راه حل ها

افزایش کیفیت زندگی زنان و تن انگاره

2-2-5- مفاهیم کیفیت زندگی

2-2-5-1- تعریف کیفیت زندگی

  1. تعریف لغوی: کیفیت زندگی از نظر لغوی به معنی چگونگی زندگی کردن است.
  2. تعریف مفهومی:کیفیت زندگی یکی ازمفاهیم، روانشناسی مثبت نگر[11]، است، کیفیت زندگی به تامین سلامتی وشادکامی در افرادو بهرمندی آنهااز یک زندگی سالم کمک می‌کند. مفهوم کیفیت زندگی برای هرکس منحصر به فردوبا دیگران متفاوت است، عد‌های ازمحققان این واژه را پیچیده‌ترازآن می‌دانندکه بتوان آنرا دریک جمله توصیف کرد. علی رغم اینکه یک توافق کلی در تعریف کیفیت زندگی وجود نداردبیشتر پژوهشگران بر سه ویژگی آن یعنی چند بعدی بودن، ذهنی بودن وپویا بودن اتفاق نظر دارند.برخی از محققان کیفیت زندگی را با رویکرد عینی تعریف کرده‌اندکه موارد آشکارومرتبط با معیار‌های زندگی از جمله سلامت جسمانی، شرایط شخصی (ثروت، شرایط زندگی…)، ارتباطات اجتماعی، اقدامات شغلی یا دیگرعوامل اجتماعی واقتصادی را با کیفیت زندگی معادل دانسته اند، رویکرد ذهنی کیفیت زندگی را مترادف شادی یارضایت از زندگی فرددر نظر می‌گیرد، بین این دو رویکرد، رویکرد جدیدی بنام رویکرد کل نگروجود دارد که کیفیت زندگی رامفهومی پیچیده وچند بعدی در نظر می‌گیرد (حسینیان، قاسم زاده ونیکنام1390). بنابرتعریف سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی، درک افراد از موقعیت خوددر زندگی ازنظرفرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی می‌کنند، اهداف، انتظارات، استانداردهاواولویت‌هایش است، پس موضوعی کاملاً ذهنی بوده وتوسط دیگران قابل مشاهده نیست وبردرک افرادازجنبه‌‌های مختلف زندگیشان استوار است (نجات1387). بنابرنظر سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی افراد باید با توجه به چهار بعد مورد ارزیابی قرار بگیرد، سلامت جسمانی، سلامت روانی، روابط وارتباطات اجتماعی و سلامت محیطی، سلامت روانی شامل رضایت وتصورشخص از خودش وظاهرش، احساسات مثبت ومنفی فرد، اعتمادبه نفس، اعتقادات روحی وحافظه وتمرکز فرد می‌باشد (رستگار، محمدی وپاکباز1392). کیفیت زندگی این موضوع را بیان می‌کند که چگونه یک فرد جنبه‌‌های مختلف زندگی‌اش را ارزیابی می‌کند این ارزیابی شامل واکنش‌‌های فرد به رخداد‌های زندگی، گرایش‌ها، احساس کامل بودن زندگی وخرسندی از آن ورضایت از شغل و روابط شخصی می‌باشد (قاسمی، رجبی ورشادت1392). تعاریف جدیدترکیفیت زندگی رابصورت اختلاف بین سطح انتظارات انسان‌ها وسطح واقعیت‌هاعنوان می‌کنندکه هرچه این اختلاف کمتر باشد، کیفیت زندگی بالاتر است.

امروزه بدلیل نقش پیشگیرانه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی یکی از اهداف خود را افزایش کیفیت زندگی ذکر کرده است.

2-2-5-2- تاریخچه طرح مفهوم کیفیت زندگی

آغاز بحث کیفیت زندگی به زمان ارسطو باز می گرددکه در کتاب نیکو ماخُس[12] به موضوع سعادت انسانی می‌پردازد. اوزندگی خوب را معادل شادکامی[13] در نظر می‌گیرد،در عین حال می‌گوید، مفهوم شادی در افراد مختلف متفاوت است وذکر می‌کند که سلامتی که فرد بیمار را شاد می‌کندباثروت که فردی فقیر را شاد می‌کند یکسان نیست. شادی نه تنها برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد بلکه برای یک فردنیز در شرایط متفاوت معنی یکسانی نخواهد داشت، به هر حال در آن زمانشادی یاشادمانه زیستن معادل کیفیت زندگی امروزه بوده است. کیفیت زندگی تا قرن بیستم مورد استفاده قرار نگرفته بود (نجات1387). پیگو[14]درسال 1920برای اولین بار در کتاب اقتصاد ورفاه بطور مستقیم به مفهوم کیفیت زندگی اشاره کرده، وآن را مورد استفاده قرار داد، نظریه او که در مورد حمایت دولت ار اقشار کم در‌آمد بود شکست خورد، این مفهوم تا بعداز جنگ جهانی دوم به فراموشی سپرده شد، بعداز جنگ دوم جهانی توجه سازمان بهداشت جهانی به مفهوم سلامت وبحث بی‌عدالتی‌‌های وسیع درکشور‌های غربی، توجه ویژه به کیفیت زندگی را فراهم کرد، از اواخردهه 1970علاقه به مفهوم کیفیت زندگی به شکل معنا‌داری افزایش یافت ودر سه حوزه پزشکی، روان شناسی وعلوم احتماعی متمرکز شد. گسترش حوزه‌‌های علمی مرتبط با کیفیت زندگی زمینه تحقیقات بیشتر راجع به این سازه را فراهم آوردوتعاریف وپنداشت‌‌های مختلفی از کیفیت زندگی شکل گرفت. مرور متون مرتبط باکیفیت زندگی حاکی ازتأیید دیدگاه صاحبنظران مختلف درباره ابهام درتعریف این سازه است، هرمحقق باتوجه به حوزه مورد مطالعه، شرایط وویژگی‌‌های تحقیق تعریفی ازکیفیت زندگی ارائه می‌دهد، علت نبود تعریف جهانشمول برای این مفهوم اینه که اولاً فرایند‌‌های روانشناختی مرتبط با آن را می‌توان ازدریچه زبان‌ها ودهلیز‌های مختلف توصیف وتفسیر کرد، دوم این مفهوم تاحد زیادی با ارزش داوری همراه است وهمچنین متأثر از رشد درک انسانی وفرایند‌های توسعه درطول زندگی افرد است، لذا امروزه واژه‌‌های مرتبط دیگری مانند بهزیستی، سطح زندگی، استاندارد زندگی، رضایتمندی از زندگی وخشنودی ظهور کرده‌اند. بعلاوه بر سر ذهنی یا عینی بودن آن بین محققان اختلاف نظر وجود دارد (غفاری، کریمی ونوذری1391). امروزه محققین متوجه شده‌اند که کیفیت زندگی می‌تواند یکی از پیامد‌های پراهمیت در ارزیابی سلامت باشد، سازمان جهانی بهداشت هم بر این نکته تأکید دارد وتن درستی را شامل ابعاد وسیع آن بشکل رفاه کامل فیزیکی، روحی واجتماعی ونه فقط عدم وجود بیماری می‌داند (نجات1387). بررسی مطالعات انجام شده در زمینه کیفیت زندگی در ایران نشان می‌دهد توجه به این سازه و ورود آن به مطالعات علمی کشوربه اوایل سال 72-71باز می‌گرددوتاسال 1390بافراز وفرودهایی همراه بوده است، بیشتر مطالعات انجام شده در این بازه زمانی ابتدادر حوزه پزشکی وبا محوریت مطلوبیت اجتمایی بوده است وبعداز آن بیشتر مطالعات در حوزه روان شناسی وعلوم تربیتی بوده است. دراین حوزه تأکید اصلی برشاخص‌‌های ذهنی کیفیت زندگی می‌باشدواین شاخص‌ها بیشتر درسطح فردی واندازه گیری رضایت فردی از زندگی بعنوان یک تجربه شخصی مورد استفاده قرارگرفته است، لذا کیفیت زندگی روان شناسی، بیشترکیفیت زندگی رابعنوان رضایت اززندگی نشان می‌دهد (غفاری، کریمی ونوذری1391).

2-2-5-3- ویژگی‌های کیفیت زندگی

2-2-5-3-1- چند بعدی بودن کیفیت زندگی

بیشتر پژوهشگران پنچ بعد برای کیفیت زندگی قائلند ومقتقدند این ابعاد باهم در ارتباطند

  1. بعدفیزیکی[15]: مفاهیمی مانندقدرت، انرژی، توانایی انجام فعالیت‌‌های روزمره ومراقبت از خوداز این دسته‌اند.
  2. بعد روانی[16]: که اضطراب، افسردگی وترس از این زمره اند.
  3. بعد روحی[17]: درک فرد از زندگی وهدف ومعنای زندگی رادر بر می‌گیرد، ثابت شده است که بعدروحی زیر مجموعه بعد روانی نیست ویک زمینه مهم ومستقل محسوب می‌شود.
  4. بعد اجتمایی[18]: این بعد در مورد روابط فرد با خانواده، دوستان وهمکاران ودر نهایت جامعه است.
  5. علائم مربوط به بیماری یا تغییرات مربوط به درمان.

پادیلا[19]، پنج بعدکیفیت زندگی را شامل خوب بودن از نظر روانی، دغدغه‌‌های اجتماعی، کنارآمدن با شکل ظاهری، خوب بودن جسمانی و پاسخ به درمان بیان می‌کند (نجات1387).

2-2-5-3-2- ذهنی[20] بودن کیفیت زندگی

کیفیت زندگی به مثابه ی سازه ای ذهنی به احساسات، انتظارات وپندار‌های فرد بستگی داردیعنی حتما بایدتوسط خود شخص، براساس نظراو و نه فرد جایگزین تعیین گردد، لذا ارزیابی خودشخص ازسلامت یا خوب بودنش عامل کلیدی است. در این نگاه کیفیت زندگی رابا سنجش احساس‌‌های ذهنی شخص از خشنودی درباره جنبه‌‌های گوناگون زندگی می‌توان ارزیابی کرد. بعنوان یک تجربه ذهنی کیفیت زندگی ارزیابی درکی فرداز وقایع وپاسخ عاطفی به این وقایع را شامل می‌شود (غفاری، کریمی ونوذری1391).

2-2-5-3-3- پویایی[21] کیفیت زندگی

پویایی کیفیت زندگی به این معناست که باگذشت زمان تغییر می‌کند وبه تغییرات فرد ومحیط بستگی دارد این مشخصه کیفیت زندگی در یک رابطه طولی قابل مشاهده است. یعنی تغییرات آن در دوره‌‌های مختلف قابل بررسی است. (سایت اپیدمیولوژی تخصصی ایران).

2-2-5-4- عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی

براساس مطالعات عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی به قرارزیراست

  1. رضایت فردی: که این حوزه مهم‌ترین حوزه در مطالعات کیفیت زندگی می‌باشد، بعنوان حوزه رضایت عمومی فرد از زندگی، بطوری که بخش اعظم مطالعات کیفیت زندگی رادر امریکا به خوداختصاص داده است.
  2. عوامل محیط فیزیکی: شامل استاندارد‌‌های محیطی وکیفیت محل زندگی نظیروجود امکانات اولیه ورفاهیزندگی ودسترسی به انها.
  3. عوامل محیط اجتماعی: مانند شبکه‌‌های حمایت خانواده واجتماعی بعنوان یکی از جنبه‌‌های بنیادی محیط اجتماعی چه درجوامع اولیه وچه تا به امروزوجودداشته است کهاین موضوع اهمیت آنهارا نشان می‌دهد.
  4. عوامل اقتصادی اجتماعی: با برتر دانستن فرهنگ مصرف جهانی وپاسخ افراد به این فرهنگ، درآمدوثروت بعنوان عوامل اساسی مؤثر بر کیفیت زندگی افراد تلقی می‌شوند به این معنی که لیست ضروریات اولیه زندگی در حال افزایش است.
  5. عوامل فرهنگی: تفاوت‌‌های فرهنگی منبعث ازپایگاه‌‌های اجتماعی متفاوت منتسب به سن، جنس، موقعیت طبقاتی، پیشینه قومی ومذهبی افراد رادر بر می‌گیرد بخصوص زمانی که کیفیت زندگی را از رویکرد ذهنی بررسی می کنیم.
  6. عوامل سلامتی: از ناتوانی وبیماری بعنوان ویژگی‌های زندگی آینده واز مرگ واز مرگ بعنوان رویدادی حتمی نام برده می‌شود، مشخص شده است که بین سلامت جسمانی، توانایی عملکردی وسلامت روان با کیفیت زندگی رابطه معنی دار وجود دارد.
  7. عوامل شخصی: شامل شخصیت وساخت روان شناختی یک فرد اغلب مرتبط باسلامت روان اوست این عوامل بطور غیر مستقیم از طریق تأثیر بر سلامت روان بر کیفیت زندگی افراد تأثیر می‌گذارد.
  8. عوامل استقلال فردی: که مرتبط با عوامل شخصیتی ومستقل از محیط فیزیکی واجتماعی می‌باشند مانند توانایی تصمیم گیری، کنترل فردی، کنترل یا بحث پیرامون محیط فیزیکی واجتماعی منطبق بر آنهامی‌باشد.

شایع‌ترین عواملی که درارتباط با کیفیت زندگی در مطالعات مختلف موردبررسی قرارمی‌گیرند شامل متغیر‌های دموگرافیک، عوامل اجتماعی، مسائل مربوط به درمان مانند نوع جراحی، درمان‌های کمکی وطول مدت پیگیری می‌باشند، همچنین مطالعات روی عواملی مانند بیماری‌های همراه، وضعیت تأهل ووضعیت زندگی تمرکز دارند (منفردو همکاران1392).

 

2-2-5-5- نظریه‌‌های کیفیت زندگی

درمراحل آغازین مطالعات تجربی کیفیت زندگی بصورت تقلیل گرایانه و یک بعدی صورت می گرفت مثلاً محدود به بیماری‌های روانی مزمن بود ولی در طی دهه‌‌های گذشته مفهومی چند بعدی یافته ودر سیاست‌‌های رفاه اجتماعی اهمیت یافته است. روانشناسان معتقدند زندگی بشر دارای دو بعد است، یکی سطح که به جنبه‌‌های آشکار انسان اشاره داردودیگری عمق که به جنبه‌‌های پنهان ونادیدنی انسان اشاره داردودر این بعد آخراست که فهم وشناخت ما از جهان شکل می‌گیرد. درحال حاضر اتفاق نظر چندانی در چیستی مفهوم کیفیت زندگی ووجود نداردودر حوزه‌‌های متفاوت علمی با برداشت‌‌های مختلف بکار برده می‌شود.

کالمن[22] می‌گوید کیفیت زندگی گستردگی امیدوآرزوست که از تجارب زندگی ناشی می‌شود (کالمن1984).

فرانس و پاورز[23]، کیفیت زندگی را ادراک فرداز رفاه می دانندکه از رضایت یا عدم رضایت در حیطه‌‌های اصلی زندگی ناشی می‌شود (فرانس وپاورز 1985). به هر حال در خصوص کیفیت زندگی نظریه‌‌های متعددی مطرح شده که به اجمال برخی ازآنها ذکر می کنیم.

2-2-5-5-1- نظریه کیفیت زندگی جهانی

یکی ازنظریه‌‌های کیفیت زندگی است که چند نظریه رادریک طیف ذهنی-اصالت وجودی- عینی را در خوددارد. ونتگودت و مریک[24] (2003)این سه طیف را به قرار زیربیان می‌کنند:

کیفیت زندگی ذهنی: احساسی است که فردازلذت بخش بودن زندگی خود دارد، هرفردشرایط، احساسات وعقایدش را شخصاً ارزیابی می‌کندورضایتمندی از زندگی این جنبه از زندگی را مشخص می‌کند.

کیفیت اصالت وجودی زندگی: به معنی لذت بخش بودن زندگی در سطح عمیق‌تریمی‌باشد در این دیدگاه فرددارای ماهیت عمیق‌تری است که شایسته احترام بوده واین فرد می‌تواند منطبق با ماهیت خود زندگی کند.

کیفیت زندگی عینی: به معنی درک چگونگی لذت بخش بودن زندگی فردتوسط پیرامون می‌باشد، این دیدگاه تحت تأثیر فرهنگی می‌باشد که مردم درآن زندگی می‌کنند (ونتگودت ومریک 2003؛ به نقل از موحدوکاسمایی1390).

نظریه ونتگودت کیفیت زندگی را دارای لایه‌‌های متعدد در نظر می‌گیرد که در آن بین سطح و هسته مرکزی کیفیت زندگی یعنی لایه ی رویی و لایه ی عمیق آن هماهنگی وجود دارد (رستگار، محمدی وپاکباز1392).

2-2-5-5-2- نظریه ی فرد گرایانه

این نظریه بر عاملیت فردیعنی تأثیرگذاری کنش‌هاوذهنیات او بر کیفیت زندگی تأکید دارد، پاینک[25] (1993)، با تأکید بر جنبه فردگرایانه، کیفیت زندگی را مجموعه‌ای ازرفاه جسمی، روانی واجتماعی که بوسیله فرد درک می‌شود، تعریف می‌کند. که سلامتی، ازدواج، کار، موفقیت اقتصادی، فرصت‌‌های آموزشی، خلاقیت، احساس مالکیت وهمکاری با دیگران را شامل می‌شود (پا ینک 1993؛ به نقل از شرفی1392).

سامارکو[26] (2001) کیفیت زندگی رایک احساس خوب بودن ناشی از رضایت یا عدم رضایت از جنبه‌‌های مهم زندگی که برای فرد مهم هستند می داند (سامارکو2001؛ به نقل از موحدوکاسمایی 1390).

شاپ ورایت[27] (1994) می‌نویسند کیفیت زندگی یک مفهوم وسیع و چند بعدی است که دارای چند محور به قرارزیر است (روایی1385).

کیفیت زندگی به بهترین شیوه ازطریق دیدگاه فرد قابل فهم باشد.

کیفیت زندگی مجسم کننده احساس رفاه باشد.

کیفیت زندگی بالا زمانی احساس می‌شود که نیاز‌های اساسی انسان برآورده شوند واو فرصت‌هایی را جهت درگیر شدن وتعقیب اهداف وچالش‌ها داشته باشد.

کیفیت زندگی را می‌توان از طریق اجازه انتخاب دادن به افراد وتشویق آنهابه تصمیم‌گیری‌هایی که درزندگیشان تأثیرمی‌گذارند، ارتقاء یابد.

احساس در جمع بودن کیفیت زندگی را ارتقاء می‌دهد.

نظریه سلسله مراتب نیاز‌های آبراهام مازلو[28] یعنی نیاز‌های جسمانی، نیاز‌های ایمنی، نیاز‌های تعلق وعشق، نیاز‌های احترام وخودشکوفایی را می‌توان باجرح وتعدیل‌هایی بعنوان مؤلفه‌ها وشاخص‌‌های کیفیت زندگی در نظر گرفت (حقیقیان1393).

مطلب مشابه :  مسائل زنان در دوره بعداز زیمان

از نظر مزلو انسانگرای امریکایی، موقعیت‌ها وشرایط اجتماعی موجب برآورده شدن یا نشدن نیازها می‌شوندواین به نوبه خود، موجب نگرش‌هاورفتار‌های خاصی در فرد می‌گردد (مازلو1381).

2-2-5-5-3- نظریه‌‌های مبتنی برخانواده

این نظریه‌هارویکرد ساختارگرایانه به کیفیت زندگی دارند وبرای کیفیت زندگی عناصرسازنده وعوامل ایجادکننده‌ای تعیین می‌شود، برخی برشرایط زندگی وکیفیت زندگی تمرکزدارندکه شامل شرایط عینی وذهنی متکی برمنابع وفرصت‌ها می‌شود. خانواده قلب تکامل انسان، اولین ساختار حمایتی واجتماعی در زندگی انسان ونخستین مراقب بهداشتی است.

فرانس درمدل ادراکی خود برای برای کیفیت زندگی چهار عامل اصلی خانواده، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، وضعیت روحی وروانی ووضعیت جسمانی را مؤثر می‌داند، این چهار عامل می‌توانند مستقیماً یا توأم با هم بر روی کیفیت زندگی تأثیر بگذارند.البته درک فرداز هر یک از این متغیرها نیز می‌تواند برکیفیت زندگی تأثیر‌گذار باشد، بطوری که اگر درک فرد از کیفیت زندگیش کاهش یابد می‌تواند برتوانایی وی تأثیر داشته وشرایط اجتماعی واقتصادی او را دچار نقصان کند، همچنین کیفیت زندگی ضعیف می‌تواند بر روی ارتباطات خانوادگی تأثیر بگذارد وموجب بکارگیری مکانیسم‌‌های مقابله وسازگاری نامؤثر در افرادشده وباعث افزایش تنش در آنان گردد، که این افزایش تنش در ارتباط مستقیم باعوامل فیزیکی وجسمی بوده، می‌تواندسلامت فرد را مختل کند (مولایی1384).

2-2-5-5-4- نظریه‌‌های روان شناختی

روان شناسان معتقدندرفاه هر فرد یا گروه از افراد دارای اجزای عینی وذهنی است، اجزای عینی رفاه یا بهزیستی با آنچه که بطور معمول استاندارد زندگی یا سطح زندگی نامیده می‌شود ارتباط دارد و اجزای ذهنی آن به کیفیت زندگی اطلاق می‌شوند. بعبارتی کیفیت زندگی رابا سنجش احساس‌های ذهنی شخص از خشنودی درباره جنبه‌‌های متعددزندگی می‌توان ارزیابی نمود.

ازمشکلات عمده دراستفاده از معیار‌های عینی کیفیت زندگی این است که توافق کمی بر روی آنچه که یک کیفیت زندگی بالا یا پایین رانشان می‌دهد وجود داردوشرایط عینی زندگی یک فرد می‌تواند ارتباط اندکی باارزیابی کیفیت زندگی اوداشته باشد، معیار‌های ذهنی نیز مشکل‌زا هستند، زیراآنها ضرورتاً پاسخ‌‌های لحظه‌ای از زندگی فرد رادر یک نقطه از زمان فراهم می‌آورند در حالی که به زندگی باید بعنوان یک دوره زمانی نگریسته شودکه در آن احساس وتجاربی که در یک نقطه از زندگی منفی نگریسته می‌شود ممکن است بعدها بصورت متفاوتی دیده شود (سیمونس1994[29]؛ به نقل از شرفی1392).

نوردون فلتز[30] (2003) کیفیت زندگی را خشنودی از زندگی توصیف می‌کند ومی‌گوید سنجش خشنودی افراداز طریق بررسی تجربه افرادازمیزان حصول به آمال وآرزوهایشان انجام می‌پذیرد که این تجربه‌ها ممکن است برای افراد دیگرهمین معنا ومفهوم را نداشته باشد.

براساس نظریه روان کاوی فروید[31]، من آدمی هرقدر قدرتمند‌تر وپرورش یافته‌تر باشد دفاع از خود در برابر نیرو‌های تهدیدگر درونی وبیرونی مؤثرتر خواهد بودوکیفیت زندگی انسان متعادل‌تر خواهد شد. چرا که کیفیت زندگی نه تنها در میزان ارضای غرایز و نه صرفاً در تطابق با چهارچوب‌های محیط است، بلکه کیفیت بر قراری تعادل میان دو قطب متضاد می‌باشد این تعادل هرقدر مقتدرتر ومؤثرتر برقرار گردد، کیفیت زندگی، ارتقاء خواهد یافت (تقدسی1393).

به نظر اریکسون[32] انسان در مراحل زندگی با بحران‌های روانی واجتماعی روبه‌روست، چگونگی حل کردن این بحرانهادر زندگی فرد مؤثراست. منظوراز بحران یک نقطه عطف در زندگی است که دارای یک جزءمثبت ویک جزء منفی است، بحران جنبه مرضی ندارد وتنها نشانه یک نوع حساسیت ویا شکست پذیری ایست که از عدم تعادل ناشی می‌شود. سلامت روان در گروحل بحران است ودر این موردبه نقش فرد و انگیزه‌ها وواکنش‌‌های او وچگونگی ارتباط با جامعه تأکیدمی‌کند. به نظر اریکسون خود شکوفایی عبارت از حل تعارضات زندگی وکسب تجربه‌‌های مطلوب اجتماعی که کیفیت زندگی را بالا ببرد (سایت دانشجو1393 ).

با وجود نگرش‌های تئوریکی وروان شناختی اکثریت محققان، کیفیت زندگی ذهنی به معنای درک فرد از شرایط خود را جزء محوری اندازگیری کیفیت زندگی می‌دانند.

2-2-5-6- کاربرد‌های اندازگیری کیفیت زندگی

1 – پزشکی: این ابزار در کنار سایراقدامات تعیین کننده کیفیت زندگی اطلاعات با ارزشی درباره مواردی که روی فرد بیشتری تأثیر را دارد فراهم نموده ودر یافتن بهترین انتخاب در مراقبت از بیمار مفید باشد.

2 – روابط پزشک بیمار: افزایش درک پزشک از اثرات بیماری در زندگی بیمار، روابط پزشک وبیمار بهتر شده وبیمار نیزخدمات پزشکی را مؤثر‌تردریافت خواهد کرد.

3 – تعیین کارایی درمان‌های مختلف: جهت ارزیابی درمان‌های مختلف می‌توان از این ابزارجهت سنجش کیفیت زندگی بعنوان یک پیامد استفاده کرد.

4 – ارزیابی خدمات بهداشتی: در مورد کفایت وکیفیت خدمات پزشکی اولویت‌‌های بیمار، قطعاً مهم هستند که این ابزارمکمل با ارزشی جهت این ارزیابی فراهم می‌کند.

5 – تحقیقات: این ابزار بوسیله تعیین اثرات بیماری در تمام وجوه بیمار بصیرت جدیدی در مورد سیر طبیعت بیماری ایجاد می‌کند.

6 – سیاستگذاری: در تعیین اثرات سیاست‌‌های جدید برکیفیت زندگی افراد می‌توان از این ابزارسودجست وسیاست گذاران با در نظر گرفتن این پیامد می‌توانند تخصیص منابع محدود را با بینش وسیع‌تری انجام دهند.

2-2-6- کیفیت زندگی وسلامت روان زنان

2-2-6-1- تعریف سلامت روان

مراداز سلامت روان این است که فرد بتواند فعالیت‌‌های روزمره خود را به خوبی انجام دهدورفتار نامناسب از نظر فرهنگ وجامعه خود نداشته باشد، بهداشت روانی با ارتقای عملکرد فردی واجتماعی ارتباط دارد (صادقی وهمکاران1390).هدف از ارتقای سلامت، افزایش کیفیت زندگی است، بااین وجود درک افراداز واژه کیفیت زندگی متفاوت است، درشاخه‌‌های علم پزشکی کیفیت زندگی به دو صورت کیفیت زندگی عمومی یا حس خوب بودن عمومی و کیفیت زندگی سلامت محورکه به درک فرد از تأثیر بیماری وشرایط نامطلوب روی خوب بودن ورضایت اززندگی مربوط است (همتی مسلک پاک، احمدی وانوشه1389).

2-2-6-2- سلامت روان زنان

زنان جزء لاینفک تمام بخش‌‌های جامعه هستند، لذا بیشتر در معرض ابتلا به مشکلات روانی قرار دارند، زنان با دارابودن نقش همسری، مادری ومراقبت از دیگران مسئولیت زیادی برعهده دارند، این نقش‌های چندگانه می‌تواند سلامت ایشان را به خطر اندازد در حالی که سلامت روان در زنان موجب شادی ونشاط وبالارفتن حس اعتماد به نفس در آنان می‌شود وفقدان آن اضطراب، استرس، د‌لهره وناامیدی از زندگی را به همراه خواهد داشت که بر کیفیت زندگی آنان تأثیر‌گذار خواهد بود (صادقی وهمکاران1390).

2-2-7- مفاهیم تن انگاره

2-2-7-1- تعاریف تن انگاره

  1. تعریف لغوی تن انگاره: ازدو واژه تن بمعنای بدن وانگاره به معنای تصور یا انگاشتن تشکیل شده، پس تن انگاره یعنی تصوربدن یا تصویر بدن.
  2. تعریف مفهومی: تن انگاره یا تصویر بدن بعدی مهم ازخود پنداره افراداست. تصوراز بدن پدیده‌ی پیچیده‌ای است که در دهه‌‌های اخیر مورد توجه اندیشمندان از حوزه‌‌های گوناگون قرار گرفته اما تعریف واحدی برای آن ارائه نشده است.تن انگاره، بازنمایی درونی ظاهر بیرونی فرد است (کش 2004). وتصویری ذهنی است که در بر گیرنده عقاید، احساسات آگاهانه وغیر آگاهانه در موردبدن است (امیدی، غفرانی پوروحسینی 2006)، تصویرذهنی، تصویری روانی است که فرداز ظاهرفیزیکی خود دارد (گرومل[33]وهمکاران 2000)ونیز احساسی است که فردنسبت به تک تک وکل اعضای بدنش دارد، تصور ازبدن یک پدیده چند بعدی است وشامل ابعاد شناختی یعنی تفکرفرد درموردبدن خود، ادراکی شامل لمس وبینایی وعاطفی یا احساس فرد درمورد خود، است (گروسی، نعمت الهی ورفسنجانی1392). تن انگاره غالباً بصورت درجاتی ازرضایت از ظاهر فیزیکی تعریف می‌شود، در واقع احساسات منفی ومثبتی است که فرددرباره شکل واندازه بدن خود دارد، تصویر ذهنی منفی از خودمی‌تواند به نارضایتی از بدن واحساس جذاب نبودن ودر نهایت مشغولیت فکری نسبت به وضعیت ظاهری قسمتی از بدن، منجر به اختلال عملکرد شود (کیوان آرا، حقیقیان وکاوه زاده1391). رضایت از تن انگاره می‌تواند شامل، ارزیابی از وضع ظاهری[34]، بمعنی ارزیابی کلی فرددرمورداحساس جذابیت فیزیکی ورضایتمندی فرد از ظاهرش، گرایش به ظاهر[35]، به این معنی که فرداز نظرروانشناختی چقدر بر روی ظاهرش سرمایه گذاری کرده ودر برگیرنده‌ی فراوانی رفتار فرد با هدف حفظ یا بهبود ظاهربیرونی می‌باشد، رضایت از قسمت‌های مختلف بدن[36]، به معنی رضایتمندی فردازنواحی خاص بدن مانند صورت، موها، تنه، ماهیچه هاو… ، مشغولیت فکری با اضافه وزن[37]، به معنی نگرانی فرددرمورد چاقی، مراقبت ونگرانی در مورد اضافه وزن، رژیم گرفتن ومحدود کردن غذا می‌باشد (دهقانی وهمکاران1390).

2-2-7-2- تاریخچه تن انگاره

عده‌ای شکل گیری تصویر ذهنی فرداز بدن خویش را ذاتی وغریزی می‌دانند دراین دیدگاه بر نقش جنسیت تأکید می‌کنند. تا پیش از نیمه دوم دهه 1980 اغلب جامعه شناسان چه در جامعه شناسی پزشکی وچه درکتاب‌های عمومی بدن را مورد توجه قرار نمی‌دادند، بلکه به جوانب خارجی بدن توجه داشتند وکنش‌گران را با هویت‌های، فارغ از بدن مورد مطالعه، قرار می‌دادندوبدن موضوعی برای شناخت بحساب نمی‌آمد. مطالعه وبررسی درباره بدن پس از دهه 1980 بعلت رشد فرهنگ مصرفی، عوامل جمعیت شناختی، حرکت جوامع بسوی مدرنیته و پیدایش تکنولوژی‌های جدید سیر شتابنده‌ای یافته است.

مفاهیم نظریه پردازی شده پیرامون بدن ونگرش به آن در چهارحوزه انسان شناختی، جامعه شناختی، نظریه‌‌های فرهنگی ورهیافت فمنیستی قرار داده می‌شوند.

توجه میشل فوکو[38]، نظریه پرداز اجتماعی فرانسوی به تاریخ حرفه‌ی پزشکی وپرداختن وی به بدن انسان به عنوان موضوعی که دستمایه اعمال کنترل ومداخله پزشکی قرار می‌گیردونیز تحلیل‌‌های وی در مورد نظارتی که توسط دولت، کلیساوپزشکی به خصوصی‌ترین فعالیت‌‌های بدنی انسان اعمال می شد به ایجادتخصص جدیدی در عرصه جامعه‌شناسی بنام جامعه شناسی بدن، منجرشد (احمدنیا1384).

گیدنز[39]، می‌گوید بدن که واسطه بین فردودنیای خارج است، بیش از پیش به پدیده‌ای اجتماعی وفرهنگی تبدیل شده است، که مملواز نمادهاو معنا‌هاست، او بدن را صرفاً یک موجودیت فیزیولوژی نمی‌داند زیرا عمیقاً تحت تأثیربازتابندگی عصر تجددقرار گرفته است. گیدنزمعتقداست زنان بیشتراز مردان برای جذابیت فیزیکی خویش اهمیت قا‌ئلند وعامل آنرا سکولار شدن جوامع می‌داند (گیدنز1385).

گیدنز (1991) می‌گوید بدن به محلی برای ایجادوخلق آرزوها وآرمان‌های انسان مبدل می‌شود. ومری داگلاس[40] (1996) به دو بدن فیزیکی وبدن اجتماعی اشاره می‌کند. او بدن فیزیکی را جهان کوچکی می‌داند که با فشار‌های اجتماعی پیوند دارد (گیدنز 1991، مری داگلاس1996؛ به نقل از توسلی ومدیری1391). در شکل گیری تصوراز بدن برخی آن را ذاتی وغریزی می‌دانند. برخی دیگرنوع رفتار جامعه وعناصراجتماعی را مؤثرمی‌دانند. بدین معنی که افراد در فرایند جامعه پذیری با انتظارات متفاوتی از خود روبه رو می‌شوند (آزادارمکی وچاوشیان1381). عده‌ای از پژوهشگران، بدن و نگرانی در مورد آن را یکی از مهم‌ترین دلمشغولی‌‌های زندگی امروزه می‌دانند که می‌تواند سلامت فرد وجامعه رابه مخاطره اندازد. بحث در رابطه با تصوراز بدن بیشتر به سمت بررسی نارضایتی از بدن پیشرفته است، این نارضایتی‌ها ونگرانیها نشات گرفته ازتصور از بدن، مشکلات زیادی برای افراد بویژه زنان ودختران که حساسیت بیشتری نسبت به موضوع تصوراز بدن خود دارند ایجاد کرده است مانند رو آوردن به جراحی‌‌های زیبایی، رژیم‌‌های غذایی سخت گیرانه، بی نظمی تغذیه و… (خواجه نوری، روحانی وهاشمی 1390). مطالعات انجام شده در ایران در حوزه تصوراز بدن بطور عمده معطوف به حوزه پزشکی وپرستاری بوده ودرحوزه‌‌های دیگرمطالعات زیادی انجام نشده است، برخی مطالعات به بررسی برخی عوامل اجتماعی مؤثربرانجام جراحی‌‌های زیبایی تمرکزکرده‌اند، در سطح دنیا اکثر مطالعات در زمینه پیش بینی کننده‌‌های انجام جراحی زیبایی بوده است (خزیر، دهداری ومحمودی1392).

2-2-7-3- انواع اختلالات تن انگاره

  1. اختلال تصویر بدنی منفی به معنای یک تصویر بدنی منفی در افرادی که از ظاهرخود ناخشنودند و می‌خواهند کاری در مورد آن انجام دهند این تصویر منفی با اقدامات خود کمک دهی قابل پیشگیری ویا درمان است.
  2. تصویر بدنی منفی ناشی ازمشکلات پیچیده روانی، که نیازمند چیزی بیش ازاقدامات خود کمک دهی تصویر بدنی است مانند اختلال بد شکلی بدنی، یا بی اشتهایی وپراشتهایی روانی وافسردگی مرضی عمده.

کش ودایگل[41] 1997، کش واسمولاک[42] 2011، بیان می‌کنند که اختلال درتصویر بدن می‌تواند بصورت اختلال بین ادراکات، شناخت‌ها، احساسات، یا بعنوان رفتارهایی که بر عملکرد زندگی روزانه و کیفیت زندگی اثر دارد تظاهر کند (کش و دایگل1997؛ کش واسمولاک 2011؛ به نقل از ری دولفی وکروزر[43] 2013).

در این پژوهش بررسی تصویر بدنی منفی غیر‌مرضی مورد نظر است ضمناً اگر تصویر بدنی منفی غیر مرضی به موقع درمان نشود ممکن است به اختلال تصویر بدنی منفی روانی شدید تبدیل شود.

2-2-7-4- مبانی نظری تن انگاره

زمینه بحث‌‌های مربوط به بدن را باید دررویکرد‌های مربوط به کنش متقابل نمادین جستجوکرد. در این رهیافت بدن قسمتی از خود است، که در رهگذر تبادل فردبا دیگران رشد می‌کند، بعبارت دیگر آگاهی یک شخص از خودش بازتاب افکاردیگران درباره خودش است، پس به هیچ رونبایداز خود‌های جداگانه صحبت کرد. مفهوم خود ابتدا در دوران کودکی شکل می‌گیرد ودرطول زندگی فرد ودر موقعیت‌های اجتماعی جدید، فرد تصور خود را رشد می‌دهد.

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

هربرت مید[44]، به (دیگری تعمیم یافته) اشاره می‌کند که درآن فرد مطابق انتظاراتی که گمان می‌کند دیگران از او دارند رفتار می‌کند. ازنظر هافمن[45]، مدیریت بدن در حفظ ونگهداری آشنایی بین افراد، نقش‌هاوروابط اجتماعی محوریت اساسی دارد و بعنوان یک حلقه در روابط بین هویت فردی وهویت اجتماعی ایفای نقش می‌کندوساختارگرایانی مانند ترنر[46]، بدن رامحصول پیامد‌های اساسی وتغییرات جوامع صنعتی غرب قلمداد می‌کند (کیوان آرا وهمکاران1392).

گیدنز، بدن را در ارتباط با دو مفهوم هویت وخود قرار می‌دهد، به باورگیدنز، خود دردرون بدن جای دارد و آگاهی نسبت به خویش بیشتر ناشی از تغییراتی است که در بدن احساس می‌شود، بدن تنها جسم مادی نیست بلکه وسیله‌ای برای کنار آمدن با اوضاع واحوال ورویداد‌های بیرونی است، که در نتیجه آن بدن به ابزاری هویت سازدرتعاملات اجتماعی تبدیل می‌شود. تصور از بدن حاصل بکارگیری آن در کنش‌‌های اجتماعی است، امروزه جنبه اجتماعی بدن برای ابراز هویت فردی، بیش از وجهه اجتماعی آن تقویت شده است (خواجه نوری، روحانی وهاشمی1391).

توماس کش بیان می‌کند که تصویر بدنی افراد به اینکه واقعاً چه کسی هستند وابسته نیست بلکه به رابطه شخصی افراد با بدنشان بخصوص به باورها، ادراک‌ها، افکار واعمالی که به ظاهرجسمی‌شان مربوط است، وابسته است (کش1388). روان شناسان به این نکته دست یافته‌اند که تصویربدنی منفی ریشه در گذشته تحولی افرادونیز فشارهایی دارد که در زندگی متحمل می‌شوند.

2-2-7-5- عوامل مؤثر بر تن انگاره

متغیر‌های زیادی از لحاظ روان شناختی با تصویر بدنی رابطه دارند مانند خود پنداره، عزت نفس، سلامت عمومی، افسردگی وسبک زندگی، همچنین عوامل روانی اجتماعی مانند فشار‌های اطرافیان به فرد برای داشتن بدنی ایدال ویا اثر رسانه‌ها، بصری شدن هویت فردی و…

2-2-7-5-1- پیامد‌های تصویر بدنی منفی

توماس کش، پیامد‌‌های تصویر بدنی منفی رابیان می‌کند.که برخی ازمهم‌ترین آنها به قرارزیراست:

– تصویر بدنی منفی از لحاظ عاطفی رنج آور وناراحت کننده است.

– احساس افسردگی، شرمساری یا خجالت در باره ظاهربه توانایی افراد برای تجربه شادی در زندگی آسیب می‌زند.

– تصویربدنی منفی باعث می‌شودتاافراد با توسل به آن خودراازخودآگاهی وسایراحساس‌‌های ناراحت کننده حفظ کنند، چنین رفتارهایی از دامنه وسیعی برخورداراست از جمله اجتناب ازموقعیت‌‌های خاص تا روی آوردن به آداب آرایشی بیهوده، بسیاری ازاین ترفند‌های حفاظتی می‌تواند افرادرادر چرخه‌‌های خودشکنانه‌ای ازدرماندگی به دام اندازد، این ترفندها تصویربدنی فردرابدترخواهد کرد.

– عواطف برخواسته از تصویربدنی منفی، چون اضطراب، تنفر، یاس، خشم، حسادت، شرم یا خجالت در موقعیت‌های مختلفی درافراد ظاهر می‌گردد.

– تصویربدنی ضعیف اغلب سبب عزت نفس پایین می‌شود، عزت نفس ضعیف به معنی احساس عدم کارآمدی بعنوان یک انسان است، چنین افرادی از احساس ارزشمندی پایینی برخوردارند. مطالعات نشان می‌دهد عزت نفس افراد به مثبت یا منفی بودن تصویر بدنی‌شان مربوط است، اگر شما بدنتان رادوست نداشته باشید مشکل می‌توانید، فردی را که درآن زندگی می‌کند دوست داشته باشید.

– تصویربدنی از هویت جنسی شما یعنی احساس شمادرمورد مردانگی یازنانگی‌تان جدایی‌ناپذیر است، بعضی براین باورند که فاقد ویژگی‌های ظاهری برای تجربه خود بعنوان زن یامرد هستند چنین باوری احساس آنهارا از خوشایند بودن بعنوان یک فرد، کاهش می‌دهد.

– تصویر بدنی منفی می‌تواند سبب اضطراب بین فردی شود اگرنتوانید ظاهرتان را بپزیرید بیشتر احتمال دارد فرض کنید دیگران هم ظاهر شما را دوست ندارندواین باعث می‌شود در تعاملات اجتماعی دچار مشکل شوید.

– اگراحساس خجالت وسرافکندگی ازوضعیت جسمانی به حریم روابط جنسی وخصوصی راه یابد رضایت جنسی فرد به مخاطره خواهد افتاد. وروابط صمیمانه متقابل را از بین می‌برد.

– افسردگی وتصویر بدنی منفی اغلب با هم همراه است، افسردگی می‌توان فرد را به سمت بیزاری از ظاهرش سوق دهد، همین‌طور خودپست انگاری وافکار‌های حاوی یأس ودرماندگی از ظاهر، افسرده کننده است.

– تصویربدنی منفی می‌تواند اختلالات خوردن مانند بی اشتهایی ویا پراشتهایی روانی بوجود آورد. این مشکلات بتدریج ودر طول زمان بوجود می‌آیند.

2-2-7-6- زنان وتن انگاره

2-2-7-6-1- نظریات در مورد تن انگاره زنان

یکی از جنبه‌‌های مهم سلامت روانی، طبیعی بودن تصویرذهنی فردازجسم خویش است، تصویر ذهنی طریقه‌ای است که شخص خودش رامشاهده می‌کندودریافتی است از چگونگی دیده شدن توسط دیگران دارد، تصویرذهنی بطور مرتب درحالات سلامتی، بیماری ویا صدمات تغییر می‌کند. جای تردید نیست که در اکثر جوامع زنان در مقایسه بامردان نسبت به وضعیت زیبایی وظاهر خودوآنچه به چشم می‌آید دقت نظربیشتری دارند وحساسیت وتوجه بیشتری نشان می‌دهندواین توجه وافر، ایشان راوامی‌دارد تا رفتارهایی گاه افراطی رابه منظورمطابقت دادن ویژگی‌های بدن خودبا الگو‌های فرهنگی زیبایی چهره واندام که در رسانه‌ها وعوامل تبلیغاتی تبلیغ می‌شود، اتخاذ کنند، که بعضاً تبعات سویی به بار می‌آورد (احمدنیا1384).

گلیزر[47] (1992)، معتقد است زنان نیاز روان شناختی قوی برای حفظ وپیگیری زیبایی وارتقای جذابیت خود دارند وزنان نسبت به مردان به تصویر بدنی خود حساس‌ترند که البته این وضعیت بستگی به شرایط فرهنگی ونژادی وایدال‌های در طول زمان تغییر می‌کند.

کاتزمن و لی[48] (1977)، مدعی‌اند جهانی شدن، فشار‌های زیادی بر همنوایی زنان با ایده‌ها وتصویر‌های جدید زنانگی وارد می‌کند.

توماس کش، معتقد است مردان نیز در مقابل تصویر بدنی منفی چندان ایمن نیستند اما چون جامعه آن را مغایر با داشتن احساس مردانگی می‌داند مردان بصورت آرام وخاموش از این مسأله رنج می‌برند، با این حال زنان برای داشتن تصویر بدنی منفی بیشتر مستعداندونارضامندتر از مردانند، علت آن هم این است که زنان از نظر روان شناختی بر روی ظاهرجسمانی خود بیشتر سرمایه گذاری می‌کنندودر تعیین احساس زنان پیرامون اینکه چه کس هستند، ظاهر جسمانی نقش مهمی ایفا می‌کند، ازطرفی در جامعه داشتن جذابیت جسمانی برای زنان ودختران ارزش محسوب می‌شود (کش1388).

دبراگیملین[49] (2000) با تأکید بر اینکه موضوع تصویر بدن را بایداز دیدگاه زنان نگریست، به مصاحبه با 20زن ساکن جزیه لانک آیلند نیویورک اقدام کرده وجراحی زیبای را بعنوان نماد نهایی هجوم به بدن انسان به خاطر زیبایی واینک تفسیری جزانقیاد وسلطه را مطرح نمی‌کند به چالش کشیده است، او این اعمال رافرصتی برای معرفی می‌داند، این زنان معتقد بودندبدن‌ها را برای خودونه برای افراد پیرامون خود نظیر همسر، دوستان یا فرددیگری تغییر می‌دهندوهیچ کدام به اجبار این اقدام را انجام نداده‌اند واز خطرات آن آگاه بوده‌اندو تهیه هزینه آن برای آنان مشکل بوده، او نتیجه می‌گیرد تصویر ظاهری زنان بر اساس نوعی انگیزه‌‌های فرهنگی شکل گرفته بودکه از طریق نیرو‌های فرهنگی فراتر از حد ادراک تقویت می‌شد (گیملین2000).

سارا گروگن[50] (2000) تصویر از بدن رابه ادراک، احساسات وافکارزنان نسبت به بدن خود مربوط می‌داند وآن را شامل برآورد اندازه بدن، ارزیابی از میزان جذابیت بدن وعواطف مرتبط با شکل وحجم آن می‌داند (گروگن2000).

مطالعات علمی نشان می‌دهدافرادی که بر روی ظاهرشان بیشترسرمایه گذاری کرده‌اند برای برخورداری از یک تصویر بدنی منفی ونگرانی مستمر در مورد آن بیشتر مستعد هستند.

نتایج مطالعه سوامی وهمکاران (2009)، نشان داد افرادی که جذابیت جسمانی خود را پایین تر ارزیابی می‌کنند به احتمال بیشتری به جراحی زیبایی رو می‌آورند که این می‌تواند خطرات زیادی برای آنها به همراه داشته باشد (سوامی و همکاران[51] 2009).

موریراوکانوارو[52] (2010)، در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیدند که مشکلات تن انگاره با افسردگی، استرس، کناره گیری ازروابط اجتماعی واضطراب از عدم پذیرش بوسیله همسر همراه است. نگرانی عمده زنان دچار مشکلات تن انگاره که موجب افسردگی، اضطراب، استرس در آنهامی‌شود ترس از عدم مقبولیت وجذاببیت از دید همسروافراد مهم زندگی شان است، آنها خود را با پیش ازابتلاء به بیماری ودرمان‌های آن مقایسه می‌کنند ونگران این هستند که مانند گذشته مقبول وجذاب نباشند.

از دید فمنیسم‌هازنان به بدن‌‌های خود رسیدگی بیشتری می‌کنند، تا دیگری مهم ایشان، که احتمالاً همسران آنهاست، خشنودی بیشتری داشته باشند (توسلی ومدیری1391). شواهد بسیاری نشان می‌دهد که تصوراز بدن در اکثر زنان بصورت منفی تجربه می‌شودکه تحت تأثیر عوامل مختلفی می‌باشد. نتایج مطالعات نشان می‌دهد عوامل مانند جهانی شدن، شیوه‌ی زندگی، گفتگودر خانواده، سرمایه فرهنگی، وضعیت تأهل، سن، همسالان، عامل‌های روان شناختی فردی، رخداد‌های مهم زندگی، عوامل پزشکی ودرمانی تغییرات تصویراز بدن زنان راتبیین می‌کند.

این تصوراز بدن براحساس رضایت وخشنودی آنها درزندگی تأثیر می‌گذاردوبیشتر احتمال دارد به رفتار‌های افراطی به منظور تطابق بدن با الگو‌های ایدال اقدام کنند. بنابر مطالعات سالیانه 52 زن بر اثرعمل جراحی، لیپوساکشن (برداشتن چربی) جان خود راازدست می‌دهند (نیک نژاد1383). گاهی عدم رضایت از بدن ونگرانی نسبت به آن منجر به اختلال روانی واختلال عملکرد می‌شود.

2-2-7-6-2- بارداری وزایمان ونقش آن در تصویربدن زنان

ازجمله رخداد‌های مهم در زندگی زنان بارداری وزایمان است که تغییرات جسمی وروانی زیادی برای مادر به همراه دارد، این تغییرات می‌تواند زندگی خانوادگی واجتماعی او را تحت تأثیر قرار دهد. بارداری دوران خاصی است که طی آن بدن دچارتغییرات زیادی می‌شود.

در طول حاملگی تغییرات اساسی درشکل ووزن بدن ایجاد می‌شود (باسکاگلیاواسکات ریس[53]2003). بررسی‌ها نشان می‌دهد زنان در این دوره نگرش منفی نسبت به بدن خود پیدا می‌کنندواین نگرش منفی محدود به دوران بارداری نبوده واین زنان در آینده در معرض خطراتی چون چاقی، کاهش اعتماد به نفس، افسردگی و…قرار دارند.

نگرانی در مورد پایدار ماندن تغییرات ظاهری نامطلوب در دوران بعداز زایمان شامل نگرانی درباره بزرگ ماندن شکم، باقی ماندن لکه هاوتیرگی پوست و کاهش زیبایی شکم ازمهم‌ترین نگرانی‌‌های زنان است (گروسی، نعمت الهی ورفسنجانی1392).

مطالعه نوروزی وهمکاران نشان دادزنان باردار نگرش‌هایی مبنی برپایدارماندن تغییرات بدن در دوره بعداز زایمان تجربه می‌کنند وبرای بازگشت به فرم بدنی قبل از بارداری تصمیم به تغییر در زندگی ورفتار خودمی‌گیرند، بخصوص برای کسب رضایت همسر. آنها از جمله نگرانی‌ها را نگرانی درباره بزرگ ماندن شکم وکاهش زیبایی شکم ذکر کردندوازجمله تغییرات رفتاری، جهت کاهش تنش ناشی ازتغییرات بدن تصمیم برای رژیم گرفتن در دوران شیر‌دهی، انجام ورزش، پوشیدن لباس‌های تنگ، استفاده از لوازم آرایش، مراجعه به پزشک جهت درمان ذکر کردند (نوروزی1385).

در دوره بعد از زایمان بیشتر زنان مشکل اضافه وزن پیدا می‌کنند، همچنین ضعف بدنی وعضلانی بویژه در شکم ولگن خاصره از مشکلات شایع این دوره بشمار می‌رود (کائینی، نوروزی ووطنی1386).

عدم رضایت ازوزن وابعاد بدنی، احتمال رفتار‌های مخاطره آمیزاز نظر سلامتی مانندرژیم‌های غذایی نادرست ودر نتیجه دریافت ناکافی مواد مغذی را افزایش می‌دهد، یافته‌ها نشان می‌دهد بین تصویر ذهنی بدنی ودریافت مواد غذایی رابطه وجود دارد بطوری که میانگین مصرف همه گروه‌های غذایی در گروه با تصویر بدنی نامطلوب، کمترازگروه دیگراست (امیدواروهمکاران1381).

حاملگی ودوران بعداز زایمان زمانی است که تغییرات قابل ملاحظه‌ای در وزن، رضایت ازشکل بدن وعادات خوردن دربسیاری از زنان رخ می‌دهد (نوروزی1385).

این تغییرات می‌تواند ناشی ازعوامل متعدد باشد، نوع زایمان ممکن است از طریق تأثیر بر تصویر بدن یکی از عوامل زمینه‌ای یاتشدید کننده این تغییرات ورفتار‌های زنان در دوران بعداززایمان باشد.

دلمشغولی ودغدغه ذهنی وروحی، تصویرنامطلوب ذهنی از بدن وعدم رضایت از وضعیت جسمانی، زنان را درگیرمشکلاتی می‌سازد تا تمام انرژی ووقتشان را به خود معطوف نموده از دستیابی وحتی توجه به مسا ئل وموضوعات حیاتی‌تر زندگی بازداشته شوند، همچنین این موضوع می‌تواند برمیزان اعتمادبه نفس زنان وسلامت روانی واجتماعی آنان بسیار مؤثر باشد (کیوان آرا، حقیقیان وکاوه زاده1391). لذا شناسایی عوامل مؤثر بر تن انگاره منفی زنان دراین دوره وگسترش عوامل ورفتارهایی که همراه با تصویر ذهنی مثبت در خلال حاملگی و بعداز زایمان برای محققان و عاملان بهداشتی حائزاهمیت است.

[1] Quality of  Life

[2]Body Image

[3]Tomas F Cash

[4]Jomeen

[5]Sticeet al

[6]Depitro

[7]Normal delivery

[8] Cesarean delivery

[9]Peterson&Bredow

[10]Vaginal

[11]Positive psychologyh

[12]Nico Makhus

[13]Happiness

[14]pigou

[15]physical

[16]psychological

[17]Spiritud

[18]Sociol

[19]padilla

[20]Subjective

[21]dynamic

[22]Calman

[23]Ferrance & Powers

[24]Ventegodt & Merik

[25]paink

[26] Samarco

[27]Shope & Rihgth

[28] Abraham  Maslow

[29] Symoonse

[30]Nordon  Felts

[31] Freud

[32]Erikson

[33]Gromel

[34]Appearance Evaluation

[35]Appearance Orientaion

[36]Bodyareas Satisfaction

[37]Overweight preoccu pation

[38]Michel Foucault

[39]Giddens

[40]Mary Douglas

[41]Cash & Deagle

[42]Cash & Smolak

[43]Ridolfi&Crowther

[44]Herbert mead

[45]Hoffman

[46]Turner

[47]Glazer

[48]Katzman&lee

[49]Debra Gimlin

[50] Sara Grogan

[51]Swami, Chamorro-premuzic, Bridges & Furnham

[52]Moreira& Canavarro

[53]Boscaglia&Skouteris

92