No category

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مصرف کننده

از داروها که مي توانند باعث ايجاد سطح غيرطبيعي آنزيم ها گردند شامل موارد زير هستند:
داروهايي که براي کاهش درد استفاده مي شوند مانند آسپرين، استامينوفن، ايبوپروفن، ناپروکسن، ديکلوفناک و فنيل بوتازون4
– داروهاي ضد صرع شامل فني توئين، والپروئيد اسيد، کاربامازپين و فنوباربيتال.
– آنتي بيوتيک هايي مانند تتراسايکلين ها، سولفوناميدها، ايزونيازيد(INH)، سولفا متوکسازول، تري متوپريم، نيتروفورانتوئين و …
– داروهاي پايين آورنده کلسترول شامل استاتين ها( Lipitor ,Pravachol ,Mevacorو…) و نياسين
– داروهاي ضد افسردگي شامل سه حلقه اي ها (1،21،22).
1-3-3-2- ساير آنزيم هاي کبدي چگونه هستند
جدا از آنزيم هاي AST وALT ساير آنزيم ها شامل آلکالين فسفاتاز، 5-نوکلئوتيداز5 و گاماگلوتاميل ترانس پپتيداز6 (GGT) هستند که اغلب به منظور تشخيص بيماري هاي کبدي ارزيابي مي شوند.
ما توجه و دقت خود را به آنزيم هاي AST وALT محدود نموده ايم زيرا اين آنزيم ها از نظر بيوشيميايي به يکديگر وابسته بوده و بسيار مهم هستند. اين دو آنزيم در رده مهمترين آنزيم هاي کبدي قرار گرفته اند (1،21،22).
1-3-3-3- موارد سطح غير طبيعي آنزيم هاي کبدي چه هستند
نادرترين دلايل ايجاد سطح غير طبيعي آنزيم هاي کبدي در ايالات متحده آمريکا شامل هپاتيتB مزمن، هماکروماتوزيس، بيماري ويلسون، کمبود Alpha-1-antitrypsin، بيماري سلياک، بيماري کرون، کوليت اولسراتيو و التهاب هپاتيت اتوايمون است (1،21،22).
هپاتيتB مي تواند باعث ايجاد بيماري کبدي مزمن با تغيير غير طبيعي مداوم در آنزيم هاي کبدي گردد، اگر چه اين حالت به اندازه هپاتيت C معمول و شايع نيست (1،21،22)..هماکروماتوزيس اختلالي ژنتيکي است که در آن جذب بيش از حد آهن اتفاق مي افتد و همين امر منجر به تجمع آهن در کبد، التهاب، زخم و اسکار کبد مي گردد. بيماري ويلسون7 ؛ بيماري ارثي بوده که به دليل تجمع بيش از حد مس در بافت‌هاي مختلف از قبيل کبد و مغز ايجاد مي شود. وجود مس در کبد مي تواند منجر به التهاب مزمن کبد شده در حالي که تجمع اين عنصر در مغز منجر به مشکلات رواني و حرکتي مي شود. کمبود آلفا1 آنتي تريپسين8 اختلالي ارثي بوده که در آن کمبود گليکوپروتين (مجموعه پروتئين کربوهيدرات) که آلفا1 آنتي تريپسين ناميده مي شود منجر به بيماري ريوي مزمن(آمفيزم9) و بيماري کبدي مي گردد. التهاب کبد خود ايمني در نتيجه آسيب کبدي ايجاد مي شود که به دليل آنتي بادي هاي خود بدن و حمله آن به کبد صورت مي پذيرد (1،21،22).
بيماري سلياک10 بيماري مربوط به روده کوچک است که در آن بيمار به گلوتن حساسيت داشته و همين امر باعث ايجاد گاز، نفخ، اسهال و در موارد پيشرفته باعث سوء تغذيه مي گردد. بيماران مبتلا به اين بيماري هم چنين مي توانند داراي سطوح غيرطبيعي آنزيم هاي ALT و AST در خونشان باشند. بيماري کرون و کوليت اولسراتيو در نتيجه التهاب مزمن روده ها ايجاد مي گردد. در اين بيماران التهاب کبد يا مجاري صفراوي نيز مي تواند ايجاد گردد که در نتيجه آن آزمايش هاي کبدي غير طبيعي مي شوند(1،21،22).
1-3-4- بيماري‌هاي کبد
سطح غير طبيعي آنزيم ها بندرت مي تواند يکي از نشانه هاي سرطان کبد باشد. سرطاني که از سلول هاي کبدي ايجاد مي شود کارسينوماي سلول هاي کبدي يا هپاتوما11 ناميده مي شود . سرطاني که از ساير اندام ها(همانند کولون، پانکراس، معده و…) به کبد پخش مي شود متاستاز بدخيم12 ناميده مي شود(3).
1-3-4-1- نکروز کبدي ماسيو13 و مفرط
داروها و مواد شيميايي گوناگوني مسئول 25 تا 30درصد موارد هستند که به صورت هپاتوتوکسين هاي مستقيم دو يا با شعله ور شدن واکنشهاي التهابي ايديوسنکراتيک ، عمل مي کنند. استامينوفن ( دوزهاي کشنده ) ايزونيازيد، ضد افسردگي ها ( بخصوص مهار کنندگان منو آمين اکسيداز ) هالوتان ، متيل دو پا ، و مايکو توکسينهاي قارچ ، به طور عمده مسئول شناخته شده اند . خوشبختانه نکروز ماسيو کبدي ناشي از گرمازدگي نادر است. ديگر علل شامل انسداد وريدهاي کبدي، بيماري ويلسون، سندرم هاي استئاتوز ميکرووزيکولار ( مثال : کبد چرب بارداري) ارتشاح بدخيم ماسيو، راکتيواسيون هپاتيت مزمن B يا عفونت سوار شده HDV هپاتيت خود ايمن، مي باشند (1،21،22).
در نکروز کبدي ماسيو توزيع تخريب کبدي، بي نهايت متنوع است، ممکن است تمام کبد و يا تنها مناطق راندومي گرفتار شوند. با فقدان ماسيو مواد زمينه اي، کبد ممکن است به يک اندازه کوچک 500 الي 700 گرمي برسد و تبديل به يک عضو نرم، قرمز رنگ پوشيده از کپسول بيش از اندازه بزرگ چروکيده گردد. در مقطع نواحي نکروزه داراي ظاهر قرمز گلي و نرم همواره رنگ پذيري صفراوي لکه لکه هستند. از لحاظ ميکروسکوپي، تخريب کامل هپاتوسيت ها در لوبول هاي مجاور تنها يک چارچوب رتيکول کلاپسه را برجاي ميگذارد و مجاري پورتال حفظ مي شوند. به طرز شگفت آوري، ممکن است واکنش التهابي ناچيزي موجود باشد. از سوي ديگر، پس از چند روز ادامه زندگي ورود انبوه سلول هاي التهابي ديده مي شود تا فرايند جمع و جور کردن را آغاز کنند. در اين بيماري رژنراسيون منظم است و ساختار کبدي آن ناحيه به مرور زمان جايگزين مي شود. در تخريب شديد تر لوبول هاي درهم ريخته، رژنراسيون نامنظم است و توده هاي نودولي سلول هاي کبدي را ايجاد مي کند (3).
1-3-4-2- بيماري کبدي القا شده توسط دارو و توکسين
به عنوان عضو اصلي متابوليزه کننده دارو از بين برنده سموم ، کبد در معرض آسيب بالقوه از گروه وسيعي از مواد شيميايي دارويي و محيطي قرار دارد. صدمه ممکن است در اثر موارد مذکور باشد : 1. توکسيسيته مستقيم 2. تبديل کبدي به سم فعال 3. از طريق مکانيسم هاي ايمني ، معمولا در اثر دارو يا يک متابوليت که به عنوان هاپتن تحمل مي کند تا پروتئين سلولي را به ايمونوژن تبديل کند. واکنش دارويي را ميتوان به صورت واکنش قابل پيش بيني به استامينوفن ( که فناستين هم خوانده ميشود ) تتراسايکلين ، عوامل آنتي نئوپلاستيک ، توکسين تتراکلريد کربن و تاحد قابل توجهي الکل ، منسوب مي گردند. موارد بسيار ديگر مانند سولفوناميدها -aمتيل دوپا ، آلوپوررينول14 موجب واکنش هاي ايديوسنکراتيک مي شوند (3).
1-4- پيشينه تحقيق
مصرف استامينوفن در مقادير طبيعي عمدتا توسط مسيرهاي گلوکورونيداسيون يا سولفاسيون در بافت کبد متابوليزه مي گردد. استامينوفن پس از ورود به بدن بخشي از آن نيز توسط سيتوکروم P450 به متابوليت فعال ان-استيل پي- بنزوکوئين ايمن(NAPQI) تبديل مي شود که از لحاظ شيميايي به شدت الکتروفيل
مي باشد و معمولا با استفاده از گلوتاتيون کنژوگه شده و بدين ترتيب باعث تخليه ذخيره گلوتاتيون کبدي
مي شود. NAPQI کونژوگه شده متعاقبا در کليه ها و روده تجزيه و به صورت اسيد مرکاپتوريک و کونژوگه هاي سيستئين از طريق ادرار دفع مي شود(60،67).
در مطالعه اي که توسط Thulstrup و همکارانش در سال 1999 مشخص گرديد که در بين 123 مادر بارداري که در طي حاملگي و 30 روز قبل از حاملگي از داروي استامينوفن استفاده کرده بودند، نسبت به 1329 مادر بارداري که به عنوان کنترل اين دارو را مصرف نکرده اند 3/2 برابر ميزان ناهنجاري ها افزايش يافته بود، ولي آنها نتوانستند رابطه مستقيمي بين مصرف استامينوفن با ظهور ناهنجاري در نوزادان پيدا کنند(93).
مطالعات نشان داده است که گياه کنگر فرنگي با طبيعت گرم وخشک جهت بيماري مختلف مثل مرض قند، چاقي، کهير، آسم، سنگ کليه، تصلب شرايين، روماتيسم و بيماريهاي پوست نظير اگزما و التهاب مفيد است(7). از طرفي اثرات هيپوگليسميک و هيپوليپيدميک اين گياه در مدل تجربي ديابت قندي نوع 1 گزارش شده است(18،98).
در مطالعه اي که بر روي اثرات حفاظتي گياه آرتيشو انجام شد مشخص گرديد که اين گياه داراي اثرات محافظتي در برابر استرس اکسيداتيو القا شده به وسيله واسطه هاي التهابي مي باشد. همچنين باعث اکسيداسيون LDL در جلوگيري از آتروژنز بر روي سلول هاي آندوتليال و مونوسيت ها
مي شود(102). در اين مطالعه ديده شد که عصاره آبي و الکلي اين گياه در دوره انکوباسيون 24 ساعته، 50 ميلي گرم بر ميلي ليتر عصاره آبي، باعث جلوگيري از اکسيداسيون LDL در حدود 15 درصد و مقدار 50 ميلي گرم بر ميلي ليتر عصاره الکلي باعث جلوگيري از اکسيداسيونLDL در حدود 29 درصد با P=0/05 مي شودکه به لحاظ آماري معني دار مي باشد. لذا ميتوان نتيجه گرفت که عصاره گياه آرتيشو مي تواند براي درمان آترواسکلروزيس با کاهش اکسيداسيون LDL به کار رود(102).
در مطالعه ي ديگري با تجويز دوز کم از عصاره گياه کنگر فرنگي کاهش 20 درصدي کلسترول در هپاتوسيت ها و کاهش 60 درصدي کلسترول با دوز بالاي عصاره در هپاتوسيت ها با سميت پايين و در سطح معني داري P=0/05 گزارش شد که بلحاظ آماري معني دار مي باشد(11).
Burden و همکاران در سال 2001 در مطالعه اي روي رت ها نشان داد که دوزهاي 5/3، 35و 350 ميلي گرم از داروي استامينوفن در روزهاي 8 تا 14 حاملگي تنها باعث تغيير طول جنين ها مي گردد و بد شکلي تکاملي قابل ملاحظه اي را به دنبال ندارد(39).
کرافت و همکاران در سال1997با مطالعه اي بر روي بيماراني که دچار ديس پپسي(سوء هضم) و يا بيماري کبدي بودند، نشان دادند با تجويز عصاره استاندارد شده اين گياه کاهش معني داري به لحاظ آماري در نشانه هاي بيماري (دردشکم، تهوع، نفخ) به وجود آمد اين مطالعه بر روي 417 تا 557 بيمار انجام شد و طول درمان 4 تا 6 هفته بود عوارض جانبي گزارش نشد و 95 درصد بيماران به خوبي اين گياه را تحمل کردند(66).
بر اساس مطالعات انجام شده روي 143 فرد داراي کلسترول بالا عصاره برگ کنگر فرنگي به طور معني داري ميزان کلسترول خون افراد را بهبود مي بخشد. کلسترول کل ميزان 18.5 درصد در گروه دارو در مقايسه با 8.6 درصد گروه دارونما کاهش يافتLDL به ميزان 23 درصد در مقايسه با 6 درصد و نسبت LDL/HDL برابر با 20درصد در مقايسه با 7 درصد گروه دارونما بود(42).
در يک مطالعه ي باليني غير کنترل شده که بر روي 553 بيمار با ناراحتي گوارشي غير اختصاصي(ديس پپسي) انجام شد مشخص گرديد که افزايش جريان صفرا توسط کبد در درمان ناراحتي هاي ديس پپسي ضروري است که 320-640 ميلي گرم از عصاره ي استاندارد شده اين گياه سه بار در روز باعث کاهش تهوع، درد شکم، يبوست و نفخ در 70درصد از بيماران مي شود(43).
بررسي انجام شده بر روي 417 بيمار مصرف کننده از عصاره برگ کنگر فرنگي نشان دهنده تاثير آن بر روي کبد و مجاري ترشحي صفرا بود. مطالعه ي بر روي 20 مرد داراي اختلالات متابوليکي حاد يا مزمن انجام شد که اين افراد روزانه ميزان 320 ميلي گرم عصاره کنگر فرنگي را مصرف نمودند نتايج حاصل از اندازه گيري ترشح صفرا از طريق دئودنوم نشان دهنده افزايش 127.3 درصد ترشح بعد از 30 دقيقه، 151.5 درصد بعد از 60 دقيقه و 94.3 درصد بعد از 90 دقيقه بود که در مقايسه با گروه دارونما داراي تفاوت معني دار بود(43).
در مطالعه ي که در شرايط in vivo انجام شد اثرات برگ هاي اين گياه در تحريک کبدي و محافظت کبدي گزارش شد(24،74).
در مطالعه ي کنترل شده ديگري اثرات عصاره ي گياه کنگر فرنگي در درمان کلسترول بالا و تري گليسريد بالا نشان داده شد در اين مطالعه تجويز 900 ميلي گرم تا 920/1 ميلي گرم در روز باعث کاهش معني دار در مقدار کلسترول و تري گليسريد شد(42).
فارماکوپه گياهان دارويي انگلستان فعاليت حفاظت کبدي اين گياه را ذکر کرده و فارماکوپه گياهان دارويي آفريقا اثرات ديورتيک و ضدآترواسکلروزي اين گياه را به اضافه کاربرد آن براي درمان اختلالات کبدي، نفخ، اختلالات گوارشي وضد تهوع خاطرنشان کرده است(11،59).

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردحمل و نقل، قانون مجازات، تکرار جرم

دیدگاهتان را بنویسید