پایان نامه ها

دانلود پایان نامه ارشد درمورد رفتار انسان، آموزش مهارت، اراده آزاد

دانلود پایان نامه

فرافکني اي – دارند که در نتيجه کاستيهاي دوران کودکي در آنها باقي مانده اند . وقتي چنين اشخاصي همسري را برمي گزينند ، اين انتخاب را دست کم تا حدودي بر اساس ميزان « همتايي » دو جانبه نظامهاي فرافکني خويش با همسرشان انجام داده اند ، يعني ، زوجين هر کدام به فرافکني هايي مجهز هستند که متعلق به مرحله اي است که جنبه اي از رشد و تحول وي در خلال آن مسدوده شده بود هر نفر به صورت ناهشيار از طريق ازدواج مي خواهد موقعيتي فراهم آورد تا بتواند به وسيله آن تجربه گمشده اش را ارضا کند .
در سبک کار اسکينر ، خانواده درماني مستلزم شناسايي نظامهاي فرافکني و همچنين بر طرف سازي فرافکنيها نسبت به کودکي است که حامل نشانه ، و احتمالاً بيمار آشکار است . اين فرافکنيها به زن و شوهر بازگردانده مي شوند و در آنجا ، راه حلهاي سازنده تري جستجو مي شود . تصريح تبادل پيام و گفتگو ، کسب بينش راجع به انتظارات نا متناسب ، تغيير و اصلاح ساختار خانواده ، و آموزش مهارتهاي جديد به والدين همگي قسمتي از اقدامات درماني اسکينر به شمار مي آيند .
اسکينر ( 1981 ) به فنون درماني خويش ، رويکرد « تحليل گروهي نظامهاي باز » مي گويد . او از طريق « نوعي حايل يا ارتباط نيمه تراوا » ، صادقانه با خانواده قاطي مي شود و اجازه تبادل اطلاعات شخصي ميان اعضاي خانواده و خويش را فراهم مي سازد . به نظر او شرط اصلي آن است که درمانگر آگاهي عميقي از هويت خويش داشته باشد هويتي آن قدر قوي که بتواند ( ولو به مدتي گذرا ) در برابر بر انگيختگي عاطفي توانکاه و طاقت فرساي خانوادگي که در اثر مواجهه درماني به وجود مي آيد تاب بياورد اين برانگيختگي در مورد خانواده هاي عميقاً مختلي که در پي بروني کردن آسيب رواني خويش هستند بسيار شديد است .
براي اسکينر ، مواجهه و رويارويي درماني فرصتي است براي رشد و بالندگي خانواده و در مانگر به خاطر آنکه در برابر مشکلات کنوني خانواده و اعضا حالت مشتاق و پذيرا دارد ، تبادلها ونظامهاي فرافکني آنان را درک مي کند .
در برخي موارد ممکن است بر اساس درک خود از پويه هاي خانواده عمل کند و حتي به ايفاي نقش بلاگردان بپردازد . در چنين مواردي او هشيارانه تمامي عواطفي را که خانواده انکارشان مي کند ، به نمايش مي گذارد . با اينکه چنين حرکتي با احتياط – و فقط زماني که ائتلاف درماني خوبي با خانواده برقرار شد – صورت مي پذيرد ، تأثير آن براي خانواده مي تواند بسيار تکان دهنده باشد .
اسکينر با ابراز عواطفي که اعضاي خانواده با تباني آن را انکار يا واپس رانده اند ، و با جذب نظام فرافکني خانواده ي پريشان ، معماي غامض خانوادگي را مستقيما تجربه مي کند : او با يافتن روشهاي فرار خويش ، راهي را تدارک مي بيند که خانواده مي تواند از آن تبعيت کند . اسکينر در رويکرد درماني بسيار پذيراي خود ، اصول و فنون نظريه روابط فردي ، تحليل گروهي ، و ياد گيري اجتماعي ( سر مشق دهي ) را با هم در مي آميزد و در عين حال ، باز هم مجموعاً خانواده را نظامي در حال تکوين مي داند که محتاج باز سازي است ( گلدنبرگ 1385 ، 156-159)
رويکرد خانواده درماني مبتني بر روابط فردي ( شارف و شارف )
بي ترديد ، وفاترين رويکرد خانواده درماني به نظريه روابط فردي منبعث از يک زوج روانپزشک به نام ديويد شاف و جيل سوج شاف است که عضو « آموزشگاه عالي روانپزشکي واشينگتن » هستند . رويکرد درماني آنان اساساً روانکاوي است : مطالب نا هشيار بيرون کشيده مي شوند و مورد بررسي قرار مي گيرند براي خانواده تفسير صورت مي گيرد ، به کسب بينش اهميت داده مي شود و براي دستيابي و درک و رشد بيشتر ، در احساسهاي ناشي از انتقال و انتقال متقابل کند و کاو مي گردد .
اين دونظريه پرداز مدعي هستند که « نظريه روابط فردي ، استفاده از رويکرد تحليلي(يا روانکاوانه ) نظامهاي خانوادگي را ميسر مي سازد ، زيرا نظريه مذبور نوعي نظريه روانکاوي درون رواني است که از ديدگاه رشد بين فردي به وجود آمده است » . شارف ها ، هم چون ساير خانواده درمان گران ، خانواده را يک نظام بين فردي و مبتني بر دانش فرمانش مي دانند که در سازگاري با يک مرحله انتقال تحولي دچار مشکل شده است .
يک اختلاف اساسي در کار درمان آن است که مطابق نظريه روابط فردي ، تفسيري که درمانگر براي کسب بينش درمانجو ارائه مي کند ، موضوعي حياتي است . ليکن شيوه کار آنان بي طرفانه است و به اعضاي خانواده اجازه مي دهند که مشکلات ناتمام خويش را به درمان گر فرافکني کنند – مبني بر اينکه درمانگر ناگزير به جزء لاينفکي از نظام خانوادگي مبدل مي شود – شارف ها معتقدند که مي توانند بيرون از نظام خانواده حرکت کنند و لذا در موضعي قرار دارند که علاوه بر اتفاقاتي که در خانواده در حال رخ دادن است ، مي توانند بگويند در درون خودشان چه اتفاقي مي افتد . به عبارت ديگر آنها از پديده انتقال استفاده مي کنند : اين انتقال ميان اعضاي خانواده اعضاي خانواده و درمانگر ، و مخصوصاً ميان خانواده در قالب يک گروه با درمانگر اتفاق مي افتد .
خانواده درمانگرهاي طرفدار نظريه روابط فردي در هنگام ائتلاف درماني با خانواده يک جو نوازشگر به وجود مي آورند و اعضاي خانواده در آن حال و هوا مي توانند اجزاي گمشده خانواده و همچنين شخصيت خودشان را باز يابند . روابط فردي مشترک خانواده ، و همچنين مرحله رشد درماني – جنسي و نوع ساز و کارهاي دفاعي که به کار مي رود ، مورد ارزيابي قرار مي گيرد . براي پيوند دادن اعضاي خانواده به يکديگر از اين روشها استفاده مي شو
د : مشاهده تعامل خانواده ، تشويق اعضاء به بيان ديگاههاي شخصي و همچنين توجه به ديدگاه ديگران ، کسب تاريخچه اي از « اشخاص » دروني شده از هر عضو ، و ارائه پسخوراند حاصل از مشاهدات و تفاسير درمانگر به خانواده بعداً ، براي اينکه خانواده الگوهاي خود را تغيير داده و ياد بگيرد که برخوردشان با يکديگر متناسب با واقعيات کنوني باشد – و نه بر اساس روابط « فردي » ناهشيار متعلق به گذشته بايد به آنها کمک کرد تا الگوهاي تعاملي مزمن و همانند سازي هاي فرافکن خويش را حل و فصل کنند .
توفيق درمان را با کاهش نشانه ها در بيمار معلوم نمي سنجند ، بلکه با افزايش بينش يا خود شناسي خانواده و بهبود قابليت آنان در غلبه بر فشارهاي رواني تحولي اندازه مي گيرند . يک هدف بنيادي براي اين قبيل درمانگران عبارت است تشويق خانواده به حمايت کردن از نياز به دلبستگي ، فرديت ، و رشد يافتگي در اعضاء ( گلدنبرگ ، 1385 ، 159-161 )
درمان بافت نگر
اصول اخلاقي ارتباط و تراز پرداخت خانواده ( بوزورمني – نگي )
رويکرد پر نفوذ ديگري در خانواده درماني که به الگوهاي پيوند چند نسلي درون خانواده عنايت دارد ، از کارهاي ايوان بوزورمني – نگي و همکارانش سر چشمه مي گيرد . نگي خانواده را به عنوان يک نظام اجتماعي قبول دارد ، ليکن معتقد است که مسئوليت هاي خانواده هاي کنوني بسيار پيچيده هستند و براي کسب تصوير جامعي از کارکرد آنان بايد از زنجيره تعاملهايي که ميان اعضاي خانواده رخ مي دهند ، فراتر رفت .
به نظر نگي ، الگوهاي ارتباطي خانواده که از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شوند ، کليد درک کارکرد افراد و خانواده به شمار مي آيند . عنصر بنيادي روابط اعتماد است ، و بسته به قابليت اعضاي خانواده در حفظ وفاداري و اداي دين خويش هنگام بده بستانهايي که با هم دارند ، اين اعتماد مي تواند کاهش يا افزايش يابد درمانگر بافت نگر به جاي توجه به نشانه ي رفتاري يا آسيب خانوادگي ، منابع ارتباطي را در حکم اهرمي براي تغيير خانواده مي داند ؛ روابط زماني قابل اعتماد شمرده مي شوند که امکان تبادل نظر راجع به دعاوي معتبر و مسئوليت هاي متقابل براي اعضاي خانواده فراهم آماده باشند .
با اينکه کاهش فشار رواني هدف مهمي به شمار مي آيد ، ليکن هدف اصلي درمان بافت نگر بهبود قابليت ارتباطي اعضاي خانواده و متعادل سازي تراز پرداختهاي عاطفي و تبادلات اعضاي خانواده است . ويژگي خانواده هاي برخوردار از کارکرد کارآمد عبارت است از توانايي توافق و مذاکره بر سر نا برابري ها و خصوصاً توانايي حفظ احساس انصاف و مسئوليت در تعاملهايي که با يکديگر دارند .
با توجه به همين موضوع خانواده درماني بافت نگر « بافت » خانواده ، به ويژه به آن دسته از پيوندهاي متقابل اخلاقي و پويا – در گذشته ، حال ، و آينده – نظر دارد که خانواده ها را به هم گره مي زند . معناي ضمني « بافت » عبارت است از گريز ناپذيري از پيامدهاي بين نسلي ؛ هيچ کس از عواقب ونتايج روابط خانوادگي خوب يا بد در امان نمي ماند ، و گرفتاريهاي متعلق به نسلهاي قبل در ساختار خانواده کنوني باقي مي ماند . همين طور « بافت » تلويحاً به معني وجود فرصت هاي ذاتي و دروني در روابط مهم براي تبديل و تغيير نتايج موجود است ( گلدنبرگ ، 1385 ، 161-162 )
نظريه و روال کار در رويکردهاي تجربه نگر / انسان گرا
خانواده درماني تجربه نگر / انسان گرا ماحصل فنون پديدار شناختي ( گشتالت درماني ، نقش گذاري رواني يا پسيکو درام ، درمان درمانجو مدار ، و جنبش گروههاي رويارويي ) است که در ميان رويکردهاي درماني انفرادي دهه 1960 شهرت خاصي يافته بودند . اين شگردهاي درماني به جاي حمايت از يک فن خاص روشهايي به شمار مي آيند که بنا به تعريف – منحصراً با يک درمانجو يا خانواده خاص جور بودند . تمامي درمانگرهاي تجربه نگر / انسان گرا بر حق انتخاب ، اراده آزاد و مخصوصاً قابليت آدمي در عليت شخصي و خود شکوفايي تاکيد مي ورزند . اين درمانگران اشخاصي فعال و غالباً خود فاش کننده اند که احتمالاً براي کمک به درمانجو جهت نيل هر چه بيشتر به احساسات ، حسها ، تخيلات ، و تجارب دروني شخصيشان از فنون و روشهاي تحريک کننده مختلفي استفاده مي کنند . درمانجو در طول درمان تشويق مي شود تا نسبت به اينجا واکنون ، و تجارب فعلي زندگي اش حساس باشد ؛ انکار تکانه ها و فرو نشاني عواطف ، اموري نا کارآمد و مانع رشد تلقي مي شود .
خانواده درمانگرهاي تجربه نگر رويکرد خود را با تعارضات و الگوهاي رفتاري يگانه هر خانواده متناسب مي سازند ، هر چند آنها در حد امکان دقت مي کنند که هيچ گونه فرض نظري از پيش تعيين شده اي را به خانواده تحميل نکنند .
درمانگرهاي تجربه نگر به جاي پرده برداري از گذشته فرد ، با زمان حال سر و کار دارند . تاکيد آنان بر اينجا و اکنون و موقعيتي است که لحظه به لحظه ميان درمانگري فعال و دلسوز و خانواده جريان دارد . تعاملات اعضاي خانواده بايکديگر و با درمانگر تشويق مي شود تا کساني که درگير اين تعاملها هستند بتوانند رفتارهاي رشد افزاتري در خود به وجود آورند . يعني فرصتي براي خود انگيختگي ، آزادي بيان ، و رشد شخصي اعضاي خانواده ، همين تاکيد برنفس تجربه بين فردي به جاي تکيه بر فنون است که محرک رشد و کمال در رويکرد مزبور به شمار مي آيد . ( گلدنبرگ 1385 ، 171-173 )
رويکرد گشتالت درماني خانواده ( کمپلر )
تمامي رويکردهاي خانواده درماني ، کم و بيش از ماهيتي وجودي ( هستي گرا ) برخوردارند . درمانهاي متاثر از وجود گرايي ، بيشتر نوعي نگرش براي درک رفتار ان
سان هستندتا مکتبي رسمي از روان درماني ، و علاقه مندند جهان را همان گونه درک کنند که يکايک اعضاي خانواده و همچنين خانواده در قالب يک کل کارکردي آن را تجربه مي کنند . اين درمانها مشترکاً بر معنايي که بيمار براي وجود يابودن قايل مي شود ، تکيه دارند.
در اين چارچوب فکري ، رواندرماني نوعي رويارويي بين دو يا چند نفر است که دائماً در حال رشد و تحول ، تکامل ، و شکوفا سازي توان دروني خويش اند . فنون درمان اموري بي ارزش تلقي مي شوند تا بدين طريق از اين که يک نفر طرف مقابل را به صورت يک شي ء مورد تجزيه و تحليل قرار دهد ، جلوگيري شود . بر خلاف اين باور رايج که درک رفتار در اثر فنون مختلف حاصل مي آيد ، درمانگرهاي وجودي معتقدند که فنون منبعث از درک رفتار هستند .
اگر وجود گرايي به نحوه تجربه آدميان از وجود بلاواسطه خويش علاقه داشته باشد ، روانشناسي گشتالت بر نحوه ادراک آنان ازاين وجود تاکيد مي ورزد . فردريک ( فريتز ) پرلز با قبول

مطلب مشابه :  منبع تحقیق درموردکسب و کار، بازاریابی، عملکرد صادرات، گرایش کارآفرینانه

دیدگاهتان را بنویسید