پایان نامه ها

دانلود پایان نامه با موضوع هموارسازی سود، استقراض، ارزش سهام، نرخ بهره

قضاوت حرفه ای است، بنابراین باید قابلیت کنترل اعمالی مثل به تعویق انداختن، حذف کردن یا تسریع نتایج داد و ستد را داشته باشد در نمودار ب انواع هموارسازی ترسیم شده است (ملانظری و کریمی زند،1386).

نمودار(2-1): انواع هموارسازی سود

معمولاً مدیران برای انجام هموارسازی سود انگیزه ها و اهدافی دارند که در مطالعات مختلف به شرح ذیل بیان شده اند:
1- افزایش ارزش سهام شرکت در بورس اوراق بهادار و در نتیجه افزایش ارزش شرکت.
2- کاهش ریسک شرکت و درنتیجه پرداخت بهره کمتر در استقراض و کاهش هزینه سرمایه شرکت.
3- حذف سرمایه، چون سرمایه گذاران و اعتبار دهندگان معتقدند ریسک گذاری کم است و محل مناسبی برای سرمایه گذاری می باشد.
4- انتقال اطلاعات داخلی شرکت به بازار و تسهیل قابلیت پیش بینی سود .
5- بهبود روابط با کارکنان، عرضه کنندگان مواد اولیه و … .
6- کسب منافع مالیاتی از طریق کاهش بدهی مالیاتی.
7- دریافت پاداش های مدیریتی که براساس درصدی از سود خالص گزارش شده می باشد.
8- کاهش احتمال اخراج و برکناری و ایجاد امنیت شغلی.
9- کاهش احتمال نقض پیمان در قرارداد بدهی های بلندمدت. از آن جایی که در قراردادهای بدهی بلندمدت محدودیت هایی قرارداده می شود تا از وام دهندگان در مقابل پرداخت سود نقدی بیش از حد معمول، استقراض بیشتر یا پایین آمدن سرمایه در گردش یا نسبت حقوق صاحبان سهام از یک سطح معین حمایت کند و تخلف از پیمان بدهی، هزینه سنگینی بر شرکت تحمیل می کند، مدیران ترجیح می دهند به شرایط نقض پیمان نزدیک نشوند بنابراین مدیریت سود وسیله ای برای کاهش احتمال نقض پیمان می باشد (مهرانی وعارف منش، 1387،ص 40-39).
5-2-2 فرضيه كارآيي بازار60
اولين بار فاما، در سال 1971 با طرح فرضيه كارآيي بازار بيان داشت: قيمت منعكس كننده تمامي عناصري است كه براي يك دارايي سرمايه اي درك مي شود. طبق این فرضیه قیمت اوراق بهادار به سرعت کلیه اطلاعات موجود را در خود منعکس می کند(بیانگر اثر و ارزش اطلاعات است). بدین ترتیب قیمت اوراق بهادار برحسب عرضه و تقاضا تغییر می کند و به نقطه دیگری میل می کند.
در این بازار ارزش سهام منصفانه تعیین می گردد زیرا تمامی اطلاعات مربوط به آن در قیمت بازار منعکس شده است. هر اطلاعات جدیدی که می آید سریعاٌ قیمت اوراق بهادار را تحت تاثیر قرار می دهد چون تعداد زیادی خریدار و فروشنده وجود دارد، امکان دستیابی به بازده غیر عادی وجود ندارد.
فاما در تحقیق خود کارایی را به انواع و سطوح مختلفی تقسیم بندی می نمایید که در ادامه به بررسی می پردازیم.
1-5-2-2 انواع كارايي
الف: كارائي تخصيصي: زماني بازار به كارائي تخصيصي خواهد رسيد كه تخصيص منابع مالي به بهترين موقعيتهاي سرمايه گذاري اختصاص يابد به عبارت ديگر منابع محدود مالي كه از طريق پس اندازكنندگان ايجاد ميگردد، به طرحهايي اختصاص يابد كه بالاترين سطح درآمد مورد انتظار را در آينده خواهند داشت.
ب: كارآئي عملياتي: كارائي عملياتي زماني حاصل مي شود كه عمليات واسطه گري با حداقل هزينه ممكن انجام شود. اين موضوع بايد در سطح بازار بطور كلي ودر هر معامله بطوراخص صادق باشد .
ج: كارآئي اطلاعاتي: كارايي اطلاعاتي زماني حاصل ميشود كه قيمت اوراق بهادار منعكس كننده كامل اطلاعات موجود در دسترس باشد اگر در بازاري به كارايي اطلاعاتي برسيم سرمايه گذاران نميتوانند با داشتن اطلاعاتي خاص به سود غيرعادي و غير معمول دسترسي داشته باشند.
2-5-2-2 سطوح مختلف كارايي
سطوح مختلف كارايي را مي توان به سه سطح زير طبقه بندي نمود :
فرم ضعيف كارايي )دایره داخلی)61
فرم نيمه قوي كارايي (دایره میانی)62
فرم قوي كارايي (دایره بیرونی)63

3-5-2-2 مفروضات بازار كامل سرمايه
1- در بازار سرمايه رقابت كاملا آزاد حاكم است.
2- تمام دارايي ها به طور نامحدود تنوع پذير هستند.
3- تعداد بسيار زيادي فروشنده و خريدار براي هر دارايي وجود دارد.
4- هيچ سرمايه گذاري آن قدر توان مالي ندارد كه بتواند بر قيمت بازار يك دارايي اثر بگذارد.
5- هيچ شخص وام دهنده يا وام گيرنده آن قدر توان مالي ندارد كه بتواند نرخ هاي بهرة بازار را تحت تأثير قرار دهد.
6- هر شخصي بسته به ميزان منابع خود، مي تواند بر مبناي نرخ بهره بازار وام داده يا وام بگيرد.
7- اطلاعات بدون هزينه در دسترس عموم مي باشد.
8- هيچ گونه هزينة ماليات وجود ندارد.
9- هيچ گونه هزينة معاملات وجود ندارد.
به اين ترتيب تمام دارایيها بدون ريسك است و نرخ بازده مشابهي كسب مي كنند. پس همه جريا نهاي نقدي فعلي و آتي توسط همة افراد به طوركامل قابل پيش بيني است. چنانچه همة پيش فر ضها صادق باشد، قيمت هر دارايي برابر ارزش ذاتي آن مي شود و ارزش ذاتي هر دارايي برابر با ارزش فعلي وجوه نقدي آتي مي باشد (فاما،2001ص44-3).
رابطه:
به عبارت ديگر بر طبق فرضيه كارايي بازار، قيمت اوراق بهادار به سرعت كليه اطلاعات موجود را در خود منعكس مي كند. به اين ترتيب قيمت اوراق بهادار بر حسب عرضه و تقاضا تغيير مي كند و به نقطه ديگري ميل مي كند. وقتي اطلاعات جديدي به بازار مي رسد، عكس العمل هاي سرمايه گذاران موجب تغيير سريع قيمت مي شود تا به نقطه تعادل جديدي برسد(هندريكسن،1998 ص121).
تغييرات قيمت در مقابل اطلاعات جديد، تغييرات نسبي است، در حالي كه سطح قيمت در كل بستگي به عوامل اقتصاد كلان ا
ز جمله نرخ تورم، حجم پول در گردش، نرخ بهره و نظاير آن دارد. با اين بيان، بازار سرمايه زماني موثر است كه قيمت، منعكس كننده تمام اطلاعات باشد. هندريكسن شرايط لازم براي اين كه بازار اوراق بهادار موثر باشد را به صورت خلاصه به اين ترتيب طبقه بندي مي كند:1) معامله اوراق بهادار هيچ هزينه اي نداشته باشد،2) اطلاعات به رايگان و به صورت مساوي در اختيار فعالان قرارگيرد، 3) كليه معامله گران انتظارات يكنواختي نسبت به مفهوم اطلاعات آماده داشته باشند و4) تعداد زيادي خريدار و فروشنده در بازار وجود داشته باشد.
براساس تئوري مذكور به دليل اين كه در قيمت ،كليه اطلاعات در دسترس منعكس شده است و اين اطلاعات به شكل اتفاقي به دست مي آيند، احتمال اين كه تحليل گر بتواند با تحليل تكنيكي يا بنيادي خود، سود با اهميتي كسب نمايد، ناچيز است(اشليس،2003 ص 130). در اين تئوري، فرض مي شود هر جزء اطلاعات(اعم از گذشته و جديد)، توسط هزاران سرمايه گذار تحصيل شده و به صورت صحيح در قيمت منعكس شده است و سرمايه گذاران نمي توانند با توجه به اطلاعات تاريخي نرخ بازده بيشتري به دست آورند. اشليس، معتقد است مسئله اين تئوري آن است كه بسياري از سرمايه گذاران انتظارات خود از قيمت هاي گذشته (اعم از اين كه نماگرهاي تكنيكي مورد استفاده قرار گيرد و يا وضعيت بازار و صنعت) را به عنوان مبناي قيمت گذاري مد نظر قرار مي دهند. به علاوه با توجه به اين كه انتظارات سرمايه گذاران قيمت ها را كنترل مي نمايد، نظريه« قيمت هاي گذشته تاثير با اهميتي بر قيمت هاي آتي دارند»، منطقي وقابل دفاع به نظر مي رسد (همانجاص131).
البته ريشه انتقادات به فرضيه بازار كارآي سرمايه كه زيرساخت هاي دانش جديد مالي را بنا نهاد، به اشخاصي نظير بلوم فيلد64، استاوت65، تيلر66 و برير67، برمي گردد. بلوم فيلد، در زمينه عدم حركت بازارهاي مالي به سمت كارآيي كامل، معتقد است، بازارهاي مالي مي توانند از لحاظ قيمت گذاري دارايي هاي مالي ناكارآ باشند. زيرا هرچند با فرض كارآيي بازار، اطلاعات به محض توليد به بازار وارد مي شود و ورود آن به بازار هم تصادفي خواهد بود، اما تاثير اطلاعات بر قيمت ها مي تواند با كيفيت اطلاعات مذكور در يك راستا نباشد. تفسير نادرست اطلاعات مي تواند در گمراهي بازار و تعيين ارزش موثر باشد. نحوه تحليل اطلاعات ورودي و ميزان و سطح خوش بيني يا بدبيني به اطلاعات مذكور، مي تواند در تعيين قيمت تاثير داشته باشد. معمولاً افراد خوش بين، از يك سو با اطلاعات دريافتي به صورت خوش بينانه برخورد كرده و حاضر به تعيين قيمت بيشتري براي آن اطلاعات هستند و افراد بدبين، حاضر به پرداخت قيمت كمتري حتي براي اطلاعات با ارزش هستند. ازسوي ديگر افراد خوش بين بر روي آينده غيرقابل اطمينان، ريسك بيشتري مي كنند و حوادث آتي را به طور نادرست پيش بيني مي كنند.
معمولاً افراد حوادث آتي را آن گونه كه دوست دارند پيش بيني مي كنند. بنابراين تنها ورود اتفاقي و سريع اطلاعات و وجود متخصصان و حركت تصادفي قيمت ها نمي تواند موجب كارآيي بازار شود(كريستن سن و دمسكي،2003ص298). كارآيي بازار از نظر قيمت گذاري مقوله اي است كه دسترسي به آن مشكل تر از بحث كارآيي اطلاعاتي است. مطالعات انجام شده نشان مي دهد، معامله گران بازار كه اطلاعات كم تري در مورد حوادث آتي دارند، تهاجمي تر از سايرين به قيمت گذاري سهام مي پردازند. اين مهم موجب عدم كارآيي بازار در قيمت گذاري اوراق بهادار مي شود.
مطالعات انجام شده ديگري نشان مي دهند ، افرادي كه اطلاعات كم تري در مورد حوادث آتي يا دارايي هاي مالي دارند، اعتماد و تمركز بيشتري بر روي آن اطلاعات ناقص مي كنند و بر اساس آن، در تعيين قيمت زياده روي مي كنند(فاما،2001ص40). عامل ديگري كه مي توان براي عدم كارآيي بازار نام برد، عدم كارآيي بازار در گزارش دهي مي باشد. در واقع ساختار ناكارآي اطلاعات، هزينه هاي معاملاتي و عدم توانايي بازار در جلوگيري از سودهاي آربيتراژي، جزء عواملي هستند كه موجب عدم كارآيي بازار و تعيين قيمت مي شود.
در نهايت مي توان گفت، متخصصان بازار درخصوص دانش جديد مالي به اين نتيجه رسيده اند كه: 1) اولين واكنش قيمت به اطلاعات جديد ناقص است و بازار اثرات كامل اطلاعات را بسيار آرام تر از آنچه انتظار مي رود هضم و جذب مي كند،2) انجام معاملات يك فرآيند بدون هزينه نيست و فرايند كسب اطلاعات، پردازش و بررسي صحت و سقم آن هزينه بر است،3) افراد حرفه اي همانند ساير افراد ميزان درآمد معيني دارند، بنابراين نمي توانند درصد بالايي از سهام يك شركت را خريداري كنند. به این ترتیب طرز فكر و تلقي ساير سهامداراني كه احتمالاً اطلاعات كم تري از وضعيت واقعي شركت ها دارند، مي تواند اثرات منفي بر قيمت سهام داشته باشد،4) افراد حرفه اي نيز افرادي ريسك گريز هستند و در هنگام اخذ موضع خريد و يا فروش نسبت به ميزان ريسك آن وضعيت، اطمينان كامل نخواهند داشت،5) افراد حرفه اي تنها زماني مي توانند از دسترسي به اطلاعات جديد نفع ببرند كه بقيه سهام داران هم در آينده نزديك به آن اطلاعات دسترسي پيدا كنند، در غير اين صورت به دنبال ايشان حركت نخواهند كرد،6) يك منبع مهم ريسك اين است كه افراد بي اطلاع ممكن است براي هميشه بي اطلاع بمانند و يا اين كه پس از دسترسي به اطلاعات، آن را به صورت معكوس تفسير كنند و يا هرگز با آن موافقت نكنند و7) صندوق هاي سرمايه گذاري مشترك از قدرت بالايي در غلبه بر بازار برخوردارهستند. معمولاً اين صندوق ها در بازارهاي سرم
ايه، سهامدار غالب هستند و با حركات خود، مي توانند بازار را تحت تاثير قرار دهند. اين امر بسيار طبيعي است، زيرا آنان داراي منابع مالي بسيار قوي، كادرهاي كارشناسي قدرتمند، اطلاعات گسترده تر و جايگاه قوي در بازار هستند. بنابراين در بسياري موارد ملاحظه مي شود، آنان بازار را آن گونه كه مي خواهند هدايت مي كنند. پس اين فرض كه در بازار كارآ، امكان غلبه پيوسته و مستمر بر روند بازار وجود ندارد، ارزش خود را از دست مي دهد و افرادي كه چنين ادعايي مي كنند هم به خود و هم به مشتريان خود دروغ مي گويند. به دليل اين كه در دنياي واقعي، بازارسازها، صندوق هاي سرمايه گذاري مشترك و سهامداران حقوقي بزرگي وجود دارند كه بازار را آنگونه كه مي خواهند، جلو مي برند(اشليس،2003).
با جمع بندي مفروضات فوق مي توان به اين نتيجه دست يافت كه شايد براي تاثير اطلاعات بر قيمت و بازده سهام به هفته ها و يا حتي ماه ها زمان نياز باشد و اين امر با فرضيات بازار كارآ

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگانآداب و رسوم

دیدگاهتان را بنویسید