تحلیل محتوایی مجموعه اشعار جلال بقایی نایینی- قسمت ۱۲

گفت یک نــوگرا که شعر کهـن هیـچ بـا شعــر نــو برابــر نیست
زان که در قید وزن و قافیه است زان اداء ســخـن میســـر نیــست
گفتــم آن را کــه نیست استعداد بــه از این عــذر،عذر دیگر نیست
آن چــه را نــام ،شعـر نـو دادند غیــر نثری سخیف و ابتر نیست…
ماکیان عــاجز اسـت از پـــرواز که چــو بــازش بلند شهپر نیست
زان که این موهبت خداداد اسـت از بــرای همــــه مقـــدر نیسـت
علم می خواهد و عروض و بدیع ورنه اش هیچ زیب و زیور نیست…
می تــوان گفت بــا طریق کهن سخنـانی کــه زان فــراتر نیـست
این طرفداری از شعر سنتی به هیچ وجه مطلق پنداشتن تمام سروده های آن سبک نیست، بلکه به رسـالت اخلاقی و عملی و علمی شـاعران تأکید دارد.نمونه ی آن را می توان در قطعه ی “حیف از ایرج”(دیوان : ۵۹) مشاهده کرد :
حیف از ایرج که با آن طبع گوهـرزای خویش
پیـرو افکار ناهنـجار و زشت ســوزنی است
شعـر او چــون سوزنی دور از قــوانین ادب
پرده ی ناموس و تقوی از نظر یک سوزنی است
کی توان گفتن ادیب آن را که مضمون سخن
با زبان شعر یک سو امردی یک سو زنی است
بقایی گاهی از هنرمنــدان و از ایستایی هنرشان شکوه می کنــد که خلاقیتی از خود نشان نمی دهند.نظیر شعر«شاعران»(دیوان : ۱۴۷ ).او در این منظــومه از بی محتـوایی شعر بــرخی از شاعران و از مضامین تکراری آن ها گله می کنــد و معتقد است کـه شعر باید در خدمت فرد و جامعه باشـد.بقایی برای هنر شاعری تعهّد و رسالتی قائل است :
شاعـران تا چند نقل لیلی و مجنــون کنند؟
این خیالات کهن را کی ز سر بیــرون کنند؟
گه چنان گریند کز یک گوشه چشم خود روان
دجلـه ی بغداد و رود نیل با جیحون کنند
چون قد و اندام و روی و چشم آیــد در قلم
سرو و شمشاد و گل و نرگس برش مضمون کنند
آسمان را گــاه هجـو آرند در زیــر زمیــن
وقت مــدح این خاک را بالاتر از گـردون کنند
چیست منظور همه زین رطب و یابس بافتن
تا چــه دردی را مـداوایش بدین معجون کنند؟
قصه ای نو بایدت فرهاد و شیرین کهنه شد
چون شود مجنون و لیلی گر نگویی چون کنند؟
گفت باید آن چه را نفعی از آن حاصل شود
تــا تمــدن را بــه بــار منتی مرهــون کننــد
از ســوی دیگر خط و زبان فـارسی را همچون شیر و شکر درهم آمیخته می داند.حتی در باب اصلاح خط نیــز پای بند اصول علمی و اصــالت فرهنگی است.در مقابل کسانی که اصرار دارند همان طور که می گویند بنویسند ،اعتراض خود را در قطعه ی ” تک مضراب ” (دیوان : ۲۸ ) صراحتا اعلام می دارد:
دیــده ام داده یکی اهــل نظــر نظری جــالب و مقــرون بـه صواب
گفته آن سان که سخن می گویند بنـــویسنـــد همـــان را کتّـــــاب
واو معدوله ی آن حـذف شـود خواندن و خواستن و خواهر و خواب
جــای عناب و کمــا فی السّـابق فـی المثل مــوقــع تحـریـر کتــاب
بنــویسنــد کمــا فــس ســـابق بنگارنـــد بـــه کاغــذ عن نـــاب
باری از ســـاز زنـــان نوجـوست این هم از ســاز دگر تک مضـراب
نگاه شاعـر به هنـرمنـد ، نگاهی پـر حسرت و تـأسّف است.دیدگاه او در ایـن مـورد در قطعـه های پسته ی بی مغـز(دیوان : ۵۱) ،آفت هنـرمنـد (دیوان : ۴۳) ،و سمـاور(دیوان : ۶۶ ) آمده است.او معتقد است جامعـه قدر هنـر و هنرمند را نمی داند .هنرمندان همـواره مورد جفای جامعه واقع شده اند؛ قدرشـان ناشناخته مانده است.
در قطعـه ی«آفت هنرمنـد»(دیوان : ۴۳ )ز اغ بر بلبل خـرده می گیـرد که آزاد است و هر جا کـه می خواهــد می رود ،بـرخلاف بلبل کـه گرفتـار قفس است و از یک مگس هم رنجــه می شود.بلبل چنین جواب می دهد :
در جوابش گفـت آری بی هنــر هیــچ آزاری نمـی بینــــد ز کــس

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.