق
براساس يافته ها در چارچوب نظري به نظر مي رسد مي توان بين عوامل فرهنگي، اقتصادي و … در حيطه تحقيق و قلمرو آن يعني تأثير تلويزيون بر روي نوجوانان و كودكان رابطه اي را مورد توجه قرار داد فرضيه هايي به شرح زير تنظيم گرديده
1) فرضيه هاي اصلي : به نظر مي رسد هر چه تماشاي تلويزيون بيشتر باشد از خود بيگانگي نوجوانان و كودكان نيز افزايش مي يابد.
2) به نظر مي رسد هر چه تماشاي تلويزيون بيشتر خشونت نوجوان و كودكان نيز افزايش مي يابد.
3) به نظر مي رسد هرچه تماشاي تلويزيون بيشتر بزهکاري نوجوانان و كودكان نيز بيشتر
فرضيه هاي فرعي
1) به نظر مي رسد هرچه طبقات اجتماعي پايين تر باشد تأثيرپذيري از تلويزيون بيشتر است.
2) به نظر مي رسد بين نحوه گذراندن اوقات فراغت نوجوانان و كودكان ما ميزان تأثير پذيري از تلويزيون رابطه باشد.
متغيرهاي تحقيق :
متغير مستقل متغير وابسته
طبقه اجتماعي تأثير تلويزيون
از خودبيگانگي تأثير تلويزيون
خشونت تأثير تلويزيون
بزهکاري تأثير تلويزيون
اوقات فراغت تأثير تلويزيون
معرف سازي
شغل
طبقه بندي اجتماعي : درآمد
تحصيلات
زمان اختصاص شده براي رسانه هاي گروهي و …
اوقات فراغت : زمان صرف شده براي ورزش و پياده روي
زمان صرف شده براي کارهاي دستي و هنري
زمان براي گذراندن با دوستان، اقوام، آشنايان
يا شرکت در طبقات مختلف
ميزان ديدن فيلم هاي خشونت آميز
خشونت : ميزان خشونت والدين
تنبيه لفظي و حسبي از طرف والدين
ميزان خشونت خود نوجوانان
تعارض (بي تفاوتي ارزشهاي ملي و دني (مذهب)
از خودبيگانگي: عدم انطباق ميان واقعيات موجود در جامعه تبليغات زمان هاي جمعي
احساس پوچي و ناتواني
فرار از خانه، مدرسه
بزهکاري : دزدي
خودکشي
تعريف مفاهيم نظري
طبقه اجتماعي : گروه سازمان يافته اي از مردم است که از طريق اصل و نسب يا بعدها براثر پيوستن به آن گروه عضو آن مي شوند و با يکديگر تقريباً به عنوان همتا و برابر رفتار مي کنند حس دوستيشان با يکديگر صميمانه تر است تا به اشخاص ديگر و از حيث ارتباط فرمانفرمايي و فرمانبرداري در مقابل اشخاص که در قبال اشخاص که در ساير گروههاي اجتماعي جاي دارند وضعي تقريباً يکسان دارند در عين حال که طبقات اجتماعي داراي سازمان رسمي نيستند مع هذا گروههاي وسيعي از مردم را که پايگاه اجتماعي تقريباً همانندي به يک اندازه از نعمات و برکات زندگي برخوردارند تشکيل مي دهند.33
طبقه اجتماعي:
بوخازين: طبقه اجتماعي واحدي، جمعي مرکب از اشخاص است که نقش يگانه اي در توليد بازي مي کنند و با يکديگر واحدهاي مهم در فرايند توليد نسبتاً يگانه اي دارند.34
“طبقه اجتماعي”
از پيوند قشرهاي کمابيش مشابه جامعه واحد بزرگتري فراهم مي شود و طبقه اجتماعي نام مي گيرد طبقه اجتماعي گروهي نسبتاً پايداري است که اعضاي آن در توليد و بهره برداري از ثروت اجتماعي پايگاه کمابيش يکسان دارند.
اوقات فراغت
عبارت است از مجموعه اشتغالاتي که مي توان پس از انجام تمام تعهدات و وظايف شخصي، خانوادگي و اجتماعي از روي کمال ميل خود را با آن ها مشغول داشت بنابراين تفريح و اوقات فراغت نه تنها مباينتي با کار ندارد بلکه با ساير وظايف اجتماعي نيز منافات ندارد، تفريح و اوقات فراغت مربوط به يکي از نيازمنديهاي طبيعت انساني است35اوقات فراغت : اوقاتي است که پس از انجام وظايف رسمي يا غير رسمي افراد به وجود مي آيد و افراد به دلخواه خود اعمال و رفتاري را که به آن علاقه مند هستند انجام مي دهند.36
اوقات فراغت
به موجب تعريفي که توسط گروه بين المللي جامعه شناسان فراغت شده اوقات فراغت عبارت است از مجموعه اي از اشتغالات که فرد کاملاً به رضايت خاطر خود براي استراحت، تفريح، ارتقاء آگاهي ها فراگيري غير انتفاعي و يا مشارکت اجتماعي، داوطلبانه بعد از رهايي از الزامات شغلي، خانوادگي و اجتماعي بدان مي پردازد.37
خشونت
جانسون: خشونت به مشابه عملي است که عمداً يا غير عمداً نامتجانس با رفتار ديگران است.38
خشونت : خشونت آنگونه واکنشي است که عملاً يا تصادفاً هماهنگي متقابل بين رفتار اعضاي جامعه را دستخوش تغيير مي کند خشونت نوعي رفتار است که : 1- سايرين قادر به هماهنگي با آن نيستند . 2- عملاً مانع مي شود تا افراد جامعه رفتار خود را با آن از پيش هماهنگ سازند و انتظاراتي باثبات درباره آن در ذهن خويش مهيا کنند خشونت الزاماً به معني قساوت، بي توجهي و نداشتن همدردي نيست و يا خشونت عبارت است از نوعي رفتار ضد اجتماعي و در يک موقعيت سياسي، خشونت مانند انقلاب، تنها در رابطه با نظم انتظام جامعه اي که در آن صورت مي پذيرد قابل درک است. 39
خشونت : گلزواستراوس،40 خشونت را به عنوان رفتاري با قصد آشکار يا رفتاري با قصد و نيت پوشيده اما قابل درک ، جهت وارد کردن آسيب بدني به فرد ديگر تعريف کرده اند. او از خشونت به عنوان شکل افراطي رفتار پرخاشگرانه نام مي برد که احتمالاً باعث آسيب مشخص به فرد قرباني مي شود.41
از خودبيگانگي
حالتي که در آن آدمي خود را در کارش شکوفا نمي سازد، بلکه خود را نفي مي کند و به جاي آن که احساس خوشبختي کند احساس بدبختي مي کند و توانائيهاي فکري و حسي خود را آزادانه گسترش نمي دهد بلکه از نظر بدني تحليل مي رود و به لحاظ فکري سرگردان مي شود مارکوزه در بحثي که يادآور دست نوشته هاي پاريس و احتمالاً از آن الهام گرفته است مي نويسد حدود و نحوه رضايت اکثريت عظيمي از مردم را کار ايشان معين نمي کند بلکه کار آن ها در خدمت دستگاهي است که گسترشش به دست آن ها نيست و مانند نيروي مستقلي عمل مي کند که افراد چنان که بخواهند زنده بمانند بايد تسليم آن باشند. چنان دستگاهي با افزايش تخصص در تقسيم کار، خصلتي بيگانه تر مي يابد فرد براي خود زندگي نمي کند بلکه وظايفي از پيش تعيين شده را انجام مي دهد هنگامي که آنان کار مي کنند نيازهاي خود را بر نمي آورند و استعدادهاي خود را شکوفا نمي سازند بلکه در بيگانگي فعاليت مي کنند کار اکنون عمومي شده است و به همين دليل محدوديتهايي براي ليبيدو و ايجاد کرده است:
زمان کار که بخش عمده اي از عمر انسان را شامل مي شود زماني درد آلود است زيرا کار بيگانه شده يعني عدم رضايت خاطر و آن نافي اصل لذت است.42
از خودبيگانگي:
از هم گسيختگي پيوند بين خود و ديگران است.43
“بزهکاري” اين واژه به اعمال خلاف و جرايم و بدي سلوک و رفتاري اطلاق مي شود که از طرف نوجوانان کوچکتر از 18-16 سال سر مي زند و از ميان عوامل موثر در بروز آن بايد از تأثيرات محيط خانوادگي و تربيتي، رقابت هاي اجتماعي، بيکاري، عدم فعاليت و زندگي يکنواخت طفل، معاشرات تا ببهکاران اختلال در رشد جنسي، رواني عاطفي و انصرافات جنسي نام برد.
بعضي از علماي قديم روانپزشکي به اهميت مسئله توارش در اين مورد اشاره کرده اند بزهکاري گاهي به صورت انفرادي و در بعضي موارد به طور دسته جمعي صورت مي

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردشهر تهران

دیدگاهتان را بنویسید